معرفی کتاب ابیگیل اثر ماگدا سابو مترجم نصراله مرادیانی

ابیگیل

ابیگیل

ماگدا سابو و 2 نفر دیگر
4.2
38 نفر |
17 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

9

خوانده‌ام

53

خواهم خواند

109

ناشر
بیدگل
شابک
9786227554045
تعداد صفحات
662
تاریخ انتشار
1400/6/2

توضیحات

این توضیحات مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

        Abigail, the story of a headstrong teenager growing up during World War II, is the most beloved of Magda Szabó’s books in her native Hungary. Gina is the only child of a general, a widower who has long been happy to spoil his bright and willful daughter. Gina is devastated when the general tells her that he must go away on a mission and that he will be sending her to boarding school in the country. She is even more aghast at the grim religious institution to which she soon finds herself consigned. She fights with her fellow students, she rebels against her teachers, finds herself completely ostracized, and runs away. Caught and brought back, there is nothing for Gina to do except entrust her fate to the legendary Abigail, as the classical statue of a woman with an urn that stands on the school’s grounds has come to be called. If you’re in trouble, it’s said, leave a message with Abigail and help will be on the way. And for Gina, who is in much deeper trouble than she could possibly suspect, a life-changing adventure is only beginning.There is something of Jane Austen in this story of the deceptiveness of appearances; fans of J.K. Rowling are sure to enjoy Szabó’s picture of irreverent students, eccentric teachers, and boarding-school life. Above all, however, Abigail is a thrilling tale of suspense.
      

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به ابیگیل

نمایش همه

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

لیست‌های مرتبط به ابیگیل

نمایش همه

پست‌های مرتبط به ابیگیل

یادداشت‌ها

بسم الله ا
          بسم الله الرحمن الرحیم

دومین کتاب با محوریت مدرسه و دانش اموز🥸

فکرش رو بکنید، شش ساعت در روز پشت صندلی بشینید و اشک دختر‌بچه‌های ۱۳-۱۵ سال رو پاک کنید. به مدت یک‌سال و هفته‌ی چهار روز! قطعا از یه جای به بعد تکراری و ملال آور میشه و حتی فکر کردن به ۲۹ سال آینده با این ترتیب وحشتناک سخت میشه.

خب بعد از سه ماه تعطیلی و تمدد اعصاب این کتاب باعث شد دوباره برم توی حال و هوای کاری.

گینای ۱۴ ساله، دست کمی از یه پرنسس نداره و چی‌میشه اگه زندگیش یهو از این رو به اون رو بشه؟
همه چی به سرعت اتفاق افتاد، دایه محبوبش،جشن‌های شبانه‌ی عمه میمو و عاشق سینه‌چاکش رو کمتر از یک هفته از دست داد و به مدرسه‌ی مذهبی که در گذشته یه صومعه بوده تبعید شد.
چه جنایتی!

با چنین شروعی چه فکری پیش خودتون می‌کنید؟
خب اولش خیلی دلسرد شدم، با خودم گفتم:
_خُبه حالا! چیزی نشده که اینقدر گریه میکنه
و کتاب رو بستم گذاشتم کنار خوابیدم. 
اشتباه بزرگی کردم چون کتاب صدام می‌زد و من دیر به نِداش لبیک گفتم.
فکر میکردم این کتاب شامل غرهای گینا باشه،که بود.
شامل  فکرای احمقانه‌ش برای برگشت به خونه و فرار باشه ،که بود.
شامل گیرافتادن ها و طرد شدنش باشه،که بود.
چی منو پای کتاب نگه داشت؟
ابیگیل عزیز( خودش را به در و دیوار می‌زند)
ابیگیل،ای مجسمه‌ی مهربون که حواست به ما هست،میشه حواست به گینا هم باشه؟
گینای که باورت نداره و فکر میکنه از بقیه بیشتر میفهمه و دلش به حال خواهر ژوژآنای عزیز می‌سوزه که چنین سرنوشت شوربختانه‌ی داره؟
میشه لطفا؟
و بله ابیگیل مهربون با وجود تمام توهین های که بهش شد قبول کرد.
چه مجسمه‌ی نازنینی!

پ‌ن¹: کتاب بر محوریت جنگه اما خیلی کم بهش پرداخته،وقایع مربوط به جنگ رو پشت هاله ای از مه بیان کرده.
پ‌ن²:به این کتاب باید فرصت بدید تا خودش رو بهتون ثابت کنه( به شخصه اینقدر جیغ زدم و خودم رو به در و دیوار کوبیدم که مادر محترم دست از شفا گرفتنم کشید)
شاید بپرسید چی داشت که اینقدر هیجان زده‌م کرد، باید بگم که این یه رازه😔😂
پ‌ن³: حس و حال کتاب بر اساس زاویه دید گینا دائم در چرخش بود. اونجای که ناراضی و در عذاب بود می‌تونستم ناراحتی‌هاش رو،هر چند بچگونه و لوس حس کنم.( این کاربر اصلا از گینا خوشش نیومده)
پ‌ن⁴:اگر معلم مدرسه یا دانش اموز هستید بخونید، اگر هم نیستید بازم بخونید( کتاب خوبیه)
پ‌ن⁵:با جمله بندی و صفحه بندی کتاب مشکل ناموسی داشتم، یه جای اصلا معلوم‌نبود کی داره حرف می‌زنه، کی داره فکر میکنه، کی به کیه اصلا!
صفحه بندی هم خیلی توی‌ذوق می‌زد و مناسب نبود به نظرم.
پ‌ن⁶:رابطه‌ی پدر دختری گینا و ژنرال خیلی ماچ کردنی بود🤌منتهی گینا چون خیلی بچه‌ی لوس پرورده‌ی بود دائما کاری می‌کرد باباش تا  سر مرگ بره و بیاد(تربیت دستی نشده بود متاسفانه،خیلی متمدنانه و  برو تو اتاقت به کار بدت فکر کن بود)
پ‌ن⁷:دلم میخواد بیشتر بگم اما چون در مرز لو دادن داستانم همینجا تمومش میکنم.
        

50

sara

sara

1403/11/27

          همین الان تمومش کردم و غصه میخورم که چرا اینقدر زود تموم شد. اینقدر موقع خوندنش کیف کردم و بهم خوش گذشت که رفت جزو کتاب هایی که با تمام قلبم دوستشون دارم. یک خوانش پنج ستاره‌ای جذاب 

داستان در مورد زندگی گینا است، دختری ۱۴ ساله که به دلایلی پدرش اون رو می‌ذاره مدرسه شبانه روزی ماتولا. مدرسه‌ای که دست کمی از زندان نداره و بچه ها زیر قوانین سخت و مذهبی رشد پیدا میکنن. داستان در مورد گینا و تحمل زندگی جدید رو به رو شدن با زندگی که به خاطر جنگ از هم پاشیده است. فضا فضایی سرد و خا‌کستری در عین حال دلگرم کننده و روشنه و توی داستان گم می‌شید جوری که به خودتون می‌آید و می‌بینید ساعت ها مشغول مطالعه و زندگی کردن با گینا بودید.

قلم سابو ساده، روان و به شفافی و روشنی آبه و بسیار تاثیر گذار و قوی. میتونم بگم مدت ها بود کتابی نخونده بودم که اینطوری از مصائب جنگ بگه و زندگی یک دختر ۱۴ ساله رو به این زیبایی به تصویر بکشه. دختری که تمام دنیاش رو از دست داده.

واقعا کتاب زیبایی بود. اصلا نگم چقدر دلم برای گینا و ماتولا و ژوژانا تنگ میشه :( همه چیز به اندازه ی کافی بود و هیجان و ترس و استرسی که آخر کتاب بهم تزریق شد کیف کتاب رو چندین برابر کرد. 

پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید و خودتون رو از قلم و جادوی سابو محروم نکنید. مطمئن باشید پشیمون نمیشید و میتونم بگم برای شروع خوندن کتاب های سابو ابیگیل انتخاب خوبیه 3>

کتاب پره از دوستی و گرما و تعریف خانواده رو برای شما عوض میکنه.  تو کتاب با آدم هایی رو به رو میشید که برای شخصی که دوست دارن از ارزش های خودشون دست میکشن و برای نجات جون عزیزانشون شجاعت به خرج میدن با اینکه سن کمی دارن، بیشتر از هر انسان دیگه معنی وفاداری و نجابت رو درک کردن 

به به برید همین الان کتاب رو بخرید. میدونم یکم گرونه ولی ارزشش رو داره 🌷
        

2

          [ ابیگیل هم تمام شد و من چشم به راه گینا ویتایی یا اگر بخواهیم رسمی و ماتولایی صدایش بزنیم گئورگینا ویتایی خواهم ماند.
فضای داستان با محوریت دختری نوجوان و نازپرورده است که بنا به دلایلی -که اگر بازگویشان کنم اسپویل می‌شود-، به اجبار پدرش به مدرسه‌ی دینی سختگیرانه‌ای فرستاده می‌شود، مدرسه ماتولا.
مدرسه‌ای شبانه‌روزی که انگار توسط افرادی بی‌احساس و بی‌رحم اداره می‌شود، اما هرچه بیشتر وارد داستان می‌شوی مهربانی‌های ریز و دلگرم کننده‌ای توجهت را به خودش جلب می‌کند و وقتی کتاب به پایان می‌رسد می‌بینی بدجور دلبسته‌ی همان قلعه‌ی ماتولا و سخت‌گیری‌های عجیبش و از همه مهم‌تر دختران بی‌نوای کلاس پنجم شده‌ای.
داستان در فضای سرد و پر از دلهره‌ی جنگ جهانی دوم روایت می‌شود اما جنگ پشت همان محافظ‌های پنجره در فضایی محو باقی می‌ماند و بیش از این به آن پرداخته نمی‌شود.
روند داستان نسبت به کتاب «در» کمی کند است اما من هربار کتاب را با شوق برداشتم نه بالاجبار.
درست است که از اوایل کتاب حدس زده بودم که پشت مجسمه ابیگیل چه کسی پنهان شده است و درست هم بود اما دوست داشتم حس گینا را وقتی این موضوع را می‌فهمد درک کنم، هرچند امان از پایانش، انتظار داشتم هنوز دویست صفحه دیگر طول بکشد و ناگهان دیدم کتاب تمام شده و من ماندم با آینده‌ی مبهم گینایی که مادرش را در کودکی از دست داده و حالا دیگر پدرش را هم در کنار خودش ندارد؛ ژوژانایی که به شدت از اسمش خوشم آمده اما نمی‌دانم چه بر سرش خواهد آمد و حتی گدئون تورما با آن خشک مقدس بازی‌ها و سخت‌گیری‌های عجیب و غریبش.
القصه که به شما هم پیشنهادش می‌کنم، قلم سابو جذاب و پر از جزئیات دقیق است، انگار که خودش هم نوجوانی‌اش را در شبه ماتولایی گذرانده باشد. ]
        

17

22