یادداشت‌های پیشنهادی

نمایش همه
                یه فانتزی شهری از سندرسون :)

بیشتر وقت‌ها فانتزی‌ها تو دنیاهای «قدیمی» اتفاق می‌افتن، یعنی جایی که ملت هنوز با اسب و درشکه رفت و آمد می‌کنن و با شمشیر همدیگه رو می‌کشن 😄

ولی یه انواعی از فانتزی هم داریم که وسط همین دنیای مدرن رخ میده و یا شاید حتی در آینده.
تو این نمونه از فانتزی‌ها، شما در عین برخورد با نیروهای فراطبیعی و احیانا موجودات عجیب و غریب، با فناوری‌های جدید و شهرهای پیشرفته هم روبه‌رو می‌شید :)

این مجموعه هم مثالی از این دسته از فانتزیه، تا جایی که شاید بشه گفت در واقع مخلوطی از فانتزی و علمی-تخیلی محسوب میشه 🤔

🔅🔅🔅🔅🔅

ماجرا از آمریکای دوران مدرن شروع میشه، زمانی که دیوید هشت ساله با پدرش رفته بانک تا در مورد وام مسکنی که بهشون نمی‌دن چونه بزنن... 
با این اوصاف، اوضاع اصلا عادی نیست. 
دو سال پیش ستارهٔ سرخی تو آسمون ظاهر میشه و همزمان بعضی‌ها نیروهای خارق‌العاده‌ای پیدا می‌کنن...
و اینجا یه مشکل بزرگ وجود داره، بدون استثناء، تمام این ابرانسان‌ها افراد شروری هستن که راحت آدم می‌کشن و از اون بدتر، هیچ اسلحه‌ای توانایی آسیب زدن به بعضی‌هاشون رو نداره...
همین اول داستان، یکی از همین آدم‌ها وارد بانک میشه و پدر دیوید رو می‌کشه...
دیوید که با بخت و اقبال نجات پیدا کرده بعد از اون به هیچ‌چیزی به جز گرفتن انتقام پدرش فکر نمی‌کنه...
ولی، یه آدم عادی چطور می‌تونه با این نیروهای فراانسانی بجنگه؟

🔅🔅🔅🔅🔅

این مجموعه در واقع شامل سه جلد و نیمه:
۱. پولاددل (Steelheart)
۱.۵. میتوسیس (Mitosis)
۲. آتش‌افروز (Firefight)
۳. فاجعه (Calamity)

(اون جلد ۱.۵ ترجمه نشده، البته یه جلد چهارمِ ترجمه‌نشده هم هست به اسم Lux که چون کلا در مورد شخصیت‌های دیگه‌ای بودم خودم نخوندمش، ماجرای شخصیت‌های اصلی تو همین جلد سوم تموم میشه)

من در واقع این مجموعه رو چند سال پیش برای اولین بار خوندم‌. اون موقع نظرم بهش تقریبا خنثی بود، به نظرم خوب بود ولی نه چندان.

چند وقت پیش دیدم یکی از دوستام شروع کرده به خوندن این مجموعه و منم وسوسه شدم بخونمش و خب، این بار خیلی بیشتر ازش خوشم اومد 😌

مثل همیشه، سندرسون اینجا هم چندین شخصیت دوست‌داشتنی خلق کرده،
و باز شبیه کتاب‌های دیگه‌ش، کلی صحنه و گفتگوی نمکی و خوشمزه میشه اینجا پیدا کرد 😍😄

ولی خب، این کتاب اصولا ساختار بسیار ساده‌تری نسبت به کتابی مثل مه‌زاد داره، روابط و وقایع اصلا به پیچیدگی مه‌زاد نیستن و کلا عمق کمتری دارن.
با همهٔ اینها، میشه از مطالعهٔ این مجموعه به خاطر شخصیت‌های تودل‌بروش و صحنه‌های هیجان‌انگیزش لذت برد و اوقات خوشی رو باهاش سپری کرد :)

🔅🔅🔅🔅🔅

منتهاااا اینجا یه ولی خیلی بزرگ وجود داره...

اونم اینکه فقط یه ترجمه از این کتاب وجود داره و این ترجمه اصولا افتضاح‌ترین ترجمه‌ای هست که به عمرم دیدم...
من اشتباهات بسیار بسیار عجیب و غریبی تو این ترجمه یافتم که هنوز برام حل نشده چطور یه نفر ممکنه زبان بلد باشه و چنین اشتباهاتی داشته باشه... 
در این حد که به نظرم نصف لطف کتاب با این ترجمه، قشنگ به فنا رفته، مخصوصا تو قسمت‌های طنزش.
یعنی اگر ترجمه رو خوندید و یه تیکه رو کلا نفهمیدید یا با خودتون گفتید الان چیش بامزه بود، بدونید ۹۹ درصد مشکل از ترجمه‌ست نه متن اصلی 😅 

🔅🔅🔅🔅🔅

حالا با این حساب چه کنیم؟ بالاخره ترجمه رو بخونیم یا نه؟ 
نمی‌دونم... به نظرم همچنان میشه از کلیت داستان لذت برد ولی خب کار تو خیلی از جزئیات خرابه... با این حال شاید حداقل یه سری از اشکالات ترجمه تو ویراست جدیدی که گویا قراره ازش بیاد حل بشه 🤷🏻‍♀️ البته متن انگلیسیش هم خیلی روون و ساده‌ست و فکر می‌کنم برای تمرین زبان انگلیسی هم گزینهٔ خوبی باشه :)
ترجمه‌ش فقط یه نکتهٔ مثبت داره اونم اینه که تو فیدیبو رسما مفته 😂 (با تخفیف all50 هر جلد میشه ۱۲ تومن، البته در زمان نوشتن این مرور 😄)

ردهٔ سنی مناسب کتاب هم به نظرم از حدود ۱۷-۱۸ سال به بالاست (برای یه مقدار پایین‌تر از این هم شاید بد نباشه ولی خب یه داستان عاشقانه هم داره، البته بدون هیچ صحنهٔ بدی 😅)
        
                میشه گفت تازه همونی که میخوام داره میشه....
همه میگفتن خیلی غمگینه این جلد و جلد هیجانیه.... و واقعا بود....
ولی ، اینجا یه ولی باقی میمونه. دارن شان یه عادت داره که حالا نمیدونم دقیقا چطوری بگمش .... دارن شان یک سری چیزارو تکرار میکنه تو داستاناش ... دموناتا و جلاد لاغرو ازش خوندم و اینو درک کردم تو کتاباش....
برای من واقعا اتفاقات داخل این جلدو شاید از جلد دوم حدس زده بودم که همچین کاری میکنه دارن شان.... و وقتی این جلد از کتابو شروع کردم اولاش کاملا مطمئن شدم از حدس هام.....
حدس هایی که زدم به بهترین شکل دراومد ولی ایراداتی داشتن.....
ولی سر جمع بخوام بگم این جلد هیجان و استرسش از همون اول کتاب خیلی زیاد بود و نیمه پایانی به اوجش رسید.....
با اینکه مطمئن بودم از اتفاقاتی که قراره بیوفته ولی بازم غم انگیز و شوکه کننده بودن .....
جلد واقعا خفنی بود و مثل جلد ششم دموناتا جلد تاثیر گذار که شرایط داستانو از این رو به اون رو میکنه....
واقعا از این مجموعه راضیم و هر جلد رضایتم بیشتر و بیشتر میشه.....
فقط یه ایراداتی داشت :
🛑خطر اسپویل🛑
🛑نخون اگر میخوای اسپویل نشی🛑
مرگ کرپسلی خیلی غم انگیز بود ولی نباید انقدر طول میکشید.... چندین بار تا لب مرگ رفت و بر گشت که هر بار نزدیک بود بمیره میگفتم دیگه الان مرد و اون استرس مرگش میومد سراغم ولی نمیمرد و این چند بار تکرار شد که باعث شد مرگش اون تاثیری که باید میزاشتو نزاره ( البته اینم بگم خوب بودا نمیگم بد بود )
یه چیز دیگه که استیو از اول که اسم شاهزاده شبح واره ها اومد من گفتم استیوه و واقعا معلوم بود.... استیو شخصیتی که از جلد اول دارن شان نگهش داشته و برای همین معلوم بود قراره ویلن اصلی بشه بر اساس صحبت هاییم که کرده بود....
پس برای همین وقتی مشخص شد که اون شاهزادس چیز زیاد شوکه کننده ای نبود( البته اگر نوجوون بودم میخوندم حتما شوکه میشدم😅)
یه چیز دیگه هم که برام غیر منطقی هست اینه که چرا قال قضیه رو هر چه سریع تر نمیکنن و هی طولش میدن..... قشنگ نویسنده زجرت میده تا ببینی اخر کی میبره نبردو 😅😂
ولی خدایی خیلی خفن بود از حق نگذریم.....
🛑به لیست بهترین ترسناک هایی که خوندم اضافه شد🛑
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

                بیشتر از اینکه برای تک‌تک شخصیت‌های کتاب گریه کنم، گردابی در معده‌ام می‌پیچید و ولم نمی‌کرد. با این حال اشک هم ریختم، فحش هم دادم (توی دلم)، لعنت فرستادم و حسابی حرص خوردم.

شرقی‌ام عمری‌ست محکومم به سنت داشتن (یاسر قنبرلو)
کاش می‌شد یک‌جا آبروی تمام مردم دنیا را ریخت تا هرکس چیزی برای خجالت کشیدن داشته باشد، تا دیگر کسی نگران آبرو نباشد، تا ارزش واقعی چیزها معلوم شود. کاش می‌شد سنت‌های بدریخت پوسیده‌ی گندیده را شکست، زیر پا له کرد و تفی انداخت رویشان.

خشم احساسی طبیعی است ولی انفعال نه. باید مردسالاری رخنه کرده در اعماق پستوهای ذهنمان را بکشیم بیرون، یک بار برای همیشه بُکُشیمشان، تکه‌تکه‌شان کنیم، هر تکه را بسوزانیم و سوختنش را تا آخر تماشا کنیم. شاید آن‌وقت فقط یکی دوتا از شکاف‌های عمیق قلبمان ترمیم شوند.

اسکندر داستان آسیب‌های فرهنگ ما است. نمی‌دانم به آن فرهنگ شرقی می‌گویند یا خاورمیانه‌ای یا چه؟ منظورم فرهنگ ایرانی، ترکی، افغان و نمی‌دانم چه جاهای دیگر است. همان مسخره‌بازی‌ای که قراردادی نام غیرت و آبرو رویش گذاشته‌‌ایم و ارزشش را از جان انسان‌ها بالاتر دانسته‌ایم. همانی که در عمق ریشه‌هایمان جاخوش کرده و مثل سرطان تکثیر می‌شود و برای از بین بردنش مجبوریم خیلی چیزها را خراب کنیم.

مسئله این است: کار زشتی را مردی انجام می‌دهد، اشکالی ندارد، پسربچه‌ای انجام می‌دهد، مشکلی نیست، زنی انجام نمی‌دهد با حس گناه فقط از دور تماشا می‌کند، باید بمیرد.

همان‌طور که گفتم این کتاب داستان آسیب‌هاست. همان کوله‌بار دردناکی که از پدرانمان به ما ارث رسیده و به فرزندانمان منتقل می‌کنیم و همین‌طور ادامه پیدا می‌کند تا یک عاقلی این وسط پیدا شود و تا دردها و عقده‌ها و اختلالاتش درمان نشده، به ازدواج کردن فکر هم نکند، چه برسد به بچه‌دار شدن. نسل آدمیزاد هم اگر منقرض شد، چه بهتر. تمام جانداران و بی‌جان‌های روی زمین و توی هوا نفس راحتی می‌کشند.

ترکیب اسکندر و عشق ویرانگر این چند وقت، عجیب مرا به هم ریخته و شاکی از زمین و زمانم کرده است. مدام به این فکر می‌کنم که چطور پدر و مادری، بدون درک مسئولیت عظیم وارد کردن بچه‌ای کوچک به دنیایی بزرگ، دست به چنین کاری می‌زنند و بلایی سرش می‌آورند که روان‌درمانگران هم طی سال‌ها تلاش نمی‌توانند آثارش را از وجودشان پاک کنند. می‌دانستید که خیلی از اختلالات شخصیتی تقریبا غیر قابل درمان‌اند؟ تازه این در صورتی است که فرد بپذیرد مشکلی دارد و بخواهد حلش کند.

خیلی فکر می‌کنم به اینکه توی دنیای ما چند آدم مثل زیشان وجود دارد؟ اصلا زیشان آن آدم سالم خوب است یا صرفا یک شخصیت عجیب غریب که توانسته تاثیر مثبتی در این دنیا بگذارد؟ چند درصد می‌توانم احتمال دهم که بچه‌ی من اسکندر می‌شود یا زیشان؟ چند درصدش به من بستگی دارد؟ چرا تصمیم می‌گیرم اسکندرها را به این دنیا اضافه کنم؟ آیا دلیلی جز حماقت دارد؟

در آخر تعظیم تمام قدی می‌کنم به الیف نازنین. زنی که ناملایمات روزگار در هم نمی‌شکندش، تاثیرگذارش می‌کند. قدر او و امثال او را سال‌ها بعد شاید بتوان فهمید. زنی که تصمیم گرفته زیشان‌ها را خلق کند. 

و ممنونم از مترجم و ناشر محترم برای کمک به انتشار این کتاب. فقط امیدوارم نمونه‌خوانی استخدام کنند چون چندجا نام‌ها جابه‌جا نوشته شده بود.
        
                خلاصه داستان: «سامانتا» وکیلی شناخته‌شده در لندن است که زندگی‌اش را تماماً وقف پیشرفت در مسیر حرفه‌اش کرده. وقتی «سامانتا» در آستانۀ یک ترفیع بزرگ است، اشتباهی وحشتناک از او سر می‌زند. او که نمی‌تواند با عواقب این اشتباه مواجه شود، پا به فرار می‌گذارد و با اولین قطار، به منطقه‌ای روستایی در نزدیکی لندن می‌رود. در آنجا او را با زنی دیگر اشتباه می‌گیرند و «سامانتا» به عنوان خدمتکار خانه‌ای اعیانی استخدام می‌شود. اما او از کار خانه، هیچ نمی‌داند... .
به عنوان رمانی عاشقانه و کمدی مشهور شده ولی جنبۀ کمدی‌اش برجسته‌تر است. «ناکدبانو» داستانی گرم و گیرا است که حسابی حالتان را خوب می‌کند و طنزش بیشتر از آنکه به خنده‌هایی انفجاری منجر بشود، همیشه لبخندی را کنج لب‌هایتان می‌نشاند. داستان، کم‌وبیش قانع‌کننده است، اگرچه بعضی اتفاقات منطقی به نظر نمی‌رسند و دیگر زیادی ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار هستند که هویت واقعی شخصیت اصلی لو نرود! رمان برخلاف عنوانش و ظاهرش، فقط برای خانم‌ها جذاب نیست و خلاصه که همه، از مرد و زن باید چیزهایی از کدبانوگری بدانند! «ناکدبانو» به ظاهر نقدی بر فمنیسم افراطی است اما فراتر از آن، نگاهی انتقادی می‌افکند به وضعیت انسان مدرن و تلاش مداومش برای پیشرفت. «ناکدبانو» را می‌توان به‌عنوان نمونه‌ای از یک رمان عامه‌پسند خوب و ارزشمند، به دیگران توصیه کرد.
        
                بعد از یک ماه دوری از بهخوان و دنیا بالاخره برگشتم ...
توی یک مدت تنها تونستم این کتابِ کوچیکِ کوچیک رو بخونم و اولین بار بود که به خودم جرعت دادم کتابی بخرم توی قطع جیبی، همیشه رمانای به این کوتاهی ترسناک بودن فکر میکردم داستانای کوتاه برای مغز من کم ان و باید یک حجم زیادی از اطلاعات رو ببلعم ولییی گذشت و گذشت تا بالاخره با ترس ام رو به رو شدم ...
این کتاب آدم رو جذب میکرد که بدون توجه به هر چیزی کتاب رو تا آخر مطالعه کنه ولی انتهای داستان یک نقطه ضعف بزرگ بود به نظر من ...
شاید من اشتباه میکنم و این طور تموم کردن داستان درست باشه، ولی چیزی که بعد از دیدن چندین فیلم با کارگردانی فرهادی یادگرفتم اینه که یک داستان‌پردازی لزوما روایت یک داستان از ابتدا تا انتها نیست.
من توقعی که داشتم این بود که آخر داستان باز و قضاوت با خودمون بمونه ...
انتهای داستان ناشیانه بود مثل انشای یک دانش‌آموز برای مدرسه .
نویسنده ایده و قلم خوبی داشت و حتی توی همون انتهای داغونش هم سعی کرده بود که مقداری از نارضایتی امثال من رو کم کنه.

به هر حال فرایند داستان برام جذاب و گیرا بود و در کنار داستان جنایی یک سری اطلاعاتی که خیلی اوقات بهش فکر میکردم و در نهایت هیچ ایده‌ای به ذهنم نمیرسید در موردشون بهم داد و ازش ممنونم.
دوتا باگ یه نسبت کوچیک تر داستان هم این بود که اولای داستان اصلا مشخص نبود شخص روایتگر داستان مرد هست یا زن و یا توی چه بازه ای از زمان نوشته میشه...
در حقیقت اصلا تا آخر داستان مشخص نشد که فرد مورد خطابِ کتاب چه شخصیتی است؟ خواننده‌ی داستان؟ یک پلیس؟ خواننده‌ی یک دفتر خاطرات ؟ 


در کل من این کتاب رو با همه‌ی باگ هاش دوست داشتم و پیشنهاد میکنم که مطالعه بشه و ترجمه‌ی خوب و روانی هم داشت ... 

        
                شخصیت محوری نمایش نامه از ابتدا تا به انتها مدآ همسر جیسونِ خائن می باشد.یک زن با نقش ضدقهرمان،زنی جسور  وپرقدرت ،شخصیتی همیشه تبعید شده که از دیدگاه او فقط رسیدن  به هدف مهم است ونه اسباب آن.
مدآ دراثر خیانتی که از همسر خود می بیند به موجودی خشن وبی رحم تبدیل می شود.این خشونت وقساوت قلب درمدآ درتناقض است باهرآنچه از عشق مادرانه شنیده ایم.
خیانت آنچنان ضربه کاری را به این زن وارد میکند که حتی با بی رحمی تمام قد ،فرزندان خود را قربانی  انتقام می کند. 
یکی از جذابترین قسمتهای نمایش نامه کشمکش های درونی  مدآ با خود است.
شخصیت پردازی کم نظیر نمایش نامه سبب شده با وجود قرن ها اختلاف زمانی با مخاطب عصرحاضر  باز هم مخاطب بافضای نمایش نامه کاملا مانوس بشود.
نمایش نامه ای که می خوانیم را نباید به دید نمایش نامه های کنونی نگریست.توصیفاتی ازصحنه ویا دیالوگهای کوتاه ویا چند پرده ای بودن را شاهد نیستیم.درواقع نمایش نامه نیست بلکه روایت مراسم آیینی آن دوران است.
کتاب را از نشر بیدگل خواندم.نشربیدگل روی  نمایش نامه هایی دست گذاشته است که تا به حال از سمت انتشارات دیگر ترجمه نشده است.
کتاب سراسر پر از جملات جذاب وپرکشش است که انتخاب جمله خاص را سخت می کند.
یکی از دیالوگهای زیبای کتاب 
زن در بسیار جاها آفریده‌ای ترسوست، که دلِ ستیزه ندارد و چشمش بر رویینه خیره می‌ماند؛ اما اگر در عشق بر او ستم کنند، دلی مرگ‌آورتر از دل او نیست.

گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید
نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا
نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان
هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا





        
                روایت سفر، اما نه به آن معنا که می‌شناسیم.

مهزاد الیاسی با این کتابش از این جمله معروف- که دیگر تکرار دارد نخ‌نمایش می‌کند- که «هر سفر یک سفر به درون است» یک‌جورهایی اعاده حیثیت کرد؛ طوری که اساساً گویی در درون سفر می‌کرده، و حالا از قضا در سفرِ بیرون هم بوده.

روایت مراسم نپالی این کتاب میخکوبم کرد و روایت روستای دَوان آنی بود که حظ بردم ازش. 

نقدم این است که همان برگ برنده‌اش که کاربرد هنرمندانه‌ی کلمات است، چندجا از فرط استفاده شد نقطه‌ی ضعفش؛ به منِ خواننده حس مواجهه با چیزی شبیه ارزانی کردنِ رگباریِ ترکیب‌های بدیع می‌داد، و در نتیجه روایت از ریتم می‌افتاد.

خلاصه اینکه در زمانه‌ی «رشته‌استوری» ساختن از سفر و قطار کمیت‌زده‌ی هایلایت‌های اینستاگرام، این کتاب درباره‌ی کیفیت بود. از زبان یک دختر کوله‌گرد، هیچ‌هایکر (مرام‌سوار؟) و ماجراجو، حرف از تنهایی، سکوت، سکون، عرفان و طلب می‌زد و آشنایی‌زدایی غریب و دلچسبی می‌ساخت. خواندنی‌ست و چندین روایتش، به یادماندنی.
        
                سلام بعد از مدتی 😁
توی این کتاب نمیدونم چی بیشتر از همه اذیتم کرد یا چی بیشتر از اون خوشحالم کرد.
اینکه واقعا این موضوع که شخصی وقتی چیزی رو از شما میخواد و تقریبا اطمینان داره به اون خواسته از سوی شما جواب مثبت نمیگیره شروع میکنه به اجرای محبت های افراطی نسبت به شما و بدترین و سخت ترین بخش اینه که شما قصد تغییر عقیده ندارید ولی اون شخص با اون کار شما رو تحت فشار میذاره و باعث آزار بیشتر میشه چه بسا در این موقعیت افراد دیگری که اطراف شما هستند رو هم وادار میکنه به خاطر محبت هاش شمارو تحت فشار بذارن و شما هیچوقت نمیتونید موفق به رو کردن نیت خصمانش بشید😅مگر اینکه اتفاقی بیوفته که خودش باعث لو رفتن خودش بشه.😮‍💨
بگذریم بحث بعدی موقعیت چالشیِ حبس در قالب دختر خوب بودنِ فانی پرایس بود که تا آخر داستان هم تفاوتی توش ایجاد نشد 🫠
و اینکه خوشحالم که اوضاع داستان درست شد
اما در آخر به شدت کم کاری شده بود
از خانوم آستن انتظار این پایان هول هولکی رو نداشتم
انگار که حوصلشون از نوشتن سر رفته بود.🥲
        
                به نام او

این کتاب را چهار پنج سال پیش خواندم و همان موقع هم برایم جذاب و خواندنی بود. دومین کتابی بود که بعد از «موش‌ها و آدم‌ها» از جان اشتاین‌بک می‌خواندم. حالا بعد از خواندن شاهکار این نویسنده، «شرق بهشت» را می گویم، با خودم گفتم بد نیست که یک بار دیگر داستان‌هایی را که پیش از این از او خوانده‌ام هم بخوانم.

در این نوبت از خواندن توجهم به این نکته جلب شد که این داستان در واقع یک نمایشنامه در هشت پرده است که به‌شکل رمان نوشته شده با تغییرات جزئی آن را می‌توان در قالب نمایشنامه عرضه کرد. بعدا دیدم که در ویکیپدیای انگلیسی نوشته که اصلا برای اجرا نوشته شده تا راحت با اعمال تغییراتی به روی صحنه برود، درست مثل «موش‌ها و آدم‌ها».

اشتاین‌بک این کتاب را در سال ۱۹۴۲ منتشر کرد یعنی سه سال پیش از پایان جنگ جهانی دوم. او در زمانی از اشغال‌گری آلمان در جنگ جهانی می‌نویسد که هیتلر هنوز زنده است و قوای آلمان در برخی از جبهه‌ها دست بالا را دارد ولی دور بودن امریکا از صحنه جنگ موجب شده او با فراغ بال درباره جنگ بنویسد و موضوع‌گیری صریحی علیه آلمان و متحدانش بکند و البته باید گفت که این موضع‌گیری بسیار هنرمندانه و انسانی است.

داستان در شهری از کشوری اروپایی می‌گذرد، کشوری که از آن نامی آورده نمی‌شود ولی با توجه به قراین و اینکه پادشاه نروژ در آن زمان نشان افتخاری به اشتاین‌بک می‌دهد، به‌احتمال زیاد نروژ است. اشتاین‌بک دو سال پیش از شروع جنگ جهانی به اروپا و منطقه اسکاندیناوی سفر کرده بود و تسلطتش بر جغرافیای آن منطقه برآمده از مشاهداتش در این سفر است. داستان با اشغال شهر توسط نیروهای آلمانی شروع می‌شود، جالب آنکه در طول رمان از آلمان هم نامی به میان نمی‌آید که ما با توجه به نام نیروهای دشمن و اینکه همواره از پیشوا نام می‌برند و مهمتر از همه اینکه داستان در بستر یک حادثه واقعی رخ می‌دهد می‌فهمیم که اشغال‌گر آلمان است.

اشتاین‌بک در هشت فصل با نشان دادن مقاومت مردم شهر و بی‌رحمی دشمن می‌خواهد وجهی ضدانسانی از جنگ بسازد و تا حدودی در این زمینه موفق عمل می‌کند. وفاداری نویسنده به میراث فکری و فرهنگی دنیای غرب در این اثر هم به چشم می‌خورد.  عنوان اصلی رمان (The Moon Is Down) بخشی از یکی از دیالوگهای مشهور «مکبث» شکسپیر است و در فصل آخر ما شاهد بازآفرینی مرگ سقراط توسط اشتاین‌بک هستیم.
        
                فضای رمان کوتاه طبل آیاکاشی، یه فضای مرموز، توام با وحشت ملایمه. حس‌وحال داستان رو شاید در بعضی از آثار ژاپنی دیگه هم دیده باشید؛ مثلا به‌نظرم این فضای رازآلود و رعب‌آور، شباهت‌هایی با حس‌وحال فیلم سریر خون کوروساوا داره. البته این فضا و حس‌وحال رو‌ کمرنگ دیدم و اگه پررنگ‌تر می‌بود، بیشتر می‌پسندیدم.

داستان کتاب، سرعت خوب و پیچ‌وتاب‌های جذابی داره و درکل سرگرم‌کننده‌ست؛ ولی نثرش اون قدرا که انتظار دارم روون نیست. شاید مهم‌ترین علتش این بوده باشه که این کتاب هم مثل اکثر رمان‌های ژاپنی دیگه، از انگلیسی به فارسی ترجمه شده. دکتر سیدآیت حسینی یه مقاله در همین رابطه داره.

داستان در اواخر دوران میجی و اوایل دوران تایشو حدود دهه‌ی ۱۹۱۰ میلادی اتفاق میفته؛ دورانی که نویسنده در همون دوره زندگی می‌کرده. برای کسایی که نمی‌دونن، امپراطور میجی پدر ژاپن مدرنه و در دوران ۴۵ ساله‌ی حکومتش با اقداماتی که انجام داد - که به اصلاحات میجی  معروفن - ژاپن سنتی رو به‌سرعت به ژاپن مدرن تبدیل کرد. خوندن داستان‌ها و مقالات مربوط به اون دوره که گذار از سرعت به مدرنیته رو شرح می‌دن برای من خیلی جذاب و آموزنده بوده. اتفاقا انتهای کتاب هم یه جستار کوتاه از نویسنده با عنوان «توکیو هولناک» در همین رابطه اومده.
        
                عشق و ادبیات پادآرمانشهری؛
یک تجربۀ عربی!

0- خوشمان آمده است و تا باشد که خوشتان بیاید.

1- در ادبیات پادآرمانشهری، یک تمِ تکرار شونده داریم: «شخصیتِ اصلی داستان درگیر یک عشق خانمان‌سوز می‌شود». البته این عشق مانند سریال‌های آموزندۀ! صداوسیمایی، به طلاق زوجین از یکدیگر منجر نمی‌شود، بلکه شخصیت داستان به موجب عشق و آزادیِ رسیدن به آن، حاکمِ مستبد را سه طلاقه می‌کند. پس باری‌دیگر حاکم مسبتد باید علیه حریم خصوصی افراد قد علم کند، که قد علم می‌کند همانطور که کرده است و خواهد کرد.
از «ما»ی یوگنی زامیاتین گرفته تا «سرودِ» آین رند و آثار مشهور این ژانر، مثلِ 1984 و دنیای قشنگ نو، این تم اساسی را شاهد ایم. به نظرم فکر کردن به ماهیت این تم و علت تکرار آن در آثار مختلف، یک فعالیت اصیل و قابل دفاع است. 
البته اینجا یک نقدِ من به اثر (که در اصل به علتِ جهل خودم نسبت به تاریخ عراقِ دورانِ صدام است) همین است که خیلی مشخص نیست که چقدر تاریخی است و چقدر پادآرمانشهری. یعنی واقعا برداشت نویسنده از دیکتاتوری صدام همین بوده است یا به ضرورتِ داستان بوده است که چنین جهانِ تیره‌ای از این دیکتاتور خون‌ریز ساخته است. نمی‌دانم.

2- جنگ ایران و عراق را همواره از سمت ایران دیده ایم. همواره صدام برای «ایران» متجاوز بوده است و فراموش کرده ایم صدام، دیکتاتور عراق بوده است. صدام در دوجبهه می‌جنگید، یک جبهه نبرد علیه ایران بود و جبهه دیگر علیه مردم عراق. به صورت غم‌انگیزی نیز در هر دوجبهه متجاوز و عنصر نامشروع بود. 
پس بیایید بدانیم که مردم عراق چه می‌کشیده اند. مردم عراق دیکتاتوری را در بالای سر خود داشتند، دیکتاتوری که عکسِ او، به مانند «برادر بزرگ» همواره در تمام شئون زندگی دخالت می‌کرد.

3- همواره عشق‌های کلاسیک ادبیات عرب، موسیقیِ عاشقانه عربی و داستان‌های عامیانۀ آنها از آتشین‌ترین و زیباترین تصاویر عاشقانۀ دنیا را داشته و دارند از نظر من. در این اثر نیز، عشقِ آتشینِ شخصیت اصلی، علاوه‌بر کارکرد روایی خود، تک تصاویر و ایماژهای یک رابطۀ عاشقانه را آنگونه که شایسته است به نمایش می‌گذارد.
پس تصویر عشق در این داستان، تاثیرِ رواییِ کلیدی‌ای دارد.

4- مواجۀ بسیار کمی با ادبیات عرب داشته ام و هیچگاه نیز ضرورتِ مواجه با این ادبیات را درک نکرده بودم. واقعا جاهل و سفیه بوده ام. به لطف آقای فروشندۀ نشرِ چشمۀ کارگر با این اثر آشنا شدم و این تجربه را تکرار خواهم کرد. چه تجربه‌ ای؟ 
تجربۀ مواجه با ناشناخته‌ها را. 
برایم پولی واریز شده بود و هیچ برنامه‌ای برای خرید کتاب نداشتم. از دانشکده زدم بیرون و به سمتِ خیابان فاطمی رفتم. ناگهان سر اسب را کج کردم و رفتم به سمت نشر چشمۀ کارگر. حالِ دلم خوش نبود و گفتم شاید کتاب، شاید فروشگاهِ کتابی که دوستش دارم نجاتم بدهد. وارد کتاب‌فروشی شدم و داشتم در لای کتاب‌ها بُر می‌خوردم. در لحظه‌ای تمامِ کتاب‌ها برایم تکراری بودند و ترس تمام وجودم را برداشت. گمان بردم که:  «اَی دلِ غافل، دیگه از کتاب زده شده ام». تا اینکه یکی از انگاره‌های ذهنی‌ام نجاتم داد. چه بود آن انگاره؟ «این همه مقولۀ نوشتاری و ژانر کتاب و موضوع هست که به سراغشان نرفته‌ای. کلی انسان‌، مشخصا مبتلایان به کتاب را می‌گویم، هستند که تجربه‌های تو را ندارند. پس باهاشون صحبت کن». همین‌جا بود که آقای فروشنده را صدا کردم.
آقای فروشنده آمد. بهش گفتم: «آقای فروشنده، کتابی بهم معرفی کن که تجربۀ جدیدی باشد برایم». چند اثری معرفی کرد و تحقیقا همۀ‌شان برایم جدید بودند. از همین «اعجام» گرفته است تا «چیزی برای از دست‌دادن ندارید جز جانهایتان». از پیشنهادهای آقای فروشنده، اعجام و «طاس»، که سایمون کریچلی فیلسوف نوشته است، را خریدم. اعجام را خواندم و کیف کردم. اعجام را خواندم و فهمیدم که باید تجربه کرد، باید صحبت کرد نه چون می‌گوید مصاحبت با اهلِ جان خوب است. بلکه باید مصاحبت کرد چون ضرورتِ زیست اجتماعی، به دیالوگ است. باید دیالوگ کرد تا شناخت. شناخت آنچه را ناشناخته است.
پس باید دنبالِ ادبیات عرب باشم. نه جدی، ولی گاگول نخواهم ماند و خواهم فهمید که چیستند.

5- ادبیات عرب برایم جذاب شد. چرا؟ به نظرم یکی از اساسی‌ترین موانع تجربۀ نابِ آثار ادبی، علاوه بر حجابِ زبان (که به وساطتِ ترجمه حادث می‌شود)، تفاوت افق‌های فرهنگی است. حجابِ زبان که مشخص است. شعر فارسی را رها کن، زبانِ بُرَندۀ صادق چوبک و بزرگ علوی را چگونه می‌خواهی با تمام ظرافت‌هایش به زبان مقصد ترجمه کنی؟ لحنِ فرهنگیِ مستتر در آثار غلامحسین ساعدی را چطور؟ فارسیِ شکرِ جمالزاده را چه؟
حال حجاب فرهنگ چیست؟ برای نمونه، در مجموعه داستان کوتاه‌های چمدانِ بزرگ علوی، داستانی هست با عنوانِ «عروس هزار داماد». فرض کن به خارجی جماعت بفهمانی این عبارت عروس هزار داماد یک ضرب‌المثل ایرانی است. ولی هزاران جزئیات و  المان دیگر هست که شاید نتوان تماما انتقال داد، مخصوصا آن عناصرِ فرهنگیِ تکرارشونده که در ناخودآگاهِ جمعیِ ما ریشه دوانده است. اصلا اینکه در آخر همین داستان، کاراکتر به «سیمِ آخر» سازی که دارد می‌زند، یک ارجاع کنایی بسیار قوی دارد که خب، تا گویش‌ور و زیست‌کنندۀ آن زیست‌جهان نباشی، بعید است آنگونه که باید درکش کنی. اصلا گمان ببر، یک نویسنده در جایی از اثر، به حافظِ رند، مولویِ شیدا، سعدیِ حکیم و فردوسیِ حماسه‌سرا ارجاعی بدهد. شعر را ترجمه می‌کنی به زبان مقصد، اوکی. ولی قبول دارید که توفیر دارد برداشتِ ما از یک شعر حافظ و شعر فردوسی که بعید است کسی که مانند ما غرق در ادبیات فارسی نباشد، متوجه این تمایز اساسی باشد. خلاصه که بله!
یا مثالی دیگر. تامادامی که شرایط ایلیِ ایران را آنگونه که خاص ایران بوده است درک نکنی، نمی‌توانی متون تولیدیِ عصر رضاشاهی را درک کنی. نمی‌توانی برخی متونِ عصر مشروطه را درک کنی و به عنوان زیست‌کننده اروپا، گمان برده ای که: «شرایطِ ایلی و عشایریِ ایران که تحقیقا همان فئودالیسم خودمان در اروپاست». اما نمی‌دانی که نفهمیده ای و یک مقولۀ اروپایی را با کمترین توجیهی، به جهانی دیگر سرایت داده ای.  پس تفاوت اساسی ایران با اروپا را نفهمیده ای و تصویری که از یک خان داری خیلی کاریکاتوری خواهد بود. 
اصلا زمانی که یک کتاب از ادبیات دیگر کشورها، مثلا پدرو پاراموی خوان روفلو از آمریکای لاتین یا آندری‌یف، تولستوی و تورگنیف از روسیه را می‌خوانم، شماتت و حسرتی است که بر جانم مستولی می‌شود. زیرا می‌فهمم که جهانی زیر متن و ارجاع فرهنگی هست در اثر، که من متوجهشان نمی‌شوم. این عینِ خر در گل گیر کردن را، از زبان یکی از معلم‌های دبیرستانم شنیدم که داشت از کتاب «پتروزبورگ» می‌نالید. از بس ارجاعات داشت. 
ولی خب، این اثر از سنان انطون، همین اعجام،  ارجاعاتی بسیار آشنا داشت برایم. چرا آشناتر بود؟ زیرا که خود و جهانم را بسیار شبیه‌تر به ادبیات عرب می‌دانم تا ادبیات روسیه! مشخصا ایدۀ اصلیِ کتاب و توضیحات سنان انطون در اول کتاب شاید برای مخاطب غربی، اندکی رازآلود باشد. توضیحات در مورد چیست؟
اعجام یا همان نقطه‌ها از ریشۀ سه‌حرفیِ ع‌ج‌م به معنای بیگانه آمده است. چرا اعراب کلمه‌ای که برای نقطه جعل کرده اند را این ریشۀ سه حرفی ساخته اند؟ چون از غیر این نقطه‌گذاری را یادگرفته اند و رسم‌الخط کوفیِ عربی، نقطه نداشته است.
حال این تصویر برای من بسیار آشناست. زیرا برای نمونه از بچگی در گوشم خوانده اند که چرا دو فاطمیه داریم. تفاوت بین سبعین (هفتاد) و تسعین (نود) و عدم وجود نقطه و قرائنی در روایتِ موجود برای تشخیص زمان شهادت دختِ نبی. اما برای مخاطب غربی شاید بیش از حد رازآمیز باشد این وضعیت زبان عربی.
باری، بسیاری دیگر از ارجاعات اثر برایم آشنا بود و کیفور می‌شدم از این. البته حس می‌کنم سنان انطون، فیگور و تصویری مثلِ ایشی گورو برای ادبیات ژاپن داشته باشد در نگاه ادبیات عرب. همانطور که عده‌ای ایشی گورو و ادبیاتش را بیشتر غربی می‌دانند تا ژاپنی، شاید بتوان نشان داد که اطون هم به صورت معناداری رنگ غربی دارد. البته به نظرم، ریشه در اتمسفر عربیِ واضحی دارد این اثر.

۶- {اگه خیلی نسبت به اسپویل‌شدن حساسی اینجا رو نخون. داستان رو لو ندادم ولی خب!}:
پیچش داستانی و افشای حقیقت آخر داستان عالی بود. واقعا کاشت داستان برای چنان برداشتی واقعا عالی بود. توصیفات نویسنده مختصر و به اندازه بود و تصویری که از شخصیت‌های اصلی داشتیم واقعا عالی بود. این تاکیدی که در شخصیت‌سازی و ترسِ شخصیت‌ اصلی از دورورییِ مردم و تاثیری که در پایان داستان داشت عالی بود. واقعا این مورد که در حکومت‌های تمامیت‌خواه، به احتمال بیشتری مردم دورو و مزور می‌‌شوند را به نیکی در ذهنم حک کرد.
کنایه‌ها و شوخی‌های اثر هم که عالی بود.



بیشتر از این هم می‌تونم از اثر بگم، ولی بقیه‌اش رو می‌ذارم برای بازخوانیِ آتیِ اثر. اندکی هم سانسور دارد ترجمۀ اثر که به فهوای کلام آسیبی وارد نمی‌کند (البته جاهایی که ظن به سانسور بود را چک کردم و احتمال دارد بخش‌های حذف شده باشد که متوجه نشده باشم).
البته دیگر کتابی که 500 نسخه تیراژ می‌خورد که سانسور کردن ندارد!!! بیچاره کتاب!!!
        

لیست‌های پیشنهادی

نمایش همه
فوتبال و فلسفه: ذهن زیبا، بازی زیباروزی روزگاری فوتبال: جامعه شناسی و فوتبالفوتبال علیه دشمن

چرا فوتبال را دوست داریم؛ نود دقیقه جنگ و زندگی

14 کتاب

این فهرست شامل کتاب‌هایی است که به نحوی از فلسفه فوتبال و پیوندهای آن با مسائل اجتماعی، فرهنگی و تاریخی می‌گویند. ❗این فهرست شامل کتاب‌های زندگی‌نامه، داستان‌های مربوط به فوتبال (حوزه بزرگسال و نوجوان)، فوتبال و اقتصاد، آموزش‌های فوتبالی و دائره‌المعارف‌های فوتبالی نمی‌شود. توضیحات مختصر راجع به هر کتاب از سایت‌های ایران کتاب، طاقچه و فیدیبو برداشته شده است. 📚 1- فوتبال و فلسفه: در «فوتبال و فلسفه» از «تد ریچاردز» می آموزیم که طرفدار بودن به چه معناست و چرا ارسطو، یک طرفدار تمام عیار به حساب می‌آید. یا در بخشی دیگر نویسنده مطرح می‌کند که چرا بازیکنان برجسته‌ای همچون کریستیانو رونالدو در کنار هنرمندان بزرگی حتی در ابعاد د واندازه‌های پیکاسو، قرار می‌گیرند. 📚 2-روزی روزگاری فوتبال: فوتبال و جامعه شناسی: این کتاب اثراتی را که این ورزش محبوب در سراسر جهان بر زندگی و اجتماع می‌گذارد، بررسی می‌کند. این کتاب تأثیر فوتبال در مختصات جغرافیایی مختلف را پوشش می‌دهد. این کتاب زنجیره‌ای از فرهنگ‌های مختلف است که بازی نفس‌گیر و جنجالی فوتبال آن‌ها را به یکدیگر وصل کرده است. 📚 3- فوتبال چگونه جهان را توصیف می کند: فرانکلین فوئر ، یک دوستدار مادام العمر فوتبال است که نقش فوتبال را در فرهنگ های مختلف به عنوان ابزاری برای بررسی دامنه جهانی شدن بررسی می کند. 📚 4- فوتبال علیه دشمن: کوپر در کتاب فوتبال علیه دشمن با دیدی اجتماعی، جامعه شناختی و سیاسی به این بازی محبوب در سراسر دنیا نگاه می کند و خواندنش برای هر دو طیف علاقه مندان به فوتبال و نیز علاقه مندان به مسائل سیاسی و جامعه شناسی می‌تواند جذاب باشد. 📚 5- امبرتو اکو و فوتبال: در این اثر تلاش می شود از خلال آرای اکو پدیده هایی چون ورزشگاه، هواداری، هولیگانیسم و وراجی ورزشی به مثابه نشانه های ارجاعی فوتبال بررسی شود. کتاب حاضر نحوه کاربست نشانه ها در تعاملات اجتماعی و فرهنگی را بررسی می‌کند و ابتذال فرهنگی عصر جدید را از دریچه ورزش پرطرفدار فوتبال به بحث می‌گذارد. 📚 6- زندگی در 90 دقیقه: فلسفه فوتبال: ونتر گبائر، نویسنده و فیلسوف آلمانی در کتاب «زندگی در 90 دقیقه: فلسفه‌ی فوتبال» مسئله‌اش را با این ورزش جهان‌شمول از همین ضدیّتی که با فرهنگ متّکی به دست انسان در آن نمود دارد، آغاز کرده و به درون عمیق‌ترین و درعین‌حال قابل فهم‌ترین ماجراهای پیرامون فوتبال می‌رود. 📚 7-وقتی به فوتبال فکر می کنیم به چه فکر می کنیم: کریچلی در توضیح این کتاب می‌گوید که هدف او این نیست که یک فلسفه‌ی فوتبال بنویسد؛ به‌عبارتی نه اینکه فلسفه می‌تواند به فوتبال بینشی بدهد، بلکه فوتبال می‌تواند به ما بینشی نسبت به فلسفه و معنای انسان بودن در جهان بدهد. 📚 8- گل: تاریخ فرهنگی و اجتماعی فوتبال نوین: بحث‌های مربوط به فوتبال در خلأ صورت نمی‌گیرند، بلکه پیوندی ژرف با بستر و مسائل اجتماعی دارند. این کتاب درباره پیوندهای فوتبال با بسترهای اجتماعی و فرهنگی است. 📚 9-یک سو فوتبال یک سو دنیا: در این کتاب تلاش شده به ابعاد مختلف فوتبال با رویکرد فرهنگی پرداخته شود تا ضمن توجه مدیران و برنامه ریزان به این مقوله مهم فرهنگی و اجتماعی، بستر مناسبی برای رشد و توسعه کشور از طریق فرصت طلائی فوتبال فراهم شود. 📚 10-کتاب یک بازی دونیمه‌ای: روایتی از روند تحول فوتبال و تلویزیون در طول تاریخ که با نگرشی روانشناسانه، جامعه شناختی و مدیریتی و با بهره گیری از مجاورت و تعامل با هواداران شکل گرفته و تصویری از گذشته و حال فوتبال برای غربی ها و آینده آن برای ایرانیان که تا کنون لیگ و فوتبال حرفه ای را به معنای واقعی کلمه تجربه نکرده اند، ارائه کرده است. 📚 11- فوتبال سنجی: کتاب «فوتبال سنجی » با استفاده از بینش ها و قیاس های اقتصاد، آمار، روانشناسی و تجارت برای نشان دادن یک نور جدید و سرگرم کننده در مورد نحوه عملکرد بازی، حقایق غالبا شگفت آور ضد شهودی در مورد فوتبال را آشکار می کند. کتاب فوتبال سنجی یک راه جدید برای نگاه کردن به محبوب ترین بازی جهان است. 📚 12- فوتبال: فلسفه پشت بازی: «فوتبال فلسفه پشت بازی» کتابی جذاب از استفن مامفورد فیلسوف معاصر انگلیسی است که به قلب بازی می‌رود و سعی می‌کند از ساده‌ترین اِلمان‌های فوتبال تا پیچیده‌ترین بخش‌های آن را با نگاهی فلسفی مورد بررسی قرار دهد. 📚 13- دیوانه‌های فوتبال: کار ما درست مثل یک گردباد واقعی بود.طی نود روز از نه کشور گذشتیم، با تشکیلات هواداری فوتبال در آن کشورها آشنا شدیم و شنیدیم چگونه از جوانانی که دستورات رهبران آن تشکیلات را بی چون و چرا اجرا می‌کنند، بهره‌کشی می‌شود.در هلند از ترس جانمان گریختیم، در ترکیه از برابر دوربین‌های پلیس متواری شدیم، در صربستان با سران تشکیلاتی از هولیگان ها که به جنایت جنگی متهم شده بودند ملاقات کردیم و زمانی که در برزیل همراه با یکی از تشکیلات هواداری، به سفری برای دیدن مسابقه تیم آن‌ها می‌رفتیم، از سوی هواداران دیوانه رقیب به ما تیراندازی شد. 📚 14- کتاب آژاکس، هلندی‌ها و جنگ جهانی دوم: کتاب آژاکس، هلندی‌ها و جنگ جهانی دوم بیش از هر چیز ثابت می‌کند که می‌توان با نگاه به تاریخ از فوتبال هم درس زندگی گرفت. تحقیقات سایمون کوپر، نکته‌بینی و دیدگاه‌های او این کتاب را بسیار خواندنی کرده و به فهم تاریخ و دوران سیاه و تاریک جنگ جهانی دوم آن هم از منظر فوتبال کمک کرده است. او سعی کرده تا انفعالی را که در دوران جنگ جهانی دوم در هلند به وجود آمده بود از زاویه‌ای جدید و از دریچه فوتبال بیان کند و جانبداری‌هایشان را در شکل‌گیری تاریخ آن دوران و تأثیر گذشته بر آینده مردم هلند، چه از بُعد تاریخی، چه از بُعد فرهنگی و چه تأثیرات سیاسی به طور واضح به خواننده‌ها و علاقه‌مندان تاریخ و فوتبال بشناساند.

صدسال تنهاییغرور و تعصب۱۹۸۴

کدام ترجمه؟ | پیشنهادهایی برای نمایشگاه

72 کتاب

در اهمیت ترجمهٔ خوب و پاکیزه همین بس که باری دو نفر از یک کتاب واحد صحبت می‌کردند و یکی از آشفتگی و چندپارگی متن می‌نالید و آن یکی قربان‌صدقهٔ پیوستگی و پیراستگی‌اش می‌رفت! و ما شنوندگان هم متحیر بودیم که قصه چیست! وقتی فهمیدیم دو تا ترجمهٔ مختلف را خوانده‌اند و آن دوتا ترجمه را کنار هم گذاشتیم و با هم قیاس کردیم، هم به این حق دادیم و هم به آن! ترجمهٔ بد می‌تواند یک اثر را از دایرهٔ خواندنی‌ها خارج کند و ترجمهٔ خوب می‌تواند بر ارزش آن بیافزاید. برای کتابخوانان بسیار پیش می‌آید که ندانند ترجمهٔ خوب یا بهتر هر کتاب مال کیست و کدام ناشر منتشرش کرده؟ در گروه‌های کتابخوانی روزی نیست که سؤال‌هایی مثل «دنیای سوفی کدوم ترجمه‌اش خوبه» یا «کدوم ترجمهٔ قمارباز رو‌ بخرم؟» پرسیده نشود. این شد که به فکر افتادیم ترجمه‌ یا ترجمه‌های بهتر کتاب‌های مشهور را فهرست کنیم. با این امید که به کار جویندگان و پرسندگان آید! قابل‌قبول و خوب بودن این ترجمه‌ها یا به عیار تجربه به دست آمده (یعنی برای خونهٔ خودمون هم از همین بردیم و راضی بودن!) یا از افواه اهل کتاب. ممکن است نظر شما متفاوت باشد که هم طبیعی است و هم گاه محصول تفاوت طبایع و سلایق. یکی زبان ادبی‌تر می‌پسندد و دیگری زبان خودمانی‌تر. یکی دوست دارد مترجم پانوشت‌های طولانی بزند و دلالت‌های فرامتنی و فرهنگی متن را شرح دهد و دیگری دلش نمی‌خواهد هیچ پانوشت و توضیحی -هرچند مفید- در خواندنش وقفه و سکته افکند. نکتهٔ بسیار مهم: مهم است که ترجمهٔ توصیه‌شده را از ناشر توصیه‌شده و معتبر بخریم. ناشران بازاری چون خاطرجمعند که دزیره و قلعهٔ حیوانات و صدسال تنهایی «حتماً» و «همیشه» می‌فروشد، با خیال راحت از روی ترجمهٔ معتبر رونویسی و جای چهارتا فعل و فاعل را عوض و کتاب را چاپ می‌کنند و بی آن که هزینه‌ای برای حق‌التألیف، حق‌الترجمه، صفحه‌آرایی و طراحی جلد پرداخته باشند، سود تضمین‌شده‌ای می‌برند که ناشر معتبر باید سال‌ها زحمت بکشد تا کسری از آن نصیبش شود. آیا بشود و آیا نشود؟ نکات قابل‌عرض: از بعضی کتاب‌ها چند ترجمه پیشنهاد شده که همگی نمرهٔ قبولی می‌گیرند و قابل‌توصیه‌اند. در انتهای فهرست، نسخه‌های مقبول چندتا از مهم‌ترین آثار کلاسیک فارسی هم آمده است. کتاب‌هایی که همه می‌شناسند اما کمتر کسی می‌داند نسخهٔ کدام ناشر را بخرد و به کتابخانه‌اش اضافه کند.

آشنایی با کانتایمانوئل کانتکانت

سیر خوانش فلسفه نقادی کانت

14 کتاب

تابستان سال 1401 حدود سه ماه درگیر کانت بودم که چه درگیری شیرینی هم بود. در یک سیری سعی کردم مسائل اصلی کانت را بفهمم. پر واضح است سه نقد اصلی را کامل متن خوانی نکردم ( چه کار یک عمر است و نه چند ماه ) بلکه به فقراتی اکتفا کردم و به جایش بیشتر رجوعم به شرح‌های دست اول بود. در کنار شرح‌ها بار اصلی آموزشم را دو استاد بزرگوار یعنی دکتر شاهد طباطبایی و دکتر اصغر واعظی بر دوش کشیدند. . سمت فلاسفه‌های بزرگ بدون استاد نباید رفت. فوکو و دریدا را میشود بدون استاد خواند اما ارسطو، کانت، صدرا و ... را اصلا. کانت خواندن یکسری مقدمات دارد. باید فلسفه راسیونالیسم یعنی دکارت و ولف را دانست. همچنین فلسفه آمپریسیسم مانند لاک، بارکلی و مخصوصا هیوم را. در کنار همه اینها فلسفه طبیعی یعنی کوپرنیک و نیوتون بسیار واجب‌اند. برای نقد عقل عملی هم دانستن روسو لازم است. اما خب اگر واقع بین باشید هر کدام از این فلاسفه یک سیر مفصل مخصوص خود را نیاز دارند و اینجاست که لزوم استاد مشخص میشود. استاد همانگونه که نمی‌گذارد شما فلسفه‌ی فیلسوف را اشتباه بفهمید، به همین ترتیب فلسفه را در بستر زمانی و مکانی خودش به شما یاد میدهد، چرا که فلسفه در عین انتزاعی و لامکان و لازمان بودن، بسیار بسیار انضمامی و بسته به روزگار خودش است. بار انتقال این مهم به دوش استاد است. لذا توصیه‌ام این است که یا درسگفتار دکتر شاهد طباطبایی و یا محمدمهدی اردبیلی را در زمان کانت خوانی گوش دهید. این دو درس‌گفتار به وفور در تلگرام پیدا میشود اما اگر کسی نیافت به من پیام بدهد. . لیست را بر طبق تجربه‌ام مرتب کردم. قطعا آثار خوبی هستند که متوجه‌شان نشدم ولی این لیست حداقل‌ها را دارد. اگه به اثر خوبی بر بخورم حتما اضافه خواهم کرد.

هری پاتر و سنگ کیمیا (هری پاتر 1) الکاتراز در مقابل کتابداران شرورمومو

فانتزی‌های پیشنهادی یه فانتزی‌خون :)

20 کتاب

تو این لیست یه سری از بهترین فانتزی‌هایی رو که خوندم آوردم، که ان‌شاءالله با خوندن کتاب‌های بیشتر به روز میشه :) من خودم همهٔ این‌ها رو زبان اصلی خوندم (غیر از مومو که زبان اصلیش آلمانیه! و داستان بی‌پایان که در واقع ترجمهٔ انگلیسیش رو خوندم)، ولی اینجا نسخهٔ ترجمه‌شده رو گذاشتم. موارد ترجمه‌نشده رو هم آوردم، خدا رو چه دیدی! شاید یه روزی ترجمه شدن :) البته یه سری از ترجمه‌شده‌ها هم تا الان فقط نسخهٔ چاپیشون اومده، اونم با قیمت بسیار بالا! و با وجود اینکه خیلی دوستشون دارم جدا نمی‌تونم توصیه کنم مثلا ۶۰۰ تومن پول بدید برای خرید فلان کتاب! امیدوارم هر چه زودتر نسخهٔ الکترونیکی و یا ارزون‌تر این موارد هم موجود بشه.... در مورد چند جلدی‌ها هم فقط جلد اول رو آوردم، که شامل این موارده: هری پاتر (۷ جلد)، آلکاتراز در مقابل کتابداران شرور (۶ جلد)، ناجیان: پولاددل (۳ جلد)، The First Girl Child (۲ جلد)، شب زمستانی (۳ جلد)، A River Enchanted (۲جلد)، مه‌زاد: آخرین امپراطوری (۳ جلد)، مه‌زاد: آلیاژ قانون (۴ جلد، این در واقع عصر دوم مه‌زاده و باید بعد از سه جلد عصر اول خونده بشه!)، The Golem and the Jinni (۲ جلد)، ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه (۳ جلد)، آرشیو استورم‌لایت: طریق شاهان (فعلا ۴ جلد). البته توجه کنید که یه سری از اینا رو تو ترجمه چند قسمت کردن! مثلا طریق شاهان خودش در واقع یه جلده که ترجمه‌ش تو دو سه قسمت چاپ شده، و من وقتی میگم ۴ جلد یعنی ۴ جلد اصلی! 🔅🔅🔅🔅🔅 ترتیب کتاب‌ها «تقریبا» از آسان به سخته 😄 یعنی اون آخرهای لیست با فانتزی‌های پیچیده‌تری طرفیم :) البته این رتبه‌بندی اونقدرم دقیق نیست، مخصوصا موارد نزدیک به هم اونقدرها تفاوتی با هم ندارن. ولی مثلا تفاوت بین اول فهرست تا آخرش زیاده. بنابراین، برای کسایی که تازه می‌خوان فانتزی رو شروع کنن شاید کتاب‌های آخر لیست انتخاب خوبی نباشه 🤔 🔅🔅🔅🔅🔅 نکتهٔ دیگه اینکه تو این فهرست اصولا مخاطب بزرگسال مد نظر بوده، ولی یه سری از کتاب‌ها برای کودک و نوجوان کم سن و سال هم مناسبه. اینا در واقع در اصل کتاب نوجوانن، ولی کتاب نوجوانی که به نظرم برای آدم بزرگسال هم می‌تونه جذاب باشه، خودم که اصولا خیلی ازشون لذت بردم :) مثلا هری پاتر، آلکاتراز، مومو و داستان بی‌پایان. با این حال، اگه بزرگسالی هستید که اصولا با کتاب‌های نوجوان حال نمی‌کنید، شاید این دسته از کتاب‌ها براتون مناسب نباشه! البته که به نظرم خیلی اشتباه می‌کنید 😂 بقیهٔ موارد هم اگه بحث سانسور رو در نظر بگیریم برای نوجوون‌های بزرگتر هم مناسبه، ولی اونایی که ممکنه یه سری حساسیت‌هایی روش باشه به طور خاص این موارد هستن (من اصولا نسخهٔ ترجمه‌شدهٔ بعضی‌ها رو ندیدم و چیزی که میگم بر اساس نسخهٔ زبان اصلیه): ❗The First Girl Child ❗خرس و شباهنگ: بیشتر به خاطر صحنه‌های جلدهای بعدی ❗A River Enchanted ❗A Study in Drowning ❗پیکارگسل ❗مه‌زاد (عصر اول): یه مقدار خشونتش شاید زیاد باشه و فضای تاریکی داره (همون دارک 😄)، ولی از نظر صحنه‌های جنسی کاملا تمیزه. ❗مه‌زاد (عصر دوم): باز از لحاظ صحنه‌های جنسی تمیزه، خشونتش هم بالا نیست، ولی یه شخصیت فرعی هم‌جنس‌گرا داره... پرداختش خیلی کمه ولی بالاخره هست... 🔅🔅🔅🔅🔅 به اینم دقت کنید که اینطور نیست که از نظرم همهٔ این کتاب‌ها با هم برابر باشن، بعضیا خوبن، بعضیا خیلی خوبن و بعضیا عااااااالی هستن :) ولی خب همه‌شون طوری هستن که اگه کسی بگه فانتزی خوب می‌خوام بهش میگم اینا رو بخون :)

مهمانسرای دو دنیاشهر غصهغول بزرگ مهربان

کتاب‌های صوتی خوب به انتخاب یک کتابِ صوتی ندوست!

11 کتاب

چند سالی هست که کتاب‌های صوتی به‌خاطر مزیت‌های زیادشون و البته سازگاری‌شون با سبک زندگی مدرن، همه‌گیرتر شدن؛ اما من همیشه با کتاب‌های صوتی مشکل داشتم. اصلی‌ترین مشکلم هم اینه که موقع گوش دادن به کتاب‌های صوتی، تمرکز برام سخته. با این حال طی این یکی دو سال، سعی کردم بیشتر به این نوع از کتاب فرصت بدم و دیدم برای بعضی از کتاب‌ها اتفاقاً خیلی خوبه؛ برای اونایی که متن روانی دارن، پیچیدگی‌های فکری‌ادبی عجیب‌غریبی ندارن، پیوستگی متنشون جوری نیست که حین گوش کردن، نیاز به پردازش حجم اطلاعات زیادی داشته باشن یا حین خوندن لازم نباشه برگشت به عقب و چیزی رو مجدد بررسی کرد. این مقدمه‌ای بود بر انگیزۀ من برای ساختن این فهرست؛ که اگر افراد دیگه‌ای هم مثل من با کتاب صوتی میونۀ خوبی ندارن، شاید با این کتاب‌ها بتونن تا حدی باهاش آشتی کنن. چون به هر حال مزیت‌های خیلی زیادی داره. چند نکته: 🟢 برای انتخاب این کتاب‌ها دوتا موضوع رو در نظر گرفتم: اول اینکه خودم کتاب رو دوست داشته باشم و دوم اینکه علاوه بر خوب بودن اجرای نسخۀ صوتیش، متن کتاب با توضیحاتی که قبل دادم، مناسب کتاب صوتی باشه و اگه ترجمه بود، ترجمه‌اش هم خوب باشه. 🟢 کتاب‌هایی که اینجا اضافه می‌کنم، ممکنه از هر ژانر و ردۀ سنی‌ای باشن. 🟢 قرار نیست این فهرست به همین تعداد کتاب محدود باشه، هر زمان که کتاب صوتی خوبی بشنوم که فکر کنم مناسب این فهرسته، اضافه‌اش می‌کنم. 🟢 بعضی از کتاب‌ها ممکنه چندین نسخۀ صوتی داشته باشن که برای رفع ابهام، اینجا مشخص می‌کنم که برای اون‌ها کدوم نسخه رو شنیدم و اگر کتابی رو اینجا ذکر نکردم، منظورم نسخۀ صوتی رسمی با ترجمه‌ایه که توی این فهرست اضافه شده: 1️⃣ گلستان سعدی، نسخۀ نوین کتاب گویا، به روایت احسان چریکی و الهام نامی

باشگاه‌های پیشنهادی

بریده‌های پیشنهادی

نمایش همه

پست‌های پیشنهادی

نمایش همه