بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

شبکۀ اجتماعی کتاب‌دوستان

بهخوان فضایی برای کتابخوان‌هاست تا همدیگر را پیدا کنند و دربارۀ کتاب‌ها حرف بزنند.

بهخوان
یادداشت‌های پیشنهادی
                شاهکار دیگه‌ای از فیلسوف مورد علاقه این روزهام.
اذعان میکنم اون دقتی که باید براش می‌گذاشتم رو نشد که بگذارم اما عجالتا نکاتی مینویسم که وقتی دوباره برگشتم سر خطوط کلی بهم بده.*
.
کتاب دوتا محور کلی داره که هر کدوم موضوع جدایین ولی دریفوس در نسبت با هم ازشون برای تفسیر اورستیا استفاده میکنه. 
اولین مطلب ارینی‌ها هستن که دریفوس اونا رو به مثابه الهگان انتقام خانوادگی نام می‌بره. توضیح اینکه در اودیسه مفهوم اصلی «زنیا» بود و نقض زنیا نتیجا کیفر زئوس رو به همراه داشت. (ارجاع به یادداشت حقیر ذیل کتاب زئوس غریبه نواز) اما در اورستیا نقض زنیا در کار نیست اما در عوض نقض عدالت درون خانوادگی وجود داره. ایفیگنیا توسط آگاممنون کشته میشه و ارینی‌ها و یا همون الهگان انتقام اون دختر کیفر مرگش رو از آگاممنون می‌ستانند. آگاممنون هم توسط کلوتمنسترا کشته میشه و ارینی‌های اون مرد انتقامش رو از زنش میگیرند. و حالا که کلوتمنسترا توسط اورستس کشته شده وقتشه که این الهگان از اون هم انتقام بگیرند. 
همون طور که زئوس مسئول حفظ نظم بین مردم غریبه بود، الهگان هم مسئول حفظ نظم درون خانواده‌ان ولی با وجود اینکه دو انتقام اول گرفته میشه اما انتقام سوم بی نتیجه میمونه. چرا؟ دریفوس توضیح میده که در اودیسه خدایان به مثابه احوال وجودی‌اند اما در اورستیا خدایان مسئول ایجاد مهرپروردگی در یک جهانند. در جهان آیسخولوس ما به سمت تک خدایی و تک جهانی در حال حرکتیم و برای همین خدایان متعدد دیگه بر سنگ تشتت نمیکوبند بلکه سعی در جمع ملت یونان ذیل مفاهیم مهین پرستانه و دموکراسی خواهانه‌ دارند. این به زمانه آیسخولوس هم ربط داره و دریفوس برگزاری دادگاه توسط آتنه رو یکی از نشانه‌های این رویکرد جدید میدونه. 
پس به همین دلیل آتنه که در دادگاه نماینده پوئسیس ( مهرپروردگی که به چیزها اجازه میده همونجوری که هستند خودشون رو نمایان کنند ) هست، در عین رأی به آزادی اورستس، اجازه نمیده که ارینی‌ها در خشم باقی بمونند و اونا رو به الهگان مهر تبدیل میکنه.
گویی آیسخولوس شاعر تشکیل ملت خودشه و تراژدی‌ای مینویسه که در مسیر میهن پرستی و دموکراسی قرار داره. دریفوس میگه به همین دلیل هم این تراژدی هر ساله به مثابه تراژدی ملی تو جشنواره یونان اجرا میشد و پس از اتمام نمایش تماشگران با حس عمیق وحدت به خونه‌هاشون میرفتن. **
.
* از اونجایی که تو کتاب مشخص نشده کدوم تحلیل‌های کتاب برای دریفوسه و کدوم برای اقای ابراهیمی، همه رو به به دریفوس منتسب میکنم. 
** میزان زیادی از این یادداشت فهم من از کتاب بود. اگه مطلب دقیقتر میخواید باید خودتون بخونید. 
        
                بعد از چهار رمان بلند و 50 و چند داستان کوتاهی که سرآرتور کانن دویل خالق شرلوک هلمز نوشت، طرفداران شرلوک هلمز در این سالها تلش های زیادی کرده اند تا ماجراهای جدیدی از خود شرلوک، یا با محوریت اعضای خانواده او یا به تقلید از سبک او بنویسند. برخی از آنها موفق و قابل توجه از آب در آمده و برخی بسیار فاجعه آمیز. 
دکتر جکیل و آقای هلمز را میتوان در زمره نسبتا خوب ها جای داد. 
البته که من آگر نویسنده یا طرفدار داستان «دکتر جکیل و آقای هاید» بودم حتما از اینکه تخیل و قلم فوق العاده نویسنده آن داستان پرطرفدار اینگونه به یک ماجرای مستند تقلیل داده شده ناراحت میشدم . مخصوصا که با ادعای واقعی بودن این نسخه و بعدا داستانی کردن این ماجرا توسط نویسنده اصلی بسیاری از ماجراهای فرعی و مهم و پیچیده دکتر جکیل از این کتاب حذف شده و از طرفی چون اصل ماجرا و رمزگشایی اش در کتاب اصلی دکتر جکیل آمده، نقش شرلوک هلمز و نبوغ و استعدادش نیز نسبت به سایر داستان های او کمتر است.
آخرین نکته ای که می تواند به حد زیادی توی ذوق ما بزند هم این است که به سبب شهرت جهانی دکترجکیل ، معمای کتاب اصلا ذهن خواننده را آنچنان که شایسته است درگیر نمی کند و لذت کشف معما که یکی از مهم ترین المان های داستان های معمایی و کارآگاهی است از مخاطب گرفته شده است. 
پس چرا 4 امتیاز؟ چون برای کسی که ماجرای دکتر جکیل را نخوانده باشد، کتاب سیر روایی و داستانی آبرومند و جذابی دارد. 
20 صفحه اول کتاب که پر از توضیح و بدیهیات و مقدمات است نباید مخاطب را دلسرد کند. از آنجا به بعد تا پایان کتاب روان و گیراست
        
                هر صبح می میریم نوشته‌ی سید احمد بطحایی‌است. تا به حال کتابی از او نخوانده‌ام. این کتاب اولین مواجهه‌ام با دنیایی است که در آسمان داستان ساخته است. دنیایی متعلق به یک زندانی محکوم به مرگ.
کتاب از سه بخش تشکیل شده است.روزگار دوزخ،روزگار برزخ و روزگار دنیا. زبان روایت داستان اول شخص است.احمد جوانی است که در بند سه انتظار اعدام را می کشد. شروعی پر قدرت و کِشَنده، هر مخاطبی به دنبال فهم چرایی ماجراست. حال احمد خوب نیست.مشخص است دنیا را در حالتی از کلافگی در حالتی بین خواب و بیداری می بیند. برای رهایی از دیوارهای زندان پرنده‌ی خیالش را رها می کند  تا هرکجا از خاطراتش که می خواهد وقت بگذراند.
چیدمان واژگان و نحوه روایت گسسته، به خواننده نوید یک معما را می دهد.کم کم آدم‌های زندگی احمد را می شناسیم ولی هنوز تا یافتن چرایی حضور او در زندان راهی طولانی در پیش است.
روزگار برزخ طولانی ترین بخش کتاب است.مریم،خاله،بابا،نادر،نسیم و مکان‌ها و افراد فرعی دیگر نیز وارد داستان شده ‌اند.هرکدام پشت پرده‌ای از مه و خواننده چشم انتظار کشف حقیقت.
در این میان حال بد احمد در رفتارهای او و هم بندی‌هایش معلوم است.اتفاقات متعددی رخ می‌دهد. هم بندی هم جایی گوشه ذهن خواننده جا باز می کنند.زندان‌بانها،سلول انفرادی و حتی ترکهای روی دیوارهای بند هم به واسطه بیان بطحایی برای مخاطب مهم می شوند. 
ریتم شروع داستان مناسب است ولی امان از ریتم کشف حقیقت و پرده‌برداری از واقعیت و گره های داستانی! نویسنده به جدی ترین حالت ممکن گره گشایی ماجرا را کش می دهد! اینجاست که ذهن پر از کد و نشانه‌ی خواننده، که منتظر است جایی استفاده از نشان‌هها را برای گره گشایی ماجرا ببیند،خسته می شود!
بدترین اتفاق برای یک خواننده، این است که حس کند نویسنده او را به بازی گرفته است. به خواننده که وقت و احساس و دقتش را به کتاب داده است گویی توهین می‌شود.
به عنوان خواننده دلم می خواست در بخش دوم فریاد بزنم که "لعنتی تمامش کن! چه قدر معطل می کنی؟ جرم چه بوده؟ مجرم چرا مرتکب آن شده؟ بگو .من ناسلامتی خیلی وقت است دنبالت می کنم تا بفهمم"
و‌علاوه بر موارد بالا در بخش دوم داستانی موازی  درباره‌ی ابراهیم و اسماعیل هم به کار اضافه می شود. بالاخره به روزگار دنیا رسیدم. به صورت قطره چکانی و نه شفاف و دلخواه !ماجرا را فهمیدم. ولی هنوز یک دنیا سوال داشتم و تشنه‌ی دانستن بودم.
و متاسفانه داستانی که هنوز کلی چرایی معلوم نشده داشت با یک پایان بندی افتضاح ،تمام شد! پایان بندی به کمک داستان فرعی ابراهیم و اسماعیل.
اینطور کتاب‌ها علاوه بر تلخی ذاتی موضوع ،تلخی مضاعفی هم برای مخاطب به جا می گذرانند و آن هم متوجه نشدن حرف و درون‌مایه اصلی کتاب است که لذت خوانش کتاب را ،لذت همراهی با ویژگی های مثبت کتاب را ، حیف و میل می کند.
همین!
این بود ماجرای کتابی که دوستش نداشتم و قابل توصیه نمی دانم.
        
                داستان از جایی شروع میشه که قتلی رخ داده ، پسرخوانده مقتول دستگیر شده و به عنوان مجرم مجازات شده و بعد از فوتش شاهدی پیدا میشه که صحت گفته های مجرم رو تایید میکنه و میگه مجرم در حقیقت بی گناه بوده چون  ساعت قتل در محل حضور نداشته ، شاهد که فردی به نام دکتر کالگری هست با واکنشی متفاوت با چیزی که انتظار داشت مواجه میشه، چون سایز اعضای خانواده تحت فشاری که به عنوان مصیبت بی گناهی خونده میشه قرار می گیرن، به نقلی اگر برادرشون جورج بی گناه هست، پس گناهکار چه کسی هست، آیا پرونده حل نمیشه و اون ها مجبورن تا آخر عمر با این سوال مواجه باشند؟ کتاب از نظر روانشناختی مهم هست، اینکه قاتل چه کسی هست شاید مرتبه دوم اهمیت باشه و مرتبه اول اهمیت احساساتی هست که افراد درگیر ماجرا بعد از این خبر پیدا می کنند، خیلی وقت بود دوست داشتم آثار آگاتاکریستی رو شروع کنم و مصیبت بی گناهی خیلی وقت بود توی لیستم بود فکر میکنم با اثر درستی شروع کردم و لذت بردم.
        
                وقتی که کتاب رو هنوز شروع نکرده بودم، علی‌رغم این که می‌دونستم بازخوردهای مثبت و امتیازهای بالایی داشته، تصور می‌کردم صرفا یه سری کلیات و راهنمایی‌هایی درخصوص چطور مطالعه کردن رو مطرح می‌کنه و خوندنش خوش می‌گذره. اما وقتی که شروع به خوندنش کردم، دیدم که حرف‌های تازه و عمیقی داره. اعتقاد مهم نویسنده اینه که خوندن باید از روی اون چیزی که بهش می‌گه «هوس» باشه. کتاب رو با توضیح این مطلب شروع می‌کنه و در ادامه توضیح می‌ده که چرا لیست‌هایی مثل لیست کتاب‌های برتر یا لیست کتاب‌هایی که پیش از مرگ باید خواند و ...، لیست‌های به‌دردبخوری نیستن و اون کمکی که باید رو به ما نمی‌کنن. اعتقاد داره که باید کتاب رو آهسته خوند، اگه لازم به تفکر باشه باید توقف کرد و به‌طورکلی نباید یه رابطه‌ی یه‌طرفه و سطحی با کتاب داشت؛ باید باهاش کنش داشت و حاشیه‌نویسی و خط‌خطیش کرد. به این بحث می‌پردازه که آیا بهتره کتاب‌هایی که قبلا خونده‌یم و دوستشون داشتم رو دوباره بخونیم یا کتاب‌های جدید رو بخونیم که ممکنه اون‌قدرها هم به دلمون نشینن. کلا حرف‌های جالب‌توجه و به‌فکرفروبرنده‌ی زیادی تو کتاب می‌زنه و در عین این که مباحث عمیقی رو مطرح می‌کنه خیلی ساده و ملموسه. شاید یکی از دلایلش هم این باشه که خیلی خوب از تجربه‌ی خودش و دیگران می‌گه. از اون کتاب‌هاییه که ممکنه بعدا یه بار دیگه با دقت و فکر بیشتری بخونمش. ضمنا متاسفانه تا جایی که می‌دونم از نویسنده کتاب دیگه‌ای به فارسی ترجمه نشده وگرنه واقعا دوست داشتم کتاب دیگه‌ای هم ازش بخونم.
        
                این کتاب رو میشه خیلی زود تموم کرد. 
داستان مردی میانسال که از همون اول سعی میکنه شما رو با خاطره ای مرموز به گذشته ببره. 
رده سنی کتاب برای نوجوانه و بنظرم بدرد گروه های سنی پایین تر میخوره. تعلیق متناسبی داره‌ از این جهت که سعی میکنه با داستان قلعه جنی و باورپذیر کردن این داستان شما رو متقاعد کنه که هم واقعیه و هم اینکه کنجکاو شین، تهش چی میشه. 
کتاب روایت گر شخصیت خوبیه.از این جهت که با تمام تلاشش سعی میکنه شخصیتهای داستانشو خوب براتون روایت و توصیف کنه _هرچن. ناگفته نمونه خود این کار ، وسطای کتاب، حوصلتونو سر میبره_
نویسنده سعی میکنه با کوتاه کوتاه کردن فصل ها و هر بار با اشاره به نقطه عطف داستان یعنی قلعه و دلیل ترسش.. مخاطب رو با خودش همراه کنه. 
شاید باید بگم، بهترین قسمت کتاب که اونو از رده متوسط درمیاره، پایان بندیشه که تصور شما رو بهم میزنه و متفاوت بودنش و تغییر سیر خطیش باعث میشه یهو ژانر براتون معنا دار بشه. 
به طور خلاصه: 
فضا سازی ++++
شخصیت پردازی +++
تعلیق ++
پایان ++++
لحن +++
        
                برای هانسن کریستین اندرسن که برای اولین بار مرا با پریان آشنا کرد و عاشقان سرزمین های جادویی.
همون طور که می دونید این مجموعه حسابی ترند شده، از فضای بوکستاگرام و بوک تاک گرفته تا فن آرت های جالب و جذاب توی پینترست که ممکنه هرکسی رو وسوسه و کنجکاو کنه تا با وجود قیمت بالای مجموعه بخردش و بخونه.( خوشبختانه این مجموعه رو دوستم داشت و من رایگان ازش قرض گرفتم تا بخونم.😆) حالا بریم ببینمم آیا اون قدر ها هم میگن قشنگه یا نه؟
ببینید ابتدای کتاب برای من دو اتفاق شوکه کننده افتاد.۱. اتفاقی که در بستر اون ادامه ی داستان شکل می گیره.۲. اینکه داستان به جای دنیای پریان تو دنیای انسان ها اتفاق می افته( من قبل از خوندن کتاب فکر می کردم  پادشاه پریان تو یه دنیای کاملا غیرواقعی و فانتزی اتفاق می افته ولی اینجوری نبود بر طبق گفته های کتاب، دنیای پریان در همین دنیای خودمون هست فقط مثلا چون ما چشم بصیرت نداریم یا اونا با جادو خودشون رو مخفی کردن نمی تونیم ببینیمشون. و پری ها در دنیای ما هم هستن و یه جورایی میرن و میان.)
بعد از ابتدای کتاب داستان روند آرومی رو پیش می گیره و تمرکز اصلی اون حول محور دنیاپردازی و شخصیت پردازی جود( شخصیت اصلی) شکل می گیره. دنیاپردازی کتاب ساده است و ساده هم نوشته شده(انگار نویسنده پرت تون می‌کنه توی کتاب های هانسن کریستین اندرسن که توی بچگی می خوندیم و تنها تفاوتی که ایجاد کرده بود این بود که پری ها در این داستان ظالم، حقه باز ، نژاد پرست و یه مشت عوضین).اینکه در این جلد شخصیت های فرعی نقش کمتری داشتن و فقط شخصیت اصلی نقش محوری داشت کمی اذیتم کرد. مورد دیگه ای که اذیتم کرد نقش فرعی کاردن (شخصیت اصلی مرد) در جلد اول بود و شخصیت پردازیش واقعا جای کار بیشتری داشت.(ببینید کاردن در جلد اول شروره اما نقش پررنگی نداره و حس شرور بودن این کاراکتر به من القا نمی شد.) تنها چیزی که من از شخصیت پردازی دوست داشتم و واسم جالب بود رابطه بین مدوک(ناپدری جود) و جود بود. کتاب رو که خوندین متوجه میشین من اگه بخوام بازش کنم اسپویل میشه.
مورد بعدی اینه که یه سری از اتفاقات داستان جای کار بیشتری داشتند. برای مثال:« عمده چالش جود در ابتدای کتاب اینه که کاردن نمی‌خواد اون در مسابقه ای که برای شوالیه شدن برگزار میشه شرکت کنه. برای همین دائما اون رو به هر نحوی که بتونه اذیت می‌کنه و آزار میده. من به شخصه منتظر این مسابقه ی مهم بودم و وقتی به اون قسمت رسید چی شد ؟ هیچی نویسنده تو یه صفحه جمعش کرد:(((( و در عوض یه سری دیگه از اتفاقات بی اهمیت رو کش داد و کش داد.
قسمت جالب کتاب برای من از هشتاد، نود صفحه انتهایی شروع می شد جایی که به نظرم داستان واقعی از اونجاست. خود من نتونستم بخش انتهای کتاب رو زمین بذارم و یه نفس خوندمش و در نهایت هم در جایی تموم شد که بلافاصله بعد از اون جلد دو رو شروع کردم.
یه نکته هم در مورد رومنس بگم. جلد اول رومنس چندانی نداشت. فقط یه رابطه ی احمقانه بین جود و یه یاروی دیگه ای که اسمشو نمیارم اسپویل نشه شکل گرفت که اونم نویسنده خیلی سرسری و سهل الشُلَکی😅 بهش پرداخته بود.
در کل به نظرم جلد اول این مجموعه یه کتاب متوسط کمی رو به پایینه که ممکنه با همه ی عیب و ایراد هایی که داره دوستش داشته باشین و ازش لذت ببرین( مثل همه ی کسانی که خوندن و دوستش داشتن.)
اما اگه سخت گیر هستید و توقع بهترین ها رو دارید و دنبال یه فانتزی والا می گردید رک بگم این کتاب برای شما نیست🥺✨( به جاش می تونید برید جنگ تریاک بخونید😄.)
ببخشید زیاده گویی کردم.( به خاطر ترند بودن این مجموعه و بالا بودن قیمتش، گفتم هر چی به نظرم می رسه رو بگم که اگه کسی خواست بخره با دید باز بخره. یه عالمه پول نده بعد بخونه ببینه که اون چیزی که میخواست نبود.)
پ.ن: هر سوال دیگه ای راجبش داشتین تو کامنت ازم بپرسین خوشحال میشم کمکتون کنم.
        
                به نام او

«به آنجايی که می‌گويند روزی دختری بوده‌ست
که مرگش نيز چون مرگ تاراس بولبا
نه چون مرگ من و تو مرگ پاک ديگری بوده‌ست»

این سطرهای آشنا از شعر معروفِ چاووشی سروده مهدی اخوان‌ثالث است که از شخصیت تاراس بولبا یاد می‌کند، شخصیت محوری نخستین رمان نیکلای گوگول روسی. جالب است که اخوان این شعر را در سال سی و پنج، یعنی سه سال پیش از انتشار اولین ترجمه رمان گوگول به فارسی و چند سال پیش از ساخته‌شدن نسخه سینمایی این اثر سروده است. و اینکه چطور اخوان با تاراس بولبا  آشنا شده جای سوال دارد.

به‌هررو هدف من معرفی کوتاهی از این رمان است نه چیز دیگر، گوگول این رمان را در سال هزار و هشتصد و سی و پنج میلادی نوشته است یعنی در نیمه دهه سوم عمر خود. داستان روایتگر جنگجوی قزاق پیری به نام تاراس بولبا است که به همراه دو فرزند خود در جنگ‌های قزاق‌ها علیه لهستانی‌ها برای بازپسگیری اکراین (وطن گوگول) شرکت می‌کند و وقایعی بر او و پسرانش می‌گذرد که به مرگ اسطوره‌وارش می‌انجامد. داستان در قرن شانزدهم میلادی می گذرد.

گوگول به‌مانند دیگر نویسنده‌های روس آن زمان در پی ثبت یک واقعه تاریخی در قالب یک اثر ادبی و خلق یک حماسه میهنی است. هدفی که به آن می رسد. اگر مثل من آثار دیگری از گوگول نظیر «نفوس مرده» و داستان‌‌های کوتاه و نمایشنامه‌هایش را زودتر از «تاراس بولبا» خوانده باشید. بعد از خواندن این رمان تعجب خواهید کرد که چطور یک نویسنده طناز چنین اثری را نوشته اثری که سرشار از صحنه‌های جنگ و توصیف سلحشوری جنگجویان است. به‌هرحال اینطور می‌توان توجیه کرد که گوگول در آن زمان تحت‌تاثیر نویسندگانی چون پوشکین بوده است و هنوز به آن استقلال ادبی که بعدا به آن رسید، نرسیده بوده است. 

با این حال «تاراس بولبا» خواندنی و دریادماندنی است. در میان یادداشت‌هایی که دیگران بر این کتاب نوشته بودند خواندم که شخصیت اصلی رمان یکی از خونریزترین و بی‌رحم‌ترین افرادی است که در میان شخصیت‌های داستانی می شناسند. بله چنین است ولی باید توجه داشت که ما این شخصیت را در بستر یک حماسه می بینیم درست به‌مانند بیشتر شخصیت‌های اسطوره‌ای که اتفاقا طبعی بی‌رحم و درشتناک دارند. ملموس‌ترینش همین رستم خودمان. به این چند بیت از داستان هفت‌خان رستم از شاهنامه توجه کنید:

«بخفت و بیاسود از رنج تن
هم از رخش غم بُد هم از خویشتن
چو در سبزه دید اسپ را دشتوان
گشاده زبان سوی او شد دوان
سوی رستم و رخش بنهاد روی
یکی چوب زد گرم بر پای اوی
چو از خواب بیدار شد پیلتن
بدو دشتوان گفت کای اهرمن
چرا اسپ بر خوید* بگذاشتی
بر رنج نابرده برداشتی
ز گفتار او تیز شد مرد هوش
بجست و گرفتش یکایک دو گوش
بیفشرد و برکند هر دو ز بن
نگفت از بد و نیک با او سخن
سبک دشتبان گوش را برگرفت
غریوان و مانده ز رستم شگفت»

رستم در یک حرکت دو گوش یک دشتبان را که او را از خواب بیدار کرده و سخن به‌حقی به او گفته می‌کند. رستم بی‌رحم است ولی همچنان پهلوان اول است.
در مورد ترجمه رمان هم باید بگویم واقعا خوب بود توصیه می کنم همین نسخه از کتاب را خریداری کنید.

*بوته به‌حاصل‌نرسیده و خوشه‌نبسته جو و گندم
        
ساخت کتابخانۀ مجازی

ساخت کتابخانۀ مجازی

لیست کتاب‌های متنوع

لیست کتاب‌های متنوع

ثبت تاریخچۀ مطالعه

ثبت تاریخچۀ مطالعه

امتیاز دادن به کتاب‌ها

امتیاز دادن به کتاب‌ها

باشگاه کتابخوانی

باشگاه کتابخوانی

پست‌های پیشنهادی

بهخوان؛برای نویسندگان

با در دست گرفتن صفحۀ خود می‌توانید بلافاصله از یادداشت‌هایی که روی کتاب‌هایتان نوشته می‌شود، مطلع شوید و با خوانندگان ارتباط برقرار کنید.

مشاهدۀ بیشتر
 بهخوان؛ برای نویسندگان

بهخوان؛برای ناشران

با در دست گرفتن صفحۀ نشرتان، کتاب‌های در آستانۀ انتشار خود را پیش چشم خوانندگان قرار دهید و اطلاعات کتاب‌های خود را ویرایش کنید.

مشاهدۀ بیشتر
 بهخوان؛ برای ناشران

چرا بهخوان؟

کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
              کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
            
              برای خرید یا خواندن کتاب، به بهخوان سر بزنید. امتیاز‌ها و یادداشت‌های بقیۀ کتابخوان‌ها را ببینید. بهتر انتخاب کنید و بهتر بخوانید.
            
بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
              بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
            
              با دنبال کردن صفحات دوستانتان می‌توانید بفهمید آن‌ها چه کتاب‌هایی می‌خوانند و چه نظراتی دارند. همچنین می‌توانید دوستانی کتابخوان پیدا کنید.
            
کتابخانۀ خود
       را بسازید.
              کتابخانۀ خود
       را بسازید.
            
              کتاب‌های کتابخانۀ خود را بچینید و قفسه‌بندی کنید و لحظه به لحظه گزارش مطالعۀ خود را ثبت و بقیه را با خود همراه کنید.
            

دانلود اپلیکیشن بهخوان

            سابقۀ کتابخوانی، اطلاعات مربوط به کتاب‌ها و دوستان
            کتابخوانتان را همراه خود همه‌جا ببرید.
          
دانلود بهخوان از مایکت
دانلود بهخوان از بازار
دانلود مستقیم بهخوان