شبکۀ اجتماعی کتاب‌دوستان

بهخوان فضایی برای کتابخوان‌هاست تا همدیگر را پیدا کنند و دربارۀ کتاب‌ها حرف بزنند.

بهخوان
یادداشت‌های پیشنهادی
                کتاب عجیبی‌ست؛ فکر کردم قرار است سه نوع مطالعه را شرح دهد و سه مدل کتاب‌خوان معرفی کند: خواننده‌ی مسافر، کتابخوانِ برج‌عاج نشین و خوره کتاب.

اما اینطور نيست. این کتاب بسیار تخصصی‌ست. در واقع نویسنده، این سه استعاره و چندین زیرمجموعه‌ی آن‌ها را ریشه یابی می‌کند. مثلا می‌گوید اینکه جهان را به منزله یک کتاب در نظر گرفته اند، ریشه در کتب ۱۲ سال قبل از میلاد دارد و در کتب مقدس نیز از این استعاره استفاده شده و چنین و چنان.

خلاصه که نویسنده انصافا پژوهش کرده و برای نوشتن این کتاب، زحمت فراوانی کشیده. ولی همانطور گفتم این کتاب قرار نیست انواع مطالعه یا انواع خواننده‌ها تحلیل کند، کار این کتاب چیز دیگری‌ست.

خواندن این کتاب می‌تواند قوه کنجکاوی شما را ارضا کند اما آنچان به درد بخور نخواهد بود -حداقل من اینطور فکر می‌کنم.

یک مورد عجیب هم به چشمم خورد که حقیقتا باعث تاسف بود؛ در قسمتی از کتاب نویسنده، "محی الدین بن عربی" را سیاح عرب قرن ۱۲ معرفی کرده(!) و یکی از سخنان او را بسیار دم دستی و سطحی توضیح داده و به حرف‌های خودش سنجاق می‌کند! از این بخش هیچ خوشم نیامد...

نکته بعدی هم مدل ترجمه کتاب است. بعضی فکر می‌کنند هرچه سخت‌فهم‌تر اثری را ترجمه کنند، خفن‌تر به نظر خواهند آمد. این کتاب، مصداق بارز همین مفهوم است. جملات بلند و قر و قاطی که گه‌گاه باید روی‌شان مکث و تامل کنی که شاید متوجه سخن نویسنده شوی. همگی به لطف ترجمه درهم ورهم و شیوه نگارش مترجم.
        

5

                اولین برخورد من با بچه های عجیب غریب خانه ی خانم پرگرین در وقتی بود که دنبال یه فیلم شبیه هری پاتر بودم (که خدایی هیچی جاش رو برای من نگرفت!)و این فیلم توی چند تا سایت پیشنهاد شده بود و همیشه ته ذهنم بود ببینمش.بعد یه مدت توی یه برنامه ای فیلمشو دیدم و به عنوان یه عشق فانتزی خوشم اومد ازش و تصمیم گرفتم که کتابش رو هم بخونم چون نمیشه که فیلمی که دوستش داری کتابش باشه و تو کتابش رو نخونییی. لااقل برای من که عاشق کتاب خوندن/فیلم دیدن هستم ممکن نیست.
خلاصه چندتا جلدش به صورت هدیه به دستم رسید و خوندمش و...واقعا جز کتابهای دوست داشتنی ای که همیشه در قلبم خواهند موند شد. 
کتاب داستان یه پسر به اسم جیکوب پورتمن رو تعریف میکرد  پدربزرگش فوت میکنه و بعد مرگ پدربزرگ اتفاقات بدی برای جیکوب میفته.پدربزرگ در کودکی جیکوب براش در مورد چیزهای عجیب غریبی صحبت میکرده که جیکوب باهاش برخورد بدی میکنه و سعی کرده حرف هاش رو قبول نکنه.ولی بعد اینکه این اتفاقات و مرگ پدربزرگ روش تاثیر بدی میذاره،به توصیه ی روان پزشکش راهی یه سفر به یه جزیره ای همراه پدرش میشه تا از خونه ای که پدربزرگش درش بزرگ شده دیدار کنه بلکه یکم آروم تر بشه و...اما خب اونجا اتفاقاتی براش میفته که زندگی ش رو از این رو به اون رو میکنه!
با تک تک صفحات کتاب میشه زندگی کرد.اینکه داستان از زبون جیکوب روایت میشه خیلی جالبه چون باعث میشه شخصیت اصلی رو بهتر درک کرد.و یه چیز دیگه که خیلی در مورد این کتاب دوست دارم،اتحاد بین شخصیت هاست.اینکه در هر شرایطی پشت همه ن و از تصمیمات هم حمایت میکنن.این نکته رو خیلی دوست داشتم.و از شخصیت خانم پرگرین هم خیلی خوشم میاد چون یه جورایی رهبر گروهه!و اینکه این کتاب برای کسایی که زیاد کتابخون نیستن یا در ژانر ترسناک زیاد کتاب نمیخونن،میتونه ترسناک باشه و بعضی جاهاش واقعا حس بدی رو منتقل میکنه . اون حس بد و به قول امروزی ها "دارک" بیشتر به کتاب تسلط داره تا حس ترس و وحشت.اینکه حس میکنی یه خطری در دور و بر هست و شخصیتهای اصلی یه سری بچه ن و نیاز به خانم پرگرین دارن...
یه تیکه ای از کتاب هست که خانم پرگرین درباره ی اینکه اقلیت ها و مذهب های مختلف عجیب غریب هارو طرد میکردن میگفت و یه بدگویی هم از مسلمان ها کرده بود که مورد پسندم نبود و به خاطر این قضیه و  حس و حال بدی که کتاب بعضی اوقات میده کم کردم.
خب فکر کنم خیلی گفتم ...خلاصه که این کتاب ارزش خوندن رو داره:))))
پ.ن:من با این کتاب با بچه های خانم پرگرین ماجراجویی کردم و سختی کشیدم،باهاشون به زمین شیطان رفتم،با شبح ها جنگیدم و خیلی کارهای دیگه کردم ‌. کارهایی که فقط این کتاب قابلیت انجام دادنش رو بهم میده:)
پ.ن۲:پارسال این کتاب رو خوندم و الان در حال خوندن جلد چهارم هستم،نه اینکه کندخوان باشم،بین خوندن جلدها متاسفانه فاصله میندازم و کتاب های دیگه ای میخونم که خیلی واسه م مشکل ایجاد میکنه!ولی نمیدونم چرا الان راجع بهش نظر گذاشتم 😐😂
پ.ن۳: بهترین ترجمه ی این کتاب مال انتشارات سایه گستر هست که هر شش جلد مجموعه و یه جلد فرعی این کتاب رو چاپ کرده و اگر میخواید مجموعه رو کامل بخونید بهتره از این انتشارات تهیه ش کنید.
        

4

                حرکت برخلاف جریان آب، راهی برای گشایش تفکر؛
وقتی نقادی به مسیری برای تفکر تبدیل می‌شود. 

0- اخطاریه: در فیلم و جهان سینما پیاده هستم. بیش از حد این متن را جدی نگیرید. 

1- فیلم «راشومون» که در سال ۱۹۵۰ به کارگردانیِ آکیرا کوروساوا (1910-1997) ساخته شده است به گفتۀ منتقدین جزو اساسی‌ترین آثار سینمایی قرن20 بوده است. یاسوجیرو ازو (1903-1963) و کوروساوا کاری کرده اند که گردن منتقدین به شرق جهان در سینما بچرخد. همین فیلم راشومون هم نقطۀ عطف برخورد غرب با سینمای به اصطلاح غیرغربی بوده است.خلاصه بسیار می‌توان از اهمیت ژاپن و سینمایش گفت، اما هدف این متن چیزی دیگر است که این مقدمۀ خیلی مختصر برایش لازم بود. 

2- فیلم آن‌چنان لحظات اسپویل‌خیز ندارد اما اگر زیاده از حد حساسی اید حواستون باشه!
پلات و طرح روایت اینگونه است: مردی عامی برای پناه بردن از باران شدید، به ریز دروازۀ مخروبۀ راشومون می‌رود. آن زیر دو مرد دیگر را می‌بیند. آن دو مرد مبهوت و ترس‌اندود از یک خاطره اند. در اینجا نوعی فلاش‌بک یا شرح رخداد گذشته را شاهد خواهیم بود. یک قتل اتفاق افتاده است و حال روایت‌های مختلف از یک قتل واحد را شاهد خواهیم بود. چهار روایت از رخدادی واحد. اتفاق واحد است (قتلی رخ داده است) اما روایت‌های متکثر ناظرین/کاراکترهای سیر اصلیِ اثر را می‌سازد.
حال روایتِ کلی قتل و فلاش‌بک‌ها چیست؟
یک مردِ جنگی و راه‌زن ژاپنی در جنگلی عاشق زنی سوار بر اسب می‌شود، زنی که با همسر خود در حال گذر از جنگل بوده است. در ادامه ماجرای این سه نفر را از زاویۀ دید شخصیت‌های این داستان شاهد خواهیم بود.
فیلم راشومون اقتباسی از دو داستان کوتاه ژاپنی قرون‌وسطایی است. 

3- یک خطی و با یک نگاه خام و اولیه می‌توان گفت که بن‌مایۀ این اثر به تکثر روایت از یک رخداد واحد و در یک کلام نسبیت در شرح وقایع ارجاع دارد. همان فلسفۀ پست‌مدرن که علیه برداشت‌های عینی/ابژکتیو و متقن از حقیقت/واقعیت قد علم کرده است. همان فلسفه‌ای که علیه سامان مدرن به پا خواسته است. همانی که  آغاز قرن20 رگه‌های آن آغاز شده است. پست‌مدرنیسم در حدود 1980 وارد جهان فلسفه شد و تقریبا در اغلب مجادلات فلسفی سایۀ متون پست‌مدرنیسیتی را می‌توان دید. خیلی کلی و پر از گاف، پست‌مدرنیسم بر نسبیت امور ارجاع دارد و علیه عقل خودبنیادِ مدرن قد علم کرده است. فیلم راشومون در نگاه اول در نسبتی واضح با این سامان فکری در غرب است (مشخصا از زمانی که پست‌مدرنیسم فلسفی شد به یک حرکت دامنه‌دار در غرب تبدیل شد_1980_ اما این فیلم در 1950 ساخته شده است و برای همین بسیاری این فیلم را پیشگام در این فهم از جهان می‌دانند...)
  همین یک خطیِ ساده که به عنوان سهل‌الوصول‌ترین بن‌مایۀ اثر می‌تواند باشد، می‌تواند راه‌زن باشد. احتمال دارد درست باشد، اما راه تفکر را می‌بنند. زیرا نزدیک‌ترین راه برای تفسییر و واکاویِ این فیلم همین است. کارِ صالح نجفی در این مقاله همین است، علیه این روایت مشهور و غالب صف‌آرایی می‌کند.  
بیانی دیگر از این روایت مشهور این است (براساس مقالۀ کلاسیک‌شده از دیوید کوک در مورد راشومون):
این فیلم به «نسبی‌بودن حقیقت» ارجاع دارد. بر اساس مقالۀ کوک، «به نظر می‌رسد کوروساوا با ساختن این فیلم می‌خواهد بگوید واقعیت یا حقیقتی مستقل از آگاهی و هویت و ادراک بشری  وجود ندارد».
دانلد ریچی که از منتقدین مهم و برجستۀ سینمای ژاپن است نیز تفسیری هم‌نوا با فلسفۀ پست‌مدرن به دست می‌دهد. مشخصا ریچی بر این نکته اشاره دارد که کوروساوا در نهایت مشخص نمی‌کند که کدام یک از 4روایت موجود صحیح است و بیننده آن‌چنان محتوایی در دست ندارد که بتواند به یک داوری نهایی و کامل برسد. پس از اکران راشومون، عبارت «راشومون افکت/اثر راشومون» به همین برداشت نسبی‌گرایانه اشاره دارد. 

4- طبق روایت صالح  نجفی، پس از راشومون، این فیلم‌ساز ژاپنی فیلمِ تاریخی و مهم «هفت سامورایی» را ساخت که در غرب، تفسیری اومانیستی را برانگیخت. تفسیر اومانیستی از هفت ساموراییِ کوروساوا، مانند تفسیر نیهیلیستی و نسبی‌گرایانه از راشومون، تفسیری سرراست و سهل‌الوصول است. البته سهل‌الوصول برای ذهنِ غربی که دوست دارد تمام مقولات را در جهاز هاضمۀ تفکر خودش حل و فهم کند. یعنی غرب وقتی می‌تواند یک اثر را بفهمد که بتواندی آن را در دستگاه تحلیلی خودش فهم بکنه و بعد از آن جهان گویی بیرون از خودش توجه می‌کند. این یک مسیر نقدِ صالح نجفی به این برداشت مشهور است. به بیان صالح نجفی، این تفسیرِ پست‌مدرنیستی تفسیری غربی از راشومون است.
نقدی که به این نقد وارد است این است که در اغلب مواقع بینندۀ راشومون، خودش به چنین تفسیری از اثر می‌رسد و اینگونه نیست که بخواهد غربی بفهمد اثر را. البته اینجا معمولا بحث سیطره مفاهیم غربی بر ناخودآگاه سوژۀ غیرغربی میاد وسط که نمی‌تونم خیلی له یا علیه‌اش چیزی بگم.
به هر جهت... 

5- در ادامه صالح نجفی تلاش می‌کند «راشومون افکت» را بیشتر مورد نقد قرار بدهد. به نظرم ارجاعی صالح نجفی که به ژیژک در کتاب پارالکس ویو (the parallax view, 2006) می‌دهد مهم است. ژیژک می‌گوید غربی‌ها راشومون افکت را ابداع کردند برای مقابله با ترومای فیلمی بنام راشومون، برای فرار از تز اصلیِ فیلم که همانا «مواجه با حقیقت» است نه لزوما نفی وجود حقیقت! 

6- پیام فیلم روشن است: در اول فیلم «راهب می‌گوید، آنچه او دیده و در این سه روز بدان پی برده تحمل‌نکردنی‌تر و وحشتناک‌تر از تمام وحشت‌های عینی  [قتل، غارت و تجاوز] است که برشمرده شده است. - این وحشت از کجا می‌آید؟ از فروپاشیدن و از هم گسیختن پیوند اجتماعی: چیزی که افراد جامعه را به یکدیگر پیوند می‌دهد، به واقع از هم پاشیده است». به بیانی اعتماد رخ بر بسته است و «شرافت» که نخ تسبیح جامعۀ سنتی ژاپن بوده است بعد از «چهار روایت» نابود می‌شود. پس راشومون به تفسیر صالح نجفی، دغدغه‌های انتولوژیکی یا معرف‌شناسانه ندارد و دغدغه‌ای اجتماعی دارد و آن مواجه ژاپن با دیگری بزرگ است که باعث شده است پیوندهای سنتیِ آن از هم گسیخته شود. پایان نمادین فیلم که راهب به کودک نظر می‌افکند و امیدوار از صحنه خارج می‌شود در تفسیر نسبی‌گرایانه از راشومون چنان حامل معنا نیست، اما در این تفسیر صالح نجفی معتبر است. 

7- به نظرم یه ذره هم حرف‌های خودم رو بزنم:
آوردۀ اصلی این متن تفسیری از صالح نجفی، بت‌شکنی برداشت غالب از یک اثر بود. وقتی در نگاه اول سویۀ نسبی‌گرایانه و پست‌مدرنیستیِ اثر را درک کردم، دیگر مسیر تفکر برایم بسته شده بود. تمام ادامۀ فیلم داده جمع‌کردن بود برای دفاع از برداشت اولیه. اینکه تفکر نیست! ولی بعد از این خرق عادتِ صالح نجفی باری دیگر جری شدم که فیلم را ببینم و منتقدانه‌تر و کاوشگرانه‌تر بهش نگاه کنم.
ولی یک نقد اساسیِ من به این تفسیر این بود که بیش از حد به «درون‌مایه» و فلسفۀ پشت اثر تکیه کرده بود (که البته منطق سری نقدهای «فیلم به مثابۀ فلسفه» از صالح  نجفی همین تفلسف‌های فیلمی است). یعنی تکنیک و فرم فیلم به ماهو تکنیک و فرم فیلم مورد توجه صالح نجفی نبود. بسیار از تکنیک‌ها بیان شده بود و شرح داده شده بود، مانند اهمیت نمای نقطه دید(POV)، قاب‌بندی‌ها، تکنیک‌های روایی، عدم افشای بسیاری اطلاعات برای بیننده و عدم حضور قاضی و کلی نکتۀ دیگر، ولی تمام اینها به نحوی فهم و تفسیر شد که درون‌مایۀ اثر درک شود، و نه خودِ اثر به عنوان تولیدی سینمایی. کلا صالح نجفی بسیار درگیر سویه‌های نظری و فلسفی پشت آثار است. برای مثال در نشست «بکت و سیاست» در پانوراما (که واقعا ارائۀ جالبی بود) صالح نجفی واقعا واکاوید بنیان‌های فکری بکت رو، اما از منطق هنری و فرمی آثارش اون قدرها که انتظار داشتم چیزی دستگیرم نشد (البته احتمال داره اشتباه کرده باشم!) 

8- خیلی حرف‌های دیگه می‌شه زد ولی به چند دلیل دیگه سکوت می‌کنم:
اول اینکه فیلم و این تفسیر رو خیلی وقت پیش خوندم و خیلی از چیزهاش رو یادم رفته.
دوم اینکه حتما باید دوباره بعدا فیلم رو بازبینی کنم و تفاسیر دیگر را هم بخوانم که بهتر بتونم منتقدانه با این تفسیر مواجه .
سوم هم اینکه واقعا سینما رو اونقدر که باید نمی‌شناسم و برای همین خیلی باید زبانم رو کنترل کنم که خرابکاری نکنم. 

9- اینم بنویسم که ماندگار بماند: این فیلم را با یکی از رفقای جان، همون که از نمایشگاه کتاب1403 مجلدِ کامل «فیلم به مثایۀ فلسفۀ» صالح نجفی رو خریده بود در یکی از گالری‌های تهران دیدیم. بعد فیلم هم در موردش گپ‌های چند زدیم. 

توضیحات تصویر: نقاشی ندیمگان از ولاسکز (1599-1660) است که نمونه‌ای مشهور از تکنیک قاب در قاب در یک بوم نقاشی است.

        

30

                این هم تمام شد؛ من قصد خواندن این کتاب را نداشتم چون سنم‌ از این جور کتاب‌ها گذشته است. اما وقتی آن را در قفسه‌ی کتاب هایم در کنار باقی کتاب های مجموعه‌ی رامونا، دیدم، در فکر فرو رفتم و با خود گفتم من دوست دارم تمام کتاب های نخوانده‌ام چه دیر، و چه زود، خوانده شوند. رامونای آتش‌پاره فرا تر از انتظارم بود. انگار که وقتی کوچک تر بودم و جلد اول را خواندم، نتوانستم به نبوغ بورلی کلی‌یری و جوری که رامونا خاص ترین بچه‌ای است که باهاش آشنا شده‌ام، پی ببرم. این کتاب، بهم نشان داد که کودک درونم، هنوز زنده است. اما هنگامی که دوره‌ی نوجوانی زندگی ام رو پرچالش تر کرده، تنفس برایش سخت شده، و تنفس، عامل اصلی زنده ماندن است. شاید باورتان نشود، ولی من حتی جملاتی را پیدا کردم تا زیرشان خط بکشم. شاید هرکسی که هم‌سن من یا بزرگ تر باشد نخواهد این کتاب را بخواند و علتش مشخص است. اما برای من که ارزشش را داشت. امتیاز: ۴.۵ ستاره

رامونای عزیزم،
من هم میدانم. میدانم درک نشدن چه حسی دارد. میدانم مسخره‌ شدن توسط هم‌سالانم، تا حدی که نخواهم پا به مدرسه/کودکستان بذارم چه حسی دارد. میدانم پشیمانی از اشتباهات کوچک که در اول اصلا اشتباه به نظر نمی‌آمدند، چه حسی دارد. همه‌ی این ها رو خیلی خوب میدانم.
        

12

                معرفی مختصر
تاحالا راجب اثر پروانه‌ای شنیدی؟ اگر بخوام کتاب را با یک جمله از خودش معرفی کنم این قسمت از کتاب را انتخاب میکنم:
    آدم نمی‌فهمه تو زندگی دیگران چی میگذره، فقط زندگی خودش رو میدونه. و وقتی با زندگی آدم ها بازی می‌کنین، فقط یه قسمت کوچیکش که نیست. متاسفانه، آدم نمیتونه دست به انتخاب بزنه و دقیقا یه نقطه رو نشونه بگیره. وقتی با زندگی آدم‌ها بازی می‌کنین، با کل زندگیش بازی کردین.
همچی... رو همچی تاثیر می‌ذاره.
    13 دلیل برای اینکه داستان 13 اتفاق یا 13 فردی هست که باعث شد هانا بیکر به زندگیش خاتمه بده و ما الان همراه کلی جنسن داریم به این 13 دلیل گوش میدیم؛ یعنی کلی جنسن هم یکی از این 13 دلیل هست!؟

جی اشر Jay Asher
جی اشر (متولد 30 سپتامبر 1975) نویسنده و رمان‌نویس آمریکایی است که بیشتر به خاطر نوشتن کتاب پرفروش «سیزده دلیل برای اینکه» در سال 2007 شناخته می‌شود.
    اشر در آرکادیا، کالیفرنیا به دنیا آمد. تحصیلات خود را در کالج اجتماعی کوئستا و سپس دانشگاه ایالتی پلی‌تکنیک کالیفرنیا در سن لوئیس اوبیسپو گذراند، اما در سال سوم دانشگاه تحصیل را رها کرد تا به حرفه نویسندگی بپردازد.
    اشر چهار کتاب منتشر کرده است: «سیزده دلیل برای اینکه»، «آینده ما»، «چه نوری» و «پیپر». کتاب «سیزده دلیل برای اینکه» جایزه‌های متعددی را کسب کرده و نقدهای مثبتی از نویسندگان معروفی مانند الن هاپکینز و شرمن الکسی دریافت کرده است. این کتاب همچنین به عنوان سریالی توسط نتفلیکس اقتباس شد که سلنا گومز به عنوان تهیه‌کننده اجرایی در آن فعالیت داشت.

کتاب 13 دلیل برای اینکه
«سیزده دلیل برای اینکه...» یک رمان جوانان نوشته جی اشر در سال ۲۰۰۷ است که داستان هانا بیکر، یک دانش‌آموز دبیرستانی سال اول، و سیزده دلیلی که باعث خودکشی او شده را دنبال می‌کند. پس از مرگش، هانا مجموعه‌ای از هفت نوار کاست دو طرفه باقی می‌گذارد که در آن‌ها به سیزده فرد و رویداد خاص اشاره می‌کند که او آن‌ها را مسئول مرگش می‌داند. دو هفته پس از مرگش، این نوارهای کاست با دستورالعمل‌هایی برای ارسال به نفر بعدی در نوارها ارسال می‌شوند. داستان زندگی هانا از طریق این نوارها که توسط خود هانا روایت می‌شود و از دیدگاه کلی، همکلاسی او و نهمین نفری که نوارها را دریافت می‌کند، بازگو می‌شود.
از زمان انتشار رمان در سال ۲۰۰۷، «سیزده دلیل برای اینکه» بسیار مورد توجه قرار گرفته است. تا سال ۲۰۱۴، این کتاب به مدت بیش از سه سال در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز قرار داشته و در چندین کشور منتشر شده است. موفقیت این رمان همچنین با بازخورد منفی همراه بوده و بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۹ به سومین کتاب ممنوعه در ایالات متحده تبدیل شده است. علاوه بر این، در مارس ۲۰۱۷، یک سریال اصلی نتفلیکس بر اساس این کتاب منتشر شد.

داستان
کلی جنسن بسته‌ای مرموز در پست دریافت می‌کند که شامل هفت نوار کاست ضبط شده توسط هانا بیکر، همکلاسی‌اش که اخیراً خودکشی کرده است، می‌شود. نوارها همچنین به چند همکلاسی دیگر ارسال شده‌اند و به هر کدام از آن‌ها دستور داده شده است تا هر نفر ذکر شده را ملاقات کرده و نوارها را به نفر بعدی در نوارها ارسال کنند. همانطور که او به نوارها گوش می‌دهد، کلی متوجه می‌شود که برای هر شخصی که هانا به عنوان دلایل خودکشی‌اش ذکر کرده است، یک طرف نوار وجود دارد. و حالا باید صبر کند تا نوبت به نوار خودش برسد اما موضوع فقط گوش دادن ساده به این نوارها نیست، اتفاقاتی هم در حال رخ دادن است...

خارج از کتاب
از زمان انتشار، رمان هم تحسین و هم انتقاد دریافت کرده است. علیرغم نظرات مختلف منتقدان، رمان پس از انتشار به یک پرفروش تبدیل شد و پس از انتشار اقتباس نتفلیکس در اوایل همان سال، در سال ۲۰۱۷ در رتبه ۱۶ فهرست ۱۰۰ کتاب برتر USA Today قرار گرفت. در حالی که محبوبیت سریال علاقه به رمان را افزایش داد، شهرت آن در میان گروه‌های پیشگیری از خودکشی انتقادهایی را به همراه داشت که به دلیل عدم پرداختن به مسائل سلامت روانی و ایجاد این تصور که مرگ هانا نتیجه "تنش‌ها یا چالش‌های مقابله‌ای" است، مورد انتقاد قرار گرفت.

جوایز
۲۰۱۳ - برنده جایزه آبراهام لینکلن 
۲۰۱۰ - برنده جایزه کتاب جوانان کارولینای جنوبی 
۲۰۰۹ - فهرست انتخاب جوانان انجمن بین‌المللی خواندن 
۲۰۰۹ - جشنواره ادبی کنفرانس نویسندگی 
۲۰۰۸ - بهترین کتاب‌های جوانان YALSA
 ۲۰۰۸ - انتخاب سریع برای خوانندگان جوان و بی‌میل YALSA
 ۲۰۰۸ - کتاب‌های صوتی منتخب برای جوانان YALSA
 ۲۰۰۸ - مدال نقره جایزه کتاب کالیفرنیا - جوانان

تفاوت‌ها با سریال تلویزیونی
در کتاب، کلی در یک شب به همه نوارهای هانا گوش می‌دهد؛ در سریال تلویزیونی، او در طول چند روز به آن‌ها گوش می‌دهد. 
در کتاب، مشخص می‌شود که هانا با بلعیدن یک مشت قرص خودکشی می‌کند. اما در سریال تلویزیونی، در صحنه‌ای، هانا مچ‌های خود را می‌برد.
ترتیب افراد در نوار نیز تغییر می‌کند: 
در کتاب: جاستین فولی، الکس استندال، جسیکا دیویس، تایلر داون، کورتنی کریمسن، مارکوس کولی، زک دمپسی، رایان شاور، کلی جنسن، جاستین فولی، جنی کورتز، برایس واکر، آقای پورتر.
در سریال تلویزیونی: جاستین فولی، جسیکا دیویس، الکس استندال، تایلر داون، کورتنی کریمسن، مارکوس کولی، زک دمپسی، رایان شاور، جاستین فولی، شری هالند، کلی جنسن، برایس واکر، آقای پورتر.

پ.ن.
چند ماهی از زمانی که کتاب «سیزده دلیل برای اینکه...» را تموم کردم میگذره و بالاخره تصمیم گرفتم یک معرفی از این کتاب هم داشه باشم اما امروز فرق میکنه چون الان سریال «سیزده دلیل برای اینکه...» را هم دیدم.
کتاب تنها فصل اول این سریال چهار فصلی را روایت میکنه و البته با تفاوت‌هایی که قابل توجه هستند و طی معرفی کتاب چند مورد از آن‌ها رو گفتم.
    نکته قابل توجهی که درمورد کتاب بود این بود که نویسنده سعی کرده بود اتفاقات رو با جزئیات بیان کنه؛ و این باعث شده بود قوه تخیلم به کار بیوافته و با هر اتفاق یک تصویری از اون هم داخل ذهنم نقش ببنده و این یک مورد مفید راجب این کتاب بود؛ هرچند من این بیان کردن جزئیات را دوست داشتم ولی ممکنه برای بعضی افراد زیاده گویی باشه و مورد پسندشون نباشه. و البته که سیر داستانی کتاب رو بیشتر از سریال دوست داشتم ولی یک مورد باعث شد برم سمت سریال؛ چیزی که خیلی کتاب‌ها فیلم‌ها و سریال‌ها درگیرش هستند اینکه نمیتونن اون طوری که باید پایانبندی خوبی را برای داستانشون انتخاب کنن. بله کتاب اصلا پایان بندی خوبی نداره هرچند دارای روال داستانی بهتری هست اما پس از خواندن کتاب مچنان سوالات مبهمی داخل ذهنتون نقش میبنده. و سریال تونست با یک پایان بندی بهتر طی چهار فصل داستان را خاتمه بده.
   خواندن رمان و سپس دیدن سریالی که از همین رمان برگرفته شده بود هرچند که درمورد سریال نظر خوبی ندارم ولی خب تجربه جالبی برام بود و دوست داشتم.
و آخرین جمله راجب سریال: این سریال با هدف کاهش آمار خودکشی میان جوانان استارت خورد و با پخش اولین فصل از سریال اثر منفی این هدف نمایان شد و آمار خودکشی در جامعه هدف این سریال بالا رفت و برای همین مشکلاتی برای سریال پیش امد تا جایی که برخی صحنه‌ها سانسور شدند و حتی پس از مدتی صحنه خودکشی هانا بیکر هم از سریال حذف شد.
و آخرین جمله راجب کتاب: بدترین چیز راجب یه کتاب چی میتونه باشه؟ بنظر من اینکه ساده‌ترین چیزها رو رعایت نکنه البته گلایه ام از نسخه اصلی کتاب نیست بلکه راجب نسخه فارسی کتاب هست. من این کتاب رو از نشر میکان گرفتم و مشکلات نگارشی زیادی رو داخلش دیدم و برام زیاد جالب نبود.
        

11

ساخت کتابخانۀ مجازی

ساخت کتابخانۀ مجازی

لیست کتاب‌های متنوع

لیست کتاب‌های متنوع

ثبت تاریخچۀ مطالعه

ثبت تاریخچۀ مطالعه

امتیاز دادن به کتاب‌ها

امتیاز دادن به کتاب‌ها

باشگاه کتابخوانی

باشگاه کتابخوانی

بهخوان؛برای نویسندگان

با در دست گرفتن صفحۀ خود می‌توانید بلافاصله از یادداشت‌هایی که روی کتاب‌هایتان نوشته می‌شود، مطلع شوید و با خوانندگان ارتباط برقرار کنید.

مشاهدۀ بیشتر

بهخوان؛برای ناشران

با در دست گرفتن صفحۀ نشرتان، کتاب‌های در آستانۀ انتشار خود را پیش چشم خوانندگان قرار دهید و اطلاعات کتاب‌های خود را ویرایش کنید.

مشاهدۀ بیشتر

چرا بهخوان؟

کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
کتابخانۀ خود
       را بسازید.
کتابخانۀ خود
       را بسازید.