بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

شبکۀ اجتماعی کتاب‌دوستان

بهخوان فضایی برای کتابخوان‌هاست تا همدیگر را پیدا کنند و دربارۀ کتاب‌ها حرف بزنند.

بهخوان
یادداشت‌های پیشنهادی
                همه چیز از بهار ۱۷۹۴ شروع شد

زمانی که 
 اتین، برادر اوژنی دزیره، توسط وحشی گری انقلابیون فرانسه تهدید و در آخر دستگیر می‌شود..
اوژنی همراه با همسر برادرش به دیدن یکی از مسئولین می‌روند تا شاید راهی برای آزادی اتین پیدا کنند و همه چیز از آن شب شروع می‌شود!

آن شب دزیره با شخصی از خانواده‌ی بناپارت آشنا می‌شود و بدون شناخت قبلی پای دو برادر، ژوزف و ناپلئون را به خانه‌شان باز می‌کند :)

(گاهی فکر می‌کنم اگر دزیره در آن دفتر حضور نداشت، شاید هیچوقت این اتفاقات پیش نمی‌آمد..
شاید اون غم و شکست رو تجربه نمی‌کرد ولی در این صورت هیچوقت هم موفق نمی‌شد، به این جایگاه دست پیدا کند..!)


این کتاب، داستانی است که از زبان خود برناردین اوژنی دزیره و به صورت خاطره هایی از سیزده سالگی این دختر نقل می شود.
 این داستان ماجراهایی از نیمه دوم قرن هجدهم، در فرانسه را روایت می کند که سرشار از اطلاعات و وقایع تاریخی جذاب است :))

این کتاب درکنار داستان عاشقانه و تاریخی، با دقت به روند تکامل، رشد و سقوط شخصیت ها پرداخته که در راس آن‌ها دزیره قرار دارد،
با نوجوانی دزیره، شیطنت ها وناپختگی هایش همراه می‌شویم و در هر فصل شاهد پیشرفت و رشدش هستیم..
و چقدر شیرین بود!
بلافاصله غرق در داستان شدم :))♡


"لحظه هایی از تاریخ هیچ گاه از عشق خالی نبوده است و آنگاه که عشق به تاریخ ورود پیدا می کند، تاریخ رنگ و بوی تازه ای به خود می گیرد و شوری دیگر می انگیزد."
        
                گاهی عناوین فرعی کتاب‌ها بسیار مهمتر و تاریخ سازتر از عناوین اصلی‌اند. مثلا مشهورترین کتاب دکارت رو به خاطر بیارید. «تأملات» به خودی خود عنوان خنثی‌ایه ولی «رساله‌ای در اثبات خدا و بقای نفس» عنوانیه که در ترکیبش با پیش‌زمینه‌ای که از دکارت داریم آدم رو مجاب میکنه که این رساله رو باید خوند.
کتاب مری شلی هم از این دست کتاب‌هاست. در مواجهه با «فرانکنشتاین» فقط یه غول وصله پینه شده تو ذهن آدم میاد که نهایتا یه رمان گوتیک خوب باشه و لابد دست مایه‌ای بوده برای ترسوندن بچه‌های اون زمان ولی وقتی عنوان «پرومته مدرن» رو میشنویم شاخک‌های آدم تیز میشه. منم کتاب رو به خاطر عنوان فرعیش خوندم.
اولا باید دقت کرد که فرانکنشتاین اسم خالق اون هیولاست نه اسم خود هیولای داستان و پرومته مدرن هم اطلاق به اون scientist (دانشمند) میشه و نه باز اون هیولا. 
با این دقت میشه سراغ داستان رفت. آقای فرانکنشتاین در کالج با علوم جدید مخصوصا شیمی مواجه میشه و خودش رو به صورت دیوانه‌واری وقف این علوم میکنه. بعد از چندی به راز حیات پی میبره و تصمیم میگیره خودش موجودی خلق کنه و کل داستان شرح همین خلق و ما وقع بعدشه.
 مری شلی تو دوره‌ای این داستان رو نوشته که قدرت علوم جدید مخصوصا علوم تجربی داشت هویدا میشد و بشر به نوعی داشت به ورطه جنون میرسید. مثلا یه نمونه از این جنون رو میشه تو شخصیت بازارف رمان پدران و پسران تورگینیف دید. به نوعی میشه رمان فرانکنشتاین رو اخطاری به انسان مدرن دید که اگر انسان بخواد پا جای پای خدایان بذاره و به اصطلاح پرومته بازی در بیاره نهایتا به رنج پرومته هم گرفتار خواهد شد و این رنج تا دم مرگ گریبان انسان رو خواهد گرفت که خطابه آخر هیولا خطاب به جسد فرانکنشتاین هم به نوعی این مفهوم رو میرسونه.
        
                - کتابی که نمی توان لحظه ای بر روی زمین گذاشت.

- اِیمی دانشجوی پزشکی باید برای دوره رزیدنی¹ خود بیست و چهار ساعت در یک طبقه بخش بیمار های روانی که هیچ راه خروجی ندارد سپری کند اما داستان به اینجا ختم نمی شود...

- اولین چیزی که درون دنیای کتاب من رو جذب کرد و همینطور تبدیل به بخش موردعلاقم در کتاب شد بیماران روانی این بخش و مشکلات روانیشون بود که همچون یک پرونده ی جنایی واقعی به این موضوع خوب پرداخته شده بود که می‌تونه دلیل این جزئیات فوق جذاب مدرک پزشکی آسیب مغزی نویسنده کتاب باشه.

- در طول کتاب تشخیص واقعیت و توهم به خوبی هرچه تمام تر برای خواننده مشکل می شود که این تکنیک هنرمندانه مک فادن به شدت من رو یاد کتاب خاطرات یک آدم کش از کیم یونگ - ها می‌اندازد.

- همون‌طور که در اول اشاره کردم کتاب روندی پر قدرت و سریع را در شروع پیش می‌گیرد و حتی لحظه ای این جذابیت و سرعت را در روند داستان از دست نمی‌دهد و مخاطب را تا لحظه ی آخر میخکوب خود می‌کند.

- پرداختن و شخصیت پردازی افراد درون داستان به طور کامل توسط نویسنده انجام شده که همین باعث میشه تصویر سازی از شخصیت ها همچون آب خوردن برای خواننده راحت بشه.

- پایان بندی کتاب طبق انتظارم فوق العاده عمل می‌کنه و در روند معمایی داستان هیچ حفره ای باقی نمی‌گذاره جز یک مبحث کوچک ( به دلیل لو رفتن داستان اشاره نمی‌کنم) که قابل چشم پوشی است.

- در آخر این کتاب را به طرفداران هر ژانر مخصوصا کسانی که در حالت ریدینگ اسلامپ² به سر می‌برند پیشنهاد می‌کنم و شما را به این سفر هیجان انگیز که ازش پشیمان نخواهید شد دعوت می‌کنم.


¹ : در علوم پزشکی دوره‌ای است عملی و تکمیلی در تحصیلات آموزش عالی که در بسیاری از کشورها پس از اخذ دکترای حرفه‌ای توسط پزشکان گذرانیده می‌شود. به شخصی که این دوره را می‌گذراند رزیدنت گفته می‌شود.
²: به موقعيتی گفته می‌شود كه شما انگيزه‌ی خوندن رو از دست می‌ديد كه می‌تونه كوتاه مدت يا بلند مدت باشه.
        
                خانوم اَلی هیزلوود اونور آب اصولا نویسندهٔ معروفیه، واسه همین برام عجیبه که تا به حال کتابی ازش ترجمه نشده 🤔 (خودم اصولا هر بار با اسمش مواجه می‌شدم فکر می‌کردم مَرده، چون اسمش اینطوری نوشته میشه: Ali، بعد که عکسش رو دیدم شوکه شدم 😂).
کتابای هیزلوود هم اصولا تا جایی که دیدم همه تو سبک عاشقانه‌ست، منم از اونجایی که معمولا عاشقانهٔ «خالی» نمی‌خونم رغبت نمی‌کردم برم سراغش 😏
تا اینکه این کتاب رو دیدم، یه عاشقانهٔ فانتزی :)

قبل شروع کتاب رفتم در مورد نویسنده خوندم و با کمال تعجب دیدم دکترای علوم اعصاب داره 😱😄 تازه اینجا بود که اسم کتاباش برام معنی‌دار شد 😄 (مثلا The Love Hypothesis یا Love on the Brain).
تازگی انگار استاد دانشگاه هم شده 😳 (یه لحظه فک کن استاد دانشگاهی داشته باشی که یه سره رمان عاشقانه می‌نویسه 😄). 
نکتهٔ دیگه‌ای که در موردش نوشته بودن این بود که شخصیت‌های مونث کتابش اصولا تو حوزهٔ STEM کار می‌کنن، که میشه مخفف این واژه‌ها:
Science, Technology, Engineering, Mathematics
علم (همون ساینس جدا رساتره 😅)، فناوری، مهندسی، ریاضیات

و جالبه که تو این کتاب فانتزی هم همینطوره!

🔅🔅🔅🔅🔅
اینجا خون‌آشام داریم (Vampyre) و گرگینه (Werewolf) و یه ازدواج مصلحتی برای حفظ صلح...
و بعد یه راز و معما که خواننده رو همون اول جذب داستان می‌کنه...

ولی فضای کتاب کاملا مدرنه و نویسنده حتی تمام عناصر «فانتزی» رو به صورت زیستی توضیح میده و اینش به نظرم خیلی باحال بود. کلا تو داستان قشنگ می‌شد حس کرد نویسنده علوم اعصاب خونده 😏 (کلا اونایی که علوم شناختی یا علوم اعصاب خوندن خیلی علاقهٔ خاصی دارن که همه چیز رو با تکامل یا فرآیندهای زیستی و مغزی توضیح بدن 😄)
و باز شخصیت مونث کتاب یه دختر بیست و پنج ساله‌ست که یه متخصص نرم‌افزاره، از اون آدمای خفن که با چند خط کد همه کاری می‌تونن بکنن 😎

🔅🔅🔅🔅🔅
معمولا کم پیش میاد من از شخصیت مونث کتاب‌ها خوشم بیاد! اگرم اولش نظرم رو جلب کنه، تهش یه کاری می‌کنه که کاملا از چشمم می‌افته 😄 
ولی اینجا واقعا از میزِری خوشم اومد. 
کلا کتاب، به جز بخش آخر، از زاویه‌دید میزری روایت شده و این دختر واقعا باحاله :) 

هیزلوود جدا خوب می‌نویسه و قلمش نمک خوبی داره :) 
معمای کتاب هم کشش خوبی داره و آخرش اتفاقاتی می‌افته که به شخصه اصلا حدس نمی‌زدم...

🔅🔅🔅🔅🔅
سیر بخش عاشقانهٔ کتاب هم خوبه، البته من اولاش رو خیلی بیشتر از آخراش دوست داشتم چون اون آخر دیگه تعدد صحنه‌های جنسی واقعا زیاد شده بود 😒
اون نیم ستاره رو هم به خاطر همین صحنه‌ها ازش کم کردم که خب کاملا صریح بودن... البته بازم به نسبت یه سری کتابای دیگه، این صحنه‌ها حداقل به روند داستان و رابطهٔ دو طرف می‌اومد و اینطوری نبود که با خودت بگی این الان چی بود این وسط؟! ولی خب کلا این همه توصیف زیادی بود...
اگه یه روزی ترجمه بشه قطعا سانسور زیادی خواهد داشت 😅 ولی با این وجود به نظرم اصلا مناسب نوجوون نیست.
        
                مطالعه کتاب را تمام کردم و بسیار لذت بردم، هم از موضوع کتاب، و هم  نحوه نگارش که به قول معروف مفید و مختصر بود، و هم طنزی که چاشنی کتاب شده بود.
در عین حال دلم به حال زبان شیرین فارسی سوخت که مدت هاست مورد هجوم قرار گرفته و  متاسفانه فضای مجازی و رسانه ها و صدا و سیما هم به این هجوم دامن زده اند. نویسنده در این کتاب بخشی از بی مهری هائی که در حق زبان فارسی صورت گرفته را  با بیانی شیوا و البته مختصر توضیح داده است.
از تعداد قابل توجهی از نکات کتاب اطلاع داشتم، اما نکات جدیدی هم بود که یاد گرفتم، مانند پیشخان که درست است، و پیشخوان نادرست. و یا گفت و گو که درست است، و گفتگو نادرست.
مطالعه کتاب را توصیه می کنم، مخصوصا به کسانی که دغدغه آنها زبان شیرین فارسی و درست نوشتن و درست صحبت کردن  است.
پ ن: این کتاب را یک کتابخوار به من هدیه داد. همین جا باید از این کتابخوار عزیز تشکر کنم و بگویم که اکثر کتاب هائی که تا کنون از این کتابخوار هدیه گرفته ام بسیار خوب انتخاب شده اند. بعضی را خوانده ام و بعضی دیگر هنوز در نوبت خواندن هستند. و از شما چه پنهان که به دلیل جذابیت موضوع و عنوان این کتاب های هدیه، حتی نوبت مطالعه کتاب هائی که خودم خریده ام را جابجا کرده ام، و البته شاهد غر زدن آنها هستم!! 😄
        
                آخرین کتابی که تموم شدنش انقدر ناراحتم کرد یادم نیست. «یک مهمانی، یک رقص» احتمالا همیشه با من می‌مونه چون اتفاقات چندماه اخیر زندگی رو لابلای صفحاتش دفن کردم و شب‌های سخت‌ رو تونستم با داستان‌هاش، سالم رد کنم.‌
 کتاب رو اگر چند سال زودتر می‌خوندم قطعا انقدر باهاش حال نمی‌کردم. این در‌هم‌آمیختنی که فضای زندگی روزمره با نمودهای دینی و اعتقادات کاراکترهاش توی این کتاب داره، برای مایی که درام داستانیمون با فرهنگ دینی هیچ‌وقت درست جمع نشده و همیشه داستان‌های گل‌درشت آزارمون داده مثل یک معجزه‌ست. 
دوست داشتم وقت بود و خیلی خیلی بیشتر درموردش می‌نوشتم. در مورد دنیاسازی‌اش. که چطور داستان‌هایی که جغرافیایشان از روسیه تا لهستان و آمریکا می‌روند، انقدر دنیاهایی شبیه به هم دارند. یا در مورد شباهتش. که چقدر مسائل مشترکی بین یک خانواده یهودی و بک خانواده مسلمان وجود دارد.
پ.ن: ترجمه‌ی خوب واقعا نجات‌دهنده‌ست. بعضی داستان‌های کتاب پره از مراسم‌های عجیب و غریب یهودی‌ها و کلمات تخصصی مربوط به فرهنگشون اما نثر قوی یک‌جوری آدم رو همراه می‌کنه که اصلا احساس غریبگی بهش دست نمیده. 
        
ساخت کتابخانۀ مجازی

ساخت کتابخانۀ مجازی

لیست کتاب‌های متنوع

لیست کتاب‌های متنوع

ثبت تاریخچۀ مطالعه

ثبت تاریخچۀ مطالعه

امتیاز دادن به کتاب‌ها

امتیاز دادن به کتاب‌ها

باشگاه کتابخوانی

باشگاه کتابخوانی

پست‌های پیشنهادی

بهخوان؛برای نویسندگان

با در دست گرفتن صفحۀ خود می‌توانید بلافاصله از یادداشت‌هایی که روی کتاب‌هایتان نوشته می‌شود، مطلع شوید و با خوانندگان ارتباط برقرار کنید.

مشاهدۀ بیشتر
 بهخوان؛ برای نویسندگان

بهخوان؛برای ناشران

با در دست گرفتن صفحۀ نشرتان، کتاب‌های در آستانۀ انتشار خود را پیش چشم خوانندگان قرار دهید و اطلاعات کتاب‌های خود را ویرایش کنید.

مشاهدۀ بیشتر
 بهخوان؛ برای ناشران

چرا بهخوان؟

کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
              کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
            
              برای خرید یا خواندن کتاب، به بهخوان سر بزنید. امتیاز‌ها و یادداشت‌های بقیۀ کتابخوان‌ها را ببینید. بهتر انتخاب کنید و بهتر بخوانید.
            
بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
              بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
            
              با دنبال کردن صفحات دوستانتان می‌توانید بفهمید آن‌ها چه کتاب‌هایی می‌خوانند و چه نظراتی دارند. همچنین می‌توانید دوستانی کتابخوان پیدا کنید.
            
کتابخانۀ خود
       را بسازید.
              کتابخانۀ خود
       را بسازید.
            
              کتاب‌های کتابخانۀ خود را بچینید و قفسه‌بندی کنید و لحظه به لحظه گزارش مطالعۀ خود را ثبت و بقیه را با خود همراه کنید.
            

دانلود اپلیکیشن بهخوان

            سابقۀ کتابخوانی، اطلاعات مربوط به کتاب‌ها و دوستان
            کتابخوانتان را همراه خود همه‌جا ببرید.
          
دانلود بهخوان از مایکت
دانلود بهخوان از بازار
دانلود مستقیم بهخوان