شبکۀ اجتماعی کتاب‌دوستان

بهخوان فضایی برای کتابخوان‌هاست تا همدیگر را پیدا کنند و دربارۀ کتاب‌ها حرف بزنند.

بهخوان
یادداشت‌های پیشنهادی
                بعد از یک ماه دوری از بهخوان و دنیا بالاخره برگشتم ...
توی یک مدت تنها تونستم این کتابِ کوچیکِ کوچیک رو بخونم و اولین بار بود که به خودم جرعت دادم کتابی بخرم توی قطع جیبی، همیشه رمانای به این کوتاهی ترسناک بودن فکر میکردم داستانای کوتاه برای مغز من کم ان و باید یک حجم زیادی از اطلاعات رو ببلعم ولییی گذشت و گذشت تا بالاخره با ترس ام رو به رو شدم ...
این کتاب آدم رو جذب میکرد که بدون توجه به هر چیزی کتاب رو تا آخر مطالعه کنه ولی انتهای داستان یک نقطه ضعف بزرگ بود به نظر من ...
شاید من اشتباه میکنم و این طور تموم کردن داستان درست باشه، ولی چیزی که بعد از دیدن چندین فیلم با کارگردانی فرهادی یادگرفتم اینه که یک داستان‌پردازی لزوما روایت یک داستان از ابتدا تا انتها نیست.
من توقعی که داشتم این بود که آخر داستان باز و قضاوت با خودمون بمونه ...
انتهای داستان ناشیانه بود مثل انشای یک دانش‌آموز برای مدرسه .
نویسنده ایده و قلم خوبی داشت و حتی توی همون انتهای داغونش هم سعی کرده بود که مقداری از نارضایتی امثال من رو کم کنه.

به هر حال فرایند داستان برام جذاب و گیرا بود و در کنار داستان جنایی یک سری اطلاعاتی که خیلی اوقات بهش فکر میکردم و در نهایت هیچ ایده‌ای به ذهنم نمیرسید در موردشون بهم داد و ازش ممنونم.
دوتا باگ یه نسبت کوچیک تر داستان هم این بود که اولای داستان اصلا مشخص نبود شخص روایتگر داستان مرد هست یا زن و یا توی چه بازه ای از زمان نوشته میشه...
در حقیقت اصلا تا آخر داستان مشخص نشد که فرد مورد خطابِ کتاب چه شخصیتی است؟ خواننده‌ی داستان؟ یک پلیس؟ خواننده‌ی یک دفتر خاطرات ؟ 


در کل من این کتاب رو با همه‌ی باگ هاش دوست داشتم و پیشنهاد میکنم که مطالعه بشه و ترجمه‌ی خوب و روانی هم داشت ... 

        
                شخصیت محوری نمایش نامه از ابتدا تا به انتها مدآ همسر جیسونِ خائن می باشد.یک زن با نقش ضدقهرمان،زنی جسور  وپرقدرت ،شخصیتی همیشه تبعید شده که از دیدگاه او فقط رسیدن  به هدف مهم است ونه اسباب آن.
مدآ دراثر خیانتی که از همسر خود می بیند به موجودی خشن وبی رحم تبدیل می شود.این خشونت وقساوت قلب درمدآ درتناقض است باهرآنچه از عشق مادرانه شنیده ایم.
خیانت آنچنان ضربه کاری را به این زن وارد میکند که حتی با بی رحمی تمام قد ،فرزندان خود را قربانی  انتقام می کند. 
یکی از جذابترین قسمتهای نمایش نامه کشمکش های درونی  مدآ با خود است.
شخصیت پردازی کم نظیر نمایش نامه سبب شده با وجود قرن ها اختلاف زمانی با مخاطب عصرحاضر  باز هم مخاطب بافضای نمایش نامه کاملا مانوس بشود.
نمایش نامه ای که می خوانیم را نباید به دید نمایش نامه های کنونی نگریست.توصیفاتی ازصحنه ویا دیالوگهای کوتاه ویا چند پرده ای بودن را شاهد نیستیم.درواقع نمایش نامه نیست بلکه روایت مراسم آیینی آن دوران است.
کتاب را از نشر بیدگل خواندم.نشربیدگل روی  نمایش نامه هایی دست گذاشته است که تا به حال از سمت انتشارات دیگر ترجمه نشده است.
کتاب سراسر پر از جملات جذاب وپرکشش است که انتخاب جمله خاص را سخت می کند.
یکی از دیالوگهای زیبای کتاب 
زن در بسیار جاها آفریده‌ای ترسوست، که دلِ ستیزه ندارد و چشمش بر رویینه خیره می‌ماند؛ اما اگر در عشق بر او ستم کنند، دلی مرگ‌آورتر از دل او نیست.

گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید
نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا
نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان
هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا





        
                روایت سفر، اما نه به آن معنا که می‌شناسیم.

مهزاد الیاسی با این کتابش از این جمله معروف- که دیگر تکرار دارد نخ‌نمایش می‌کند- که «هر سفر یک سفر به درون است» یک‌جورهایی اعاده حیثیت کرد؛ طوری که اساساً گویی در درون سفر می‌کرده، و حالا از قضا در سفرِ بیرون هم بوده.

روایت مراسم نپالی این کتاب میخکوبم کرد و روایت روستای دَوان آنی بود که حظ بردم ازش. 

نقدم این است که همان برگ برنده‌اش که کاربرد هنرمندانه‌ی کلمات است، چندجا از فرط استفاده شد نقطه‌ی ضعفش؛ به منِ خواننده حس مواجهه با چیزی شبیه ارزانی کردنِ رگباریِ ترکیب‌های بدیع می‌داد، و در نتیجه روایت از ریتم می‌افتاد.

خلاصه اینکه در زمانه‌ی «رشته‌استوری» ساختن از سفر و قطار کمیت‌زده‌ی هایلایت‌های اینستاگرام، این کتاب درباره‌ی کیفیت بود. از زبان یک دختر کوله‌گرد، هیچ‌هایکر (مرام‌سوار؟) و ماجراجو، حرف از تنهایی، سکوت، سکون، عرفان و طلب می‌زد و آشنایی‌زدایی غریب و دلچسبی می‌ساخت. خواندنی‌ست و چندین روایتش، به یادماندنی.
        
                سلام بعد از مدتی 😁
توی این کتاب نمیدونم چی بیشتر از همه اذیتم کرد یا چی بیشتر از اون خوشحالم کرد.
اینکه واقعا این موضوع که شخصی وقتی چیزی رو از شما میخواد و تقریبا اطمینان داره به اون خواسته از سوی شما جواب مثبت نمیگیره شروع میکنه به اجرای محبت های افراطی نسبت به شما و بدترین و سخت ترین بخش اینه که شما قصد تغییر عقیده ندارید ولی اون شخص با اون کار شما رو تحت فشار میذاره و باعث آزار بیشتر میشه چه بسا در این موقعیت افراد دیگری که اطراف شما هستند رو هم وادار میکنه به خاطر محبت هاش شمارو تحت فشار بذارن و شما هیچوقت نمیتونید موفق به رو کردن نیت خصمانش بشید😅مگر اینکه اتفاقی بیوفته که خودش باعث لو رفتن خودش بشه.😮‍💨
بگذریم بحث بعدی موقعیت چالشیِ حبس در قالب دختر خوب بودنِ فانی پرایس بود که تا آخر داستان هم تفاوتی توش ایجاد نشد 🫠
و اینکه خوشحالم که اوضاع داستان درست شد
اما در آخر به شدت کم کاری شده بود
از خانوم آستن انتظار این پایان هول هولکی رو نداشتم
انگار که حوصلشون از نوشتن سر رفته بود.🥲
        
                به نام او

این کتاب را چهار پنج سال پیش خواندم و همان موقع هم برایم جذاب و خواندنی بود. دومین کتابی بود که بعد از «موش‌ها و آدم‌ها» از جان اشتاین‌بک می‌خواندم. حالا بعد از خواندن شاهکار این نویسنده، «شرق بهشت» را می گویم، با خودم گفتم بد نیست که یک بار دیگر داستان‌هایی را که پیش از این از او خوانده‌ام هم بخوانم.

در این نوبت از خواندن توجهم به این نکته جلب شد که این داستان در واقع یک نمایشنامه در هشت پرده است که به‌شکل رمان نوشته شده با تغییرات جزئی آن را می‌توان در قالب نمایشنامه عرضه کرد. بعدا دیدم که در ویکیپدیای انگلیسی نوشته که اصلا برای اجرا نوشته شده تا راحت با اعمال تغییراتی به روی صحنه برود، درست مثل «موش‌ها و آدم‌ها».

اشتاین‌بک این کتاب را در سال ۱۹۴۲ منتشر کرد یعنی سه سال پیش از پایان جنگ جهانی دوم. او در زمانی از اشغال‌گری آلمان در جنگ جهانی می‌نویسد که هیتلر هنوز زنده است و قوای آلمان در برخی از جبهه‌ها دست بالا را دارد ولی دور بودن امریکا از صحنه جنگ موجب شده او با فراغ بال درباره جنگ بنویسد و موضوع‌گیری صریحی علیه آلمان و متحدانش بکند و البته باید گفت که این موضع‌گیری بسیار هنرمندانه و انسانی است.

داستان در شهری از کشوری اروپایی می‌گذرد، کشوری که از آن نامی آورده نمی‌شود ولی با توجه به قراین و اینکه پادشاه نروژ در آن زمان نشان افتخاری به اشتاین‌بک می‌دهد، به‌احتمال زیاد نروژ است. اشتاین‌بک دو سال پیش از شروع جنگ جهانی به اروپا و منطقه اسکاندیناوی سفر کرده بود و تسلطتش بر جغرافیای آن منطقه برآمده از مشاهداتش در این سفر است. داستان با اشغال شهر توسط نیروهای آلمانی شروع می‌شود، جالب آنکه در طول رمان از آلمان هم نامی به میان نمی‌آید که ما با توجه به نام نیروهای دشمن و اینکه همواره از پیشوا نام می‌برند و مهمتر از همه اینکه داستان در بستر یک حادثه واقعی رخ می‌دهد می‌فهمیم که اشغال‌گر آلمان است.

اشتاین‌بک در هشت فصل با نشان دادن مقاومت مردم شهر و بی‌رحمی دشمن می‌خواهد وجهی ضدانسانی از جنگ بسازد و تا حدودی در این زمینه موفق عمل می‌کند. وفاداری نویسنده به میراث فکری و فرهنگی دنیای غرب در این اثر هم به چشم می‌خورد.  عنوان اصلی رمان (The Moon Is Down) بخشی از یکی از دیالوگهای مشهور «مکبث» شکسپیر است و در فصل آخر ما شاهد بازآفرینی مرگ سقراط توسط اشتاین‌بک هستیم.
        
                فضای رمان کوتاه طبل آیاکاشی، یه فضای مرموز، توام با وحشت ملایمه. حس‌وحال داستان رو شاید در بعضی از آثار ژاپنی دیگه هم دیده باشید؛ مثلا به‌نظرم این فضای رازآلود و رعب‌آور، شباهت‌هایی با حس‌وحال فیلم سریر خون کوروساوا داره. البته این فضا و حس‌وحال رو‌ کمرنگ دیدم و اگه پررنگ‌تر می‌بود، بیشتر می‌پسندیدم.

داستان کتاب، سرعت خوب و پیچ‌وتاب‌های جذابی داره و درکل سرگرم‌کننده‌ست؛ ولی نثرش اون قدرا که انتظار دارم روون نیست. شاید مهم‌ترین علتش این بوده باشه که این کتاب هم مثل اکثر رمان‌های ژاپنی دیگه، از انگلیسی به فارسی ترجمه شده. دکتر سیدآیت حسینی یه مقاله در همین رابطه داره.

داستان در اواخر دوران میجی و اوایل دوران تایشو حدود دهه‌ی ۱۹۱۰ میلادی اتفاق میفته؛ دورانی که نویسنده در همون دوره زندگی می‌کرده. برای کسایی که نمی‌دونن، امپراطور میجی پدر ژاپن مدرنه و در دوران ۴۵ ساله‌ی حکومتش با اقداماتی که انجام داد - که به اصلاحات میجی  معروفن - ژاپن سنتی رو به‌سرعت به ژاپن مدرن تبدیل کرد. خوندن داستان‌ها و مقالات مربوط به اون دوره که گذار از سرعت به مدرنیته رو شرح می‌دن برای من خیلی جذاب و آموزنده بوده. اتفاقا انتهای کتاب هم یه جستار کوتاه از نویسنده با عنوان «توکیو هولناک» در همین رابطه اومده.
        
ساخت کتابخانۀ مجازی

ساخت کتابخانۀ مجازی

لیست کتاب‌های متنوع

لیست کتاب‌های متنوع

ثبت تاریخچۀ مطالعه

ثبت تاریخچۀ مطالعه

امتیاز دادن به کتاب‌ها

امتیاز دادن به کتاب‌ها

باشگاه کتابخوانی

باشگاه کتابخوانی

پست‌های پیشنهادی

بهخوان؛برای نویسندگان

با در دست گرفتن صفحۀ خود می‌توانید بلافاصله از یادداشت‌هایی که روی کتاب‌هایتان نوشته می‌شود، مطلع شوید و با خوانندگان ارتباط برقرار کنید.

مشاهدۀ بیشتر
 بهخوان؛ برای نویسندگان

بهخوان؛برای ناشران

با در دست گرفتن صفحۀ نشرتان، کتاب‌های در آستانۀ انتشار خود را پیش چشم خوانندگان قرار دهید و اطلاعات کتاب‌های خود را ویرایش کنید.

مشاهدۀ بیشتر
 بهخوان؛ برای ناشران

چرا بهخوان؟

کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
              کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
            
              برای خرید یا خواندن کتاب، به بهخوان سر بزنید. امتیاز‌ها و یادداشت‌های بقیۀ کتابخوان‌ها را ببینید. بهتر انتخاب کنید و بهتر بخوانید.
            
بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
              بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
            
              با دنبال کردن صفحات دوستانتان می‌توانید بفهمید آن‌ها چه کتاب‌هایی می‌خوانند و چه نظراتی دارند. همچنین می‌توانید دوستانی کتابخوان پیدا کنید.
            
کتابخانۀ خود
       را بسازید.
              کتابخانۀ خود
       را بسازید.
            
              کتاب‌های کتابخانۀ خود را بچینید و قفسه‌بندی کنید و لحظه به لحظه گزارش مطالعۀ خود را ثبت و بقیه را با خود همراه کنید.
            

دانلود اپلیکیشن بهخوان

            سابقۀ کتابخوانی، اطلاعات مربوط به کتاب‌ها و دوستان
            کتابخوانتان را همراه خود همه‌جا ببرید.
          
دانلود بهخوان از مایکت
دانلود بهخوان از بازار
دانلود مستقیم بهخوان