معرفی کتاب مغازه جادویی اثر جیمزرابرت داتی مترجم فروزان صاعدی

مغازه جادویی

مغازه جادویی

جیمزرابرت داتی و 1 نفر دیگر
3.7
228 نفر |
78 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

70

خوانده‌ام

666

خواهم خواند

225

شابک
9786229801048
تعداد صفحات
231
تاریخ انتشار
1400/10/1

توضیحات

این توضیحات مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

        Growing up in the high desert of California, Jim Doty was poor, with an alcoholic father and a mother chronically depressed and paralyzed by a stroke. Today he is the director of the Center for Compassion and Altruism Research and Education (CCARE) at Stanford University, of which the Dalai Lama is a founding benefactor. But back then his life was at a dead end until at twelve he wandered into a magic shop looking for a plastic thumb. Instead he met Ruth, a woman who taught him a series of exercises to ease his own suffering and manifest his greatest desires. Her final mandate was that he keep his heart open and teach these techniques to others. She gave him his first glimpse of the unique relationship between the brain and the heart.

Doty would go on to put Ruth’s practices to work with extraordinary results—power and wealth that he could only imagine as a twelve-year-old, riding his orange Sting-Ray bike. But he neglects Ruth’s most important lesson, to keep his heart open, with disastrous results—until he has the opportunity to make a spectacular charitable contribution that will virtually ruin him. Part memoir, part science, part inspiration, and part practical instruction, Into the Magic Shop shows us how we can fundamentally change our lives by first changing our brains and our hearts.
      

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به مغازه جادویی

نمایش همه

لیست‌های مرتبط به مغازه جادویی

نمایش همه
barly

barly

1403/2/17

آنی شرلی در گرین گیبلزهری پاتر و حفره اسرار آمیز پسرک، موش کور، روباه و اسب

اندر احوالات 1۴۰۳✨️🌾

65 کتاب

از الان میخوام لیست کتابای ۱۴۰۳ رو درست کنم که تا انتهای سال یادم نره چه کتابایی رو خوندم🫣 ایشالا هروقت به انتهای سال رسیدیم میام یه توضیح زیبا و پر مفهوم براشون مینویسم 1403,3,1:ناراحتم چون بخاطر امتحانات سرعت کتابخونیم کند شده و وقتی میبینم بقیه تونستن توی این دو ماه خیلی بیشتر از من کتاب بخونن باعث شده یکم از روندم شرمنده بشم 😶‍🌫️ (تعداد کتاب های خوانده شده ۷تا) 1403,3,2: امروز ۳۲۰ صفحه کتاب خوندمو برام سواله که من چطور هم نشستم درس خوندم هم این حجم از کتابامو 🫡(تعداد کتاب های خوانده شده ۸ تا) ۱۴۰۴,3,7: بر خلاف بقیه‌ی روز ها به روز های امتحانات خسته کننده و وقت گیر نگاه میکردم و ناراحت بودم که نمیتونم زیاد کتاب بخونم امروز اومدم از یه دید جدید بهش نگاه کردم. اینکه من سعی میکنم هرچه سریع تر درس هامو تموم کنم تا بتونم بیام کتاب بخونم یا اینکه هرشب قبل خواب داستان کتاب هامو با خودم مرور میکنم تا یه وقت جزئیات داستان یادم نره ( این باعث شده با شخصیت ها خیلی بیشتر از قبل دوست و همراه بشم)و یا حتی اون ذوق شوقی که بعد یه مدت کم کتاب خوندن میتونم برم ۲،۳ ساعت کتاب بخونمم خیلی جالبه. و حالا که دارم فکرش رو میکنم من خوندن یک کتاب توی دوره‌ی امتحانات رو به خوندن ۱۰۰ تا کتاب توی روز های عادی ترجیح میدم 🙃(تعداد کتاب های خوانده شده ۹ تا) 1403,4,16: خیلی وقته چیزی به اینجا اضافه نکردم ولی باید بگم تابستون پر قدرت داره میگذره؛)) (تعداد کتاب های خوانده شده ۱۶ تا) 1403,6,16: سه هفتست که در ریدینگ اسلامپ خیلی شدید به سر میبرم 🫡(تعداد کتاب های خوانده شده ۲۹ تا) 1403,10,26:از مهر که مدرسه ها شروع شد سرعت کتاب خوندنم لاک‌پشت وار بود ولی وقتی خواستم برای بعد امتحانا یه استراحتی به خودم بدم و دوباره شروع کردم به کتاب خوندن کتابخوار درونم زد بیرون و الان یکی باید بیاد از وسط کتابا منو جمعم کنه🫡(تعداد کتاب‌های خوانده شده ۴۳تا) 1403,12,18: خواستم بگم من هنوز از وسط کتابا جمع نشدم:)) (تعداد کتاب های خوانده شده ۶۰ تا) ۱۴۰۳,12,30: اینم از پایان، قرار بود یه متن خیلی طولانی آماده کنم برای این روز ولی اصلا حرفم نمیاد:)) احساس میکنم همین چیز هایی که تا الان نوشتم بهتر بتونه حس و حال امسال و نشون بده پس برای همیشه بدرود ۱۴۰۳ عزیز. (تعداد کتاب های خوانده شده ۶۵ تا)

38

یادداشت‌ها

          «برای آدم گرسنه مهم نیست مرغ اول آمده یا تخم مرغ»

  کتاب مغازه جادویی خودزندگی‌نامه‌ای (اتوبیوگرافیکی) اثر دکتر جیمز دوتی، جراح مغز و اعصاب، است که خواننده را همراهِ کودکی هراسان و مضطرب می‌کند، کودکی که پدری الکلی، مادری بیمار و برادری کوچک و ضعیف دارد و گاه گاه بار مسئولیت هر سه را به دوش می‌کشد.

 جیمز کوچک، قهرمان داستان، که شیفته‌ی شعبده بازی است به دنبال مغازه‌ی وسایل شعبده بازی پرسه می‌زند، با متصدی فروشگاه که مادربزگی مهربان (روس) است آشنا می‌شود و دنیای او برای همیشه متحول می‌شود.
 جیمز برای اولین بار صاحب بزرگ‌تری شده که او را در زندگی‌اش راهنمایی کند، راهی به او نشان دهد تا از شر تصاویر و خاطرات روزمره خانه‌شان رهایی یابد، همه‌ی فریادها، مستی‌ها، بی‌پولی‌ها و استرس عذاب آور خانه را بالاخره می‌تواند کنترل کند و قدری رنگ آرامش را بچشد، حتی برای اولین بار در زندگی‌اش، رویایی بزرگ داشته باشد.
زن مسن که روس نام دارد به او مراقبه، تمرکز و تن آرامی (ریلَکسِیشِن یا Relaxation) می‌آموزد، به او جرأت روبه‌رو شدن با حقیقت روزمره‌اش را می‌دهد و سعی می‌کند به او یادآور شود او مسئول کارهایی نیست که خانواده‌اش مرتکب می‌شوند.

روایت داستان ابتدا خوب پیش می‌رود اما با اولین ورود دکتر جیمز برای خودنمایی و پند دهی به خوانندگان روایت دچار تزلزل می‌شود. 
هرگاه امروز جمیز دوتی سر از داستان می‌آورد و سعی در ارائه قانون جذب، مطالب پزشکی و روانشناختی می‌کند، داستان پیوستگی خود را از دست می‌دهد و با هر بخش جدید، کتاب یک درجه سقوط می‌کند.
داستان به پیش می‌رود و این جیمز جدید بیشتر خودش را نشان می‌دهد، زیبایی داستان کم کم محو می‌شود و چیزی جز غرور جاه و مقام تازه به چشم نمی‌خورد، کتاب روایت داستان‌گونه خود را فراموش می‌کند و حالت اخبار تلویزیونی به خود می‌گیرد، هیچ چیز از پسرکی که مراقب برادرش بود و دلسوز مادر نمی‌ماند و دیگر هیچ خبری از آن‌ها به خواننده نمی‌دهد. اتفاقات یکی پس از دیگری رخ می‌دهند و فراموش می‌شوند انگار نویسنده‌ی بخش کودکی و بزرگسالی با هم فرق می‌کنند.
پایان بندی کتاب هم چیز بیشتری برای ارائه به خواننده نمی‌دهد و فقط چون به زمان حال رسیده کتاب به پایان می‌رسد، حتی به عنوان یک خودزندگی‌نامه اطلاعات کمی از زندگی حقیقی نویسنده ارائه می‌دهد تنها به روایت برخی ماجراها و تکرار برخی کلمات (باز کردن قلب) ادامه می‌دهد. اگر از تبلیغات و بازاریابی که برای خود (نویسنده) ارائه می‌دهد بگذریم، قلم ضعیف و عدم توانایی ادبی نویسنده کار را برای کتابخوان‌های حرفه‌ای سخت می‌کند.
جدای از خود کتاب، شایسته است به برخی ناشران معروف چون: چلچله، نارنگی و کتاب مجازی پرداخت، که با سوء استفاده از نام گروه موسیقی بی تی اس (BTS) و قرار دادن عکس گروه - که تنها این کتاب را معرفی کرده‌اند - روی جلد کتاب به سود کلانی رسیدند و کتابی معمولی را با حاشیه‌سازی پرفروش کردند.

سپهر ناصری - میر
        

8

فاطمه

فاطمه

1402/4/28

          کتاب مغازه جادویی داستان پسری به نام جیم را روایت می‌کنه که در فقر بزرگ شده اما فقیر نمونده. در کودکی زنی با مهربانی درمورد جادویی بهش یاد میده که می‌تونه زندگی اش رو تغییر بده. جادو از چهار ترفند آرام کردن بدن، رام کردن ذهن، باز کردن قلب و مشخص کردن قصد و نیت تشکیل شده. چیزی که من درمورد کتاب دوست داشتم این بود که تاثیر تلاش کردن برای رسیدن به اهداف رو نادیده نگرفته. داخل کتاب می‌تونید تلاش‌های جیم رو ببینید که هویت خودش رو با محیطی که در اون متولد شده یکی نمی‌دونه واعتقاد داره که هر کسی شایسته یک فرصت دوباره و بعد از اون یک فرصت دیگه است و اجازه نمی‌ده دیگران زندگی اش رو با اعداد و ارقام قضاوت کنند. 
همه درمورد آثار مثبت آرام کردن جسم و ذهن اطلاع داریم اما این کتاب مخصوصا روی بازکردن قلب و مهربانی به خود و دیگران تاکید داشت و از قدرت بزرگی که با همکاری قلب و مغز بدست میاریم صحبت کرده بود. شخصا از همراه شدن با جیم و مسیرش تا تبدیل شدن به دکتر  جیمز آر دوتی لذت بردم.
        

0

          کتابی که واقعا زود قضاوتش کردم.. اولش که شروع کردم به خوندم با خودم گفتم بخاطر معرفی اون گروه خواننده کره ای انقدر معروف شده.. ولی بعدش.. واقعا محشره این کتاب و درسایی که یادمون میده باعث میشه وقتی به اخر کتاب رسیدیم حس کنیم تو همین چن ساعت خیلی رشد کردیم وبزرگ شدیم. 
خیلی ها ممکنه تو یه محدوده زمانی از زندگیشون این کتاب رو مطالعه کنن که هنوز قادر به درک جمله های گفته شده و تجربیات کارکتر اصلی نیستن.. یا اینکه شاید از نشر بدی کتاب رو خریدید.. چون اغلب نشرها این کتاب رو صرفا برای سودجویی از اون گروه خواننده کره ای چاپ کردن و با جلدش گول میزنن.. 
من شنیدم ترجمه اقای محمد رضا حبیبی غلط بشدت داره و کتاب رسما فاقد ویراستار بوده و غبطه میخورم از این قضیه.. 
اگر نظر من و میخواید، ترجمه اصلی این کتاب برای نشر دانش افرینع که به جلد اصلی هم پایبند بوده.. ترجمه ازردمیخت هم خوبه و خودم از این نشر مطالعه کردم. 
بشخصه خودم بعد از اینکه صفحات اول رو بزور خوندم، بعدش نظرم کامل تغییر کرد و بدون اینکه جم بخورم به کتاب زل زده بودم و میخوندمش.. 
شاید خیلیا به اشتباه بخاطر اسم و جلد کتاب فکر کنن ژانر فانتزی داره ولی نه دوستان نه فانتزیه نه جادو جنبل داره.. زندگینامه یه جراح مغز و اعصاب و روایت میکنه که برای پزشک شدن عمیقا تلاش کرده و زندگی سختی داشته. 
من اغلب کتابهای زندگینامه نمیخونم چون یه روند یکسان و بعضا نچسب رو دارن که ادم رو زده میکنه. ولی به جرعت میتونی بگم این یکی از متقاوت ترین ها بود. 
از امید به زندگی که بعد از این کتاب پیدا کردم نگن براتون که باعث شد دنبال رشته مورد علاقمم برم.. 
واقعا کاش این درسایی که کتابا بهمون میدن رو تو مدرسه بهمون یاد میدادن.. شاید مدرسه جای قابل تحمل تری میشد. 

        

10