معرفی کتاب آتش بدون دود: درخت مقدس اثر نادر ابراهیمی

آتش بدون دود: درخت مقدس

آتش بدون دود: درخت مقدس

4.6
177 نفر |
51 یادداشت
جلد 2

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

14

خوانده‌ام

315

خواهم خواند

73

شابک
9786001742408
تعداد صفحات
298
تاریخ انتشار
1401/1/2

توضیحات

کتاب آتش بدون دود: درخت مقدس، نویسنده نادر ابراهیمی.

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به آتش بدون دود: درخت مقدس

نمایش همه

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

نور ✨️

نور ✨️

1404/3/31

تعداد صفحه

25 صفحه در روز

پست‌های مرتبط به آتش بدون دود: درخت مقدس

یادداشت‌ها

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

          داستان این جلد از کتاب،روایت پنجاه سال بعد از کتاب اول است.فرزندان گالان و سولماز و دوره ی رضاخانی.
بیماری صحرا را فرا گرفته، بچه ها میمیرند و کاری از درخت مقدس بر نمیاید.مادران کنار درخت،آنقدر گریه می کنند تا از حال میروند.
این جلد از کتاب،از چند جهت دارای اهمیت است: ۱، ایدئولوژی آقای نادر ابراهیمی، در شخصیت روشنفکر صحرا، آق اویلر، بیان کننده ی نوع دیدگاه او به حکومت داری و توده هاست.شخصیتی که آینده را به خوبی تشخیص می دهد و به فکر بچه های صحراست هرچند کارهای او با مخالفت دیگران رو به روست
*به شخصه، بعد از این کتاب، دیدگاه و صحبت های ایشان را درمورد امام خمینی بیشتر دوست دارم،چرا که از سالها قبل، ایدئولوژی هایش مشخص بوده و کسی که بااین پایه ی فکری، در آن دوران، به شخصیت یک راهبر ارادت ورزد، از سر جوگیری یا برای منفعتی نبوده است.
۲،در این کتاب، دو تقابل داریم.بیماری امده و نان عده ای در این است که مردم شفا را از درخت مقدس بخواهند و اگر فرزندشان مرد، تسلیمانه بگویند خدا داد،خدا هم گرفت.اما کسی طرف علم و طب نرود.
طرف دیگر، آق اویلر است که در عین اعتقاد به درخت و شفا، به طب و علم معتقد است.
و سومین فرد مهم، پسر آق اویلر است که قرار است به شهر برود و طبابت بیاموزد و قبل از رفتن،شفا و درخت را انکار می کند و معتقد صد درصدی به علم است.
سه گروهی که در همه ی تاریخ، چه در همین کرونا و چه ادوار دیگر، همیشه در تاریخ دیده ایم. جامعه شناسی این جلد از کتاب را بسیار دوست
        

8

نفیس

نفیس

1403/10/3

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

          خب به نظرم داغ داغ بعد از اتمام کتاب نظرم را بنویسم بهتره . شروع این جلد خیلی تو ذوقم خورد ، چون تقریبا روایت هایی از جلد یک تکرار میشد  و برایم کسل کننده بود و چون بلافاصله بعد از جلد یک شروعش کردم ، یکمی خسته کننده بود . هر چه داستان جلوتر رفت این حس کمتر ‌شد . ولی انگار نادرخان ابراهیمی داره پیش زمینه ای برامون طرح ریزی میکنه که وقایع و محیط و روابط موجود را بهتر درک کنیم . اما نقطه عطف این جلد به نظرم صفحات انتهاییه که تمایل برای خواندن داستان را به خوبی ایجاد میکنه .
اما قسمت هایی از کتاب که جالب بود :
《 امّا تقدیر ، تغییر ناپذیر نیست ؛ با تقدیر و بر تقدیر .امّا این فرزندان نیستند که تسلیم شدنشان ، مقدّر را دگرگون می کند . این پدران اند که می توانند با زمان باشند یا بر زمان .از بی نهایتْ راه به یک قلّه می توان رسید . قلّه محتوم است و مسلّم . می توان دیر کرد و معطّل . سقوط و فروماندن تنی چند ، ناممکن نیست .فانوس به دست یکی ، تبر به دست دیگری .می توان یاری کرد و یاوری . می توان پشت کرد و دشمنی . اما قلّه را که فرو نمی توان کشید . و سکون را جانشین حرکت نمی توان کرد . 》 

《 چه ترحّم برانگیزند آن ها که عاشق کامل زادگاهشان نیستند 
و چه خشم انگیزند آن ها که از میهنشان همان گونه نام می برند که از یک ستاره ی دور 》 

        

2

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

          ۱۹ اسفند ۱۴۰۳

نادر ابراهیمی را از کتاب صوتی یک عاشقانه آرام با صدای آقای دهکردی زمانی که ماشین‌ها سی‌دی می خوردند شناختم و بارها و بارها در همه سفرها آن را دوره کردیم آنقدر که سه بار سی‌دی ها از استفاده زیاد خراب شدند و دیگر نمی خواندند و ما از رو نمی رفتیم و باز می رفتیم یکی دیگر می خریدیم
با مردی در تبعید ابدی اش  نوجوانی‌ام را گذراندم
و آتش بدون دود محل زیستم را تغییر می‌دهد و مرا به چادرهایی در ترکمن صحرا می برد

توصیفاتِ قلمش برایم مثال زدنی و زیباست آنقدر که گاهی زیر اصطلاحات و توصیفاتش خط میکشم تا هروقت کتاب را باز میکنم به چشمم بیاید و از آنها استفاده کنم.

توصیفات آتش بدون دود مثل کتاب های دیگری که از او خواندم خواننده را به جهانی که نویسنده می خواهد می برد و هوایی که نویسنده می خواهد را نفس می کشد، کتاب اول داستانش را کامل بخاطر دارم اما بین خوانش کتاب دوم چندماهی فاصله افتاد اصل داستان را به یاد دارم اما جزیئات را شاید مقداری فراموش کرده باشم.
نقطه قوت کتاب را که همان توصیفاتش میدانم و گفت‌وگو هایی  منطق و احساسات طرفین را می‌پذیری اما نمیدانی اگر خودت بودی کدام طرف ماجرا می ایستادی و انگار گپ‌های درونی خودت هستند، واگویه‌هایی که در اعماق اندیشه به آن میرسیم و ما را  بر سر دوراهی‌ای  که نمی‌دانیم کدام را انتخاب کنیم نگه می دارد.
(مانند گپ و گفت عسل و گیله مرد من باب مه و زیستن در آن، در کتاب یه عاشقانه آرام)
دیگر مولفه‌ای که مرا وادار به خوانش ادامه کتاب می کند، کشش داستان و شخصیت پردازی کامل و چند بُعدی افراد است، طوری که در کتاب اول می خواهی بدانی عاقبت گالان چه می شود و در کتاب دوم دنبال پایان قصه‌ی آلنی می گردیم. و شخصیت پردازی های دیگر که یکی از آنها که در جلد دوم بسیار قابل توجه بود تقابل ملا آیدین و آق اویلر بود، تقابل منطق و خرافه، تقابل انسانیت و لباس انسانیت، تقابل دین و لباس دین...! 

البته که تنها نقطه ضعف داستانش را هم شخصیت پردازی قهرمانش می دانم، مخصوصا در کتاب اول به علت سِیر داستان بوده یا جنگ درونی و کشمکش های ذهنی نویسنده یا اینکه نمی‌داند از قهرمان داستان چه می خواهد، نمی دانم! اما آنچه واضح است، نتیجه کار قهرمان لب‌پَر چون چینی لب‌پَر داستان را لب‌پَر می کند! قهرمانی که هم نشان قهرمانی دارد هم حماقت! قهرمانی که هرچه کند باز لکه ننگی از اشتباهش وجود دارد!
این جمع نقیضین که در گالان بود غیر ممکن نیست اما همه تنها یک جا و یک زمان با هم در یک نفر جمع می‌شوند "أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم" نه زمانی که از روی غرور هرموقع و برای هرکس که اراده کرد أَشِدّاءُ شود و شاعرمسلکی و دل نازکی‌اش هم حفظ کند...! نمی ماند! این جمع نقیضین غیر از آنچه گفتیم جمع نمی شود و در نهایت یکی به نفع دیگری کنار می کشد، آن را در خود حل می  کند یا می بلعد! 
شاید در انتهای دیگر کتاب هایش نویسنده هم به همین رسیده باشد و آیندگان یکی را به نفع دیگری کنار گذارند!


        

1