سعید حاجی آبادی

سعید حاجی آبادی

@saeed72

31 دنبال شده

20 دنبال کننده

یادداشت‌ها

نمایش همه
        قبلا کتاب به "امین بگو دوستش دارم" از همین نویسنده رو خوندم کتاب خیلی خوبی بود علاقه پیدا کردم کتاب های دیگه ایشون رو هم بخونم و به لیست اضافه کردم

به دلایلی از این کتاب زیاد خوشم نیومد

اولاً کتاب تشکیل شده از روایت ها و داستان های کوتاه که هر کدوم از زبان یک راوی بود و فهمیدن اینکه الان  داستان از زبان کیه یه معما بود که بعضی اوقات راحت حل میشد و بعضی اوقات سخت مثلا تا نصف داستان که می خوندم فکر می کردم از زبان بحریه هست بعد متوجه میشدم از زبان نفیسه هست یکدفعه شک می کردم نکنه از زبان ام هانی گفته شده 😁

دوماً کمی مبهم بود یعنی توصیف ها یا عبارات خوش خوان نبودن ( حداقل برای من اینجور بود) یعنی کمی سنگین بود

سوماً داستان ها زیاد پرش داشت مثلا داستان به لباس عطر انگیز پیامبر اشاره می کرد در زمان حال، داستان بعدی به این می پرداخت که داستان لباس چیه و از سال های خیلی قبل داستان رو نقل می کرد و دوباره بر می گشت به زمان حال و اینا در حالی بود که راوی داستان رو باید زور می زدی بفهمی کیه و آیا در زمان حال داره روایت میشه یا گذشته 😁

شاید دارم اغراق می کنم ولی برا من اینجوری بود

      

1

        کتاب خوبی بود ولی بعضی مطالبش جا داشت بیشتر توضیح داده بشه البته بعضی از مطالب ارجاع داده شده بود به کتاب های دیگه
بخشی از کتاب در خصوص نظریه برخی از فلاسفه مادی گرا - صادق هدایت و خودکشی :
اکثر فلاسفه مادی که همیشه نظر بدبینانه به طبیعت داشته و دارند، با توجه به اینکه به اصل آفرینش معتقد نیستند و انسان را معلول تصادفات می‌دانند، چنین می‌گویند: این موجود اصولاً شر جزء ذاتش است و از اوّلی که پا روی زمین گذارده شرارت کرده است و هم ‏اکنون نیز موجودی شرور است، در آینده نیز چنین خواهد بود و امیدی به این موجود از نظر سعادت نیست. اینان هرگونه طرح اصلاحی را برای جامعه بشریت رد می‌کنند و هیچ گونه امیدی نسبت به صلاح او ندارند زیرا اساساً این موجود را اصلاح‌‏پذیر نمی‌دانند و به تمام آنچه که به نام «اصلاح» عرضه شده، چه دین و چه فلسفه، بدبین هستند و می‌گویند اینها همه صورت‏‌سازی بوده زیرا خود طراحان این تزهای اصلاحی هم به حکم آنکه بشر بوده‌اند مانند سایرین دارای غرایز مختلف بوده و از غرایز بشری جز شر چیزی برنمی‌‏خیزد؛ و بدین وسیله هرگونه تز اصلاحی و اخلاقی و هر پیشنهاد اجتماعی را بیهوده تلقی می‌کنند.
وقتی از آنان سؤال شود: پس به چه امیدی باید زنده بود؟ می‌گویند اصلاً نباید زنده بود؛ اگر بشری به کمال نهایی و مرحله عالی خود برسد بایستی خودکشی کند! و این است اوج ترقی یک انسان که به این مرحله برسد و درک کند که چیزی جز شرارت نیست و آینده او هم همین شرارت است؛ هرچه بماند بر شرارت او افزوده می‌شود؛ در چنین حالتی به اصطلاح خودشان به «بلوغ فکری» رسیده است و بایستی خودکشی کند.
در این زمینه کتاب‌های زیادی نوشته شده است و نمی‌خواهم معرفی کنم. اجمالاً در دنیا فیلسوفانی بوده‌اند که سرانجام خودکشی می‌کرده‌اند. اینان همه مادی بوده و به «فیلسوفان بدبین» معروفند.
نویسندگانی هم در اروپا پیروان همین مکتب هستند و در این زمینه مقالات زیادی نوشته‌اند این زهر تلخ را در ایران بعضی از نویسندگان در عصر ما نیز در نوشته‌‏های خودشان ریختند. صادق هدایت یکی از آنهاست و با وجود اینکه هنوز جوان بود، در سال 1320 خود نیز تحت تأثیر این فکر قرار گرفت و خودکشی کرد. وی در نوشته‏‌های خود افتخار می‌کرد که به این مرحله از بلوغ فکری رسیده است که راهی جز خودکشی ندارد! و می‌گفت دیگران نیز می‏‌بایست از من پیروی کنند و خودکشی نمایند.
بالاتر اینکه این گونه افراد می‌گویند: بزرگ‌ترین خدمت به بشریت این است که انسان اگر بتواند همه تخم بشر را از روی زمین بردارد؛ یعنی با یک بمب مثلاً، به حیات انسانها خاتمه دهد. و البته پیداست که این طرز تفکر چقدر ابلهانه و نادرست است! 

 استاد مطهری، آشنایی با قرآن، ج 2، ص 104 و 105
 
      

2

        مختصر و مفید، جلد اول تقریبا مقدمه ای بر مجموعه کتب آشنایی با قرآن شهید مطهری هست و بیشتر در مورد خصوصیات قرآن و درباره قرآن صحبت کرده
بخشی از کتاب :
گروهی می‏‌پندارند منظور از تلاوت قرآن، تنها خواندن قرآن به قصد ثواب بردن است بدون آنکه چیزی از معانی آن درک گردد. اینها دائماً قرآن را دوره می‌کنند اما اگر یک بار از ایشان سؤال شود که آیا معنی آنچه را می‌خوانید می‌دانید، از پاسخگویی عاجز می‏‌مانند.
خواندن قرآن از این جهت که مقدمه‌ای است برای درک معانی قرآن، لازم و خوب است و نه صرفاً به قصد کسب ثواب.
درک معانی قرآن نیز ویژگی‌هایی دارد که باید به آن توجه داشت. در یادگیری بسیاری از کتاب‌ها آنچه که برای خواننده حاصل می‌شود یک سلسله اندیشه‌های تازه است که قبلًا در ذهن او وجود نداشت. در اینجا تنها عقل و قوه تفکر خواننده است که به فعالیت مشغول می‌شود. در مورد قرآن بدون شک باید آن را به قصد آموختن و تعلیم یافتن مورد مطالعه قرار داد. قرآن خود در این زمینه تصریح می‌کند:
کتابٌ انْزَلْناهُ الَیک مُبارَک لِیدَّبَّروا ایاتِهِ وَ لِیتَذَکرَ اولُوا الْالْبابِ‏ [1].
سوره ص/ آیه 29 [کتابی مبارک و عظیم‏الشأن بر تو نازل کردیم تا مردم در آیاتش تفکر کنند و خردمندان تنبه حاصل کنند 
 
یک وظیفه قرآن یاد دادن و تعلیم کردن است. در این جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می‌گوید
 
 استاد مطهری، آشنایی با قرآن، ج 1، ص 35 و 36

      

2

        پانزده گفتار مجموعه‌ای است مشتمل بر پانزده سخنرانی استاد شهید آیت الله مطهری که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف گفته شده 
 این کتاب رو از طریق گوشی و خیلی پراکنده خوندم و خیلی طول کشید تمومش کردم ، بهمین دلیل دید کلی از مطالب کتاب ندارم و در کل خوب بود
قسمت هایی از متن کتاب :
" مسئله‌ توسعه و تحول تاریخ که از ضروریات ناموس زندگی بشر است که تاریخ بشر متحول است و این یک رازی دارد. زندگی هیچ حیوانی حتی حیوانات اجتماعی از قبیل زنبور عسل متغیر و متحول نیست. دانشمندان نوشته‌اند زندگی زنبور عسل در چند هزار سال پیش هم بر همین نظام و بر همین وضع بوده که امروز هست. ولی بشر زود به زود نظامات و وضع زندگیش تغییر می‌کند و رازش همان است که قرآن بیان کرده است که بشر موجودی است که خودش مسئول زندگی خودش است. موجودات دیگر حتی حیوانات اجتماعی را طبیعت رهبری و سرپرستی و قیمومت می‌کند، غرایزی به یک معنا کور و جابر بر آنها مسلط است و هیچ گونه حق ابتکار به آنها داده نشده و مسئولیت تکوینی پیشبرد زندگی هم به آنها داده نشده است. ولی انسان موجودی است که زندگی او از ضعف شروع می‌شود و خودش باید مسیر تکاملی خویش را- البته با راهنمایی‌هایی که از طرف انبیاء شده است- با ابتکار و قدرت و مسئولیت خودش طی کند. 
 استاد مطهری، پانزده گفتار، ص37 


یکی از فلاسفه معروف اروپا در قرن هفدهم به نام هابز- انگلیسی است- یک فلسفه سیاسی دارد، کتاب‌هایش به فارسی هم ترجمه شده است، مقایسه‌‏ای می‌کند میان‏ حیوان‌های اجتماعی و انسان که یک موجود اجتماعی است؛ می‌گوید چرا وضع اجتماع حیوان‌های اجتماعی از قبیل زنبور عسل و مورچه یک سامان خاصی دارد و اختلاف و جنگ و خونریزی در آنجا نیست ولی انسان چنین است؟ بعد می‌گوید میان انسان و آنها تفاوت‌هایی وجود دارد. یکی از تفاوتهایی که در میان انسان و حیوانات اجتماعی هست که سبب شده اجتماع آنها منظم بماند و در اجتماع انسان فساد واقع شود این است که در میان انسان‌ها رقابت وجود دارد و در میان آنها رقابت وجود ندارد. یکی دیگر از مابه‌‏التفاوت‏‌ها این است که در آنها خیر فرد و خیر عموم با همدیگر متحد است، احیاناً خیر فرد در جهتی و خیر عموم در جهتی قرار نمی‌گیرد، ولی مشکل زندگی بشر این است که احیاناً خیر فرد، منفعت فرد در جهتی قرار می‌گیرد و مصلحت اجتماع در جهت دیگر. علت دیگر این است که بشر به واسطه عقل و ابتکارش احساس نقص می‌کند و دنبال کمال بالاتر است ولی حیوان اجتماعی همان را که دارد حد اعلای از کمال می‌داند. من عجالتاً بحث نمی‌کنم راجع به اینکه این حرفهایی که او زده از نظر ریشه به یکی برمی‌گردد یا نه، درست است یا درست نیست؛ شاهدم فرق چهارمی است که ذکر می‌کند، می‌گوید فرق چهارم که سبب فساد در اجتماع بشری شده است و در اجتماع حیوانات این فساد وجود ندارد زبان است، قدرت تکلم و سخن گفتن. اگر بگویید این که واقعاً یک کمالی است برای بشر- واقعاً هم کمال است برای بشر- می‌گوید بله، بدبختی بشر هم از همین کمالش برمی‏‌خیزد. بشر چون زبان دارد، با زبان خودش مطلب را بیان می‌کند، قدرت قلب حقایق دارد یعنی می‌تواند حقایق را وارونه جلوه بدهد و مطلب را در زیر یک لفافه بیان کند. این را یک عامل اساسی می‌شمارد، و راست هم می‌گوید.
به موازات پیشرفتی که در سطح شعور عمومی در باب احقاقِ حقوق و آزادی‌ها شده است- که عرض کردم در طبقه سلب کننده آزادی هم شعور و فکر و نقشه و تشکیلات بالاتر رفته است- یک مطلب دیگر به وجود آمده است و آن این است که نفاق و دورویی، حقایق را وارونه جلوه دادن، قلب کردن حقیقت، هر چیزی را با اسم دیگری و با یک روپوش خیلی عالی جلوه دادن در میان بشر رایج شده که همه را گیج کرده است. 
 استاد مطهری، پانزده گفتار، ص 107 و 108

      

1

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.