بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

نون نوشتن

نون نوشتن

نون نوشتن

3.4
21 نفر |
6 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

4

خوانده‌ام

41

خواهم خواند

29

”اگر انسان ایمان نداشته باشد ، چه خواهد بود؟ لابد یک لاابالی ؟! اما مگر ایمان چیست؟ ایمان یعنی باور .ایمان یعنی باور داشتن به ضوابطی خاص . اما کدام ضوابطی در دنیا هستند که تغییرناپذیر باشند ؟هیچ چارچوبی نمی توان شناخت که دچار دگرگونی نشده باشد ،یا نشود . و طبیعی ست که با دگرگونی هر چهارچوب ،باور نسبت به آن هم دچار دگرگونی می شود .پس تنها می توان به دگرگونی باور داشت :دگرگونی! اما مفهومی که باراعصار پیشین را با قطعیت با خود دارد ،نمی تواند دمساز واژه ی دگرگونی بشود. و آن محض مطلق است . چون نفس دگرگونی ،معارض با نفس تعصب است که آن هم گذراست و در نتیجه شاید بتوان گفت"باور به دگرگونی". به واقع در هرحال انسان نمی تواند "باور" نداشته باشد ،بلکه همیشه به آنچه گذران است "شک" دارد و داشتن "باور" چون با "شک" لحظه لحظه توام است ،انسان همیشه معذب باقی می ماند . باور محض به واقعیت زمانه ،و این که تغییر ناپذیر خواهد بود ذهن انسان را کرخت و آسوده می کند ،اما شک هرلحظه بودن برای انسان عذاب جستجو را همراه دارد و امان از این عذاب روح *** باید اذعان کنم که سیمای آرمانی انسان ، سیمای آرمانی انسان ایرانی که من آن را در نگاه مثبت خود به رئالیسم ،جستجو می کردم تا حدود واقعی به نسبت های واقعی تغییر یافته است . من به این درک رسیده م که مردم ما در طول مدت اخیر ،دچار پریشانی ِ روحی شده اند به گونه ای که انگار دارند راه اخلاقی را می پیمایند . می بینم و آن به آن تجربه می کنم که اینان به هیچ ارزش و به هیچ هنجاری پابند نیستند ،و البته درک می کنم این نوعی واکنش طبیعی آنهاست در مقابل جزمیتی که در باورهای خود داشتند ، و این بی اعتبار شمردن بیشتر معیارها و ارزش ها از جانب ایشان ،ناشی از فروریختن باورهایشان است .اما چنین ادراکی نتیجه را تغییر نمی دهد .واقعا بدبینانه خواهد بود اگر بگویم ساخت این جامعه تا مفاصل و اجزای خود می رود دچار تباهی بشود ، و آنچه در مقام روحیه در یکایک افراد نضج گرفته و رشد کرده است ،دو وجه یک خصیصه است :بغض و میل دیوانه وار به داشتن و بیشتر داشتن و پامال کردن و گذر کردن از هرچه و هرکس که مقدور باشد ... *** "اینجا ،در این سرزمین هنوز مرز میان تشخص و خودبینی مشخص نشده است ، و از آنجا که نفوس انسانی از نخستین لحظات شکل پذیری شان تحقیر و سرکوب می شوند ، بخت دستیابی به بلوغ را از دست می دهند و همچنان در حالت جنینی باقی می مانند و آنچه در ایشان رشد می کند ، همانا پیچ خوردگی و گره در گره ی غرایز اولیه است که در هر شخص مثل سگی هار در زنجیر قیدهای اجتماعی، اسیر نگه داشته شده است و در انتظار روزی به سر می برد که بتواند آن زنجیر را بگسلد ، و ان لحظه هنگامه ی وجود فرا می رسد ،هجوم و تجاوز به حقوق امثال خود ... . در نظم و نظام های جاافتاده ی اجتماعی وابسته به هر دوران ،مردمان دارای صفات و خصایص جاافتاده ای هستند که ترکیبی از نیک و بد و میانه ی این دو است .، خصایصی عمیقا تحت تاثیر مناسبات و شرایط اجتماعی _اقلیمی خودشان . و بشر به نیاز بودگاری اش تعادلی را فرایند می کند تا زندگانی اش ممکن باشد . اما وقتی نظم و نظام قدیم در هم شکسته و ویران شد ،تا نظم و نظام تازه ای جای آن را بگیرد ، شرارت غالب می شود و تا حد توان اوج می گیرد و در چنین شرایطی بی حدی ، حد و بی حسابی ، حساب انگاشته می شود . چون معیار ، معیار محک به غارت رفته است و داد به بیداد جای عوض کرده .در عرصه ی چنین آشوبی ست که تمام انباشت ذخایر شرارت آدمی بروز می یابد تا به کار گرفته شود .اکنون آن سگ هار قلاده گسسته است . ایمان ، باورهای دیرین و ارزشهای نوین ،محورهای بنیادی اخلاق اجتماعی ست که می تواند ضامن تعادل رفتار و کردار اجتماعی باشد و ملاک مناسبات فی مابین آدمیان ، اقشار و طبقات اجتماعی .پس لازمه ی قوام و قرصی یک جامعه ،وجود باورهای نیک دیرین در تفکیک نیک و بد است و آفریدن ارزشهای نوین به جواب آزمندی های انسان و دوری جستن از سردرگمی و به دور افساربند خود گشتن . آزموده شده است که در ادوار تحولات عمیق ، باورهای دیرین ،قربانی ارزشهای نوین شده اند . اما پس از چندی که شعله ها فرو نشسته است ،آن دو هرکدام جای لازم خود را یافته اند تا جامعه تعادل معقول را به دست آورد . در این رهگذر ،جامعه ی خرد ناستیز ، همواره دو پا داشته است ،دو پایی که در حرکت خود گذشته را به آینده پیوند می زند .اما جوامع خرد ستیز ،همواره دچار صرع "مرغ یک پا دارد" شده اند و بر آن خطا پافشرده اند تا سرانجام در لحظه ای به سر در آیند . چون قوی ترین لنگ پا هم نمی تواند فشار بار فرود آمده را یکجا و یک نفس تحمل کند و سرانجام به زانو در می آید .این خرد شدن زیر فشار، تجربه ای ست که ما آزموده ایم و کماکان در کار آزمودن آن هستیم ...

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به نون نوشتن

نمایش همه

لیست‌های مرتبط به نون نوشتن

پیش رویجامعه های ماقبل صنعتی: کالبدشکافی جهان پیشامدرنبرج سکوت

سیاهه‌ی دوصد

100 کتاب

15 سال پیش «سیاهه‌ی صدتایی رمان» را نوشتم. در این فاصله‌ی پانزده ساله بیش از هزار کتاب جدی خوانده‌ام که 920 تا را شماره زده‌ام و یادداشتی ولو کوتاه نوشته‌ام درباره‌شان. بارها از من خواسته‌اند که افزونه‌ای بزنم بر سیاهه‌ی صدتایی و مثلاً سیاهه‌ی دوم را بنویسم و من همیشه بهانه آورده‌ام که هر که صد رمان بخواند، خود در رمان قریب‌الاجتهاد است و ادامه را به سلیقه‌ی تربیت‌یافته‌ی خودش انتخاب خواهد کرد. فرار از مصاحبه با همشهری جوان و پیگیری‌های مداوم خانم حورا نژادصداقت باعث شد تا قبول کنم سیاهه‌ی جدیدی بنویسم. اما این سیاهه، سیاهه‌ی دوم نیست. حتا سیاهه‌ی رمان هم نیست. در حقیقت انتخابی‌ست از به‌ترین کتاب‌هایی که در این پانزده سال خوانده‌ام. می‌خواستم به ترتیب اهمیت باشند که این ترتیب هم رعایت نشد. بیش از بیست ساعت کار مفید و پنجاه ساعت کار غیرمفید به انتخاب آثار گذراندم و حاصل‌ش شد همین «سیاهه‌ی دو صد». اما توضیحی مهم راجع به «سیاهه‌ی دو صد». تنها به رمان نپرداخته‌ام، اما به یقین می‌گویم که هیچ عنوانی هرگز از مفهوم ادبیات تهی نیست در این سیاهه. اگر دقیق‌تر بنگریم و رمان را ادبیات تعلیق بدانیم، می‌توان گفت که آن‌چه در این سیاهه آمده است حتا در سرزمین‌های دوردست از مرزهای کشور رمان، تنه می‌زند به رمان. یعنی کتاب تاریخی و مقاله‌ی بلند و حتا متن‌نامه‌های مذهبی در این سیاهه تعلیق دارند و از منظر ادبیات به آن نگاه شده است. اصح و ادق این که رمان‌نویس ام‌روز نیاز به متونی دارد که پیکره‌ی داستان را نشان بگیرد؛ پیکره‌ای که دیگر نه شخصیت است و نه فضا و نه حتا درام؛ پیکره‌ای که ذات مفهومی رمان است... همه‌ی عناوین انتخاب شده با این پیکره هم‌راستاست. «سیاهه‌ی دوصد» سیاهه‌ای است از جنس ادبیات برای رمان‌نویس... ثلث‌ش حتما سلیقه‌ی من نگارنده است اما یحتمل دوسوم‌ش مشترک است در بسیاری نگاه‌ها... خوش‌حالی دیگری دارم که نمی‌توانم پنهان‌ش کنم. پانزده سال پیش وقتی سیاهه‌ی صدتایی رمان را می‌نوشتم، دربه‌در می‌گشتم دنبال مولف فارسی‌زبان و رمان فارسی و داستان ایرانی... کم از ده درصد، رمان و داستان داخلی یافتم... تازه آن هم با اغماض... و حالا نویسنده‌گان نیمی از آثار «سیاهه‌ی دو صد» فارسی‌زبان‌ند... رضا امیرخانی، 15 اردیبهشت 1397

پست‌های مرتبط به نون نوشتن

یادداشت‌های مرتبط به نون نوشتن

            
نون نوشتن  مجموعه ای از شصت گاه نوشته ی محمود دولت آبادی است که به گفته خودش آن ها را بدون هیچ تغییری منتشر کرده است تا خود و مخاطبانش را از آنچه بین سال های 59 تا 74 بر او گذشته، مطلع سازد.
پس از خواندن گاه نوشته های ابتدایی احساس میکنی با مجموعه ای از جملات قصار غیرمرتبط مواجهی. اما با رسیدن به گاه نوشته های دوازده به بعد ، ناگهان لحن صمیمانه دولت آبادی نظرت را تغییر می دهد و تو را هم درگیر احساسات و لحظه هایش می کند.

دولت آبادی در این گاه نوشته ها از هر دری سخن گفته است. از سیاست، اوضاع جامعه ایران و نگرانی اش درباره زبان و واژگان فارسی تا رنج هایی که برای خلق آثارش متحمل شده و استفاده بی نام از آن ها و حس و حال درونی اش نسبت به خانواده و مخاطبان. او بسیار عالی توانسته برخی از مفاهیم و موقعیت ها، چون سوق یافتن اجباری به مسیری که نمی خواهی را به تصویر بکشد.

-او گفت: " آدم سه جور است : مرد ، نیمه مرد و هَپلی هَپو و ..."
  و توضیح داد: " هَپلی هَپو کسی است که می گوید و کاری نمی کند. نیمه مرد کسی است که کاری می کند و می گوید. اما... مرد آن است که کاری می کند و نمی گوید." و تکرار کرد: "آن کس که نگوید و بکند مرد است." (صفحه ی 100)