یادداشت‌های محدثه سهامی (74)

          "کلاف سر در گم "

آنه ، تکرار روزهای غریبانه‌ات چگونه گذشت وقتی که روشنی چشم‌هایت در  پشت پرده‌های مه‌آلود اندوه پنهان بود ؟


کمتر کسی هست که با این دیالوگ‌ها خاطره‌ای نداشته باشه .
بیشترمون هنوز هم وقتی این دیالگ‌ها رو می‌شنویم یا صحنه‌ای از آنشرلی رو می‌بینیم ؛ ناخودآگاه به وجد میایم و  پرت می‌شیم به روزهای شیرین کودکی .

کلاف سر در گم کتابیه از همون نویسنده خلاق و خوش‌ذوق ؛ مونتگمری .
کتابی که ممکنه همون حال و هوای آنشرلی رو در جاهایی از کتاب براتون تداعی کنه.

داستان در جزیره پرینس ادوارد روایت می‌شه ؛
جایی که همه آدم‌ها یا پنهلو ان یا دارک مگر اینکه خلافش ثابت بشه !
قصه با مهمونی عمه بکی شروع می‌شه . عمه بکی که مرگ خودش رو نزدیک می‌بینه ، مردم جزیره رو جمع می‌کنه توی خونه‌اش تا اعلام کنه کوزه تاریخی قراره به کی برسه .
کوزه‌ای که سرنوشت خیلی‌ها رو عوض می‌کنه !

تعداد شخصیت ها زیاده و ممکنه گیجتون کنه ، ایرادی نداره کم‌کم اونا رو می‌شناسین و با زندگی و گاهی گذشتشون آشنا می‌شین .

پیشنهاد می‌کنم بخونین و مسحور قلم جذاب و توصیفات بی‌نظیر مونتگمری بشین.
        

10

          کتابی که احتمالا بارها عنوانش را شنیده‌اید یا در لیست "صد کتابی که باید تا آخر بخوانید " نامش به چشمتان خورده‌است .

مدت‌ها بعد از نشان گذاری کتاب و شنیدن تعریف‌های زیاد از آن ، تصمیم گرفتم به خواندنش.

همه چیز در عنوان کتاب مشخص است . چیزی وجود ندارد که شما را شگفت زده کند .
داستان با مرگ ایوان ایلیچ شروع می‌شود . واکنش دوستان و خانواده او . آنقدر اسامی زیاد است که ممکن است شما را پریشان کند اما حوصله به خرج دهید.
در ادامه ، داستان به عقب برمی‌گردد و زندگی ایوان ایلیچ را شرح می‌دهد . از تولد ، شاغل شدن ، ازدواج و در نهایت بیماری او . بیماری که کم‌کم کل وجودش را می‌گیرد.

می‌توان گفت داستان تازه با بیماری ایوان ایلیچ شروع می‌شود و فصل‌های پایانی قشنگ ترین قسمت‌های داستان است.
نحوه مواجهه او با بیماری ، واکنش اطرافیان و در نهایت نحوه مواجه ایوان با مرگ ، از تامل‌برانگیز ترین نوشته‌هایی است که می‌توانید بخوانید.

احتمالا پس از خواندنش شما نیز کمی به ناچار  بیشتر به مرگ فکر خواهید کرد...!
        

10

          تصور کنین دختری ۳۱ ساله‌این ؛
شغلتون مراقبت از بیماراس اما چند ماهی هست که به دلیل یکسری اتهامات ، از کارتون تعلیق شدین .
هیچ پولی ندارین و رابطتون با پدرتون هم خیلی سرد و بی‌روحه.
حالا بعد از چند ماه تبرئه می‌شین و برمیگردین سرکارتون .
بهتون می‌گن باید برین بیرون از شهر تو خونه خیلی بزرگی نزدیک دریا از پیرزنی به اسم لنورا نگهداری کنین.
لنورایی که چیزای خوبی راجع بهش نمی‌گن !
زنی که گفته می‌شه ۵۴ سال قبل در یک شب پدر ، مادر و خواهرش رو به قتل رسونده !
چیزی که هیچ وقت اثبات نمی‌شه.
حالا اگه شما بودین قبول می‌کردین اینکارو ؟
جواب شما رو نمی‌دونم ولی کت قبول می‌کنه و پا تو اون عمارت می‌ذاره.
عمارتی که دنیایی از راز رو در خودش مخفی کرده !

می‌تونم بگم از متفاوت ترین کتاب‌هایی بود که در ژانر معمایی خوندم.
 تقریبا یک پنجم ابتدایی کتاب حوصله سر بر و نا امید کننده است.
اون‌قدر توصیفات و شرح وقایع طولانیه که خسته می‌شین .
اما بعدش کم کم داستان رو می‌شه .
داستانی که در ابتدا خیلی ساده و سر راست به نظر می‌رسید تبدیل می‌شه به یک کلاف سردرگم .
نویسنده سرنخ ها رو تو صورتتون نمی‌کوبه . این شما هستین که بین کلی اتفاق معمولی ،دنبال سرنخ می‌گردین.
کم کم گره‌های جدید باز می‌شه تو داستان و از جایی به بعد همه چیز مثل تیکه‌های پازل سر جای خودش قرار می‌گیره.

راضیم از خوندنش فقط یه جاهایی زیادی عجیب بود و خب سخت بود باورش .
        

5

          " دوستدار"

داستان در دو زمان گذشته و حال در حال رخ دادنه .
گذشته ای که عشق تام نسب به دیزی رو شرح می‌ده و در زمان حال ؛
سیدنی سر یک قرار اینترنتی می‌ره تا کوین رو ببینه و متوجه می‌شه که این آدم هیچ شباهتی با عکس پروفایلش نداره...

داستان جدیدی از مک فادن ؛
نویسنده ای که کتاب‌های خوبی ازش خوندم
یکی پس از دیگری
هیچ وقت دروغ نگو و
بخش دی
البته که با خوندن داستانی مثل خدمتکار هم ازش نا امید شدم اما خب اعتماد کردم و دوباره رفتم سر وقت کتابش.

تقریبا کتاب خوبی بود.
از وقتی قتل هایی تو گذشته و حال رخ می‌ده  ،
گره‌ها تو ذهن ایجاد می‌‌شه و مخاطب علاوه بر اینکه دنبال قاتل می‌گرده پی اینه که ارتباط گذشته و حال رو پیدا کنه.
پیچش‌های خوبی هم در داستان وجود داشت و بارها شگفت زده‌ام کرد .
پایانش هم اصلا چیزی نبود که انتظار داشتم.
تنها موردی که می‌تونم ایراد بگیرم ازش این بود که نویسنده هیچ‌گونه اطلاعاتی از گذشته قاتل نمی‌ده و باعث می‌شه مخاطب نتونه هیچ‌جوره درکش کنه.
در کل راضیم از خوندنش.
        

4

          "پرنده من "

داستان روزمرگی‌های زن خانه داری که دو فرزند دارد و تازه به محله‌ای جدید و خانه‌ای نو کوچ کرده اند...
اولین مواجهه‌ام با این کتاب برمی‌گردد به سال‌ها قبل ؛
شاید ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم.
به گمانم کتاب ، هدیه عید دایی پدرم بود به برادرم .
 تجربه ام از رمان خواندن ، محدود می‌شد به دو سه رمان عاشقانه‌ای که آن موقع‌ها بین همسن و سال‌هایم طرفدار داشت.
کتاب را در دست گرفتم و چند خطی از آن خواندم .
خوشم نیامد . داستان زنی که بچه‌دارد ؟! چه مسخره !
یعنی هیچ ماجرای عاشقانه و وصال و دوست داشتن و این‌ها در میان نیست ؟ خب به چه درد می‌خورد!
زندگی زنی که ازدواج کرده و دو بچه دارد که دیگر روایت کردن نمی‌خواهد !
خیال می‌کردم زندگی زن بعد از ازدواج یک‌جوراهایی تمام شده است.
خلاصه که نخوانمدش و گذشت و گذشت تا الان که یک روزه تمامش کردم.
دیگر آن نوجوان تشنه شنیدن ماجراهای عاشقانه نیستم.
هر چه سنم بالاتر می‌رود ،
بیشتر جذب روزمرگی ها می‌شوم .
جذب داستان های معمولی و زندگی معمولی .
داستان هایی که هیچ قهرمانی ندارد و خبری از نجات‌دهنده نیست.
داستانی که همه ابعاد وجود شخصیت‌ها را برایم عریان می‌کند✨
        

7

          "مرثیه‌‌ای برای یک رهایی"

_عروس خانم بنده وکیلم ؟!
+با اجازه بزرگ‌ترها و پدرد و مادرم بله!

ازدواج ؛
می‌شود گفت سخت‌ترین تصمیم در زندگی ؛
پیمانی که بسته می‌شود و دو نفر متعهد می‌شوند تا ابد در سختی و راحتی کنار هم بمانند اما آیا همیشه قضایا آنگونه که ما فکر
 می‌کنیم رقم می‌خورد؟!
اصلا در دنیای احتمالات ، کلمه تا ابد کمی خوش بینانه و ساده انگارانه نیست ؟!

طلاق ؛
شاید کلمه جالبی نباشد ؛
شاید آدم‌ها با اکراه از آن حرف بزنند ؛
شاید هر کس با خودش تصور کند که من نه !
من اشتباه نمی‌کنم ! من آدم درستی را برای زندگی می‌کنم ! من فرق دارم !
من نه !

اما همیشه اوضاع آن طور که می‌خواهیم پیش نمی‌رود و گاهی طلاق آخرین راه است برای رهایی...!

کتابی از نشر دوست‌داشتنی مهرستان .
در این کتاب ده نفر شجاعانه طلاق و جدایی خود یا دوستانشان را روایت کرده‌اند.

پ.ن : آنچه برایم جالب بود ، 
ردپای همیشگی دوران کودکی و خانواده افراد در بزرگسالی و زندگی مشترک است.
انگار که فرزندان حتی وقتی بزرگ می‌شوند هم بار دوران کودکی و رنج ها و عقده‌هایشان را به دوش می‌کشند...
        

4

          آکواریوم های پیونگ یانگ"

کره شمالی؛
از عجیب‌ترین و مرموز ترین کشورهای جهان.
کشوری که به علت حکومت کمونیستی و محافظه کاری که داره و مرزهای بسته ، اطلاعات کمی ازش وجود داره ...
 

این کتاب شرح فرار از کره شمالیه و تا حدودی می‌تونه شما رو با وضعیت کره شمالی آشنا کنه .

خب تنها آشنایی من با این کشور و حکومت برمی‌گشت به سفرنامه نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ امیرخانی و دختری با هفت اسم که شرح فرار یکی از ساکنان کره شمالیه.
و کتاب های شوروی ضد شوروی و ۱۹۸۴ که جامعه کمونیستی رو به تصویر می‌کشه.

تفاوت این کتاب با دختری با هفت اسم این بود که اونجا دختره خیلی مسیر سخت‌تری رو پیش رو داشت اما اینجا نسبتا راحت تر بود.
یعنی حتی تو یک جامعه کمونیستی هم پول و موقعیت بهتر می‌تونه کار ها رو راحت تر کنه...

موقع خوندنش یاد حرف یکی از دوستام افتادم که می‌گفت :
شاید این‌ها هم جزوی از برنامه‌های خود کره شمالیه و اگر خودش نمی‌خواست هیچ اطلاعاتی به بیرون دزر نمی‌کرد.
        

4