براى بار دوم برادران رو خوندم و بار اول با ترجمه صالح حسينى و
اين بار با ترجمه پرويز شهدى
كه قطعا پيشنهاد من ترجمه دومه
اگر قبلش جوان خام رو خونده باشيم متوجه مىشیم که در اینجا هم مانند جوان خام، ما مواجههی پدر و پسر رو تقریبا در شرایط مشابهی داریم و وجه اشتراک در هر دو بنظرم اینه که فرزندی که رو در روی پدر قرار میگیره فرزندیست که ناخواسته و کنارگذاشته شدهست.
سه برادر داستان،
دومی (ایوان) روشنفکر شكاك و بى اعتقاد به مسيح
سومی (آلیوشا) با ايمان و معتقد به مسيح
و اولی (دیمیتری) كه برادر ناتنىست فردی شهوتران و گناهکاره
که در انتها برادران در پی نجاتش هستن
و خود دیمیتری که نجات رو در کیفر دیدن و رنج کشیدن میبینه
و البته برادر چهارمی( اسمردياكوف) که گویا فرزند نامشروع پدر هست هم حضور داره و در اتفاقاتى كه از سر مى گذرونن نقشى اساسى داره
بنظر من يكى از قدرتمندترین بخشهاى داستان، دیالوگ بین ایوان و آلیوشاست و این بحث هم در نتیجهی سوالیست که پدرشون پرسیده : آیا خدایی وجود داره؟
اگر داستايفسكى مى خواست در اين مكالمه صرفا ناظر باشه، بنظرم مى بايست به صحبتهاى ايوان( شعر و ادعانامه و افسانه بازپرس) پاسخى در همان حد قوى و كوبنده (از طرف آلیوشا ) داده مى شد و قضاوت رو در نهايت به مخاطب واگذار مى كرد كه در جدال شك و ايمان با ايوان همدلتره یا با آلیوشا. که البته این هم مستلزم این بود که شخصیت آلیوشا کمی قویتر و استخوندارتر شکل میگرفت.
این کتابیه که قطعا برای دوباره خوندن انتخابش میکنم👌🏽