شبکه اجتماعی کتاب‌دوستان

بهخوان فضایی برای کتابخوان‌هاست تا همدیگر را پیدا کنند و دربارۀ کتاب‌ها حرف بزنند.

بهخوان
یادداشت‌های پیشنهادی
نگین بدیهی

نگین بدیهی

3 ساعت پیش

        یک کتاب با حال و هوای خیلی زمستونی رو در یک روز بهاری شروع کردم و همون شب به پایان رسوندم. مدت‌ها میشد که کتابی باعث نشده بود یک‌سره بشینم پاش و خط داستان رو تا زمانی که نتیجه معلوم بشه دنبال کنم. از همین ابتدا هم باید بگم وقتی به صفحه‌ی پایانی رسیدم کمی سرخورده شدم؛ صفحه آخر شبیه به این بود که دیگه نویسنده یکجایی از نوشتن خسته شده و تصمیم گرفته که سریع برای داستان نتیجه‌گیری کنه و منظور رو به خواننده برسونه که البته رسونده اما من فکر میکنم کلر کیگن، نویسنده‌ی کتاب مهارت بسیار بالایی در توصیف محیط و زندگی شخصیت‌هاش داره و حتی میتونست این کتاب رو به یک کتاب خوب پونصد صفحه‌ای تبدیل کنه که پایان کاملتر و رضایت‌بخش‌تری داشته باشه. به هرحال من این‌هارو میگم چون هیچوقت طرفدار پایان باز نبوده‌ام. 
یک قسمتی از کتاب همون اوایل هست که آیلین و بچه‌ها درحال پختن کیک کریسمس هستند و جزئیات نحوه‌ی پختن اون کیک وقتی بیان میشد من واقعا لذت می‌بردم. 
با دیدن فیلم این کتاب اطلاعات بیشتری نصیبتون نمیشه چون حفظ امانت‌داری کردند و مو به مو از روی کتاب فیلم ساخته شده، بیل فرلانگ ذغال فروش شهر کوچکی در ایرلند، روزی وقتی بار ذغال صومعه‌ی شبان نیکو رو میبره متوجه میشه که در رختشوی‌خانه‌های مگدالن که در همون صومعه هستند، از دخترهایی که به اصطلاح دچار فساد شدند و خانواده‌هاشون اونجا رهاشون کردند کار سخت و زیادی میکشند و بچه‌های حرام‌زاده‌ی این مادرهارو ازشون جدا میکنند و به خانواده‌ی دیگه‌ای میدند، اغلب این دخترها کم سن هستند و در یک صحنه یکیشون از بیل میخواد که اونو به نزدیک رودخونه ببره تا بتونه خودکشی کنه. بیل که خودش فرزند نامشروع بوده و خودش و مادرش تحت حمایت خانم ویلسون بودند، دچار این دوراهی میشه که چشمش رو به روی این حقیقت ببنده و سعی کنه زندگی خوب و شغلی که یا سختی بدست آورده رو حفظ کنه یا با کلیسا و صومعه روبرو بشه و زندگی اون دخترها رو حفظ کنه اما در عوض زندگی خودش تحت تاثیر قرار بگیره. این کتاب به راحتی در یک نشست خونده میشه و پایان فوق‌العاده و عجیبی نداره اما فکر میکنم ارزش خوندن داشته باشه.
      

4

مهدی نجف پور

مهدی نجف پور

7 ساعت پیش

        امتیاز: ۱ از ۵

این روز‌ها به این نتیجه رسیدم که خیلی از تلاش‌های مذبوحانه برای خلقِ چیز جدید واقعا نالازمه. حداقل برای من چیز جدید دیگه جذاب نیست‌. در آستانه‌ی ۲۱ سالگی دنیارو اونقدر بزرگ می‌بینم که ترجیح میدم چیزهایی که می‌دونم چی هستن رو عمیق‌تر بشناسم و تجربه کنم تا اینکه چیزهارو سطحی ببینم و سراغ چیزهای جدید برم. 
دون ژوان‌های قبلی رو نخوندم اما به واسطه‌ی این کتاب متوجه شدم که شخصیتی اسطوره‌ای و ساخته‌ی قرون وسطاست که تمایل و توانایی جذب زنان در اون بسیار زیاد هستش. اما در این اثر هانتکه تلاش داره که این اسطوره رو آشنایی زدایی کنه و بگه که دون ژوان من دون ژوانی واقعی هستش نه برای بقیه.
فارغ از اینکه این ایده چقدر جذابه یا چقدر میتونه معانی مختلفی همراهش داشته باشه و بازآفرینی معنارو برای ما به ارمغان بیاره، هانتکه دست به کاری می‌زنه که از نظر من اصلا خوشایند نیومد. و اون هم نابود کردن فرم راوی و ایجاد یک مه بزرگ در تمام روایت بود. همه‌جا داستان تکه‌تکه و محو روایت می‌شد، دنیا به نظر بی‌اهمیت می‌اومد و روایتی نبود که راوی‌ای باشه. دون ژوانی که هانتکه می‌سازه بیشتر از اینکه یک کرکتر واحد و نو باشه یا حتی بازآفرینیِ دون ژوان‌های قبلی باشه، شباهت زیادی به تصویر دون ژوان اسطوره‌ای در آینه‌ای شکسته داره‌. نامفهوم و در عین‌حال قابل تشخیص. هانتکه تلاش می‌کنه که داستان را موجز و جذاب و کنجکاوانه پیش ببره اما به شدت خوندن اثر رو نه از لحاظ غنایی بلکه از لحاظ همراهی باهاش سخت می‌کنه. به این شکل که تو دوست داری داستان رو و حتی می‌خوای بدونی هدف نویسنده چیه اما خوشایند نیست برات خوندن. بیشتر معذبی، احساس آشفتگی می‌کنی و میلت به همراهی برای ادامه به شدت کاهش پیدا می‌کنه. چون راوی‌ای نیست که بهش اعتماد کنید. بیشتر مجموعه‌ای از اخبار به صورت نامفهوم و تصاویر آمیخته با اوهام برای شما ساخته میشه که لزوما نه جذابند و نه بودنشون قابل درک. 

بازیِ هانتکه با مفاهیم مختلفی از جمله اندوه و سوگ در کرکتر دون ژوان و تلاش برای اینکه چرایی و چیستی نفسِ انسان رو به چالش کشیدن من رو وادار می‌کنه که این اثر رو محترم بشمارم. اما به عنوان یک فرد که در ادبیات روایت و فرم روایت و در کل راوی خیلی نقطه‌ی مهمی براش به حساب میاد اصلا از این اثر لذت نبردم و نه خوشحالم از خوندنش. چون فرای کار بزرگی که هانتکه می‌خواسته بکنه و کرده، من با نفسِ کارش مشکل دارم. اینهمه تلاش برای گریز از روایت و اینهمه تلاش برای استعاره زدایی مفاهیم قبلی و استعاره‌ی جدید پدید آوردن رو هم. قبل از امتیاز دادن به کتاب به این سوال فکر کردم که چه چیز دون ژوانِ هانتکه مجذوب کننده بود که بعدا به یادش بیفتم و پاسخ هیچی بود. اتفاقا، بر خلاف تلاش هانتکه و با توجه به اینکه من فقط دون ژوان هانتکه رو خوندم، بیشتر از اینکه دون ژوان هانتکه رو در آینده به یاد بیارم، دون ژوانی رو به یاد میارم که زن‌باره‌ست و هیز هستش و به شدت توانا در بدست آوردن زنان و معاشقه باهاشون. دون ژوانی که اسطوره‌ای هستش. برخلاف دون ژوان اندوهگین و همیشه در فرار و ناجی زنانی که هانتکه ساخت و تاکید داشت که بپذیرم دون ژوان واقعی همینی هست که بهم درباره‌ش گفته.
      

1

        سومین کتاب سال ۱۴۰۴

هانس گئورک گادامر فیلسوفی است که به شدت به قرن نوزدهم علاقه مند بوده است زیرا که در ۱۸۰۰ به دنیا می آید و ۱۹۰۲ تشت رحمت را سر می کشد.عمری به بلندای یک قرن و تفلسفی صد ساله باعث شده آثار بسیاری از او به یادگار بماند که همه بر اساس تفکر او مبنی بر هرمنوتیک فلسفی است. او با کتاب حقیقت و روش خود را ماندگار کرد و سخنرانی های بسیاری در موضوعات مختلف انجام داد.مثلا صحبت های او درباره هرمنوتیک و پزشکی را فردی گردآوری کرده و کتاب ((رازوارگی سلامت))را پدید آورده است.
کتاب حاضر به کوشش رابرت پاسلیک استاد زبان و ادبیات آلمانی که علاقه خاصی به هرمنوتیک فلسفی گادامر داشته، جمع آوری شده است.
کتاب مشتمل بر جمع آوری قسمت هایی از مقالات و سخنرانی گادامر است که در بینابین آن دکترپاسلیک به شرح و تقریر آن مباحث می پردازد.

کتاب از سه بخش تشکیل است و هر بخش مربوط به یک شاعر است. بخش او مربوط گوته است. گوته که یکی از پایه گذاران رمانتیسم است و ما ایرانی ها برای علاقه او به حافظ و نوشتن کتابی در این باره او را بیشتر می شناسیم. در بخش دوم راجع به هولدرلین صحبت می کند که یکی از سردمداران ایده‌آلیستیم است. او در جوانی به هگل فیلسوف معروف اواخر  قرن  هجدهم و اویل قرن نوزدهم، در مدرسه ینا، هم بحث و دوست صمیمی بوده است و تاریخ به ما می گوید که او تأثیر عمیقی بر تشکیل اندیشه های ابتدایی هگل جوان داشته است و هنوز نامه نگاری آنها موجود است.اما جدا بر تاثیرش بر هگل و شلینگ، که هردو از قله های ایده آلیسم آلمانی هستند خود او نیز اندیشه های والایی داشته است که در متون او موج می زند. در بخش سوم هم به بررسی آثار ریلکه می پردازد فردی که نیچه تا هایدگر او را ستوده اند و می گویند بر صادق هدایت خیلی تاثیر عمیقی گذاشته است.
در هر سه بخش نویسنده قسمتی از اشعار شاعران را می آورد و قسمتی از تفسیر گادامر را می آورد و در ذیل آن، به بهترین وجه، آن را تقریر و شرح میدهد.

 شعر متاسفانه مثل داستان نیست. چون از دو عنصر محتوا و ریتم ساخته شده است.و در ترجمه ریتم و موسیقی شعر ابدا منتقل نمی شود، لذا ما نثر می خوانیم و هیچوقت از شعر گوته لذت نمی بریم آنطور که باید درست مانند وقتی که این بیت را به انگلیسی ترجمه کنید؛ قیامت قامت و قامت قیامت_قیامت می کند این قد و قامت
ترجمه این بیت به زبانی غیر از زبان مبدا، چقدر خنک است چون موسیقی آن و بازی زبانی زیبای شاعر را متوجه نمی شوند و بسیاری از صناعات ادبی را همینطور،ترجمه شعرهای ریلکه و هولدرلین و گوته برای ما اینگونه است. پس از معانی شعر های آنها لذت بردم در متن اما شعری ندیدم زیرا موسیقی ای نیافتم. این کتاب برای آشنایی حداقلی با این شاعران و تمرین و شناخت تفسیر هرمنوتیکی و امتزاج افق های مفسر و متن و ماتن، کتاب خوبی است.
این کتاب خوب را خانم زهرازواریان نوشته است و دکتر بیژن عبدالکریمی، ویراستار علمی آن است و انتشارات نقش و نگار آن را روانه بازار کرده است

      

10

فاطمه معروفی

فاطمه معروفی

13 ساعت پیش

        کتاب «وقتی بدن نه می‌گوید» نوشته‌ی گابور ماته، یکی از آثار فوق‌العاده در زمینه‌ی روانشناسی و سلامتی جسم و روانه. این کتاب بیشتر به ارتباط بین ذهن و بدن می‌پردازه و به این نکته تأکید می‌کنه که چگونه استرس، احساسات سرکوب‌شده، و عدم پذیرش خود می‌تونن به بیماری‌های جسمی تبدیل بشن.
چیزی که گابور ماته در این کتاب خیلی خوب توضیح می‌ده اینه که بدن ما هر چیزی که در ذهنمون می‌گذره رو بازتاب می‌ده. وقتی به احساسات منفی خود توجه نمی‌کنیم، به بدن فشار میاریم و این فشار در قالب بیماری‌ها ظاهر می‌شه. به طور خاص، این کتاب در مورد بیماری‌هایی مثل سرطان، بیماری‌های قلبی، دردهای مزمن و سایر اختلالات جسمی صحبت می‌کنه و چطور می‌تونیم با آگاهی از این روابط، زندگی بهتری داشته باشیم. 🌿💡

نقاط قوت کتاب:
1. نگاه علمی و انسانی 👩‍⚕️📖: گابور ماته با توجه به سال‌ها تجربه در کار با بیماران، این کتاب رو نوشته. او نه تنها به علم روانشناسی بلکه به تجربیات خود از کار با بیماران و وضعیت‌های خاص اشاره می‌کنه و این خیلی به عمق مطالب اضافه می‌کنه.
2. سادگی و کاربردی بودن 💡✨: مطالب کتاب خیلی پیچیده نیست و به راحتی میشه با اون‌ها ارتباط برقرار کرد. این کتاب نه فقط برای متخصصین، بلکه برای هر کسی که به سلامت روان و جسم خودش اهمیت می‌ده، مفیده.
3. رویکرد جامع 🌱🔄: این کتاب بدن و ذهن رو به عنوان یک سیستم یکپارچه می‌بینه و نشون می‌ده که درمان یا بهبود هرکدوم از این دو باید همزمان با دیگری باشه. این نگاه جامع باعث میشه که آدم بیشتر با خودآگاهی و آرامش زندگی کنه.

نقاط ضعف کتاب:
1. سنگینی برخی بخش‌ها ⚖️📚: بعضی از بخش‌های کتاب ممکنه برای کسانی که تازه شروع به مطالعه در این زمینه می‌کنن، سنگین یا پیچیده به نظر بیاد. به خصوص وقتی از مثال‌های پزشکی یا تجربیات علمی حرف می‌زنه.
2. عدم تمرکز کافی بر راه‌حل‌ها 🧐💭: در حالی که کتاب درباره‌ی تاثیرات جسمی روانشناسی صحبت می‌کنه، گاهی به نظر می‌رسه که بر راه‌حل‌ها یا تکنیک‌های عملی کمتر تأکید می‌کنه و بیشتر بر روی تحلیل و درک ریشه‌ها متمرکز می‌شه. اگر به دنبال راه‌های خاص برای بهبود وضعیت جسمی و روانی‌تون باشید، ممکنه کمی کمبود احساس کنید.

نتیجه‌گیری:
در نهایت، «وقتی بدن نه می‌گوید» کتابیه که می‌تونه به عمق مشکلات جسمی و روانی هر فرد پی ببره و بهش کمک کنه تا بهتر با خودش و بدنش ارتباط برقرار کنه. این کتاب برای هر کسی که به سلامت روان و جسم خود اهمیت می‌ده و می‌خواد درک بهتری از چگونگی تعامل ذهن و بدن پیدا کنه، خیلی مفیده. 🌿💬

امااااااا 🛑 یادتون نره که خوندن این کتاب به تنهایی درمانگر نیست.
اگر حس می‌کنید مطالب کتاب با وضعیت درونی‌تون همخوانی داره یا زخم‌هایی رو براتون زنده کرده، حتما از یک متخصص سلامت روان کمک بگیرید. این کتاب می‌تونه آگاهی‌بخش باشه، اما جایگزین درمان حرفه‌ای نیست. پس خودتون رو تنها نذارید و اگر نیازه، حتما همراهی یک متخصص رو در کنارتون داشته باشید. 🤗
      

14

سحر ایمانی

سحر ایمانی

14 ساعت پیش

        من اول‌اش، کتاب رو به‌خاطر سرپرست نویسندگان آن که خانم دکتر الهام یاوری بود، خریدم‌اش. راستش آن اول‌اش هم فکر می‌کردم کتاب قرار است برخی مفاهیم فلسفی رو مستقیم به کودکان یاد بدهد و خریدم‌اش که کودک درونم این چیزا رو یاد بگیره:) ولی بعد متوجه شدم که کتاب برای بزرگ‌ترها بوده و داشت تلاش می‌کرد به آن‌ها یاد بده که چه‌طوری مفاهیم فلسفه‌ی خداباورانه رو با بازی و داستان‌وار به بچه‌ها یاد بدهند.
خب الحق، کتاب این کار رو به خوبی انجام داده بود.  و در کل، واقعا خوب و خوش تاروپود بود. و معلوم بود که تیم نویسندگان برای نوشتن و طراحی بخش‌های مختلف آن با دلی خالص و فکری بلند و مناعت طبع وقت گذاشته و زحمت کشیده بودند.
در حقیقت اگر بخواهم با جزئیات بیشتر براتون بگم، کتاب داشت مفاهیم ِ
- واقعیت وجود
- تشکیک
- واجب و ممکن
- نیاز دائمی معلول به علت
- موجودات مادی و مجرد
- موجودات خارجی و ذهنی
- علم حضوری و علم حصولی
- مراحل شکل‌گیری علم حصولی در ذهن
- چگونگی راه‌یافتن خطا در علم حصولی
- علم حقیقی و علم اعتباری
رو با تعریف یک سری بازی و داستان‌واره با زبانی ساده و قابل‌فهم، به‌همراه طرح پرسش‌های خوب و تفکربرانگیز به معلم‌ها برای آموزش بچه‌هاشون، یاد می‌داد. نقاشی‌های کتاب هم خوب و آرامش‌دار بود.

القصه، من کتاب رو حداقل به معلم‌ها، و حداکثر به هرکسی که دوست داره به زبان ساده با مفاهیم فلسفه‌ی خداباورانه آشنا بشه، پیشنهاد می‌کنم. :)
      

6

R.

R.

14 ساعت پیش

        چرا من این کتابو خوندم و چرا اصلا با این کتاب آشنا شدم؟

متوجه شدم بازیگر لی بیونگ هون داره یک فیلم جدید بازی میکنه، به اسم
no other choice
،که توش با دوتا بازیگر درجه یک دیگه مثل پارک هی سون و یو یون سوک همبازیه
تا به ایننجا کست بی نظیره
و کارگردانش هم دوتا فیلم خطرناکه داره توی کارنامه اش
با خودم گفتم چه فیلمی اینارو دور هم جمع کرده
سرچی که زدم دیدم بر اساس این کتابه و توی ایران هم ترجمه شده
پس سریع کتابشو گرفتم و امروز خوندنش تمام شد

داستان راجع به تعدیل نیرو یک شرکت کاغذ سازی هست
وقتی یک شرکت کاغذ سازی ادغام میشه و خیلی از کارمنداشو اخراج میکنه، دوور که شغل مورد علاقه شو پیدا کرده به طریقی می فهمه باید با هفت نفر برای این کار رقابت کنه پس شروع میکنه دونه دونه به حذف اون هفت نفر

واقعا خوب بود
خیلی جاها یاد آثار پیتر سوانسون میفتادم، الان که چک کردم دیدم اون هم این کتاب رو خونده، بعید نیست از این کتاب ایده گرفته باشه
کره ای ها با چنین کستی از همچین کتاب خوبی عجب فیلمی بسازن
منتظرم
✌
      

1

فاطمه رفعت

فاطمه رفعت

15 ساعت پیش

8

دریا

دریا

15 ساعت پیش

        یه کتاب بد!
واقعا ناراحت می‌شم که اولین کتاب سال جدیدم کتاب بدی باشه.
تعریف این کتابو خیلی شنیده بودم و فکر می‌کردم دوستش خواهم داشت. جایی ندیدم کسی درباره‌ش بد نوشته باشه، ولی چنان زد تو ذوق من که حساب نداره. اصلا به دلم ننشست.

اما چرا بد بود؟
۱. اصلی‌ترین معیار من برای این‌که کتابی رو دوست داشته باشم اینه که درونم احساس ایجاد کنه، فرقی نداره چه حسی، بهتر از همه اونیه که همه‌ی احساساتو در کنار هم القا کنه، ولی این کتاب مطلقا هیچ حسی برام نداشت، نه شادی، نه غم. فقط گاهی مثل وقتی که تو حوادث روزنامه می‌بینیم چند نفر مردن می‌گفتم آخی! کتاب، ادبیات داستانی نباید تاثیر روزنامه‌وار داشته باشه مگه این‌که هدفش چیز دیگه‌ای باشه.

۲. مورد دومی که برای من مهمه پیامیه که نویسنده می‌خواد منتقل کنه. اون هم جای خاصی توی این کتاب نداشت. حرفش تکراری بود و شیوه‌ی بیانش هم نو نبود. ضمنا پیام غلط منتقل نکنه، پیام درست پیشکشش. نمونه‌ی پیام غلطو تو آخرین بخش نوشتم.

۳. نثرش یه‌کم ابتدایی بود و ادبیات خاصی نداشت، کشش هم نداشت و به‌خاطر ژاپنی (چینی؟ کره‌ای؟) بودنش نمی‌فهمیدم هر اسمی که میاره اسم یه زنه یا مرد. البته این ایراد نویسنده نیست، برای کشور خودش نوشته.

۴. داستان ایراد منطقی داره (منطق داستانی، نه واقعی) روحی توی داستان هست که همه می‌بیننش، جسم داره، می‌تونن لمسش کنن، قهوه می‌خوره و دستشویی می‌ره، پس از کجا مشخصه روحه؟ صرفا چون یکی از شخصیتای داستان گفته این روحه، باید باور کنیم؟

۵. یه قسمت دیگه‌ش از مردی حرف می‌زنه که توی کافه‌ست و داره آلزایمر می‌گیره و دقیقا توضیح می‌ده که خاطراتش به ترتیب از آخر شروع می‌کنن به پاک شدن. یه جایی از داستان همسرشو به یاد نمیاره، بعد خداحافظی می‌کنه و از کافه می‌ره بیرون، همسرش دوستش داره و نگرانشه ولی دنبالش نمی‌ره و من نمی‌فهمم نویسنده نفهمیده وقتی خاطرات دارن از آخر پاک می‌شن و اون همسرشو از یاد برده، حتما خونه‌ای که بعد از‌ آشنایی با اون با هم توش زندگی کردنو هم یادش نیست و چقدر اون بیرون براش خطرناکه و امکان داره گم بشه؟ صفحات بعدی نوشته که از زمان ازدواجشون توی این خونه زندگی می‌کنن و دو سال قبل از این جریان، اولین نشونه‌ی آلزایمر که بروز کرده، گم شدن و دیر پیدا کردن راه خونه‌شون بوده. پس دیگه شکی باقی نمی‌مونه که احتمال گم شدنش اون لحظه‌ی بی‌خیالی همسرش چقدر بالا بوده. همسرش هم پرستاره و نمی‌شه گفت حواسش نبوده. این جریان صرفا بی‌توجهی نویسنده رو نشون می‌ده.

۶. در حین خوندن کتاب سوال مهمی پیش میاد که جوابشو نداده بود. این‌که آیا وقتی یه نفر می‌ره به گذشته تا کس دیگه‌ای رو ببینه، حرفایی که باهاش می‌زنه توی خاطرات آینده‌ی اون طرف هم وارد می‌شه یا نه؟ بخش آخر جواب سوال برعکسشو داده فقط که خیلی هم طبیعیه. یعنی وقتی کسی می‌ره به آینده، آدمایی اطرافش که گذشته و حال رو طی کردن تا رسیدن به آینده می‌دونن اون قراره بیاد چون از گذشته یادشونه که این به اون زمان رفته.

۷. پیام غلط: با داستان هیرای مشکل داشتم چون داره این مفهومو القا می‌کنه که باید یکی از فرزندان اون خانواده، خواسته‌ها و علایقشو کنار بذاره که مادر و پدر و خواهرش راضی و خوشحال باشن و کل زندگی‌شو وقف رضایت اونا کنه. و جالب این‌جاست که کسی که تموم عمرش در حال فرار از اون مسئولیت بوده، یهو بعد از یه حادثه‌ی دردناک، آرزوهاشو کنار می‌ذاره و می‌ره سر اون کاری که همه ازش می‌خوان و انتظار دارن و خیلی هم شاد و راضیه از این بابت. این عین دروغه و نشون‌دهنده‌ی اینه که نویسنده شناخت درستی از آدما و احساسات و علایقشون نداره. عجیبه برام که توی این دوران، نمی‌دونه این کار چقدر غلطه و می‌خواد با ایجاد حس گناه و عذاب وجدان نظرشو تحمیل کنه و تازه این کتاب کلی طرفدار هم داره. واقعا نمی‌بینن این مشکلاتشو؟

      

3

ساخت کتابخانۀ مجازی

ساخت کتابخانۀ مجازی

لیست کتاب‌های متنوع

لیست کتاب‌های متنوع

ثبت تاریخچۀ مطالعه

ثبت تاریخچۀ مطالعه

امتیاز دادن به کتاب‌ها

امتیاز دادن به کتاب‌ها

باشگاه کتابخوانی

باشگاه کتابخوانی

بهخوان؛برای نویسندگان

با در دست گرفتن صفحۀ خود می‌توانید بلافاصله از یادداشت‌هایی که روی کتاب‌هایتان نوشته می‌شود، مطلع شوید و با خوانندگان ارتباط برقرار کنید.

مشاهدۀ بیشتر

بهخوان؛برای ناشران

با در دست گرفتن صفحۀ نشرتان، کتاب‌های در آستانۀ انتشار خود را پیش چشم خوانندگان قرار دهید و اطلاعات کتاب‌های خود را ویرایش کنید.

مشاهدۀ بیشتر

چرا بهخوان؟

کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
کتابخانۀ خود
       را بسازید.
کتابخانۀ خود
       را بسازید.