فهیمه حدیدی

@fahime_hadidi

32 دنبال شده

237 دنبال کننده

                      
                    
گزارش سالانه بهخوان

یادداشت‌ها

نمایش همه
                خوشمزه ترین کتاب ایرانی ...🤌🏻

حالا وسط این شلوغی تهران و هیاهوی کافه های کروسان فروش و پیتزا های ایتالیایی ، گوشت برّه شیرمَست از کجا پیدا کنیم؟ :))) دستور پخت های هیجان انگیزی دارد ، مزه ریختن های قدیمی نویسنده رو هم خیلی دوست دارم و درنهایت‌، به به !

کارنامه خورش یک بازخوانی تاریخی از فرهنگ غنی مردمی هست که حتی برای غذا و سفره شان آداب و رسوم دقیقی دارند که بسیاری از این آداب با روایات دینی و پاره ای از باورهای کهن آمیخته شده ... ایرانی که با _ همان آش خودمان_  و پلاو و  خورش اش فصل دارد ، منطقه دارد. بستگی دارد به دست رنج مردم آن شهر و دیار و مزه توانمندی و خودکفایی می دهد‌.

کارنامه خورش حکایت غذاست اما در دلش خرده فرهنگ ها را دارد. مثلا آنجا که خانه خدای نامی برای بانوی خانه و همسر راوی است و جایگاه و صاحب نظری اش در تمام کتاب و بالاتر از امر خوالی گری_ همان آشپزی خودمان_ و آشپزخانه روشن است. اینطوری است که مطالعه اش تنها خوشمزگی نیست ، فکرت را به خودش جلب می کند و می شود کارنامه خورش به صرف غذا و فرهنگ و تاریخ  ، به صرف ایران زیبا...
        
                مادرجان تعریف قشنگی برای انسان است، همانطوری است که انسان ها باید باشند و همانطوری که شخصیت های مهربان و قهرمان قصه ها هستند ولی خیلی خیلی واقعی! مادرجان برای ارتباط با دیگران محدودیتی از جنس نسل ‌‌، عقیده یا ملیت ندارد.برای خوب بودنش هم لنگ بودجه یا تشکیلات نیست ، با همان چیزهایی که دارد خوبی می کند و آدم هایش  را از طریق ارتباطی قلبی انتخاب می کند، شاید پیشرفته ترین و کارآمد ترین نوع استخدام و انتخاب ! برای کارهای گروهی، جمعی ... مادرجان مرا یاد درخت های میوه پر ثمر می اندازد. اوایل تابستان که شاخه های درخت خم می شود و خوشه خوشه رنگ و عطر شیرینی میوه های تابستانی  در فضا می رقصد‌...
سرزندگی  ، نشاط ... اینها مفاهیمی نیستند که بشود به داشتن شان تظاهر کرد . اما درون مادرجان چشمه ای از نشاط وجود دارد چشمه ای که شاید یک روز در کند و کاو او در کتاب ها از دل ضمیرش جوشیده باشد. کتاب خوان قهاری است و برای آشتی  تمام آدم ها با کتاب برنامه دارد... 

روح مادرجان شاد ❤️
نهال هایی که کاشته پابرجا ، سرسبز و زیبا .....ان شاءالله
        
                دوست داشتنی ، روان و لبریز از اطلاعات شگفت انگیز! اطلاعاتی که در روزهایی که ریلزهای اینستاگرام تان پر می شود از فکت های غذایی و رژیم های سالم خواری و بهرحال یک گوشه ذهنتان با سبک زندگی و سلامتی و جداول ارزش های تغذیه ای محصولات بازاری پر می شود ، خیلی به دردتان میخورد!

بدن انسان شاید شگفت‌انگیز ترین پدیده در دسترسی باشد که خیلی ساده از کنارش عبور می کنیم و حتی زیاد به زیست و فرآیندهای آن فکر نمی کنیم. همه چیز برای ما طبیعی و حتی بدیهی است تا زمانی که کوچک ترین خللی ایجاد شود و اولین علائم بیماری بروز کند.  

کتاب بدن ، راهنمای ساکنان فصل بندی مناسبی دارد و عنوان های مختلف را با خط سیر خوبی بیان می کند. با توجه به حجم مطالب علمی بسیار خواندنی و روان از آب درآمده که هنر نویسنده و قدرت مترجم در انتقال شیوایی متن تحسین برانگیز است. شاید بتوان گفت یک رمان بامزه زیستی است! که بدون کمک گرفتن بسیار از تصاویر و تنها با تکیه بر کلام نگاه جامع و عمیقی را به دنیای بدن به مخاطب می بخشد‌.


این کتاب را خیلی سال قبل از نشر مازیار تهیه کرده بودم_احتمالا از نمایشگاه کتاب، شاید هم از فروشگاه کیهان _ در دوره لیسانس  استاد درس بیوفیزیک که کتابخوان نازنینی هم هست این کتاب را معرفی کرد و توصیه کرد بخوانیمش. گذشت و گذشت تا امروز که بالاخره مطالعه شد و راستی حیف که زودتر نخواندمش! ... 
        
                رمز و راز نوشتن ، هنر شرح دادن جزئیات و در نهایت ارزش اهمیت دادن آدم ها به یکدیگر ... 
قلم بورلی کلی یری را با مجموعه کمتر شناخته شده هنری[فقط یک چاپ نسبتا قدیمی در ایران دارد]  و مجموعه خیلی شناخته  شده رامونا! [ یک جلدش چاپ قدیمی از کانون پرورش فکری و مجموعه اش منتشر شده از واحد کودک نشر افق و بارها و بارها تجدید چاپ]

کلی یری بچه ها را خیلی خوب می شناسد، دبستانی هایی که کم کم میخواهند وارد نوجوانی شوند. خیلی خوب ذهن آن ها و دنیای شان را داستان می نویسد و از خواندنش چه در زمان نوجوانی که انگار نویسنده پل میزد به درون ذهنم و چه الان ، لذت می برم. برای همین از رمان های ظریف و خواندنی کودک و نوجوان ، همیشه می شود به آثار او اشاره کرد، که البته برای بزرگترها هم خالی از لطف نخواهند بود‌. آقای هنشاو عزیز! از جهت ترغیب به نوشتن و اینکه دلت‌یک دوست مکاتبه ای و نامه ای بخواهد هم جذاب و موثر است.

راستی چرا فقط سه امتیاز؟ خب ناخودآگاه با مجموعه هنری و رامونا مقایسه شد و [ با لحن پر تب و تاب یک گزارشکر ورزشی بخوانید]به مقام سوم بسنده کرد و از دور رقابت ها کنار رفت😁
        
                یکبار دوستی برایم نقل قول کرد که از دوست دیگرش شنیده "گاهی کتاب ها آدم را پیدا و انتخاب می کنند ." جزیره سرگردانی دنبالم گشته بود انگار ، دستش را گذاشته بود روی شانه ام . صدایم زده بود که بنشینم برایم حرف بزند و بگوید هستی خودت باش! ساکن باشکوه و وقار جزیره سرگردانی ! کوتاه نیا و هستی باش... مرادت را بشناس ، با سلیمت آشنا شو .. غریبگی نکن با سرنوشت و همرنگ جماعت نشو... همیشه هستی باش! دخترِ نارنج و ترنج ...

جزیره سرگردانی رمان زنانه ، زیرکانه و عفیفی ست. عطر مربای پوست نارنج می دهد و مثل باران بهاری سرزده و دل چسب. ساده خوان و پیوسته و روان. متنش خودمانی است و انگار دلگویه های سیمین خانم است. دلم پرکشید برای حضور پررنگ جلال در کتاب . توصیف قاب عکس جلال و عشقی که لابه لای کلمات بافته شده بود مثل یک قالی ابریشمی باشکوه و نجیب و صبور ‌‌‌.
.. دل تنگی سیمین خانم و امیدواری اش هر دو ملموس بود.
رد پای جلال نه فقط در قاب عکس ها و یاد او که در اشاره ها و پرداخت های اجتماعی رمان جا شده بود. کلماتی که پیش از نویسنده  ، یادآور قصه های جلال آل احمد بودند. 

بارها و بارها در کتاب مکث کردم و جملانی را تکرار و چندباره خواندم. کتاب امانتی کتابخانه است ، چاپ نخست با برگه های کاهی که بین فشار انگشت گرده کاغذ می شوند. واژه ها با ماشین حروف چینی نوشته شده اند و وقتی می خوانی صدای تلق و تلق دکمه ها توی ذهنت می پیچد .
        
                +یادداشتی برای بهترین کتاب ۱۴۰۳ تا الان!

وقتی می خواهیم از فلسطین صحبت کنیم ، خیلی وقت ها به سراغ کتاب هایی می رویم که پرداختن به ریشه صهیونیسم و تاریخ یهود است. یا وقایع هفتاد و چندسال جنایت و اشغالگری ... اما کسی می داند صبح که در غزه از خواب بیدار شوی آسمان چه رنگی دارد؟ زندگی در غزه چه عطری دارد؟! مرزدارانِ مرزی با فاصله چند صد متری از سرزمین های اشغالی چطور مرزبانی می کنند؟! از کشمیر تا کاراکس باورهای من‌رو تکون داد و بخشی از قلبم رو آوار کرد.

پسری_ و البته مردترین مردی_ که صبح ها دانشجو بود مثل همه دانشجوهای دنیا با کوله و لپ تاپ و شب ها فرمانده ۱۵۰ مجاهد ، چند قدمی مرزی بین بی دفاع ترین باریکه و نوار انسانی با یکی از ارتش های مجهز جهان ... فرمانده ای که فاصله سربازان اسرائیلی تا رسیدن به خانه اش که همسری جوان و دخترکی خردسال در آن زندگی می کنند کمتر از پنج دقیقه است! از کشمیر تا کاراکاس می خواهد معادلات ذهنی ات‌را بهم بریزد و به تو شناخت ببخشد ...

آدم سخت گریه ای هستم و هیچ وقت ازین ویژگی دل خوشی نداشتم. کتاب هایی که با آن ها اشک‌ریخته باشم به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند. فصل مربوط به کاروان صلح سوریه ، کاروانی که در آن هندو و بودایی و فمینسم و مسیحی همه و همه و همه زائرند ... اشک من‌رو بی اختیار جاری کرد و گریزی نبود از فرو ریختن حلقه های شور و‌ سنگین اشک ...راستی زائر چه اسم‌قشنگی ست برای همه! به همه جور آدمی می آید. به بوکسور مسیحی ، کشیش، راهبه تا سرباز روح الله رضوی مبلغ! 

مشت‌آخر را تاریخ این اتفاقات به من میزنند... سال های نزدیک و نه‌چندان دور. سال ۹۰‌، سال ۹۰ و چند و الی آخر! اتفاقاتی این قدر نزدیک و اینقدر آرام و ناشنیده... گم شده در هیاهوی روزمرگی ها!
من غزه را با بچه مدرسه ای ها، با هتل مهمانان خارجی، با ساحل چشم نوازش با واقعیت تلخ جنگش لابه لای صفحات این کتاب و روایت های کوتاهش پیدا کردم. غزه آوار نیست ، غزه زندگیست.
        
                بسم الله الرحمن الرحیم
قلم حامد عسکری دیگر آشناست! جدیدا هم که علاقه مند به نوشتن بر حسب دل و حال و وظیفه است. خیلی خودش را مقید به قالب ها نمی داند، بنابراین کتاب های جدیدش بین نثر و دلنوشته و‌جستار و نامه و ... شناورند.  داستان سیستان آقای امیرخانی  به خاطرم می آید و جمله پر تکرار و معروف را ، "مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد"

 تازه! گاهی سجع قاطی جملاتش به چشم میخورد و آهنگ. بالاخره نثر یک‌آدم شاعر ، چیزی از غزل ها به ارث می برند...

پ،ن : کتاب جملات لطیفی داشت ، از پس توصیف وقایع خوب برآمده بود ، اما ضعف داشت در بیان گفتارها. مخصوصا در ترجمه خودمانی خطبه فدکیه ... آن طور که باید و شاید از کار در نیامده بود و بسیار جای بازنویسی داشت. بازگردان نوحه عربی حضرت زهرا (س) به شعر فارسی هم ، حتی اگر لازم باشد به نثر نوشته  شود ، باید حق مطلب بهتر ادا شود. یک بازنگری ویراستاری هم می خواهد[دو سه مورد غلط های تایپی داشت] 

در نهایت نوشتن مستقیم از ائمه ، کاری ست بی باکانه! حداقل برای آن هایی که عمرشان با حساب و کتاب شیعه بودن و هیئت و ... گره خورده است. حضرت زهرا (س) هم که گل سرسبد اهل بیت و نوشتن از ایشان از هر خط قرمزی پررنگ تر است و ملاحظه دارد و جای تامل و صبر . برای همین تحسین می کنم گام بلندی را که نویسنده برداشته  ...
        

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

لیست‌های کتاب

نمایش همه
اسب ها: سال پنجاه و نه هجری شمسی [نمایشنامه]پس از بیست سالسفر خروج

یک ماه تا ماهِ خون

18 کتاب

مناسبت خوانی یکی از راه هایی است که سرعت و توان مطالعه شما رو چند برابر می کنه، مثلا ایام محرم از مناسبت هایی هست که واقعا سخته به دنیای رمان ها و کتاب هایی رفتن که پرچم های مشکی در آن با نسیم نمی رقصند و واژه ها طعم شوری اشک و چایی روضه نمی دهند. امروز تا محرم تقریبا یک ماه باقی مونده اما برای اینکه کتاب محرم امسال و رزق تون از روایت واقعه باشکوه عاشورا انتخاب کنید و بتونید تهیه اش کنید الان زمان خوبیه ... کتاب هایی که در لیست هستند کتاب هایی دوست داشتنی و متفاوت اند. متفاوت ترین شان می توانم بگویم همان نمایشنامه اسب هاست! کوفه تا کربلا به روایت اسب ها و نه سواران شان ... کتاب ها را تقریبا بر اساس دوست داشتن می چینم و بالایی ها از پایینی ها محبوب ترند ... اما هر نسیمی که از این روایت می وزد به قلب ها حرارت می دهد و روح آدم را آرام تر، وسیع تر و در عین حال بی تاب تر می کند! نمی توانم دقیق توضیح بدهم . اما شما هم حرف های نصفه من را می فهمید‌، مگر نه؟!

بابا رجبصد نامه عاشقانهچهل نامه ی کوتاه به همسرم

درباره دوست داشتن

5 کتاب

در مورد عنوان مردد بودم ، "درباره دوست داشتن" یا "در جست و جوی دوست داشتن" ، آخرش فکر کردم بگم این ها کتاب هایی هستند که در جست و جوی دوست داشتن ، درباره دوست داشتن پیدا کردم! دوست داشتنِ واقعی ، ملموس ، لبریز از اختیار و جدال با سرنوشت ... به مقصد نامه های نزار قبانی حسادت کردم! وقتی خطاب قرار دادش : "می خواهم گنج هایی از کلمات به تو هدیه دهم ، که هیچ زنی پیش از تو هدیه نگرفته باشد و هیچ زنی بعد از تو هدیه نخواهد گرفت ؛ ای بانویی که پیش از تو قبلی نیست و پس از تو بعدی " بابا رجب تندیس مجسم عشق بود ، خودِ خودش بود. عادت هم نبود ، انتخاب بود. وقتی که بانو تنها از دل تنگی برای دیدن چهره همسرش گریه می کرد و نه برای رنج و زحمت ناشی از آسیب صورت و جانبازی او ، و نه ترس از آینده ... هفت روایت خصوصی ، گوشه ای بود از بی کران عشقی بسیار نجیب ، آنقدر نجیب که در کلمات کوتاهی خلاصه و اندوخته می شوند ، اما کلماتی که هرقدر هم مختصر شوند از حرارت نمی افتند. سفر فرنگ دوست داشتن را جایی وسط همه کلمه های پیچیده و زبان خاص و نگاه نقادانه جلال آل احمد قایم کرده بود. همانجا که گریز کوتاهی می زند به سوغاتی که قرار بود برای سیمین خانم بخرد ، در گوشه نامه ای ... چهل نامه کوتاه به همسرم ، یک‌روز من رو هم نامه نویس خواهد کرد ، این خط و این نشان! پ،ن : شاید کتاب های دیگری هم خوانده ام که الان از قلم افتاده باشند. یکی دو تا اثر هم بود که دو دل بودم برای بودن شان در لیست . مطمئنم که این لیست بروز رسانی می شود ، چون حقیقتِ دوست داشتن زنده و جاریست ♡

فعالیت‌ها