Sh. Taeb

Sh. Taeb

@sweetie
عضویت

اسفند 1403

27 دنبال شده

22 دنبال کننده

یادداشت‌ها

Sh. Taeb

Sh. Taeb

6 روز پیش

        در دیدگاه اول باید بگم قلم نویسنده نسبت به مجموعه قبلی خودش (دربار) واقعا پیشرفت داشته. شخصیت پردازی ، داستان پردازی و فضاسازیش واقعا قشنگتر شده . توصیف های به جا و قابل تجسم و کارکتر هایی که خیلی راحت میتونی باهاشون همدردی کنی و خو بگیری . (طوری که برایس و دوستات برات مثل یه دوست میشن و خنده هاشون خنده رو لبت میاره، نگرانیشون نگرانت میکنه و ناراحتیشون تورو هم غمگین میکنه و حتی همزمان باهاشون استرس میگیری و میترسی).
همینن قضیه روند داستان رو بینظیر کرده و اگر بخوام از خود داستان بگم شهر هلالی هیچ وقت ناامید کننده نیست اما میتونم بگم جلد دو نسبت به اولین جلد شاهکارتره (هرچند که از جذابیت جلد اول حتی دره ای هم کم نمیکنه .اما صادقانه توی جلد اول بخش های اول رو به  آشنایی با فضا ، دربار ها، خاندان ها و شخصیت ها اختصاص داره و خب شاید اولش درک داستان رو سختتر کنه اما خیلی زود داستان دستتو میگیره و تورو با خودش همراه میکنه طوری که نمیفهمی چطور تمومش کردی و توی شوق جلد دوم هستی) . 
میتونم بگم توی جلد دوم  نویسنده تقریبا برای پایان هر فصلی یه سوپرایز بینظیر گذاشته که خواننده رو میخکوب میکنه . طوری که باعث میشه اگر دراز کشیدی با چشمای گرد شده بلند شی و بشینی و با دهن باز مبهوت کتاب بشی. جلبیش اینه که داستان کاملا با یک خط فکری بینظیر و حساب شده جلو میره و در کل خیلی مرتب و تمیز و بدون تناقضه . یعنی کوچیکترین اتفاقات هم فکر شده است و تهش میبینی حتی پرت شدن یک سنگ بی ارزش هم...... خدارو چه دیدی  شاید مهم بوده. 
درمورد شخصیت ها همه چیشون به زیبایی به تصویر کشیده شده طوری که فکر نمیکنی برایس و هانت تنها شخصیت های اصلی این داستانن . به خاطر این که اکثر کارکتر ها فصل ها و بخش های مربوط به خودشون که تعدادشون هم زیاد هستش رو دارن و درحق هیچ کدوم بیتوجهی نشده این فقط به قهرمان بازی هانت و برای اشاره نداره حتی جاهایی این کارکتر ها دورز شخصیت های اصلی هستن و دارن برای زندگی خودشون تصمیم میگیرن .جالب اینه که این کتاب کارکتر منفی و مثبت داره اما کارکترایی هم داره که بد هستن اما همزمان خوبی هم تو وجودشون وجود داره و تو سعی میکنی ببخشیشون.(هرچند که هیچ وقت گذشته خودشون رو توجیه نمیکنن و تو باید با وجود بدی هاشون باهاشون کنار بیای) اینم اصافه کنم که برخلاف خیلی از کتاب ها قهرمان های این داستان همیشه پیروز میدون نیستن و خیلی جاها حتی تصمیمات اشتباهی میگیرن و همین داستان  رو جذابتر میکنه. عشق ، غم، از دست دادن، شک ،ترس ، نگرانی ، خانواده ، نفرت، پشیمونی و خیلی از چیزای دیگه حس هایی هستن که به خوبی توش به تصویر کشیده شدن و حس همدلی رو توی وجود خواننده بیدار میکنن .
اما اگ بخوام یه کوچولو  این کتاب رو نقد کنم وبهش ایراد بگیرم به خاطر شوخی های جنسی که خب گاهی از حد فراتر میرفت میشه بهش ایراد گرفت هرچند که تاثیر چندانی روی روند داستان نداشتن و برای من اینقدر خود داستان پر جاذبه بود که واقعا دوست ندارم این ایراد رو درنظر بگیرم و بهش توجه کنم.
با این که اگر بخوام درمورد این کتاب حرف بزنم خیلی بیشتر از این میتونم بگم اما به همینجا بسنده میکنم فقط اینو میگم که با این که این کتاب ۱۰۰۸ صفحه است اما تو کلش میتونه فرد رو سرگرم ، مشتاق و هیجان زده نگه داره.
      

3

Sh. Taeb

Sh. Taeb

1404/5/20

        خلاصه پشت کتاب :
"یک ازمایش ژنتیک تاریکترینراز خانواده را برملا میکند .
《وایلد》هیچ چیزی راجع به خودش و خانواده اش نمیداند ؛جز اینکه در کودکی در جنگل راماما در نیوجرسی پبدا شد و عنوات 《پسرجنگل》 را  گرفت.
حالا بعد از چند دهه، در یک وبسایت نسب شناسبرپدرش را پیدا می کندو بیش از هرزمانی ، به گذشته ی مجهولش نزدیک می شود ‌ ولی بعد از ملاقات با آن مرد ، با سوالات بیشتری مواجه می شود . پس سراغ آخرین سرنخ می رود ؛ خویشاندی درماناه که از عرش به فرش رسید و ناپدید شد . در این میان به گروهی مخفی می رسد که قصدش افشای هویت آزارگران اینترنتی است. اما خیلی زود مشخص می شود که قاتلی زنجیره ای این گروه را هدف گرفاه و شاید  قربانی بعدی خود وایلد باشد....‌ "
 خب این چهارمین کتابه که از این نویسنده میخونم و میتونم بگم هارلن کوبن توی ژانر جنایی واقعا بینظیره و هیچ وقت ناامیدت نمیکنه. واقعا آثاری داره که از هر جنبه ای کامل هستن و تو کل داستان هیچ نقطه متناقضی با نقطه دیگه وجود نداره و موقع خوندن هر فصل منتظری که زودتر به آخر اون فصل برسی چون که هر فصل برات یه پلات توئیست جذاب و نفس گیر گذاشته. اگر بخوام فقط درمورد این نویسنده صحبت کنم میتونم یک نقد طولانی درمورد قلم قویش بنویسم. اما اینطوری از داستان اصلی این کتاب غافل میشم.
داستان کتاب به شدت قویه. راستش اوایلش شاید گیج کننده باشه که این کتاب چطور قرار تورو غرق خودش کنه ، چون همون اول تعداد زیادی از کارکتر با نقش های مختلف رو بهت نشون میده اما خیلی زود شاید به فاصله یک یا دوتا فصل بهت تک تکشونو معرفی میکنه و باید اینو بگم که نویسنده توی پرداختن به داستان هیچ کارکتری هم کم نزاشته و همزمان زیاده روی هم نکرده .
 نویسنده از چندین جنبه مختلف داستان یک قاتل رو بیان میکنه از دیدگاه کارکتر اصلی یا وایلد،پسر جنگل که دنبال پدر مادر خودشه ،وکیل باتجربه، خانواده ای که پدرشون رو از دست دادن و وایلد مثل پدرخوندشون میمونه، افراد معروف که با شرکت توی برنامه پیدا کردن عشق حقیقی به شهرت رسیدن، ازارگر های اینترنتی، گروهی از هکر ها به اسم بومرنگ که به دنبال نابود کردن ازارگرهای اینترنتی ان و حتی افراد بیگناهی که قربانی شهرت شدن .
میتونم بگم برخلاف خیلی از کتاب های جنایی که آدم فقط دنبال پیدا کردن قاتله در طول این کتاب تو از روابط کارکتر ها عشقشون ، غمشون و شادیشون لذت میبری و همزمان با آشکار شدن هر رازی شوکه میشی .جالبه بگم که کتاب های هارلن کوبن اکثر متنشون مکالمه محور هستش و با توصیف های زیاد خسته ات نمیکنه. 
حقیقتا روند داستان اصلا کسل کننده و ازاردهنده نیست و در کل حسابی فرد رو غرق خودش میکنه و درمورد پلات توئیست آخر داستان راستش به هیچ وجه نمیتونی آخرش رو حدس بزنی. درسته هزار تا حدس میزنی و شاید حتی به خیلی کارکتر ها تهمت بزنی اما در نهایت شوکه ات میکنه و هیچی مطابق تصورات پیش نمیره. حقیقتا به نظرم جز کتاب هاییه که خواننده های ژانر جنایی رو از خودش مایوس نمیکنه.
#کتاب
      

6

Sh. Taeb

Sh. Taeb

1404/5/16

        راستش نمیدونم نوشتن درباره حسم به این کتابو از کجا شروع کنم اما واقعا دوسش داشتم. به جور خاصی بود. فضای بیابونی و  عرب نشینی که داشت واقعا جذاب بود . یه جوری بود که خودتو توی یه کشور اسیایی حس میکردی ولی نه تنها هیچی از جذابیت داستان کم نمیکرد بلکه اونقد به خوبی از این عناصر خوب بهره گرفته بود که بیشتر هم جذب داستان میشدی . 
حقیقتانویسنده خیلی جذاب اوایل کتاب رو به معرفی گذرونده بود و اونقدر با فکر پیش رفته بود که هیچ نکته متناقضی به چشمم نخورد و هینت هایی میداد که بعدا ازشون به خوبی و برای پرده برداشتن از  راز ها استفاده میکرد. (میشد گفت قشنگ مشخص بود که روی داستان فکر کرده و زمان گذاشته)
توصیف شخصیت ها ، جن ها ، فضا و مکان داستان حتی قصه هایی که در میانه داستان بیان میشد کاملا به جا و جذاب بودن. خیلی جالب بود که همه این عناصر در نهایت داستان اصلی رو تشکیل میدادن. پلات توییست داستان چیزی بود که حتی نمیشد از قبل حدسش زد و همین برای من داستان رو به مراتب جذابتر کرد. میتونم بگم نویسنده وقت کافی روی تک تک شخصیت ها گذاشته بود و هر کارکتری حتی کارکتر های ساده و زودگذر هم فکر شده بودن و قصه جذاب خودشون رو داشتن.
      

13

Sh. Taeb

Sh. Taeb

1404/5/11

        کتاب خیلی اسان خوان و راحتی بود. واقعا جذابیت خیلی زیادی برام داشت . حرف ها . کار ها. پیوند هاشون . 
اسما برای نوجوون هستش ولی حقیقتا میتونست برای هر سنی باشه از بس که داستانش جذاب بود. راستش به شدت با شخصیت اصلی داستان سولویگ همزاد پنداری میکردم و کتابیه که هزاران بار به خاطر این شخصیت میتونم بخونمش . بزرگ شدن و تکاملش، شکی که به خودش برای اسکالد شدن داشت و تغییراتی که درش به وجود اومد ، تک تک پا پس کشیدن هاش ، ترس هاش ، نداشتن اعتماد به نفسش ، شک کردن به خودش همه و همه رو میتونم با پوست و استخونم بفهمم و درنهایت اون جایی که خودش هم باورش نمیشد بهش برسه و قدرتی که به دست آورد (جوری که آخرش به گرگ درونش رسید.) همه و همه جذاب بود. 
به طرز عجیب و قشنگی نشون داد که چطور قصه ها میتونن تاثیرشون رو بزارن، به خصوص اگه از زبون آدم درستی و توی شرایط مناسبی بیرون بیان.(نمیتونم نادیده بگیرم که چطور به زیبایی قصه اساطیر وایکینگی رو هم چاشنی داستان کرده بود) 
بعد از سولویگ توجه زیادم به یمت شخصیت هیک( با این که به نظرم اول ترسناک بود اما آخرش باعث شد که عاشقش بشم ) جلب شد. به نظرم پدرانه ترین کارکتر داستان رو داشت. جنگجوی کهنه کار و سربرکر ترسناکی که با کار هاش ، حرفاش و رفتاراش دل خواننده رو میبرد  .
اینم بگم که نویسنده به هیچ وجه در حق بقیه کارکتر ها کم کاری نکرده بود. درسته سولویگ شخصیت اصلی داستان بود اما با همه این ها به آسا و پر ، رائودی و برا (مادرش)، آلریک ، هرالد ، گانگلاک ، حتی مونین به عنوان یه کلاغ و هیلدا یه عنوان یه بز به خوبی پرداخته بود. داستان خیلی جاها تورو میکشوند کنار آتیش وایکینگ ها وسط سخبندون و سرما و دلتو با همبستگی و قصه اساطیرشون گرم میکرد و همزمان هم با دیدن خیانت ها اون هم از نزدیکترین افراد اشک رو به چشمات میاورد. به طرز قشنگی نشون داد که صمیمیترین افراد با چهره زیبا میتونن بدترین دشمنت باشن و گاهی افرادی با ظاهری وحشی میتونن بهترین دوستت بشن و جونشون رو برات وسط بزارن.حتی نشون داد کسی که همیشه به نفع خودش فکر میکنه چطور میتونه به خاطر یه نفر همه چیزو کنار بزار و جونشو فدا کنه. دو جنبه از عشق رو نشون داد ، عشقی که تورو به خیانت میکشونه و عشقی که جونت رو نجات میده. شاید باید از داستان اینطوری کلافه و خسته میشدم اما نشدم از بس که پر از تلخ و شیرینه که تورو به وجد میاره و به هیچ وجه خستت نمیکنه . و سخن پایانی که این داستان قلب منو برای همیشه توی ابکند یخی ، توی قلعه وسط بوران و همراه با داستان های سولویگ و آلریک گیر انداخت.
      

10

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

این کاربر هنوز بریده کتابی ننوشته است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.