معرفی کتاب چای نعنا: سفرنامه و عکس های مراکش اثر منصور ضابطیان

چای نعنا: سفرنامه و عکس های مراکش

چای نعنا: سفرنامه و عکس های مراکش

منصور ضابطیان و 1 نفر دیگر
3.9
154 نفر |
47 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

5

خوانده‌ام

348

خواهم خواند

105

ناشر
مثلث
شابک
9786008482079
تعداد صفحات
168
تاریخ انتشار
1399/9/9

توضیحات

        مراکش دروازه آفریقاست و نزدیکترین کشور آفریقایی به اروپا، مراکش زمانی مرا وسوسه کرد که در جنوب اسپانیا فیلم می ساختم و وقتی درکوچه پس کوچه های گرانادا قدم میزدم،احساسی از خویشاوندی با مردم آن منطقه داشتم.ایرانی ها مراکش را چندان نمی شناسند.در همه ی این سال ها مراکش جزو کشورهایی بوده که ایرانی ها کمتر به آنجا رفت وآمد داشته اند. حتی تا همین چند سال پیش هم ویزایی برای رفت وآمد صادر نمی شد.ریشه ی اختلافها شاید به سال های اول انقلاب برگردد؛زمانی که ملک حسن،پادشاه مراکش، محمدرضاپهلوی را پس از سقوطش در تهران در رباط پناه داد.از همان موقع بود که ملک حسین،پادشاه اردن،و انور سادات،رییس جمهور مصر،رفت توی لیست سیاه و 35 سال طول کشید تا فراموشی تاریخ به داد برقراری ارتباط مجدد بین مردم دو کشور برسد.
      

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به چای نعنا: سفرنامه و عکس های مراکش

نمایش همه

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

لیست‌های مرتبط به چای نعنا: سفرنامه و عکس های مراکش

نمایش همه

یادداشت‌ها

بر خلاف ان
          بر خلاف انتظار در تعطیلات فرصت کمتری برای خواندن کتاب پیدا می‌شود، بخصوص اگر قسمتی از تعطیلات نیز به سفر بگذرد؛ آن‌ هم تعطیلات نوروز. 
امسال هم مانند سال‌های پیش در تعطیلات نوروز سعی کردم مقداری از وقت‌های باقیمانده از دید و بازدیدها و بیرون رفتن‌ها و ... را به کتاب خواندن اختصاص دهم و کتاب چای نعنای جناب آقای #منصور_ضابطیان را در این ایام خواندم. #چای_نعنا سفرنامه‌ای است از سفر منصور ضابطیان به کشور #مراکش. کشوری در غربی‌ترین نقطه آفریقا یکی از مهم‌ترین و آبادترین کشورهای این منطقه نیز محسوب می‌شود. از خواندن چای نعنا بسیار لذت‌ بردم چراکه مردمان آن ناحیه از سرزمین‌های آفریقا را بسیار شبیه به مردمان نواحی جنوب کشور خودمان یافتم.
چای نعنا اولین کتابی بود که در این قرن خواندم. کتابی که محتوای آن در باب #سفر بود؛ سفری که دست بر قضا در نوروز اتفاق افتاده بود. (در نوروز سال ۱۳۹۶) 
امیدوارم این سال را و این دهه را و این قرن را با خواندن کتاب‌هایی از این‌ دست و همچنین زندگی با طعمی از سفر و حرکت در پیش داشته باشم و داشته باشید.
        

0

          مدت ها بود که دوست داشتم سفرنامه های ضابطیان را بخوانم اما همیشه فکر می کردم احتمالا برایم جذابیتی نداشته باشد که اتفاقات سفر کسی دیگر را بخوانم و شاید بیشتر حسرت بخورم. بالاخره خیلی اتفاقی سفرنامه مراکش را برداشتم و گفتم چند دقیقه می خوانم و میگذارمش کنار. این چند دقیقه شد چند ساعت و در یک نشست کتاب تمام شد!
برای من هم مثل خیلی ها مراکش بیشتر یادآور فیلم «کازابلانکا» با بازی همفرى بوگارت و اینگرید برگمن و دیگر فیلم هایی مثل متفق بود (ضدحال بدی است که می فهمم کازابلانکا را در آمریکا فیلمبرداری کرده اند نه در مراکش!).
رابطه مراکش با ایران به دلیل اختلافات سیاسی (ناشی از پناه دادن مراکش به محمدرضا پهلوی) چندان خوب نبوده و بعد از 35 سال دوباره از سرگرفته شده است و حالا مقصد سفر ایرانی ها شده است.
ضابطیان در سفر 20 روزه اش به مراکش از شهرهای کازابلانکا، طنجه،،شفشاون، فس، مراکش(نام یکی از شهر های مراکش) دیدن می کند.
نثر پخته، روان و ساده نویسنده و نگاه جامعه شناسانه و انسان شناسانه او در مواجهه با فرهنگ و روابط اجتماعی، نوشته های ضابطیان را خاص و متفاوت کرده است. برای من، طنز کلام نویسنده ویژگی مهم تری است که باعث می شود بیشتر با او همراه شوم.
روایت داستان گونه نویسنده از طول سفر و پرداختن به جزئیات باعث می شود که خواننده به خوبی با او همراه شود. بعد از خواندن کتاب این احساس را داشتم که انگار ساختمان های سفید کازابلانکا، کوچه های آبی شفشاون، بازارهای سنتی مدینا، کافه های ساده و اذان پیرمرد های مراکشی برایم غریبه نبود و همه آنچه در کتاب خوانده بودم را زندگی کردم.

بخشی از کتاب
مراکش سرزمین مهربانی است. سرزمین طلوع های نارنجی و مخملی و غروب های آمیخته با اذان های برآمده از قلب، بدون بلندگو های قلابی. مراکش برای هرکس چیزی دارد که عاشقش شود و عاشقش بماند و در دل آرزو کند که دوری دوباره این هوا را بغل بگیرد و عاشقی کند.
        

4

          "چای نعنا" اثر " منصور ضابطیان"
یکی از سفرنامه های نسبتا قدیمی تر ضابطیان در نوروز ۱۳۹۶ به مراکش (موروکو) که شامل بازدید از شهرهای کازابلانکا، طنجه، شَفشاون، فِس، و مراکش میشه.
انگیزه سفر به اونجا رو نویسنده در پشت جلد آورده و من دوباره اینجا نمیزارم به عکسش بسنده میکنم البته با این توضیح که اگرچه روابط دو کشور ایران و مراکش در سال ۹۵ ۹۶ خوب بوده ولی چند سالی میشه که دوباره شکرآب شده و الان بعید میدونم ویزا صادر کنن.
ما در جهان تنها مردمانی هستیم که به این کشور میگوییم مراکش. مراکش در واقع نام چهارمین شهر بزرگ کشور Morocco است. ایرانی ها هم تا همین چند دهه قبل واژه "مغرب" رو بکار میبردن ولی از اونجاییکه به بخش بزرگ تری از آفریقا (مراکش، الجزایر و تونس) اطلاق میشده، در همه منابع نام مراکش جایگزین شده. جالبه که ترکیه هم تنها کشوریه که به مراکش میگه "فِس" (فس نام سومین شهر بزرگ اونجاس).
وجه تسمیه کتاب هم چای نعنا معروف اونجاس (البته من یادمه تو مکه هم هروقت چای میدادن یک برگ نعنا داخلش بود!)
سفر با "کازابلانکا" شروع میشه بعد "طنجه" سپس "شفشاون" و "فس" و در آخر شهر "مراکش".
در همه شهرهای موروکو به بخش قدیمی میگن "مدینا" که جای توریستی هم هست.
وقتی اسم کازابلانکا به میون میاد، همه رو یاد فیلمی قدیمی به این نام میاندازه که احتمالا مثل من هیچ وقت ندیدنش و نمیدونن که فیلم اصلا تصویر خوبی از این شهر نشون نمیده و جالب تر اینکه اصلا این فیلم در این شهر فیلم برداری نشده بلکه در استودیوی تو کالیفرنیا ساخته شده! و اصلا اسم فیلمنامه "همه به کافه ریک می آیند" بوده ولی بعد از خرید امتیازش توسط برادران وارنر تغییراتی داده شده و نام فیلم هم عوض شده! و اصلا تو کازابلانکا انگار کسی اسم این فیلم رو نشنیده! 
کازابلانکا اسمی اسپانیاییه به معنی خانه های سفید و اسم قدیمی شهر هم "دارالبیضا" هست. و در زمان باستان و حضور بربر ها نامش "انفا" بوده به معنای تپه.
بعد از کنفرانس تهران که زمان جنگ جهانی دوم با حضور چرچیل ،روزولت و استالین برگزار شد، کنفرانس کازابلانکا یا انفا هم که در سال ۱۹۴۳ با حضور چرچیل و روزولت برگزار شده نقش تعیین کننده ای داشته در سرنوشت جنگ داشته.
بخش اول
از خوراکی ها که بخواهیم بدونیم، توت فرنگی های درشت و شیرینی دارن به قیمت کیلویی یک دلار در سال ۹۶ که الان ۱۴۰۳ تو تهران حدود ۵ دلار قیمت داره. صدف پخته و جیگر هم انگار خیلی دوست دارن ولی غذای سنتی شون که روزهای جمعه برای ناهار میخورن کُسکُس نام داره! چیزی شبیه برنج که از آرد گندم تهیه میشه و معمولا با سبزیجات و نخود یا گوشت میخورن. البته بهترین ماهی کباب دنیا رو جناب ضابطیان در شهر "طنجه" میل نمودند پیش حسن آقا.
کازابلانکا یک مسجد استثنایی هم داره به نام "حسن ثانی" که سومین مسجد بزرگ جهان بعد از مسجدالحرام و مسجدالنبی محسوب میشه و در سال ۱۹۹۳ افتتاح شده( البته این اطلاعات شاید قدیمی باشه چون طبق سایت نامعتبر ویکی پدیا ۱۳ دهمین مسجد بزرگ جهان و سومین مسجد بزرگ افریقا بعد از مصر و الجزایر هست. حرم امام رضا چهارمین و جمکران دهمین مسجد بزرگ جهان معرفی شده اند.)
 بخش عمده این مسجد روی آب در دل دریا بر روی یک صخره ساخته شده و بیست هزار متر مربع وسعت داره با یک مناره ۲۱۵ متری که میتونه ۲۵ هزار نفر رو در شبستان و ۸۰ هزار نفر رو در صحن ها جای بده.
از کازابلانکا تا طنجه که سومین شهر مهم موروکو هست شش ساعت راه با اتوبوسه.
در سال ۱۶۲۲ زمان حکومت پرتغالی ها، شهر به عنوان  هدیه عروسی دختر پادشاه پرتغال با چارلز دوم،پادشاه بریتانیا، به انگلیسی ها بخشیده می شود!
طنجه یک محله ناامن داره بنام petit socco و یک محله دوست داشتنی بنام grand socco 
اول کتاب کیمیاگر هم سانتیاگو وارد این شهر میشه و چای تلخ مینوشه. این شهر در آثار هنری نقش زیادی داشته از فیلم inception تا ویدئو کلیپ style تیلور سوئیفت حتی رودکی هم در رثای شهید بلخی سروده: 
وان که به شادی یکی قدح بخورد روی  
رنج نبیند از آن فراز و نه احزان
اندُه ده ساله را به طنجه رَمانَد
شادی نو را ز رِی بیارد و عمّان
شهر بعدی که آقا منصور رفتن، شَفشاون بوده، شهری معروف به دیوارهایی به رنگ آبی! که حالا معلوم نیست بخاطر پیشینه یهودی نشینیه یا استتار به رنگ دریا برای دور ماندن از بمباران های جنگ های جهانی و یا احترام به دریای مدیترانه و یا حتی دفع حشرات! معنی اسم شهر میشه "شاخ بز" چراکه از بالا شبیه دو شاخ بُز میمونه که در دره به هم رسیدند. تو این شهر کسی دوست نداره ازش عکس بگیرند البته کلا مردم این کشور انگار دل خوشی از عکاس ها ندارند حتی بچه های کوچیک!
شهر بعدی "فِس" نام داره که انگار خیلی شبیه شیراز خودمونه. قدیمی ترین دانشگاه جهان که هنوز هم دانشجو داره بنام "القرونین" در این شهر قرار داره.
بخش دوم
 مدینای این شهر بزرگترین بخش قدیمی شهری در کشور هست که توسط یونسکو ثبت جهانی هم شده و هیچ وسیله نقلیه موتوری حق عبور و مرور در این منطقه رو نداره. البته این شهر یکی از مراکز اصلی تولید چرم گاو هم هست( تحت شرایط نامساعد کاری برای کارگران). یه چیز هم که اینجا یاد گرفتم این بود که، ب ای جدا کردن موی گاو از پوستش، چرم رو داخل حوضچه هایی از ادرار گاو غوطه ور میکنن و چون کارگرها با این ادرار در تماس هستند، هیچ مویی روی بدنشون نیست! (قابل توجه کلینیک های اپیلاسیون)
ودر آخر سفر به شهر مراکش با ساختمانهایی مثل ابیانه سرخ رنگ. نامهای دیگر اون، شهر قرمز، شهر اُکر،و شهر دختر بیابان هم هست. در این شهر میتونید کوه هایی رو ببنید که رویشان برف نشسته ولی خودتان از گرما عرق کنید مثل تهران.
عجیب ترین جای شهر مراکش و حتی کشور موروکو، "ساحه الجامع الفنا" هست. یک میدان بزرگ تر از میدان آزادی تهران با قدمتی هزار ساله و ثبت یونسکو. بدون تعطیلی و همیشه بیدار پر از غرفه های عجیب و حتی حیوان های جور واجور انگار که کشتی نوح الان اینجا فرود اومده!
یک چیز جالب درباره تغییرات ساعتها تجربه کرده: مراکشی ها با آمدن بهار ساعت ها را یک ساعت جلو میکشند اما به ماه رمضان که میرسند، ساعت ها را رسما دوباره عقب میکشند و بعد از عید فطر دوباره جلو میکشند تا اول پائیز که باز عقب میکشند! 

و در پایان نویسنده مراکش رو این طور توصیف میکنه: "مراکش سرزمین مهربانی است. سرزمین طلوع های نارنجی و مخملی و غروب های آمیخته با اذان های برآمده از قلب، بدون بلندگو های قلابی. مراکش برای هرکس چیزی دارد که عاشقش شود و عاشقش بماند و در دل آرزو کند که روزی دوباره این هوا را بغل بگیرد و عاشقی کند. خدا کند زنده بمانم و دوباره مراکش را نفس بکشم." 

#چای_نعنا #منصور_ضابطیان #نشر_مثلث
۱۶۷ صفحه








        

0