سمیه علی اکبر پور

سمیه علی اکبر پور

@somaye_aliakbarpour

114 دنبال شده

114 دنبال کننده

یادداشت‌ها

نمایش همه
        پسر لی لا چرولو با دوست مادرش یعنی النا گرکو تماس می گیرد و اعلام می کند لی لا ناپدید شده با شنیدن این خبر النا شروع میکند به تعریف کردن و نوشتن از خاطراتش با لی لا و آنچه بر آنها گذشته است.
فرانته در اولین جلد از چهارگانه ناپلی اش ابتدا تصویری کلی از محله ای که سیر اتفاقات در آن رخ می دهد ارائه می دهد؛ محله ای خشن ،کوچک و فقیر . 
دوران کودکی و نوجوانی از نحوه شروع دوستی لی لا و النا از ابتدا ، تفاوت شخصیت های این دو و تناقضاتی که در احساسات النا و لی لا نسبت به هم وجود دارد با ذکر جزئیات تعریف می شود. 
النا فرانته در این کتاب دست به خلق شخصیت های زیادی زده ولی اینگونه نیست که صرفا در داستان حضور داشته باشند بلکه تمام شخصیت ها جزء به جزء احساساتشان و خصوصیاتشان توصیف می شود و کنش و واکنش هر کدام از آنها مناسب خود او طراحی شده است.
در واقع آنچه بیشتر از همه در کتاب دوست اعجوبه من خودنمایی می کند همین است که چگونه نویسنده انقدر با ریزبینی احساسات لی لا ، النا و تمام شخصیت ها را در مورد بی اهمیت ترین تا مهمترین اتفاقات بیان می کند. 
النا فرانته از هیچ موقعیتی به سادگی نمی گذرد و سیر تحولات را در احولات یک دختر از کودکی تا نوجوانی، تحولات محله ای که در آن زندگی میکنند با نکته سنجی برای ما بازگو می کند .
نکته دیگر اینکه با تعریف مراحل مختلفی که لی لا و النا در زندگی می گذرانند ما میبینیم که جبر خانوادگی چگونه دو دختر را که مانند هم درسخوان، باهوش و عاشق کتاب خواندن بودند و آرزویشان این بود که با هم یک کتاب بنویسند را در مسیر های متفاوتی از زندگی قرار می دهد و شاهد این هستیم که النا چگونه این دو موقعیت متفاوت را روایت می کند ، گاهی به دوستش حسادت می کند و گاهی به خود افتخار می کند.
      

23

        فردیناند ری یازده ساله طی یک دعوا برونو اولیه را از ناحیه صورت زخمی می کند. میشل و ورونیک اولیه و آنت و آلن ری در خانه اولیه ها جمع می شوند که به شکل متمدنانه و فکر شده تصمیمی بگیرند تا هم به نفع دو کودک باشد هم اینکه آنها را متوجه اشتباهشان بکنند.
صحنه نمایشنامه محدود است و صرفا یک نما را شامل می شود و رفت و آمد خاصی هم وجود ندارد و این چهار نفر در یک اتاق پذیرایی با ضربآهنگی تند و بدون مکث دیالوگ هایشان را رد و بدل می کنند.
خدای کشتار در واقع نقد اجتماعی و روانشناختی به ارتباط انسان ها با هم است.
اتاق پذیرایی خانواده اولیه در واقع نمایش کوچکی است از جامعه ای که مردم در آن بی حوصله اند، اشتباهاتشان را نمی پذیرند ، معتقدند که تلاش هر فرد به تنهایی برای ایجاد جامعه متمدن فایده ای ندارد ولی در عین حال نقاب اصالت بر چهره می زنند.
آلن تنها شخصیت نمایشنامه است که در واقع از همان اول خود واقعی او را می بینیم وکیلی که از یک فساد دارویی دفاع میکند، معتقد است رسیدگی به امور فرزندش وقت تلف کردن است، بدون اینکه خودش را سانسور کند فرزندش را وحشی خطاب می کند و تفکرات زن ستیزانه اش را بیان می کند. تصوری که از نحوه کنش آلن در ذهن من به عنوان خواننده شکل گرفت این است که او از ابتدا تا انتها تمام این افکار منفی را در کمال خونسردی بیان می کند. شاید به این دلیل که او با تفکرات خودش به توافق رسیده و قصد گول زدن خودش به شخصه را ندارد. در حالی که میشل از طرف همسرش ورونیک مجبور به زدن این نقاب شده و آنت تحت تاثیر رفتار ابتدایی ورونیک و میشل.
و از تمام شخصیت ها بیشتر ورونیک است که کنترل و آرامش خود را از دست می دهد چون نتوانسته پوست زیبایی را که بر رفتار غیر متمدنانه شان کشیده سالم نگه دارد و تلاشش برای اینکه روابط انسان ها را حداقل در همین نمونه کوچک به چیزی بهتر و سالم تر تبدیل کند بی نتیجه مانده .
      

13

        ما اینجا دختری داریم زیبارو به نام مانون ، که شوالیه د گریو عاشق اون میشه، منطق عشق شوالیه فقط زیبایی مانون هست. و مانون عاشق بهره مندی از لذایذ زندگیه. همین باعث میشه شوالیه در چرخه ای بیفته برای فراهم کردن این لذتها و مدام در تشویش زندگی کنه، کتاب در واقع شرح این نگرانی ها و فعالیت هاییه که شوالیه برخلاف طبقه اجتماعیش برای محافظت از عشق مانون انجام میده.
سراسر کتاب، ما روایت رو از دیدگاه شوالیه میخونیم باید با منطق اون پیش بریم و شخصیت آدم هارواز دیدگاه اون بررسی کنیم. شوالیه دلیل زندگی رو در یک هدف میدونه و هر توجیهی  برخلاف اون رو بی پایه و اساس میبینه ، پس ما یا با شوالیه ایم یا درک درستی از زندگی حقیقی نداریم.
این کتاب برخلاف آثار کلاسیک دیگه خیلی به جزئیات نمیپردازه و مدام در پی تعریف خود اتفاقات داستان هست نه حاشیه های اتفاقات.
واقعا این به ترتیب خوندن آثار کلاسیک داره کمک میکنه تو ذهنم شکل بگیره که سیرداستان نویسی از کجا به کجا رسیده. 
احوالات درونی شخصیت ها در لفافه بیان نمیشه و ما اونها رو کاملا عیان و واضح و البته خیلی هم اغراق آمیز از زبون خود شخصیت ها میخونیم .
به نظر میاد آقای افغانی شیوه عاشقی سید میران رو در کتاب شوهر آهو خانوم از شوالیه این کتاب وام گرفته.
      

30

        قبل از هر چیز بگم کتاب رو صوتی گوش دادم و از خوانش خانوم راد خیلی راضی ام.
کتاب های زندگینامه اونم همچین زندگینامه ای به خودی خود ارزشمندن. رنجی که این چهار دختر اسیر کشیدن شنیدنش هم نفس گیره.
 ‌ولی ایده ای که دارم اینه که خانوم آباد باید فصل کودکی رو از کتاب حذف میکرد وبعد از معرفی اعضای خونوادش از زمان روزهای منتهی به انقلاب به بعد روایت زندگیشون رو شروع میکرد چون معلومه که از زمان کودکی جز خاطرات جسته و گریخته چیزی به یاد نداشتن( طبیعیه) . همون خاطرات کم رو هم میتونستن به صورت فلش بک در بخش های دیگه کتاب تعریف کنن . بخش اول کتاب به این دلیل خیلی نمیتونه خواننده رو با خودش همراه کنه و فقط باعث شده حجم کتاب بی جهت زیاد بشه.
این مسئله که این چهار دختر  و بقیه مردهای اسیر تو محدودیت هاشون با وسیله های محدودی که داشتن چه استفاده هایی میکردن رو فقط تو قصه های تخیلی شنیده بودم . انسان چه موجود سخت و غریبیه.
به نظرم یه بار باید برای سرافرازی این چهار دختر اسیر اشک بریزیم یه بار هم برای غیرتمندی مردهای ایرانی که تو اسارت در کنارشون بودن.❤️
      

14

        در حالی که خانواده رزماری فکر میکنن که اون خودکشی کرده نامه هایی به دست شوهر رزماری میرسه که اعلام میکنه رزماری خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده...
در ابتدا نویسنده کتاب برامون از شخصیت های کتابش میگه اینکه هر کدوم چه خصوصیاتی دارن و در مورد هم چه فکری میکنن، در واقع ویژگی های شخصیتی هر کدوم از آدم ها رو از دیدگاه شخصیت های دیگه کتاب روایت میکنه.بعد گره افکنی و شوک دوم رو به داستان اضافه میکنه و در نهایت کارآگاه ها کارشون رو شروع میکنن.
کاری که آگاتا کریستی میکنه اینه که به طور مداوم حرف هایی رو در دهان هر کدوم از شخصیت ها میگذاره و همینطور فکر هایی رو تو ذهنشون میذاره که با خوندن در مورد هر شخصیت اون رو به عنوان قاتل در نظر بگیرم  و چند صفحه بعد این  فرض عوض بشه و به شخص دیگه ای مظنون بشیم. و اون به همین صورت مارو مدام بین شخصیت های کتاب میچرخونه.
هر چندقاتل رو درست حدس نزدم ولی کاری که کردم این بود که شواهدی که برای هر کدوم وجود داشت رو در صفحه اول کتاب مینوشتم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که کفه ترازو برای قاتل بودن کدوم شخصیت سنگین تره؟ و تا آخر پاش وایستادم. بنابراین راضیم از خودم👍😂
اولین کتابی بود که از آگاتا کریستی خوندم.
      

26

        الیریا وقتی به زندگی ای عادت میکند تصمیم میگیرد برود.
وقتی آدم ها سعی میکند به او نزدیک شوند تصمیم میگیرد برود.
وقتی از او سوال های اضافی بپرسند تصمیم میگیرد برود.
تا اینجا تکلیف مشخصه شخصیت اصلی داستان به شدت افسرده است و تنهایی را میپسندد ، نزدیکی به انسان ها را تا جایی میخواهد که فاصله مد نظر او را رعایت کنند وگرنه رفتن را به ماندن ترجیح میدهد.
اما در پشت جلد کتاب نوشته هیچ کس هرگز گم نمیشود حال و هوای آثار موراکامی را دارد ، موراکامی هم از حال و هوای درونی آدم ها مینویسد ولی شلخته نمینویسد پرت و پلا نمینویسد.
داستان پر از جملات و موقعیت هایی که ذره ای آن را درک نمیکردم چون کاترین لیسی اصرار دارد به زور داستانش را به یک اثر روانشناختی تبدیل کند، میخواستی باور کنی الیریا به خاطر یک سوگ این تنهایی را انتخاب کرده بعد نویسنده از این فرضیه عقب میکشید
یا شاید نویسنده با ایده هایی مثل اینکه دندان این پیرزن در دهانش لق میخورد پس حتما توله سگی در مغز او زندگی میکند فکر کرده ته خیال پردازی را درآورده.
الیریا با دیدن یک تصویر یاد یک خاطره می افتد بعد خواننده باید بنشیند و فکر کند بین این دو چه وجه اشتراکی می تواند وجود داشته.
برای من به شخصه هیچ چیز در داستان ملال آور تر از این نیست که به این نتیجه برسم نویسنده با به در و دیوار زدن میخواهد تعداد صفحات کتابش را زیاد کند.
اغراق و وراجی آفت این داستان شده.
      

18

        این کتاب تا حالا دوبار چاپ شده، چاپ دوم سال ۹۹بوده و همینکه به چاپ دوم هم رسیده حتما یه اشتباهی پیش اومده
شخصیت پردازی وجود نداره هیچ کدوم از آدم های قصه ثبات شخصیت ندارن و تکلیفت باهاشون مشخص نیست ، مدام تغییر موضع میدن
شخصیت های کتاب برای هم یه جاهایی از زندگیشون رو تعریف میکنن که با خودت میگی چرا برای یه غریبه باید همچین چیزی رو تعریف کنی. ولی دلیلش اینه که نویسنده میخواد کتابش رو اینطوری پر کنه.
چند تا جمله وایرال شده تو فضای مجازی رو برای دفاع از حقوق زن میگه و این در حالیه که خودش تعریف قشنگی از زن ارائه نمیده ظاهر زن ها رو قضاوت میکنه، زنی تو قصه براش جذابه که لباس مردونه میپوشه و رفتارش مثل مردهاست.
همه ی آدم ها بدن و اهل تیکه انداختن به همن. صاحب نمایشگاه پیرمرد دستفروش رو اذیت میکنه ، آرایشگر شاهین رو مسخره میکنه، مادر بچه معلولش رو آزار میده، شوهر سر زنش رو کلاه میذاره، و همینطوری بقیه آدمهای قصه پشت سر هم...
نمیفهمم اینهمه کثیف نوشتن روابط آدمهارو. بین ما بالاخره یه آدم خوب که پیدا میشه...
      

20

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.