نرگس سلطانی

نرگس سلطانی

@nrgsb

45 دنبال شده

57 دنبال کننده

            رویاها و کتاب‌ها هر کدام یک دنیا هستند. و ما می‌دانیم که کتاب‌ها دنیایی اساسی هستند؛ هم آرام هم دلنشین.
          
newdairy

یادداشت‌ها

نمایش همه
        بعضی از کتابها اینجوری‌اند که وقتی تموم میشن گیجم. دوست دارم راجع بهش بنویسم و ذهنم پر از جملات پراکنده‌ست و این کتاب اینقدر شوکه‌کننده بود که همش همینه. انتظار نداشتم تو چنین نقطه‌ای تموم بشه.‌ حداقل باید بیست صفحه دیگه ادامه داشت.‌ یهو وقتی تو اوج داستان بودم رها شدم و این ضعف کتاب نیست، قدرتشه. که ممکنه سال‌ها گوشه‌ی ذهنم بمونه و به چراهاش فکر کنم.
ولی پایان شوکه‌کننده‌ش تنها نقطه‌ی جذاب کتاب نیست؛
اول که شروعش کردم، غافلگیر شدم. از همون اول مشخص بود متفاوته. شبیه چیزایی که خونده بودم نبود.‌ داستان با دو تا شخصیت اصلی شروع میشه و میره تو یک داستان موازی دیگه و تقریبا از اواسطش داستان‌های موازی سه تا میشن. داستان‌های موازی‌ای که کلمات، نثرش و شیوه‌ی نقلش متفاوت بودن و این قدرت قلمِ نویسنده‌ست.‌ اوایل ارتباط گرفتن با نثر متکلف اون داستانِ موازی سخت بود. بیشتر کنجکاو جریان سعید و اقلیما بودم. در واقع به اون داستان شدرک که می‌رسید، صفحات رو می‌شمردم که ببینم کِی می‌رسه به اقلیما. به خصوص اینکه شخصیت مقدس شدرک برام هیچ‌ اهمیتی نداشت و بیشتر مسخره بود برام. نمی‌فهمیدم خوندن داستان‌های چرت و پرت داستان‌های یهودی چرا باید بشه موضوع تحقیق کسایی که بهش احتمالا اعتقاد هم ندارن. در واقع داستان‌های مذهبی برای عده‌ای نقش تاریخی و تحقیقی دارن ولی برای منی که تقدس شدرک مثلا قابل فهم نیست، بیشتر رو مخه. ولی خب شاهِ مغفوری که شیدای سرنوشتش شده بود جالب بود و خوندنی.‌
و اما دین یهود...نویسنده کاملا بی‌طرفانه و به دور از انتقاد "نقل" کرده و من ترسیدم. خیلی دین عجیب و ترسناکی به نظر میاد (همه‌ی دین‌ها همینن 😂) 
نکته‌ی دیگه اینکه وقتی داستانی داره تو ذهنت زندگی می‌کنه، باید مهارت این رو داشته باشی که بدونی چه صحنه‌ها و دیالوگ‌هایی رو بنویسی و بهش بپردازی و چه چیزهایی رو نه و به نظر می‌رسه خسرویخوب کارشو بلده.
ولی‌یک چیزی رو نفهمیدم اصلا؛ چرا آذر رو خودشون، تو باغچه دفن کردن:/ چرا پیگیری نکردن جریان چی بوده و چی شده؟! گیرم که کلمات، چرا نخواستن مطمئن بشن؟ این تیکه‌ش خیلی غیر قابل‌ درک بود برام.


 اما به طور کلی پیشنهاد می‌کنم بخونید، جالبه. 


      

29

         یکسری یادداشت توی روند خوندنش نوشته بودم که راجع بهشون آخر سر حرف بزنم، ولی متاسفانه یادداشت‌ها رو گم‌ کردم💔
یکسری چیزای کلی می‌گم پس:
اول اینکه کل کتاب بر پایه‌ی توصیفات استواره؛ اینقدر توضیحات از هر چیزی، فضا و آدما و چهره‌ها و محیط و آب و هوا و...قشنگ و تازه و جالبه که من تمام این ده جلد رو به خاطر همین خوندم‌. جوری که تو با این کتاب می‌ری و عشایرنشین می‌شی. می‌ری روستایی می‌شی. تو مغزِ ارباب‌های روستاها می‌شینی و شخصیت کثیفشون رو می‌بینی. شهر رو می‌بینی و تفاوتش با روستا. 
و دیگه اینکه شخصیت‌های زیادی داره و تمام شخصیت‌ها واقعی و جز به جز متفاوتن. شخصیت‌پردازی اونقدر قوی که تو واضح فرق بین یک بلوچ و افغان و یک ارباب سبزواری رو می‌فهمی. 
و البته یکسری کارها و رفتارهای عجیب که فقط تو اون دوران توی باور می‌گنجیده ولی اینقدر هنرمندانه نقل شده که تو ذوق نمی‌زنه و می‌تونی با فضای داستان تطبیقش بدی. 
و کلمات این کتاب خداست. اضافه‌های تشبیهی و استعاریش اینقدر جالب و تازه‌ست دوست داشتم تک تکشون رو زیرش خط بکشم و بارها و بارها بخونم.
و  دیالوگاشون:))) اینقدر واقعی، اینقدر نفوذکننده که من ده جلد خوندم و تا آخر از شدت زیبایی و تاثیرگذاری دیالوگ‌هاش شگفت‌زده می‌شدم. 
من شخصیت‌های داستان‌ رو اونقدر دوست نداشتم. گل‌محمد جالب بود ولی برای من دوست‌داشتنی نبود و همینطور بقیه اما خب اینقدر کتاب از همه جهات زیباست که دوست نداشتن شخصیت اصلا به چشم نمیاد. تهش با سرنوشت همین شخصیت‌هایی که دوستشون نداشتم ولی عمیقا روم تاثیر گذاشتن اشک ریختم و بابت تموم شدن ماجرا، غمگین شدم. و این شخصیت‌ها جوری قشنگ بهشون پرداخته شده که کاری می‌کنه توی دل داستان بری و همزمان باهاش فکر کنی، دچار سرخوردگی بشی، دودل بشی، عاشق بشی و گریه کنی.
در نهایت برای این اوقات خوشی که با‌کلیدر داشتم دلم تنگ میشه:)

      

42

        
همگی صلوات بفرستید بالاخره این کتاب تموم شد🥲😂درسته که مشغله و وقت نداشتن باعث شد خوندنش اینقدر طولانی بشه، ولی حس می‌کنم اینکه داستانش اونقدرا هم برام جذاب نبود، روی طولانی شدن این بازه‌ی زمانی تاثیر داشت.‌ راستش تنها دلیلی که این کتاب رو تا آخر خوندم قلم قشنگ نویسنده و مترجم و توصیفات به شدت زیباش بود. این کتاب از لحاظ ادبی به شدت غنیه و خیلی چیزا ازش یاد گرفتم. 
داستانش راجع به شورش سوسیالیست‌ها در برابر حکومته. و خب مشخصا با خیلی از افکارشون مخالفم. ولی بازم می‌گم اینقدر قشنگ نوشته شده بود که دلم نمیومد نصفه رهاش کنم. شخصیت‌پردازیش خدا بود؛ جوری که برای فرعی‌ترین شخصیت‌ها جزئیات منحصربه‌فرد اختصاص داده بود. 
و در حالی که کتاب در ستایش افکار سوسیالیست نوشته شده بود اما سعی نکرده بود مقدس‌سازی کنه. توی این کتاب توده هم اشتباه می‌کرد و انقلابی هم گاهی مرتکب خطا می‌شدند.‌
و چی بگم؟ اگر می‌خواید از قدرت ادبیاتش لذت ببرید بخونیدش:>

      

34

        یک‌ کتاب کم‌حجم با داستانی نسبتا جالب؛
از زاویه دید من اگر این داستان می‌خواست روایت بشه، ترجیح می‌دادم اول زندگی ایوان ایلیچ رو بنویسم بعد به مرگش برسم و اسمش رو چیزی نذارم که مرگش رو لو بده ولی از اونجایی که تولستوی زحمت کشیده و همه‌ی اینارو برعکس انجام داده شیوه‌ی نوشته شدن این کتاب برام جالب بود. اینکه داستان دقیقا از صحنه‌ای شروع شده که همه دارن راجع به مرگ ایوان ایلیچ حرف می‌زنند بعد میاد زندگیشو تعریف می‌کنه و کم کم به مرگش می‌رسه. 
اولش داستان برام بی‌معنا بود و نمی‌تونستم با شخصیت‌ها ارتباط بگیرم، اما هر چی به پایان نزدیک‌تر می‌شد حوادث معنای بیشتری پیدا می‌کردن.‌
به طور کلی به نظرم داستان جالب و قابل تاملی بود؛ مخصوصا دیدگاهی که نسبت به معقوله‌ی زندگی و مرگ داشت[که فکر می‌کنم پیام اصلی این کتاب هم همین بود]


اسپویل

اونجایی که ایوان ایلیچ از این رنجِ تموم نشدنی به ستوه میاد و به جایی می‌رسه که گرچه هنوز درد تموم نشده ولی با پیدا کردن ذاتِ اتفاق، آرامش می‌گیره به نظرم کل چیزی بود که کتاب می‌خواست به مخاطب بفهمونه. 

به هر حال بخونید؛ جالبه.

      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

18

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.