ازونجایی که فیلم شب های روشن که اقتباسی ازین کتابه رو بارها دیده بودم، کلیت داستان رو می دونستم و این یجورایی خوب بود چون باعث شد برای کامروا شدن شخصیت اصلی خیلی امیدوار نباشم که بعد تو ذوقم بخوره. البته پایان فیلم حس و حال بهتری از کتاب داشت و گویای این بود که شخصیت مرد داستان بعد این تجربه نگاه و روح تازه ای برای زندگی کردن پیدا کرده ولی در کتاب دوباره از زندگی مایوس میشه... هرچند چون ناستنکا رو می فهمم از پایان داستان ناراضی نیستم ولی پایان فیلم رو بیشتر دوست داشتم.
*: یکم پشیمون شدم که چرا حواسم نبود ترجمه سروش حبیبی رو بگیرم. در مقایسه ترجمه شیوا تر و روان تری به نظر میومد.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.