کتاب هایی که باهاشون اشک ریختم.
4 کتاب
من اصولا با هر کتابی گریه نمیکنم یا با هر فیلمی اشک نمیریزم، ولی این پنج تا کتاب باعث شدن من گریه کنم.
برای پنج قدم فاصله واقعا ناراحت شدم طوری که دیگه نتونستم طاقت بیارم و زدم زیر گریه...
365 بدون تو واقعا بی دلیل بود. یعنی بخاطر متن کتاب نبود که من گریه کردم چون اصلا غم انگیز نبود، موضوعات دیگه ای بود که با خوندن بعضی جمله ها باعث شد گریم بگیره.
ناتوان... چند صفحه اخر وقتی فهمیدم.... نه... ببخیالش کسایی که خوندن میدونن چی میگم... اونجا واقعا مثل ابر بهار گریه کردم...
و در نهایت کتابی که حتی با در دست گرفتنش باز هم توانایی این رو دارم که یه دریاچه ی اشک درست کنم...
به امید دل بستم... واقعا با هر صفحش گریه کردم، وقتی تموم شد یک تکه از قلبمو توی اون کتاب جا گذاشتم... هربار که توی کتاب خونم میبینمش خاطراتش برام زنده میشه و در اولین فرصت بازهم قراره که دوباره بخونمش...