علیرضا فراهانی

علیرضا فراهانی

بلاگر
@alirezafarahani
عضویت

فروردین 1404

24 دنبال شده

54 دنبال کننده

https://t.me/mashogh_mohtasham

یادداشت‌ها

نمایش همه
        این‌گونه می‌نویسم که این کتاب اثری کلاسیک و همه‌خوان در حوزه‌ی پژوهشی خود است که درآمد و مقدمه‌ای قابل‌فهم برای نظریه و عمل روایت درمانی ارائه می‌دهد.
این کتاب سومین کتابی است که درباره درمان روایی مطالعه کردم و جز کتاب‌های مناسب جهت آشنایی تخصصی تر با این درمان می‌باشد.

باید اشاره کرد که کتاب بر اساس رویکرد درمانی(روایت درمانی) که توسط مایکل وایت و دیوید اپستون پایه‌گذاری شده است، نوشته شده است.
نویسنده کتاب، شاگرد وایت بوده و آموزش‌های گسترده‌ای نزد او هم دیده است. این کتاب را به‌ عنوان راهنمایی برای مشاوران تازه‌کار و منبعی تأمل‌برانگیز برای درمانگران با تجربه نوشته است تا بتوانند اصول درمان روایی را در چارچوب‌های کاری خود ادغام کنند.

کتاب درمان روایی را در چارچوبی پست‌مدرن و سازه‌گرایی اجتماعی قرار می‌دهد و بر نقش محوری روایت‌های مراجعان در فرآیند درمان تأکید دارد.

نویسنده نشان می‌دهد که چگونه درمان روایی مشاوران را دعوت می‌کند تا از گفتمان‌های آسیب‌شناسانه فاصله بگیرند و در عوض، با استفاده از پرسش‌های هدایت‌شده و بازسازی روایت‌ها، به خلق روایت‌های توانمندساز کمک کنند.
این روش درمانی به افراد کمک می‌کند تا داستان‌های زندگی خود را بازنویسی کنند، معانی جدیدی خلق کنند، روایت‌های غالب مشکل‌ساز را به چالش بکشند و احساس توانمندی را تقویت کنند.

روایت‌درمانی بر این اصل استوار است که افراد با مشکلاتشان تعریف نمی‌شوند، بلکه داستان‌هایی که درباره خودشان تعریف می‌کنند، هویت آن‌ها را شکل می‌دهد. این داستان‌ها تحت تأثیر زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی شکل می‌گیرند.

اشاره کنم که این کتاب به دلیل وضوح در ارائه مفاهیم پیچیده بدون ساده‌سازی بیش‌ازحد، با اهمیت است.

از دیدگاه علمی، کتاب یک روش روان‌درمانی ارائه می‌دهد که بر پایه‌های نظری و تجربی به دست آمده از اتاق درمان استوار است.

نویسنده کتاب را در نه فصل سازمان‌دهی کرده است که با معرفی درمان روایی (فصل اول) و ایده‌های بنیادین آن (فصل دوم) آغاز می‌شود. این ایده‌ها ریشه در سازه‌گرایی و پسامدرنیسم دارند و دیدگاه‌های ذات‌گرایانه‌ را رد می‌کنند.
این رویکرد معتقد است که هویت‌ها و مشکلات افراد از طریق روایت‌هایی که درباره زندگی خود می‌سازند، شکل می‌گیرند.
پین با جزئیات توضیح می‌دهد که چگونه درمان روایی از تکنیک‌هایی مانند گفت‌وگوهای برون‌سازی (فصل سوم)، تشویق به دیدگاه‌های گسترده‌تر (فصل چهارم) و پرسش‌های هدفمند (فصل پنجم) استفاده می‌کند تا روایت‌های پر از مشکل را تجزیه کرده و روایت‌های جایگزینی را که بر توانمندی و تاب‌آوری تأکید دارند، خلق کند.

ارزش علمی این کتاب در ارائه نظام‌مند روش‌های درمانی، پشتیبانی‌شده با نمونه‌های موردی گسترده (فصول هشتم و نهم) نهفته است که کاربرد این روش را در زمینه‌هایی مانند افسردگی، بهبود از سوءاستفاده و مشاوره زوجین نشان می‌دهند.

استفاده از اسناد و شواهدِ درمانی (فصل ششم) و فرآیند گفتن و بازگفتن (فصل هفتم) به‌ عنوان مداخلاتی ساختاریافته ارائه شده‌اند که تغییرات قابل‌اندازه‌گیری در ادراکات و رفتارهای مراجعان را تسهیل می‌کنند.

باید اشاره داشت، اگرچه درمان روایی فاقد دقت کمی روش‌های شناختی-رفتاری است، تأکید کیفی آن بر معنا‌سازی با تحقیقات روان‌شناختی معاصر درباره هویت روایی، هم‌جهت می‌باشد. بنابراین، این متن پلی بین عمل بالینی و متون نظری ایجاد می‌کند و چارچوبی علمی برای مشاوران ارائه می‌دهد.

باید اشاره کرد که ساختار کتاب خود بازتاب‌دهنده فرآیند درمان روایی است و خوانندگان را از مفاهیم پایه به کاربردهای عملی در زمینه درمان هدایت می‌کند.

سبک نوشتاری نویسنده، برای دانشجویان قطعا مورد پسند خواهد بود، به‌گونه‌ای که ایده‌های پیچیده را بدون از دست دادن عمق، قابل‌فهم می‌سازد، به‌ ویژه در فصول هشتم و نهم، به‌ عنوان ابزاری روایی عمل می‌کند که خوانندگان را در تجربیات زیسته مراجعان غرق می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه داستان‌ها در درمان بازسازی می‌شوند.
این نمونه‌ها به‌ عنوان خرده‌روایت‌هایی عمل می‌کنند که اصل مهم کتاب را منعکس می‌کنند: داستان‌گویی عملی تحول‌آفرین است؛…

از منظر فلسفی، کتاب پین ریشه در پسامدرنیسم، پساساختارگرایی و سازه‌گرایی اجتماعی دارد و با جریان‌های کلیدی فلسفه‌در دهه‌های اخیر هم‌راستا است.

نویسنده توضیح می‌دهد که چگونه درمان روایی مفروضات مدرنیستی درباره هویت‌های ثابت و حقایق جهانی را به چالش می‌کشد(فصل دوم).

این رویکرد معتقد است که مشکلات ذاتی افراد نیستند، بلکه از طریق روایت‌های اجتماعی و فرهنگی ساخته می‌شوند، دیدگاهی که با نقدهای فلسفی بر ذات‌گرایی هم‌سو می‌باشد.

تأکید نویسنده بر تجزیه روایت‌های «پر از مشکل» و پرورش «نتایج منحصربه‌فرد» نشان‌دهنده تعهدی پساساختارگرایانه به بی‌ثبات کردن روایت‌های غالب و ایجاد فضا برای صداهای به حاشیه رانده‌شده است.

نکته قابل توجه این است که کتاب علاوه بر سویه‌های علمی و درمانی، ملاحظات اخلاقی و سیاسی نیز دارد که با فلسفه‌های عدالت‌محور اجتماعی هم‌خوانی دارد، به‌ ویژه آن‌هایی که بر توانمندسازی و در برگیری هرچه بیشتر افراد از اقشار مختلف در عمل درمانی تأکید دارند.

از نکات جالب و در راستای تطبیقی دیدن نتایج علوم مختلف در حوزه‌‌ی علوم انسانی که باید گفت، این است که روایت درمانی با تشویق درمان‌جویان به بازسازی روایت‌هایشان، نوعی عمل هرمنوتیکی را اجرا می‌کند که معنا را در همکاری با مراجع در نزدیک‌ترین زمان حال که امکان وقوع دارد، تفسیر و بازسازی می‌کند.

گفت‌وگو و فهم متقابل بین درمان‌گر و درمان‌جو که با کمک رابطه‌ی درمانی در فضای درمان روایی ایجاد می‌شود، شبیه مواجهه‌ی عالِم علوم انسانی با متن چاپی پیش‌رو می‌باشد.
      

3

        این‌گونه می‌نویسم که این کتاب هم از منابع مورد مطالعه بنده و محل ارجاع در یک همکاری مشترک در نگارش کتابی در همین حوزه می‌باشد.

اشاره می‌کنم که در شرایط سوگ و بحران، مداخلات روان‌شناختی و اجتماعی به‌عنوان ابزارهای کلیدی در تسهیل فرآیند بهبودی دانش‌آموزان نقش مهمی ایفا می‌کنند.
این مداخلات، به‌ ویژه اگر به‌ صورت زودهنگام اجرا شوند، می‌توانند از بروز مشکلات جدی روان‌شناختی جلوگیری کرده و به کودکانی که با احساسات پیچیده‌ای نظیر غم، خشم یا گیجی مواجه هستند، کمک کنند تا این احساسات را به شیوه‌ای مؤثر مدیریت کنند.

برای دستیابی به تأثیر بیشتر، این مداخلات باید با در نظر گرفتن سن، وضعیت رشدی و ویژگی‌های فرهنگی دانش‌آموزان طراحی شوند، به‌ویژه برای کودکان کوچک‌تر، استفاده از تکنیک‌هایی مانند بازی‌درمانی یا فعالیت‌های هنری می‌تواند فضایی خلاقانه و غیرتهدیدکننده برای بیان احساسات فراهم کند.

نویسنده کتاب اشاره می‌کند که بهره‌گیری از مدل‌های درمانی متمرکز بر احساسات، مانند درمان مبتنی بر ذهن‌آگاهی، می‌تواند به دانش‌آموزان سوگوار کمک کند تا توانایی مواجهه با احساسات خود را تقویت کرده و بدون سرکوب آن‌ها، به‌طور مؤثر با آن‌ها کنار بیایند.

هم‌چنین اشاره می‌کنم که روش‌های مبتنی بر ذهن‌آگاهی می‌توانند به کاهش استرس و اضطراب در کودکان و نوجوانان داغدار کمک کرده و مهارت‌های لازم برای واکنش بهتر به تجربه‌های منفی را در آن‌ها پرورش دهند. این مداخلات باید در محیطی مناسب و با حضور متخصصان روان‌شناسی اجرا شوند تا اثربخشی آن‌ها به حداکثر برسد.

مدارس به دلیل دسترسی گسترده به کودکان و نقش آن‌ها به‌عنوان مراکز اجتماعی، محیطی ایده‌آل برای پیشگیری اولیه و مداخله هستند. 

برنامه‌های آموزش رویارویی با فقدان در مدارس، می‌توانند با کاهش اضطراب مرگ، پیشگیری از خودکشی، و ارتقای هوش عاطفی، به سلامت روان دانش‌آموزان کمک کنند.
این برنامه‌ها به ‌ویژه در دوران کودکی و نوجوانی که فرد به‌شدت تحت تأثیر تجربیات عاطفی قرار دارد، مدارس می‌توانند محلی برای رشد و مقابله با تجربیات تلخ باشند.
از این رو، غربالگری و پیگیری‌های روان‌شناختی در مدارس در زمان وقوع بحران‌ها می‌تواند به جلوگیری از پیامدهای منفی درازمدت و تسهیل فرآیند درمان کمک کند.

فقدان آموزش مناسب می‌تواند به انزوای عاطفی، رفتارهای پرخطر، یا حتی خودکشی منجر شود، که دومین علت اصلی مرگ در میان افراد 15 تا 29 ساله در جهان است.

گفت‌وگو درباره مرگ و فقدان اغلب به دلیل تابوهای فرهنگی یا ترس از برانگیختن احساسات منفی در خانواده‌ها نادیده گرفته می‌شود. با این حال، عادی‌سازی این گفت‌وگوها می‌تواند اضطراب را کاهش داده و آمادگی عاطفی را افزایش دهد.
والدین می‌توانند با فرزندان خود درباره مرگ به‌صورت متناسب با سن آن‌ها صحبت کنند، مثلاً با استفاده از داستان‌های ساده یا بازی‌های آموزشی برای کودکان خردسال، که به آن‌ها کمک می‌کند مرگ را به‌عنوان بخشی طبیعی از زندگی بپذیرند.

زمینه‌های فرهنگی و خانوادگی نقش مهمی در نحوه واکنش کودکان به فقدان ایفا می‌کنند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که هنجارهای مذهبی و سنت‌های خانوادگی شیوه ابراز غم را تعیین می‌کنند و مشاوران باید به این شرایط توجه داشته باشند.
      

3

        کتاب را در سال‌های قبل در دوران کارشناسی مطالعه کرده بودم.
در مورد آن این‌گونه می‌نویسم که در فضای فکری مسلط بر دنیای روانشناسی که از رویکرد روان‌پویشی به نسبت فاصله گرفته بود، در سال ۱۹۹۶، فرانک سالووی این کتاب را منتشر کرد و در آن استدلالی تکاملی برای تأثیرات ترتیب تولد بر شخصیت ارائه داد.

او نوشت که خواهر و برادرها برای منبع مهم و اغلب کمیاب محبت و توجه والدین، با یکدیگر رقابت می‌کنند. موفقیت کودکان در این رقابت، راهبردهایی را منعکس می‌کند که بر شخصیت آنها تأثیر می‌گذارد و جایگاه ترتیب تولد، این صفات شخصیت راهبردی را پیش‌بینی می‌کند. 

سالووی در تأیید نظریه آلفرد آدلر اظهار داشت که فرزندان اول احتمالاً پیشرفت‌گرا، مضطرب و همنوا می‌شوند، در حالی که فرزندان بعدی بیشتر مخاطره‌جو، تجربه‌پذیر و مبتکر هستند و وضع موجود را رد می‌کنند. در مجموع، آنها باید روشی برای جلب محبت والدین خود پیدا کنند که با روش هم‌خواهر و برادرهای بزرگ‌تر متفاوت باشد. 

در واقع، تحلیل تاریخی سالووی نشان داد که دانشمندانی که فرزند دوم بودند، به احتمال بسیار بیشتری نظریه‌های جدید رادیکال را که برای اولین بار مطرح می‌شدند، می‌پذیرفتند. فرزندان اول به احتمال بیشتری به نظریه‌های متعارفی که قبلاً جا افتاده‌اند، می‌چسبند.

گرچه از سالووی به خاطر روش تحقیق او انتقاد شده است، او داده‌های زندگی‌نامه‌ای را در مورد افراد تاریخی گردآوری کرد. با این حال، کتاب او جان تازه‌ای به پژوهش ترتیب تولد داد و از زمان انتشار آن، تحقیقات بهتری برای آزمودن پیش‌بینی‌های آلفرد آدلر انجام شده‌اند. 

در مجموع، طرح‌های پژوهشی بین‌خانوادگی که در آن افراد خانواده‌های مختلف مقایسه می‌شوند، نظریه آدلر را تأیید نمی‌کنند؛ شاید به این دلیل که در این نوع تحقیقات کنترل کردن چندین متغیر که خانواده‌ها را از هم متمایز می‌کنند، دشوار است.
در طرح‌های پژوهش درون‌خانواده، از پاسخ‌دهنده‌ها خواسته می‌شود خود را با خواهر و برادرهای خویش مقایسه کنند و این تحقیقات نظریه آدلر را تأیید می‌کنند.
      

6

        کتاب را در سال‌های قبل در دوران کارشناسی مطالعه کرده بودم.
در مورد آن این‌گونه می‌نویسم که در فضای فکری مسلط بر دنیای روانشناسی که از رویکرد روان‌پویشی به نسبت فاصله گرفته بود، در سال ۱۹۹۶، فرانک سالووی این کتاب را منتشر کرد و در آن استدلالی تکاملی برای تأثیرات ترتیب تولد بر شخصیت ارائه داد.

او نوشت که خواهر و برادرها برای منبع مهم و اغلب کمیاب محبت و توجه والدین، با یکدیگر رقابت می‌کنند. موفقیت کودکان در این رقابت، راهبردهایی را منعکس می‌کند که بر شخصیت آنها تأثیر می‌گذارد و جایگاه ترتیب تولد، این صفات شخصیت راهبردی را پیش‌بینی می‌کند. 

سالووی در تأیید نظریه آلفرد آدلر اظهار داشت که فرزندان اول احتمالاً پیشرفت‌گرا، مضطرب و همنوا می‌شوند، در حالی که فرزندان بعدی بیشتر مخاطره‌جو، تجربه‌پذیر و مبتکر هستند و وضع موجود را رد می‌کنند. در مجموع، آنها باید روشی برای جلب محبت والدین خود پیدا کنند که با روش هم‌خواهر و برادرهای بزرگ‌تر متفاوت باشد. 

در واقع، تحلیل تاریخی سالووی نشان داد که دانشمندانی که فرزند دوم بودند، به احتمال بسیار بیشتری نظریه‌های جدید رادیکال را که برای اولین بار مطرح می‌شدند، می‌پذیرفتند. فرزندان اول به احتمال بیشتری به نظریه‌های متعارفی که قبلاً جا افتاده‌اند، می‌چسبند.

گرچه از سالووی به خاطر روش تحقیق او انتقاد شده است، او داده‌های زندگی‌نامه‌ای را در مورد افراد تاریخی گردآوری کرد. با این حال، کتاب او جان تازه‌ای به پژوهش ترتیب تولد داد و از زمان انتشار آن، تحقیقات بهتری برای آزمودن پیش‌بینی‌های آلفرد آدلر انجام شده‌اند. 

در مجموع، طرح‌های پژوهشی بین‌خانوادگی که در آن افراد خانواده‌های مختلف مقایسه می‌شوند، نظریه آدلر را تأیید نمی‌کنند؛ شاید به این دلیل که در این نوع تحقیقات کنترل کردن چندین متغیر که خانواده‌ها را از هم متمایز می‌کنند، دشوار است.
در طرح‌های پژوهش درون‌خانواده، از پاسخ‌دهنده‌ها خواسته می‌شود خود را با خواهر و برادرهای خویش مقایسه کنند و این تحقیقات نظریه آدلر را تأیید می‌کنند.
      

8

        برای این کتاب، که شاید شروع و ابتدای مناسبی برای فهم روایت‌درمانی باشد، این‌گونه می‌نویسم که باید توجه داشت، استعاره‌ها به خودی خود واقعیت ندارند، اما گذرگاهی برای رسیدن به واقعیت هستند.
تمام ادیان بزرگ و اکثر مذاهب کوچک برای بیان نکات اخلاقی خود از استعاره‌ها، حکایات و تمثیل‌ها استفاده می‌کنند.

هرچند که برای اکثر ما، روش کسب شناخت و بینش، تجربه است، تجربیات نیابتی حاصل از استعاره‌ها که با هر بازگویی یا بازخوانی دوباره به تجربه درمی‌آیند، می‌توانند به معنای واقعی ما را به کسب شناخت و بینش بیشتری برسانند.

در رشته روان‌شناسی و مشاوره در فرآینده مداخله و روان‌درمانی، داستان‌های اساطیری کوتاه، گاهی نکات کلیدی‌ای ارائه می‌دهند که می‌توانند به درمانگران کمک کنند تا از ارتکاب خطاهای تماس و زبانی(دو خطا از پنج خطای رایج طبق نظر کریستین کنت) جلوگیری کنند.

از طریق داستان‌گویی، از ارتکاب به خطای تماس ممانعت می‌شود؛ به خصوص اینکه تمرکز از روی مراجع برداشته می‌شود.

برای سال‌های طولانی، حکیمان و افراد دانا از داستان‌های کوتاه برای تأکید بر رشد شخصی استفاده کرده‌اند.
برای مثال، بزرگان و اساتید مذهب بودا بدون ذکر توضیح یا مقدمه‌ای به بیان داستان‌های کوتاه برای شاگردانشان می‌پرداختند. اتخاذ رویکردی مطلوب جهت گوش دادن و آموختن که برای فرد یادگیرنده، نتیجه‌یخش باشد، یک امر اساسی است و داستان‌ها بستر چنین کاری را فراهم می‌سازند.

به طور مشابه، در روان‌شناسی و مشاوره، در اتاق درمان، با تمرکز بر درس‌هایی که داستان‌ها از طریق شخصیت‌های داخل آن‌ها به ما می‌دهند، می‌توان از ارتکاب به خطای زبانی نیز اجتناب کرد.
این بدین صورت است که مثلاً مشاور می‌تواند بگوید: «هی، این شخصیت بیانگر یکی از درس‌های داستان است؛ من مطمئن نیستم که آیا این درس به شما هم مرتبط است یا خیر، اما به هر حال یادگیری رخ داده و راه موثرتری برایتان کشف شده است.» در این شیوه، مشاور ضمن اجتناب از خطای زبانی، مراجع را به گرفتن نکات مفید داستان نیز دعوت می‌کند.

در اتاق درمان، افراد معمولاً زمانی که ذهن‌هایشان معطوف به گوش دادن به داستانی باشد، راحت‌تر به پذیرش ایده‌های آن می‌پردازند تا زمانی که در یک حالت ذهنی تجزیه و تحلیلی به سر می‌برند.

هر زمان مراجعان می‌توانند به معرفی مفهومی که به شرح حال سایر مراجعین (اسطوره‌ها و غیره) مربوط است، بپردازند. لذا برای آن‌ها این فرصت فراهم می‌شود که بدون حالت دفاعی به هر آنچه که گفته می‌شود گوش فرا دهند. 

در یک سطح، گوش دادن به داستان‌ها، تمثیل‌ها و اسطوره‌ها عموماً جذاب‌اند؛ و در سطح دیگر، آن‌ها می‌توانند به شیوه‌های هشیار و ناهشیار نکات ویژه‌ای مربوط به مراجعان را بیان کنند. برای مثال، زمانی که کسی داستان کوتاهی را می‌شنود، ممکن است فوراً به رابطه آن داستان با زندگی خودش پی ببرد یا اینکه صرفاً به فهم داستان بدون ربط آن به زندگی خودش بپردازد.
      

3

        این‌گونه می‌نویسم که این کتاب یکی از منابع مرجع در دسترس بنده در فراهم آوردن همکاری مشترکی با استادمان بوده‌است. به همین دلیل در خلال مطالعات منابع مختلف برای فهم بهتر از موضوع بحث سوگ و داغ‌دیدگی کتاب را مطالعه کردم.

کتاب مشاوره و درمان سوگ: راهنمایی برای متخصصان سلامت روان نوشته‌ی ویلیام وردن یکی از آثار برجسته و مرجع در حوزه‌ی مرگ‌شناسی، روان‌شناسی و مشاوره است.

نویسنده، روان‌شناس و مرگ‌شناس برجسته، عضو انجمن روان‌شناسی آمریکا و دارای سوابق علمی در دانشگاه هاروارد و دانشکده روان‌شناسی رزمید است. پژوهش‌های او، از جمله مطالعه‌ی سوگ کودکان هاروارد، پایه‌ی علمی این کتاب را تشکیل می‌دهد.

باید اشاره کرد، نقطه‌ی قوت اصلی کتاب، چارچوب «وظایف سوگ» است که سوگ را به‌عنوان فرایندی فعال تعریف می‌کند و بر نقش فرد سوگوار در پیمودن این مسیر تأکید دارد.
این چارچوب در برابر نظریه‌های مرحله‌ای پیشین، مانند مدل معروف و پذیرفته شده‌ی کوبلر-راس، بر خودمختاری و انعطاف‌پذیری فرد تمرکز دارد.

این اثر با پرداختن به پرسش‌های وجودی و پدیدارشناختی که هماهنگ با بینش‌های نو در روان‌درمانی می‌باشد، درباره‌ی مرگ، رنج و انعطاف‌پذیری انسان هم‌راستا بوده و در گفت‌وگوهای میان‌رشته‌ای درباره‌ی سلامت روان و اخلاق با اهمیت است.

با پیوند دادن روان‌شناسی بالینی به پرسش‌های فلسفی درباره‌ی معنا، فقدان و ارتباط انسانی، این کتاب همچنان منبعی خلاق برای پژوهشگران و متخصصان است.

از دیدگاه علمی، مشاوره و درمان سوگ متکی بر پژوهش‌های تجربی و عمل بالینی است و چارچوبی مبتنی بر شواهد برای فهم سوگ ارائه می‌دهد. چارچوب «وظایف سوگ» وردن، که هسته‌ی اصلی کتاب است، شامل چهار وظیفه است که فرد سوگوار برای سازگاری سالم باید آن‌ها را انجام دهد:

پذیرش واقعیت فقدان: این وظیفه شامل پذیرش مرگ در سطح عقلانی و عاطفی است که ممکن است با انکار یا ناباوری پیچیده شود.

پردازش درد سوگ: وردن بر لزوم تجربه و کار کردن با احساساتی مانند غم، خشم و احساس گناه تأکید دارد.

سازگاری با جهانی بدون فرد متوفی: این وظیفه شامل تنظیمات بیرونی (مانند پذیرش نقش‌های جدید)، درونی (مانند بازتعریف هویت) و معنوی (مانند یافتن معنای جدید) است.

ایجاد ارتباط پایدار با متوفی و ادامه‌ی زندگی: این وظیفه بر حفظ پیوند با متوفی و در عین حال سرمایه‌گذاری در روابط و اهداف جدید تأکید دارد.

کتاب همچنین به سوگ پیچیده (اختلال سوگ طولانی‌مدت در DSM-5) پرداخته و مداخلات درمانی مانند تکنیک‌های شناختی-رفتاری و روایت‌درمانی را پیشنهاد می‌کند.

از منظر ادبی، مشاوره و درمان سوگ ترکیبی از نثر بالینی و داستان‌گویی همدلانه است.
نویسنده، با زبانی روشن و قابل‌فهم، مفاهیم پیچیده‌ی روان‌شناختی را برای خوانندگان عمومی قابل ‌دسترس کرده است.
ساختار کتاب به‌صورت راهنما طراحی شده و فصل‌ها حول وظایف سوگ، تکنیک‌های بالینی و ملاحظات خاص (مانند سوگ کودکان یا خانواده‌ها) سازمان‌یافته‌اند.

مطالعات موردی و روایت‌های کوتاه، که از تجربه‌های بالینی نویسنده برگرفته شده‌اند، بعد انسانی سوگ را به تصویر کشیده و بحث‌های نظری را در تجربه‌های واقعی ریشه‌دار می‌کنند.
تأکید او بر بازسازی روایی، که در آن فرد سوگوار داستان زندگی خود را برای ادغام فقدان بازآفرینی می‌کند، با نظریه‌های هویت روایی شباهت دارد.

از منظر فلسفی، مشاوره و درمان سوگ به پرسش‌های وجودی و پدیدارشناختی‌ای می‌پردازد که در فلسفه‌ی وجودنگرانه‌ی معاصر برجسته‌اند.
چارچوب وظایف سوگ به‌ طور ضمنی به مواجهه‌ی انسان با مرگ، موضوعی محوری در فلسفه‌ی اگزیستانسیال هایدگر و سارتر، پاسخ می‌دهد. این وظایف را می‌توان پاسخی عملی به مفهوم هایدگر از «هستی به‌ سوی مرگ» دانست، که در آن افراد برای زیستن اصیل باید با پایان‌پذیری وجود خود روبه‌رو شوند. تأکید وردن بر معنایابی در سوگ با تمرکز اگزیستانسیالیسم بر خودمختاری، مسئولیت و خلق هدف هم‌راستاست.

تمرکز نویسنده، بر پردازش درد عاطفی و حفظ پیوندهای پایدار با متوفی، سوگ را به‌عنوان تجربه‌ای زیسته و جسمانی نشان می‌دهد که بودن فرد در جهان را بازسازی می‌کند.

در فلسفه‌ی معاصر، این کتاب با اخلاق مراقبت‌محور، پیوند دارد. نقش مشاور و روان‌درمانگر در تسهیل وظایف سوگ، بر اخلاق مراقبت مبتنی بر حضور درمانی و گوش دادن فعال تأکید می‌کند. 

کاوش و تلاش نویسنده در معنایابی با اخلاق روایی، که استدلال می‌کند روایت‌ها هویت اخلاقی و خودمختاری را شکل می‌دهند، هم بسامد است. با تشویق افراد سوگوار به ساختن روایت‌های جدید، رویکرد نویسنده کتاب، پلی فلسفی بین عمل بالینی و پرس‌وجوی وجودی ایجاد می‌کند.
      

5

        این‌گونه می‌نویسم‌ که در این کتاب نویسنده با توجه به نظریه‌ای که در روان‌درمانی و تجربه‌ی اتاق درمان دارد، در مورد فرآیند زندگی انسانی و آرمان آن می‌نویسد. نظریه فردمدار راجرز بیان می‌دارد که ما موجودات هشیار و منطقی هستیم که تحت تأثیر نیروهای ناهشیار یا تجربیات گذشته کنترل نشده قرار داریم. 

شخصیت را تنها با رویکرد پدیدارشناختی می‌توان شناخت، یعنی از نقطه نظر خود فرد و بر اساس تجربیات ذهنی او (میدان تجربی وی). هدف ما، خودشکوفایی است؛ گرایشی فطری به رشد و نمو. فرایند ارزش‌گذاری ارگانیزمی، تجربیات زندگی را از نظر نحوه‌ای که به گرایش شکوفا شدن خدمت می‌کنند، ارزیابی می‌نماید. ما جویای تجربیاتی هستیم که به خودشکوفایی کمک کنند و از تجربیاتی که مانع از آن شوند، اجتناب می‌کنیم.

توجه مثبت، نیاز به پذیرش، محبت و تأیید از جانب دیگران، به‌ویژه از جانب مادر در دوران طفولیت است. در حالت توجه مثبت نامشروط، محبت و تأیید مادر آزادانه اعطا می‌شود و به رفتار کودک مشروط نیست. در صورتی که محبت و تأیید مشروط باشد، حالت توجه مثبت مشروط وجود دارد. وقتی که نگرش‌های دیگران را درونی می‌کنیم، توجه مثبت از درون خودمان ناشی می‌شود.
حرمت نفس مثبت، شرایط ارزشی شبیه به فراخود فرویدی است که عبارت است از ارزش قائل شدن برای خودمان تنها تحت شرایطی که از نظر والدین‌مان قابل قبول باشد. ما از رفتارها و برداشت‌هایی که با شرایط ارزش والدین‌مان مغایرت دارند، پرهیز می‌کنیم. این امر بین خودپنداره و رفتارها ناهمخوانی ایجاد می‌کند که خودانگاره را تهدید می‌کند. ما با انکار کردن جنبه‌های تهدیدکننده میدان تجربی از خود علیه اضطراب دفاع می‌کنیم.

فرد کامل، اوج رشد روان‌شناختی را نشان می‌دهد. ویژگی‌های فرد کامل عبارتند از: آگاهی از تمام تجربیات، فقدان شرایطی که علیه آن‌ها دفاع شود، توانایی زندگی کردن به‌صورت کامل در هر لحظه، اعتماد به خویشتن، احساس آزادی و قدرت شخصی، خلاقیت و خودانگیختگی. برداشت خوشبینانه راجرز از ماهیت انسان شامل اعتقاد به اراده آزاد، اولویت محیط بر وراثت و مقداری عمومیت در شخصیت است.

شخصیت را می‌توان برحسب تجربیات ذهنی به صورتی که در گزارش‌های شخصی آشکار می‌شوند، ارزیابی کرد. در رویکرد فردمدار، درمانگر به درمانجو توجه مثبت نامشروط می‌کند. راجرز با تداعی آزاد و تحلیل رؤیا مخالف بود زیرا این روش‌ها درمانجو را به درمانگر وابسته می‌کنند. او با ثبت جلسات درمان، پژوهشگران را قادر ساخت تا ماهیت تعامل درمانجو-درمانگر را بررسی کنند.

در روش دسته‌بندی پرسش‌ها، درمانجویان اظهاراتی را درباره خودپنداره‌شان طبقاتی دسته‌بندی می‌کنند که از بیشترین تا کمترین توصیفی گسترش دارند. این شیوه‌ای برای کمی کردن خودانگاره است.
پژوهش‌های مربوط به دسته‌بندی پرسش‌ها هماهنگی بیشتری را بین خودپنداره و خودآرمانی بعد از درمان نشان داده‌اند. هر چه فرد بهتر سازگار باشد، توافق بیشتری بین خودوصفی‌ها و توصیفاتی که توسط دیگران صورت می‌گیرند وجود دارد. ناهمخوانی بین خودپنداره و خودآرمانی بیانگر سازگاری روان‌شناختی نامناسب است.

از نظریه راجرز به خاطر عدم تعریف دقیق ماهیت خودشکوفایی و نادیده گرفتن نیروهای ناهشیار و احتمال تحریف تجربیات ذهنی درمانجو در گزارش‌های شخصی انتقاد شده است. با این حال، نظریه او در رشته‌های مشاوره و روان‌درمانی بانفوذ باقی مانده است.
      

9

        این‌گونه می‌نویسم که کتاب درمان شناختی-رفتاری: مبانی و فراتر از آن نوشته جودیت اس. بک، دکترای روان‌شناسی، یکی از متون بنیادین و مرجع در حوزه روان‌شناسی بالینی است که ابتدا در سال ۱۹۹۵ منتشر شد و در ویرایش سوم خود در سال ۲۰۲۰ به طور قابل‌توجهی به‌روزرسانی شده است. 

جودیت بک، به‌ عنوان دختر آرون تی. بک، بنیان‌گذار درمان شناختی، با تخصص و اعتبار بی‌نظیری این اثر را تألیف کرده و ترکیبی از دقت نظری و کاربرد عملی را ارائه داده است.

این کتاب هم به‌ عنوان یک راهنمای مقدماتی برای دانشجویان و هم به‌ عنوان یک راهنمای جامع برای متخصصان، رویکردی ساختاریافته برای تسلط بر اصول و تکنیک‌های درمان شناختی-رفتاری (CBT) ارائه می‌دهد، روشی روان‌درمانی که بر تعامل افکار، احساسات و رفتارها برای کاهش پریشانی روانی تمرکز دارد.

ویرایش سوم با بیش از ۵۰ درصد محتوای جدید، پیشرفت‌های دو دهه اخیر در CBT را منعکس می‌کند و روش‌های نوینی مانند درمان پذیرش و تعهد (ACT)، درمان دیالکتیکی-رفتاری (DBT) و درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی (MBCT) را ادغام کرده است.

کتاب در ۲۱ فصل ساختاربندی شده و به طور روشمند خوانندگان را از طریق اصول اولیه CBT هدایت می‌کند: جلب مشارکت بیماران، تدوین مفهوم‌سازی‌های موردی، برنامه‌ریزی درمان‌های فردی، ساختاردهی به جلسات درمانی و اجرای تکنیک‌های شناختی، رفتاری و تجربی.

دو مطالعه موردی گسترده—یکی درباره بیماری با افسردگی شدید و دیگری با افسردگی، اضطراب و ویژگی‌های شخصیت مرزی—کاربرد CBT و چالش‌های رایج درمانی مانند مقاومت و عدم همکاری را نشان می‌دهند. فصل جدیدی درباره رابطه درمانی بر اهمیت آن تأکید دارد و با تحقیقات اخیر در مورد پویایی‌های رابطه‌ای در درمان مؤثر هم‌راستا است.

این کتاب که توسط انتشارات گیلفورد منتشر شده، به دلیل وضوح، ایجاز و کاربرد عملی‌اش مورد تحسین گسترده قرار گرفته است.
نقدهای منتشرشده در مجلاتی مانند Journal of Clinical Psychiatry آن را «نقشه راه جامعی» برای تمرین CBT توصیف کرده‌اند، در حالی که Psychiatric Services آن را «راهنمایی ضروری» برای مبتدیان و درمانگران باتجربه می‌داند.

تأثیر جهانی این کتاب در پذیرش آن توسط صدها هزار متخصص و دانشجو در بیش از ۱۳۰ کشور مشهود است که نشان‌دهنده نفوذ جودیت بک به‌عنوان رئیس مؤسسه بک برای درمان شناختی-رفتاری است، جایی که او همچنان به فعالیت بالینی و توسعه برنامه‌های آموزشی آنلاین مشغول است.

ادغام رویکردهای مبتنی بر ذهن‌آگاهی و پذیرش با نظریه‌های پدیدارشناختی، که تحت تأثیر متفکرانی مانند شان گالاگر قرار دارند، مرتبط است. تأکید کتاب بر تمرین مبتنی بر شواهد نیز با فلسفه علم، به‌ویژه بحث‌های مربوط به اعتبارسنجی تجربی در روان‌شناسی، که توسط پل میهل و دیگران بررسی شده، هم‌خوانی دارد.

از منظر علمی، درمان شناختی-رفتاری: مبانی و فراتر از آن یک راهنمای دقیق و مبتنی بر شواهد است که بر پایه دهه‌ها پژوهش تجربی در مورد اثربخشی CBT بنا شده است.

‏CBT که توسط آرون تی. بک در دهه ۱۹۶۰ توسعه یافت، از طریق کارآزمایی‌های کنترل‌شده تصادفی و متاآنالیزها به طور گسترده‌ای تأیید شده و اثربخشی آن برای اختلالاتی مانند افسردگی عمده، اضطراب عمومی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و اختلالات شخصیت نشان داده شده است.

جودیت بک مدل شناختی را تشریح می‌کند که بیان می‌دارد افکار خودکار، باورهای هسته‌ای و تحریف‌های شناختی (مانند فاجعه‌سازی یا تعمیم بیش از حد) پاسخ‌های عاطفی و رفتاری را هدایت می‌کنند.

این کتاب تکنیک‌هایی مانند پرس‌وجوی سقراطی، آزمایش‌های رفتاری و بازسازی شناختی را شرح می‌دهد که با داده‌های تجربی نشان‌دهنده کاهش علائم در ۵۰ تا ۷۰ درصد بیماران در شرایط مختلف پشتیبانی می‌شوند.

مطالعات موردی گسترده، مدل دانشمند-کارورز را نشان می‌دهند و کاربرد اصول نظری در مداخلات بالینی، مانند بازسازی افکار خودکار منفی در بیماری با افسردگی شدید، را به تصویر می‌کشند.

باید توجه داشت که ادغام درمان‌هایACT، DBT و MBCT منعکس‌کننده روندهای علمی اخیر به سمت رویکردهای فراتشخیصی است که مکانیزم‌های مشترک در اختلالات سلامت روان را هدف قرار می‌دهند.
برای مثال، تمرکز ACT بر انعطاف‌پذیری روان‌شناختی و استراتژی‌های ذهن‌آگاهی MBCT کاربرد CBT را برای موارد پیچیده، مانند اختلال شخصیت مرزی، افزایش می‌دهد و مطالعات نشان‌دهنده بهبود نتایج هستند.

کتاب درمان شناختی-رفتاری: مبانی و فراتر از آن (ویرایش سوم) متنی برجسته است که دهه‌ها پژوهش علمی، وضوح آموزشی و خرد بالینی را ترکیب می‌کند.
دقت علمی آن در تکنیک‌های مبتنی بر شواهد و پایه تجربی‌اش آشکار است، در حالی که وضوح ادبی‌اش آن را به ابزاری آموزشی قابل دسترس و عمیق تبدیل می‌کند.
از نظر فلسفی، با پرسش‌هایی درباره عقلانیت، تجسد و شکوفایی انسانی درگیر است و به گفتمان‌های گسترده‌تر در فلسفه انگلیسی‌زبان کمک می‌کند.
ادغام روش‌های نوین و تأکید بر رابطه درمانی، پاسخگویی آن به روندهای روان‌شناختی و فلسفی معاصر را نشان می‌دهد و جایگاه آن را به‌عنوان منبعی ضروری برای درک و تمرین CBT تثبیت می‌کند.
      

7

        به عنوان خوانش دومی که از این کتاب داشتم، این‌گونه می‌نویسم که این اثر یکی از در دسترس‌ترین کتاب‌های فلسفه عمومی و نه تخصصی برای دوست‌داران فلسفه در دو دهه اخیر است که با هدف احیای نقش فلسفه به‌ عنوان راهنمایی عملی برای زندگی بهتر نگاشته شده است.

در خوانش دوم از این کتاب، سعی کردم این خوانش را مفصل‌تر و به صورت تحلیلی و معاصرانه‌تری بخوانم.

دو باتن با بهره‌گیری از اندیشه‌های شش فیلسوف برجسته سقراط، اپیکور، سنکا، مونتنی، شوپنهاور و نیچه به مسائل روزمره انسان می‌پردازد.

در بستر فلسفه به زبان انگلیسی در بیست سال گذشته، گرایشی به‌ سوی فلسفه کاربردی دیده می‌شود که متفکرانی چون مارتا نوسباوم و پیتر سینگر بر آن تأکید دارند. کتاب دو باتن در این جریان جای می‌گیرد و با الهام از تسلی‌بخشی‌های فلسفه بوئتیوس در قرن ششم، رویکردی درمانی به فلسفه ارائه می‌دهد.
این کتاب به سبک مقاله‌گونه و با زبانی ساده و گیرا نوشته شده و فلسفه را به زندگی روزمره پیوند می‌زند.

این اثر با این ایده ساده اما عمیق آغاز می‌شود که فلسفه می‌تواند در مواجهه با چالش‌های جهانی زندگی مانند عدم محبوبیت، فقر، ناکامی، احساس ناکافی بودن، دل‌شکستگی و مشکلات، تسلی‌بخش باشد.

هر یک از شش فصل کتاب به یک فیلسوف و یک مسئله خاص اختصاص دارد و با استفاده از ایده‌های او راه‌حل‌های عملی ارائه می‌دهد.

دو باتن با سقراط و مسئله عدم محبوبیت شروع می‌کند. با استناد به محاکمه و مرگ سقراط در آثار افلاطون، او استدلال می‌کند که سقراط به ما می‌آموزد عقل و صداقت را بر تأیید عمومی ترجیح دهیم.
در دورانی که شبکه‌های اجتماعی فشار برای همنوایی را تشدید کرده‌اند، این فصل پیامی جاودانه درباره شجاعت فکری ارائه می‌دهد.

فصل دوم به اپیکور و مشکلات اقتصادی روزمره می‌پردازد. اپیکور، که اغلب به اشتباه لذت‌جو معرفی شده، زندگی‌ای ساده با لذت‌های معنوی مانند دوستی، آزادی و تأمل را ستایش می‌کرد. دو باتن از اپیکور برای نقد ارزش‌های مصرف‌گرایانه استفاده می‌کند، پیامی که در برابر سرمایه‌داری قرن بیست‌ویکم همچنان معنادار است.

سنکا، فیلسوف رواقی، موضوع فصل سوم است که به ناکامی و ناامیدی می‌پردازد. دو باتن نشان می‌دهد که سنکا معتقد بود رنج از ناهماهنگی بین انتظارات و واقعیت ناشی می‌شود.
پذیرش غیرقابل‌پیش‌بینی بودن زندگی، چارچوبی روان‌شناختی برای تاب‌آوری ارائه می‌دهد که با درمان شناختی-رفتاری امروزی همخوانی دارد.

فصل چهارم به مونتنی و احساس ناکافی بودن اختصاص دارد. مقاله‌های مونتنی با کاوش صادقانه در کاستی‌های انسانی، خودپذیری و فروتنی را تشویق می‌کنند.
دو باتن از مونتنی برای نقد معیارهای کمال‌گرایانه جامعه استفاده می‌کند، پیامی که با اضطراب‌های ناشی از تصاویر ایده‌آل در شبکه‌های اجتماعی هم‌خوان است.

شوپنهاور در فصل پنجم به دل‌شکستگی می‌پردازد. دیدگاه بدبینانه او به میل انسانی به‌ عنوان نیرویی سیری‌ناپذیر، با تفسیر خوش‌بینانه دو باتن تعدیل می‌شود که معتقد است درک بیهودگی میل می‌تواند ما را آزاد کند.
این فصل ایده‌های شوپنهاور را به نظریه‌های روان‌شناختی مدرن درباره دلبستگی پیوند می‌دهد.

فصل آخر به نیچه و غلبه بر مشکلات اختصاص دارد. نیچه با تحسین توانایی یونانیان باستان در تبدیل رنج به دستاورد فرهنگی، به ما می‌آموزد که با استقامت بر سختی‌ها غلبه کنیم. این دیدگاه با گرایش‌های امروزی به اجتناب از درد از طریق حواس‌پرتی مقابله می‌کند.

سبک ادبی دو باتن یکی از نقاط قوت کتاب است. نثر او ظریف و در عین حال صمیمی است و تحلیل فلسفی را با حکایات و ارجاعات فرهنگی درهم می‌آمیزد. این سبک، تسلی‌بخشی‌های فلسفه را به پلی بین فلسفه آکادمیک و ادبیات عمومی تبدیل کرده است.

از منظر فلسفی، برخی معتقدند دو باتن ایده‌های پیچیده را بیش از حد ساده‌سازی کرده است.
برای مثال، تفسیر او از نیچه ممکن است جنبه‌های رادیکال‌تر فلسفه او را کم‌رنگ کند. با این‌ حال، این ساده‌سازی عمدی است تا فلسفه برای مخاطبان عام قابل‌فهم شود.

از دیدگاه علمی، این کتاب با پژوهش‌های روان‌شناختی درباره بهزیستی همخوانی دارد. استفاده از رواقی‌گری با تأکید درمان شناختی-رفتاری بر بازسازی افکار منفی هم‌راستاست. همچنین، تمرکز اپیکور بر لذت‌های ساده با روان‌شناسی مثبت‌گرا هم‌خوان است.

تأثیر فرهنگی این کتاب قابل‌توجه است. این اثر به چندین زبان ترجمه شده و الهام‌بخش یک مجموعه تلویزیونی بوده است.
منتقدان آن را «راک‌اندرول جدید» فلسفه نامیده‌اند که نشان‌دهنده نقش آن در احیای جایگاه عمومی فلسفه است.

انتخاب فیلسوفان توسط دو باتن استراتژیک است و دوره‌های باستانی، قرون وسطی و مدرن را دربرمی‌گیرد. این تنوع بر اهمیت همیشگی فلسفه تأکید دارد.

عنوان کتاب آشکارا به بوئتیوس اشاره دارد که اثرش در زندان به‌صورت گفت‌وگویی با بانوی فلسفه نوشته شد.
دو باتن این قالب را مدرن کرده و گفت‌وگوی تمثیلی را با روایتی ترکیبی از زندگی‌نامه، فلسفه و تأملات شخصی جایگزین کرده است.

در بستر فلسفه قرن بیست‌ویکم، این اثر به نقد انزوای آکادمیک فلسفه پاسخ می‌دهد، موضوعی که متفکرانی چون سایمون کریچلی بر آن تأکید دارند. دو باتن با پرداختن به دغدغه‌های جهانی، فلسفه را هم عمیق و هم کاربردی نشان می‌دهد.

در رابطه با فصل اول، بررسی عدم محبوبیت از طریق سقراط در دنیای قطبی‌شده امروز بسیار مرتبط است. تعهد سقراط به پرسشگری از هنجارهای اجتماعی، حتی به قیمت جانش، الگویی برای شجاعت فکری ارائه می‌دهد.

در رابطه با فصل دوم، اپیکور درباره فقر به بحث‌های جاری درباره نابرابری اقتصادی سخن می‌گوید. تفسیر دو باتن از سادگی اپیکوری، پاسخی فلسفی به فرهنگ مادی‌گرا ارائه می‌دهد که با جنبش‌های مینیمالیستی امروزی هم‌خوان است.

در رابطه با فصل سوم، رواقی‌گری سنکا چارچوبی برای مدیریت ناکامی ارائه می‌دهد که در ادبیات روان‌شناختی اخیر درباره تاب‌آوری دیده می‌شود. ارائه در دسترس دو باتن از اصول رواقی، به احیای رواقی‌گری در ادبیات خودیاری کمک کرده است.

در فصل چهارم از کتاب، تمرکز مونتنی بر خودپذیری با پژوهش‌های روان‌شناختی مدرن درباره عزت‌نفس و تصویر بدنی هم‌خوان است. دو باتن با خوانش خود از مونتنی، خوانندگان را به پذیرش نقص‌هایشان تشویق می‌کند.

در فصل پنجم، دیدگاه بدبینانه شوپنهاور به عشق، به‌عنوان منبعی از رنج، لنزی فلسفی برای بازنگری ایده‌آل‌های رمانتیک ارائه می‌دهد. این دیدگاه با بحث‌های معاصر درباره نظریه دلبستگی هم‌راستاست.

در فصل آخر، تأکید نیچه بر استقامت در برابر سختی‌ها با زمینه‌های اگزیستانسیالیستی در فلسفه مدرن هم‌خوانی دارد.
تفسیر دو باتن نشان می‌دهد که رنج می‌تواند محرک رشد شخصی باشد، مفهومی که در پژوهش‌های روان‌شناختی درباره رشد پس از سانحه دیده می‌شود.

منتقدان این کتاب می‌نویسند: دو باتن در حالی‌ که فلسفه را به نوآموزان معرفی می‌کند، برخی معتقدند پیچیدگی‌های این رشته را کم‌رنگ می‌کند.

این تنش منعکس‌کننده بحث‌های جاری در فلسفه درباره تعادل بین دقت و دسترسی‌پذیری است.
سبک مقاله‌گونه دو باتن از سنت مونتنی الهام گرفته و روایت شخصی را با کاوش فلسفی درهم می‌آمیزد.

هدف درمانی کتاب آن را به سنت درست‌تر باستانی فلسفه به‌ عنوان شیوه‌ای برای زندگی پیوند می‌دهد. دو باتن این سنت را مدرن کرده و فلسفه را ابزاری برای مواجهه با چالش‌های وجودی می‌کند.

این کتاب الهام‌بخش موجی از آثار فلسفی در دسترس بوده است، مانند چگونه زیستن سارا بیک‌ول (2010) که زندگی‌نامه مونتنی را با حکمت عملی درهم می‌آمیزد. تأثیر دو باتن در این گرایش به فلسفه کاربردی آشکار است.

برخی منتقدان معتقدند که تمرکز درمانی دو باتن ممکن است به انفعال منجر شود. برای مثال، خوانش او از رواقی‌گری سنکا ممکن است به‌ جای مقاومت در برابر نابرابری، پذیرش را ترویج کند.

از نظر فلسفی، این کتاب با نشان دادن ارتباط اندیشه‌های باستانی و مدرن با مسائل امروزی، دیدگاه‌های بدبینانه درباره بی‌ربطی فلسفه را به چالش می‌کشد.

ساختار کتاب که هر فصل به یک فیلسوف و یک مشکل اختصاص دارد، شبیه رویکرد مطالعه موردی در اخلاق کاربردی است. این قالب به دو باتن امکان می‌دهد مفاهیم پیچیده را به‌صورت متمرکز و قابل‌فهم بررسی کند.

انتخاب فیلسوفان توسط دو باتن جامع نیست اما استراتژیک است و طیف گسترده‌ای از دیدگاه‌ها را از عقل‌گرایی سقراطی تا اگزیستانسیالیسم نیچه‌ای دربرمی‌گیرد. این تنوع، ماهیت چندگانه فلسفه مدرن را منعکس می‌کند.

تأثیر این کتاب بر فرهنگ عمومی غیرقابل‌انکار است. اقتباس آن به یک مجموعه تلویزیونی و خوانندگان گسترده‌اش، نقش آن را در دموکراتیزه کردن فلسفه نشان می‌دهد.

از منظر علمی، این کتاب پیشگام ادغام فلسفه و روان‌شناسی است. استفاده از رواقی‌گری و اپیکوریسم، کاربرد اصول فلسفی در درمان‌هایی مانند درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی را پیش‌بینی می‌کند.

بررسی عشق از طریق شوپنهاور، لنزی فلسفی برای موضوعی ارائه می‌دهد که اغلب به روان‌شناسی واگذار شده است. این دیدگاه خوانندگان را به بازنگری ایده‌آل‌های رمانتیک دعوت می‌کند.

فصل نیچه با تأکید بر استقامت، با بحث‌های معاصر درباره تاب‌آوری و رشد پس از سانحه هم‌خوانی دارد.
تفسیر دو باتن، رنج را به‌عنوان محرکی برای توسعه شخصی معرفی می‌کند.

دسترسی‌پذیری این کتاب آن را به نقطه شروعی ایده‌آل برای نوآموزان فلسفه تبدیل کرده است. لحن صمیمی و تمرکز عملی آن، خوانندگان را به‌سوی متون پیچیده‌تر مانند تاریخ فلسفه غرب برتراند راسل هدایت می‌کند.

در پایان، تسلی‌بخشی‌های فلسفه اثری برجسته در فلسفه عمومی است که ظرافت ادبی، بینش فلسفی و ارتباط روان‌شناختی را درهم می‌آمیزد. جذابیت پایدار آن در توانایی‌اش برای تبدیل فلسفه به عملی زنده نهفته است که تسلی و حکمت را برای مواجهه با چالش‌های زندگی ارائه می‌دهد.
      

3

        این‌گونه می‌نویسم که در میان تمام چالش‌های وجودی پیچیده و غیرقابل حل زندگی بشری، هیچ موضوعی به اندازه مرگ، هم از نظر آزاردهندگی و هم از حیث جذابیت، مورد توجه قرار نگرفته است. 

در طول تاریخ، بسیاری از ادیان و مکاتب فلسفی مرگ را به‌عنوان سرنوشت حتمی انسان‌ها شناخته و آن را منبعی اساسی برای معنا در زندگی دانسته‌اند.

اگر فرض کنیم که ادیانی چون اسلام، مسیحیت یا حتی ادیان باستانی مصر در جهانی بدون مرگ وجود داشته باشند، در خواهیم یافت که این باورها به انسان‌ها می‌آموزند چگونه با واقعیت مرگ کنار بیایند و به جای تلاش برای غلبه بر آن یا جستجوی زندگی ابدی در این دنیا، امید خود را به زندگی پس از مرگ معطوف کنند.

بزرگ‌ترین اندیشمندان تاریخ همواره در پی آن بوده‌اند که به مرگ معنا ببخشند و نه اینکه از آن بگریزند. این موضوع به وضوح در کهن‌ترین اسطوره‌ای که به ما رسیده، یعنی داستان گیلگمش، نمایان است. این اسطوره از فرهنگ سومری‌های باستان روایت می‌کند که قهرمان آن، شاه گیلگمش، قدرتمندترین مرد جهان و فرمانروای اوروک بود که هیچ کس نمی‌توانست او را در نبرد شکست دهد. اما روزی انکیدو، بهترین دوست او، جان خود را از دست داد.

گیلگمش روزها و شب‌ها در کنار پیکر او نشسته و نظاره‌گرش بود تا اینکه ناگاه کرمی از سوراخ بینی او خارج شد. این صحنه وحشت عمیقی در دل گیلگمش ایجاد کرد و او تصمیم گرفت هرگز نمیرد. بدین ترتیب، جستجوی راهی برای غلبه بر مرگ آغاز کرد؛ سفری به اعماق جهان انجام داد، شیرها را کشت و با موجودات عقرب‌مانند روبرو شد تا سرانجام به دنیای مردگان راه یابد.

در آنجا، او با اورشانابی (Urshanabi)، قایقران رود مرگ مواجه شد و سپس به ملاقات اوتنپیشتیم (Utnapishtim)، آخرین بازمانده طوفان عظیم رفت. اما در نهایت، او به جایی نرسید و با دست خالی، مانند گذشته یک موجود فانی، به خانه بازگشت. اکنون او به دانشی جدید دست یافته بود: آموخته بود که خدایان هنگام آفرینش انسان، مرگ را سرنوشت حتمی او قرار داده‌اند و انسان‌ها باید بیاموزند چگونه در کنار مرگ زندگی کنند.

این روایت نه تنها نمایانگر تلاش بشر برای درک مرگ است، بلکه نشان‌دهنده‌ی اهمیت پذیرش این واقعیت در زندگی روزمره نیز می‌باشد. بدین ترتیب، می‌توان گفت که مرگ نه تنها یک پایان، بلکه یک نقطه عطف در سفر انسانی به سوی معنا و فهم عمیق‌تر از وجود است.
      

3

        این‌گونه می‌نویسم که به عنوان خوانش دومی که از کتاب در باب حکمت زندگی داشتم، سعی کردم این خوانش را مفصل‌تر و به صورت تحلیلی و معاصرانه‌تری بخوانم.

به عنوان بار دوم این‌گونه می‌نویسم که کتاب در باب حکمت زندگی، نوشته‌ی آرتور شوپنهاور و منتشرشده در سال 1851، یکی از برجسته‌ترین و خواستنی‌ترین آثار فلسفه‌ی عملی است که تأملاتی عمیق و کاربردی درباره‌ی ماهیت خوشبختی، رنج و حکمت زیستن ارائه می‌دهد.

این اثر را نه‌ تنها به‌ عنوان متنی تاریخی، بلکه به‌ عنوان بخشی از گفت‌وگوی زنده با فلسفه‌ی معاصر انگلیسی‌زبان بررسی می‌کنم. در دو دهه‌ی اخیر، فیلسوفانی چون توماس نیگل و مارتا نوسبام به ایده‌های شوپنهاور پرداخته‌اند.

این اثر، با سبک افوریستیک و نثر روان و سرشارش برای مخاطب هم‌زبان کتاب، پلی میان فلسفه‌ی نظری و زندگی روزمره ایجاد می‌کند و برای مخاطبان عام و متخصص جذاب است.

شوپنهاور، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم، در جهان به‌ مثابه اراده و تصور، جهانی را توصیف کرد که تحت سلطه‌ی اراده‌ای کور و سیری‌ناپذیر است. اما در کتاب در باب حکمت زندگی، او از متافیزیک فاصله گرفته و به فلسفه‌ی عملی روی می‌آورد، با هدف ارائه‌ی راهنمایی‌هایی برای کاهش رنج و دستیابی به آرامش در زندگی.

این اثر، که در اواخر عمر او نوشته شده، شوپنهاوری عمل‌گرا را نشان می‌دهد که بدبینی فلسفی‌اش را به توصیه‌هایی برای زیستن تبدیل کرده است.

برخلاف نظام‌های فلسفی پیچیده، این کتاب با زبانی ساده و مستقیم، خواننده را به تأمل درباره‌ی ماهیت وجود و راه‌های زیستن دعوت می‌کند.

شوپنهاور زندگی را به سه حوزه تقسیم می‌کند: آنچه فرد هست (شخصیت، سلامت جسمی و توانایی‌های ذهنی)، آنچه فرد دارد (دارایی‌ها و شرایط مادی) و آنچه فرد نمایندگی می‌کند (شهرت و جایگاه اجتماعی).

او استدلال می‌کند که خوشبختی پایدار عمدتاً به ویژگی‌های درونی، به‌ ویژه سلامت و خلق‌وخو، وابسته است تا عوامل بیرونی مانند ثروت یا تأیید اجتماعی.

باید با دقت توجه داشت و خرسند بود که این دیدگاه با سنت‌های رواقی و فلسفه‌های شرقی، به‌ویژه بودیسم، هم‌خوانی دارد، اما بدبینی خاص شوپنهاور، که زندگی را ذاتاً پر از رنج می‌داند، آن را متمایز می‌کند.

سبک افوریستیک کتاب، که یادآور نویسندگانی چون مونتینی و نیچه است، ایده‌های پیچیده را در قالب جملاتی کوتاه و تأثیرگذار ارائه می‌دهد. این ویژگی، همراه با طنز و بینش عمیق شوپنهاور، کتاب را به اثری ادبی و فلسفی تبدیل کرده که برای خوانندگان امروزی نیز جذاب است.

نقطه‌ی درخشان کتاب این است که در جهانی که فرهنگ مصرف‌گرایی و خوش‌بینی کاذب بر آن غالب است، این کتاب پادزهری نیرومند ارائه می‌دهد و خواننده را به تأمل درباره‌ی اصالت، تاب‌آوری و پرورش منابع درونی دعوت می‌کند.

از منظر علمی، کتاب در باب حکمت زندگی شوپنهاور را می‌توان پیشگامی در کاوش مفاهیم بهزیستی ذهنی و روان‌شناسی کاربردی نیز دانست.

همچنین، دیدگاه او درباره‌ی ناچیز بودن دارایی‌های مادی در ایجاد خوشبختی پایدار با مفهوم چرخه‌ی لذت‌جویی (hedonic treadmill) تأیید می‌شود، که در مطالعات مارتین سلیگمن‌ نشان داده شده است که افزایش ثروت یا موقعیت اجتماعی تأثیر محدودی بر رضایت بلندمدت دارد.

بدبینی شوپنهاور، که رنج را جزء ذاتی زندگی می‌داند، با روان‌شناسی تکاملی نیز هم‌سو است. دیوید باس، استدلال می‌کند که نارضایتی انسان‌ها مکانیسمی تکاملی برای تضمین بقا بوده است، دیدگاهی که شوپنهاور به‌ صورت فلسفی در توصیف اراده‌ی سیری‌ناپذیر بیان می‌کند.

توصیه‌ی او به پرورش فعالیت‌های فکری به‌ عنوان پناهگاهی در برابر رنج با یافته‌های علوم اعصاب مدرن، هم‌خوانی دارد که نشان می‌دهند فعالیت‌های شناختی و تأملی می‌توانند تنظیم عاطفی را بهبود بخشند. برای مثال، تکنیک‌های ذهن‌آگاهی (mindfulness)، که در روان‌شناسی مدرن رایج است، شباهت‌هایی با تأکید شوپنهاور بر خودآگاهی و تمرکز بر لحظه‌ی حال دارد.

با این حال، باید اعتراف داشت که کم‌توجهی شوپنهاور به اهمیت روابط اجتماعی در خوشبختی با شواهد معاصر در تضاد است.

از منظر نقد ادبی، کتاب در باب حکمت زندگی اثری است که فلسفه را با زیبایی‌شناسی پیوند می‌زند. زیبایی‌شناسی و مباحث آن همان دل‌خوشی ستودنی شوپنهاور در زیست این‌جهانی بوده است، جهان در نگاه او با هنر تا حدودی قابل تحمل‌تر خواهد بود.

نثر شوپنهاور، که در ترجمه‌های انگلیسی به‌ خوبی حفظ شده، با وضوح، طنز و لحنی صمیمی مشخص می‌شود که آن را از متافیزیک پیچیده‌ی آثار پیشین او متمایز می‌کند.

سبک افوریستیک، با جملاتی کوتاه و مستقل، در سنت نویسندگانی چون لاروشفوکو، مونتینی و نیچه جای می‌گیرد و به شوپنهاور امکان می‌دهد ایده‌های عمیق را در قالب عباراتی موجز و به‌یادماندنی بیان کند. برای نمونه، جمله‌ی «سلامت همه‌چیز نیست، اما بدون سلامت، همه‌چیز هیچ است» فلسفه‌ی او را در عبارتی ساده اما عمیق خلاصه می‌کند.

شوپنهاور از استعاره‌های زنده و ارجاعات کلاسیک بهره می‌برد، مانند توصیف زندگی به‌عنوان آونگی میان ملال و رنج، که نه‌ تنها تصویرسازی قدرتمندی ایجاد می‌کند، بلکه خواننده را به تأمل وامی
‌دارد.
این سبک، که ترکیبی از بدبینی و طنز است، پیش‌زمینه‌ای برای نویسندگان مدرنی چون کافکا و کامو فراهم می‌کند که با پوچی و تناقضات وجود انسانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
نثر شوپنهاور با توجه به ایجاز و تأثیرگذاری‌اش، با سنت مقاله‌نویسی فلسفی در جهان انگلیسی‌زبان، مانند آثار برتراند راسل یا آیزایا برلین، هم‌خوانی دارد.

از نظر ادبی، کتاب در باب حکمت زندگی، اثری چندلایه است که هم به‌ عنوان رساله‌ای فلسفی و هم به‌عنوان متنی ادبی عمل می‌کند. این اثر با دعوت به تأمل عمیق و ارائه‌ی بینش‌هایی در قالب زبانی زیبا، خواننده را به تجربه‌ای فکری و عاطفی وامی‌دارد.
توانایی شوپنهاور در ترکیب حکمت عملی با بیان شاعرانه، این کتاب را به یکی از ماندگارترین آثار فلسفی-ادبی تبدیل کرده است.

از منظر فلسفی، کتاب در باب حکمت زندگی تلاشی است برای تبدیل نظام متافیزیکی شوپنهاور، که بر اراده‌ی کور و سیری‌ناپذیر به‌عنوان نیروی محرکه‌ی وجود تأکید دارد، به یک اخلاق عملی برای زیستن.

او زندگی را به‌ عنوان فرایندی پر از رنج توصیف می‌کند که در آن اراده‌ی بی‌پایان انسان را به نارضایتی مداوم می‌کشاند. با این حال، شوپنهاور راه‌هایی برای کاهش این رنج پیشنهاد می‌کند، از جمله خودآگاهی، میانه‌روی و پرورش فعالیت‌های فکری.
تقسیم‌بندی او از خیرات زندگی به «آنچه فرد هست»، «آنچه فرد دارد» و «آنچه فرد نمایندگی می‌کند» چارچوبی روشن برای تحلیل عوامل مؤثر بر خوشبختی فراهم می‌کند و بر اهمیت ویژگی‌های درونی مانند سلامت، خلق‌وخو و توانایی‌های ذهنی تأکید دارد.

این دیدگاه با سنت‌های رواقی و بودایی هم‌خوانی دارد، که هر دو بر جدایی از وابستگی‌های مادی و تمرکز بر ذهنیت درونی تأکید دارند.با این حال، بدبینی شوپنهاور، که زندگی را «تجارتی زیان‌ده» می‌داند، او را از خوش‌بینی رواقیون یا آرامش بودایی متمایز می‌کند.

همچنین، دیدگاه او درباره‌ی انزوا به‌ عنوان راهی برای کاهش رنج، با اخلاق کاربردی معاصر، مانند آثار پیتر سینگر که بر مسئولیت‌های اجتماعی و خیرخواهی جهانی تأکید دارد، ناسازگار است. در عین حال، توصیه‌های شوپنهاور برای محدود کردن امیال و پذیرش محدودیت‌های وجودی با بحث‌های اگزیستانسیالیستی، مانند تأملات توماس نیگل درباره‌ی پوچی و تناقضات زندگی، هم‌صدا است.

در نهایت، کتاب در باب حکمت زندگی چارچوبی فلسفی برای مواجهه با رنج و یافتن معنا در جهانی پر از ناکامی ارائه می‌دهد.

این اثر، با ترکیب بدبینی واقع‌گرایانه و حکمت عملی، خواننده را به تأمل درباره‌ی اصالت، خودآگاهی و پرورش منابع درونی دعوت می‌کند و همچنان در گفت‌وگوهای فلسفی معاصر، به‌ویژه در زمینه‌ی معنای زندگی و اخلاق زیستن، جایگاهی ویژه دارد.
      

5

        این‌گونه می‌نویسم که این کتاب یکی از آثار درسی کلاسیک برجسته در حوزه‌ی مشاوره است. دکتر کنت، عضو هیئت‌علمی دانشگاه نوادا و درمانگری با تجربه، با تکیه بر دانش و مهارت بالینی خود، راهنمایی جامع برای مشاوران، روان‌درمانگران، مربیان و دانشجویان ارائه کرده است.
ویژگی اصلی این کتاب، معرفی نظریه‌ی تسلیم (Yield Theory) است؛ چارچوبی انعطاف‌پذیر و همدلانه که بر سازگاری، همدلی و تعامل بدون قضاوت تأکید دارد.

این کتاب با نثری روان و نمونه‌های بالینی دقیق، از دیگر آثار مشابه متمایز می‌شود.
کنت تکنیک‌های متنوعی از جمله روش‌های استعاری، خلاقانه، فرافکن و کلاسیک را ارائه می‌دهد و مدل‌های ابداعی مانند «پنج خطای ارتباطی» و «چهار اصل تربیت» را معرفی می‌کند.
برخلاف کتاب‌های سنتی مشاوره که تکنیک‌ها را در چارچوب‌های نظری خاص دسته‌بندی می‌کنند، کنت روش‌های خود را به‌ صورت کاربردی سازمان‌دهی کرده تا برای متخصصان با گرایش‌های نظری مختلف قابل‌استفاده باشد. 

توانایی کنت در داستان‌سرایی و آوردن مثال‌های متعدد، که مورد تحسین صاحب‌نظرانی چون ساموئل تی. گلدینگ قرار گرفته، به درک عمیق‌تر رفتار انسانی کمک می‌کند.

کتاب تکنیک‌های پیشرفته به دلیل اصالت و کاربرد گسترده‌اش مورد استقبال قرار گرفته است. نقدها نشان می‌دهند که این اثر، دیدگاه مشاوران را نسبت به حرفه، مراجعان و خودشان متحول می‌کند.

در بستر فلسفه‌ی انگلیسی‌زبان در دو دهه‌ی اخیر، این اثر با جریان‌های پدیدارشناسانه، اگزیستانسیالیستی و پراگماتیستی هم‌خوانی دارد و بر تجربه‌ی زیسته، میان‌ذهنیتی و حکمت عملی تأکید می‌کند.

این کتاب با نثری روان و نمونه‌های بالینی جذاب، از دیگر آثار متمایز می‌شود.
کنت تکنیک‌های متنوعی شامل روش‌های استعاری، خلاقانه، فرافکن و کلاسیک را ارائه می‌دهد و مدل‌های نوآورانه‌ای مانند «پنج خطای ارتباطی» و «چهار اصل تربیت» را معرفی می‌کند.

داستان‌سرایی و کاربرد استعاره‌ها توسط کنت، که مورد تحسین ساموئل تی. گلدینگ قرار گرفته، درک عمیقی از رفتار انسانی ارائه می‌دهد.

از منظر علمی، کتاب تکنیک‌های پیشرفته برای مشاوره و روان‌درمانی نوشته‌ی کریستین کنت، منبعی کاربردی و مبتنی بر تجربه‌ی بالینی است که با بینش‌های تجربی پشتیبانی می‌شود. 

هسته‌ی اصلی کتاب، نظریه‌ی تسلیم است که بر انعطاف‌پذیری، همدلی و تعامل غیرمواجهه‌ای تأکید دارد. این نظریه، درمانگران را تشویق می‌کند تا با پذیرش وضعیت عاطفی مراجع، او را به‌سوی تغییر هدایت کنند.

نویسنده، تکنیک‌های خود را در دسته‌های استعاری، خلاقانه، فرافکن و کلاسیک سازمان‌دهی کرده و هر تکنیک را با مطالعات موردی دقیق همراه کرده است.
این مطالعات، داده‌های کیفی هستند که کاربرد و اثربخشی تکنیک‌ها را نشان می‌دهند.
برای مثال، استفاده‌ی کنت از داستان‌سرایی و استعاره با تحقیقات در حوزه‌ی روایت‌درمانی همسوست که نشان می‌دهد استعاره‌ها بازسازی شناختی و پردازش عاطفی را تسهیل می‌کنند. تکنیک‌هایی مانند روش «دکمه‌ی فشار» آدلر و درمان یکپارچگی چشمی با دستورالعمل‌های روشن ارائه شده‌اند تا در محیط‌های بالینی قابل‌اجرا باشند.

تأکید کتاب بر گوش‌دادن فعال، همدلی و مدیریت مقاومت، با اصول درمان شناختی-رفتاری (CBT) و درمان دیالکتیکی-رفتاری (DBT) هم‌راستاست.

مدل‌های ابداعی کنت، مانند «پنج خطای ارتباطی» (مانند پیش‌داوری و قضاوت) و «چهار اصل تربیت» (ثبات، ارتباط، محبت، همکاری)، چارچوب‌هایی ساختاریافته برای مسائل رایج درمانی ارائه می‌دهند.

این مدل‌ها از نظر علمی ارزشمندند، زیرا فرضیه‌هایی قابل‌آزمایش درباره‌ی پویایی‌های ارتباطی و تربیتی پیشنهاد می‌کنند.

از جهت نقد ادبی، تکنیک‌های پیشرفته، ترکیبی جذاب از توضیحات بالینی و هنر روایت‌گری است که به دلیل نثر روان و داستان‌سرایی استادانه‌اش تحسین شده است. کنته با نثری گفت‌وگومحور، خواننده را به دنیای روان‌درمانی دعوت می‌کند.

هر فصل با روایت‌های بالینی غنی شده که مانند داستان‌های کوتاه، مراجعان را انسانی کرده و تکنیک‌ها را با عمق عاطفی نشان می‌دهند. این روایت‌ها نه‌تنها آموزشی، بلکه ابزارهایی برای ایجاد بینش و ارتباط هستند.

جذابیت ادبی کتاب در توانایی آن برای ساده‌سازی روان‌درمانی بدون کاهش عمق نهفته است. استعاره‌های کنت، مانند آن‌هایی که در نظریه‌ی تسلیم به کار برده، زنده و قابل‌درک‌اند و به مضامین جهانی رشد و تحول اشاره دارند. برای مثال، او مقاومت را با استعاره‌ی هدایت کشتی در آب‌های طوفانی توصیف می‌کند. این کیفیت ادبی با چرخش روایی در روان‌درمانی، که در آثار جرمی برونر (مانند اعمال معنا) دیده می‌شود، همخوانی دارد.

نقدها بر خوانایی کتاب تأکید دارند، به‌ گونه‌ای که یکی از خوانندگان آن را «غیرمشابه یک کتاب درسی» توصیف کرده است. این تعادل میان جذابیت روایی و دقت علمی، کتاب را به اثری برجسته در ادبیات درمانی تبدیل کرده است.

از منظر فلسفی، تکنیک‌های پیشرفته با جریان‌های فلسفی دو دهه‌ی اخیر ، به‌ویژه پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم و پراگماتیسم، درگیر است. نظریه‌ی تسلیم با تمرکز بر تجربه‌ی زیسته‌ی مراجع، رویکردی پدیدارشناسانه را نشان می‌دهد که در زمینه‌ی میان‌ذهنیتی و شناخت تجسم‌یافته همخوانی دارد.
تأکید کنت بر ملاقات با مراجعان در موقعیت کنونی‌شان، یادآور برش پدیدارشناسانه است که پیش‌فرض‌ها را کنار می‌گذارد.

ابعاد اگزیستانسیالیستی کتاب در تأکید بر معنایابی و عاملیت مشهود است. تکنیک‌های کنت، مانند روایت‌درمانی، به مراجعان امکان می‌دهند روایت‌هایی هم‌راستا با ارزش‌هایشان بسازند.
نگاه کنت به مقاومت به‌عنوان بخشی طبیعی از رشد، با مفاهیم آزادی و مسئولیت در اگزیستانسیالیسم، هم‌راستاست.

از منظر پراگماتیستی، رویکرد انعطاف‌پذیر کنت با فلسفه‌ی ویلیام جیمز و جان دیویی که بر نتایج عملی تأکید دارند، هماهنگ است. نظریه‌ی تسلیم با تمرکز بر آنچه در عمل کار می‌کند، روحیه‌ای پراگماتیستی را نشان می‌دهد.

در نهایت باید نوشت، تکنیک‌های پیشرفته برای مشاوره و روان‌درمانی اثری چندوجهی است که در ابعاد علمی، ادبی و فلسفی برجسته است. از نظر علمی، تکنیک‌های معتبر و مدل‌های نوآورانه‌ای ارائه می‌دهد. از منظر ادبی، با روایت‌های جذاب و نثر روان، هنر را انسانی می‌کند. از نظر فلسفی، با پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم و پراگماتیسم درگیر است و چارچوبی غنی برای فهم تجربه‌ی انسانی ارائه می‌دهد.
      

1

        این‌گونه می‌نویسم که این اثر به نیاز اساسی پرورش شایستگی‌های اجتماعی، عاطفی و رفتاری در کودکان می‌پردازد. کتاب در سال ۲۰۰۹ توسط انتشارات Continuum منتشر شده و در بستر دو ابتکار مهم آموزشی در بریتانیا شکل گرفته است: برنامه هر کودک مهم است (متعاقب قانون کودکان ۲۰۰۴) و برنامه جنبه‌های اجتماعی و عاطفی یادگیری (SEAL) که از سال ۲۰۰۵ در مدارس بریتانیا اجرا شد. این ابتکارات بر اهمیت توسعه اجتماعی و عاطفی کودکان، هم‌پای پیشرفت تحصیلی آن‌ها، برای دستیابی به بهزیستی درازمدت و مشارکت در جامعه تأکید دارند.

ماریانا چوتی، با تجربه گسترده به‌ عنوان معلم دبیرستان، دیدگاهی عملی به این اثر بخشیده است. پیشینه او در مراقبت‌های تربیتی و نوشته‌هایش درباره مهارت‌های اجتماعی برای همه سنین، به راهکارهای کتاب اعتبار عملی می‌افزاید.

این کتاب برای معلمان طراحی شده و راهکارهای عملی و قابل‌اجرا در کلاس درس برای پرورش مهارت‌هایی مانند تنظیم عاطفی، همدلی، ارتباطات و حل تعارض ارائه می‌دهد. هدف کتاب، تربیت بزرگسالانی توانمند و متعادل است که از طریق ابزارهای لازم برای مدیریت تعاملات اجتماعی، احساسات و رفتارهای سازگارانه مجهز شده‌اند.

این متن در بستر گفتمان آموزشی و روان‌شناختی اوایل قرن بیست‌ویکم قرار دارد، جایی که یادگیری اجتماعی-عاطفی (SEL) به‌عنوان پایه‌ای برای رشد انسانی اهمیت فزاینده‌ای یافته است. چوتی با تمرکز بر مسائلی مانند قلدری، اضطراب، افسردگی و انزوای اجتماعی، به نیاز فوری برای رفع موانع رشد کودکان پاسخ می‌دهد.
با ارائه راهکارهایی برای کلاس درس و محیط‌های گسترده‌تر مدرسه، این کتاب به‌عنوان راهنمایی عملی برای معلمان در اجرای یادگیری اجتماعی-عاطفی در چارچوب آموزش کل‌نگر عمل می‌کند. اهمیت آن با هم‌راستایی با پژوهش‌های علوم اعصاب و روان‌شناسی، که بر پنجره حساس کودکی و نوجوانی برای توسعه شایستگی عاطفی و خودتنظیمی تأکید دارند، تقویت می‌شود.

از منظر علمی، کتاب پرورش مهارت‌های اجتماعی، عاطفی و رفتاری کودکان ریشه در اصول یادگیری اجتماعی-عاطفی (SEL) دارد، حوزه‌ای که در دو دهه اخیر در روان‌شناسی رشد اهمیت چشمگیری یافته است. تأکید کتاب بر پرورش مهارت‌هایی مانند تنظیم عاطفی، همدلی و شایستگی اجتماعی با پژوهش‌هایی هم‌راستاست که موفقیت تحصیلی، شخصی و اجتماعی درازمدت را به این توانایی‌ها مرتبط می‌دانند.
مداخلات SEL عملکرد تحصیلی را بهبود می‌بخشند، مشکلات رفتاری را کاهش می‌دهند و نتایج سلامت روان را تقویت می‌کنند.

اهمیت علمی کتاب با هم‌راستایی آن با یافته‌های علوم اعصاب درباره انعطاف‌پذیری مغز در حال رشد، به‌ویژه در بازه سنی کودکی تا نوجوانی، تقویت می‌شود. پژوهش‌هایی مانند آنچه در مجله بین‌المللی سیاست‌های مراقبت و آموزش کودکان (۲۰۱۷) منتشر شده، بر اهمیت مداخلات زودهنگام در پرورش شایستگی عاطفی و خودتنظیمی تأکید دارند که برای بهزیستی درازمدت اساسی هستند.

راهکارهای چوتی، مانند آموزش شناسایی و مدیریت احساسات از طریق فعالیت‌های ساختاریافته، نشان‌دهنده درک مفهوم هم‌تنظیمی است—فرایندی که در آن مراقبان و معلمان به کودکان کمک می‌کنند تا مهارت‌های عاطفی و رفتاری را از طریق تعاملات همدلانه درونی کنند. تمرکز او بر ابزارهای عملی، مانند رسیدگی به هراس از مدرسه یا ایجاد ارتباط، با مدل‌های مبتنی بر شواهد مانند مدل هرم ویسکانسین هم‌خوانی دارد که روابط پرورش‌دهنده و مداخلات هدفمند را برای پیشگیری از رفتارهای پرخطر ترویج می‌دهد.
      

1

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

آمار و روش تحقیق کارشناسی ارشد - دکتریآمار استنباطی و اس پی اس اس در روان شناسی و علوم تربیتیتحلیل داده های روانشناسی با برنامه اس پی اس اس

آمار و روش تحقیق روان‌شناسی

13 کتاب

کتاب‌هایی که در دوران کارشناسی تا دکتری رشته‌ی روانشناسی بالینی و سایر گرایش‌های روانشناسی و علوم تربیتی خوانده می‌شود. آمار به عنوان زبان علم، ابزاری اساسی برای تجزیه و تحلیل داده‌ها و استخراج نتایج معنادار از آن‌ها به شمار می‌رود. در دنیای امروز که اطلاعات به سرعت در حال افزایش است، توانایی درک و تحلیل داده‌ها برای هر فردی ضروری است، به خصوص در رشته‌ی روانشناسی و پژوهش‌های مرتبط با واحدهای درسی که در تمام مقاطع همراه ماست. آمار به ما امکان می‌دهد تا با استفاده از داده‌های جمع‌آوری شده، الگوها و روندهای موجود را شناسایی کنیم. در این راستا، چند مفهوم کلیدی وجود دارد که باید در نظر گرفته شوند: درک توزیع‌های آماری: توزیع‌های مختلف مانند توزیع نرمال، توزیع برنولی و توزیع پواسون به ما کمک می‌کنند تا رفتار متغیرهای تصادفی را درک کنیم. این توزیع‌ها پایه‌گذار بسیاری از آزمون‌های آماری هستند. درک آزمون‌های فرضیه: آزمون‌های فرضیه (مانند آزمون t، آزمون کای-دو و ANOVA) ابزارهایی هستند که به ما اجازه می‌دهند تا فرضیات خود را درباره جمعیت‌ها آزمایش کنیم. این آزمون‌ها به ما کمک می‌کنند تا تعیین کنیم آیا نتایج به دست آمده از نمونه‌ها می‌توانند به جمعیت کلی تعمیم داده شوند یا خیر. درک رگرسیون و همبستگی: تکنیک‌های رگرسیون (رگرسیون خطی و غیرخطی) به ما کمک می‌کنند تا رابطه بین متغیرها را تحلیل کنیم. این ابزارها برای پیش‌بینی مقادیر آینده و شناسایی عوامل مؤثر بر یک متغیر خاص بسیار مفید هستند. هم‌چنین روش تحقیق به ما می‌آموزد که چگونه سوالات تحقیق را به درستی فرموله کنیم و طراحی مطالعات را انجام دهیم. این فرآیند شامل مراحل زیر است: الف)فرموله کردن سوال تحقیق: یک سوال تحقیق باید واضح، قابل اندازه‌گیری و مرتبط با حوزه مورد مطالعه باشد. این مرحله بسیار مهم است زیرا سوال تحقیق به عنوان راهنمای کل فرآیند پژوهش عمل می‌کند. ب)طراحی مطالعه: طراحی یک مطالعه شامل انتخاب نوع مطالعه (تجربی، غیر تجربی، مقطعی یا طولی) و انتخاب روش‌های جمع‌آوری داده (نظرسنجی، مصاحبه، مشاهده) است. انتخاب مناسب این روش‌ها تأثیر زیادی بر کیفیت داده‌های جمع‌آوری شده دارد. ج)جمع‌آوری داده‌ها: این مرحله شامل اجرای طرح پژوهش و جمع‌آوری داده‌ها از طریق ابزارهای مختلف است. دقت در جمع‌آوری داده‌ها برای اعتبار نتایج نهایی حیاتی است. د)تحلیل داده‌ها: پس از جمع‌آوری داده‌ها، مرحله تحلیل آغاز می‌شود. این مرحله شامل استفاده از نرم‌افزارهای آماری برای تجزیه و تحلیل داده‌ها و استخراج نتایج معنادار است. ه)گزارش‌دهی نتایج: در نهایت، نتایج باید به شیوه‌ای شفاف و قابل فهم گزارش شوند. این شامل نوشتن مقالات علمی، ارائه نتایج در کنفرانس‌ها و انتشار یافته‌ها در مجلات معتبر است. مطالعه آمار و روش تحقیق ما را به یک تفکر انتقادی مجهز می‌کند. ما یاد می‌گیریم که چگونه به داده‌ها نگاه کنیم، فرضیات خود را مورد چالش قرار دهیم و از نتایج به دست آمده برای پیشرفت علم و جامعه بهره‌برداری کنیم. این مهارت‌ها نه تنها در زمینه‌های علمی بلکه در تصمیم‌گیری‌های روزمره نیز کاربرد دارند.

2

بریده‌های کتاب

نمایش همه

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.