علیرضا خشنود

علیرضا خشنود

@Alireza.khoshnoud70

9 دنبال شده

37 دنبال کننده

Www.Alirezakhoshnoud.blogfa.com
Alireza.khoshnoud70

یادداشت‌ها

نمایش همه
        به‌ نام خدا

همیشه از خواندن کتاب‌های نادر لذت برده‌ام و در بین کتاب‌های خوانده شده‌ام بیش از همه، کتاب‌های این خدابیامرز را خط خطی کرده‌ام نه از بد بودن بلکه از شیرین و بامحتوا بودن همه‌ی کلمات و جملات مورد استفاده‌اش.

مرحوم ابراهیمی در چند مقدمه کتاب‌های داستانی‌اش نکاتی را در مورد داستان‌ها یادآور می‌شود من جمله همین کتاب:

«بر جاده‌های آبیِ سرخ» عینِ واقعیت نیست؛ چراکه، هیچ داستانی، نمی‌تواند عینِ واقعیت باشد، و هیچ واقعیتی هم نمی‌تواند عینِ واقعیتِ دیگر؛ اما «بر جاده‌های آبیِ سرخ»، تا آنجا که مدارک و منابعِ تاریخی رخصت داده‌اند، برپایه‌ی مجموعه بزرگی از واقعیات و مستنداتِ قابل اعتنای تاریخی بِنا شده است، و بیش از این، با سرسپردگیِ کامل به‌نَفْسِ حق و حقیقت.

وقتی که «آتش بدون دود» نادر را با لذت می‌خواندم قسمتی از کتاب برای‌م سوال برانگیز شد.(حافظه‌ام دقیق یاری‌ام نمی‌کند) در یکی از جلدها لحظه‌ای در میدان شکل گرفته‌ی مردمیِ اینچه برون یا شاید جایی دیگر شخصیتِ پسری، پدری را با گلوله‌‌‌ای از پای در می‌آورد. و این اتفاق در این کتاب «بر جاده‌های آبی سرخ» یعنی پدرکشی تکرار می‌شود. البته که نمی‌دانم برپایه همان مستندات که نادر گفته است نوشته شده یا قسمتی از داستان بوده است!

حاج مصطفی یکی از تاثیر گذارترین انسان‌های زندگیِ من  در جلساتِ قرآنی که در مقاطع مختلف برگزار می‌کردند؛ می‌گفتند  اگر بین پدر و فرزندی دشمنی به حق و درستی ایجاد شد که پدر مسیرِ خلاف حق در حال پیمودن هست و ریختن خون پدر حق و واجب بود هیچ‌وقت هیچ فرزندی اقدام به کشتن پدر نکند چون عمر فرزند کاسته می‌شود و روایاتی را کلاما برای ما بازگو می‌کردند.

حالا من فقط جلد اول از این ۵ جلد نوشته نادر خوانده‌ام و نمی‌دانم سرنوشت آخر کتاب چه خواهد شد.

واقعا پدر کشی سبب کوتاه شدن حیات و عمر انسان است؟! نادر بر پایه مستندات نوشته یا داستان ساخته است؟!

14 فروردین 1403
      

0

        کتاب رستخیز روایت‌هایی از ۲۴ روایت‌گر و نویسنده است که بر اساسِ نوشته‌ی اولِ کتاب «بیست و چهار روایت از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم» می‌باشد و در واقع کتاب همان جلد دوم کتاب «کاشوب» است که با نام جدید منتشر شده است.
روایت‌هایی که وقتی می‌خواندم برایِ منی که به نوشتن علاقه‌مندم حس‌‌های متفاوتی را ایجاد می‌کرد. بعضی از روایت‌ها بسیار ساده نوشته شده بودند که بعضا برایِ انتخاب کلمات، ابتدایی و ساده به نظر می‌رسیدند که همین باعثِ دلگرمیِ توانستنِ نوشتن برای منِ آماتور و غیرِ حرفه‌ای می‌شد. در بعضی از روایت‌هایِ دیگر هم آن‌قدر کلمات از دیدگاهِ روایت‌گر حولِ موضوع می‌چرخیدن و از دید نوشتن برایم پیچیده می‌شد که گاهی من را به نامیدی برایِ نوشتن می‌کشاند.

ولی در آخر به این نتیجه رسیدم که شبیهِ همان فوتبالی که بازی می‌کنم برایِ نوشتن هم باید هر کسی خودش باشد نه سعی به شبیه به کسی بودن. هر چند استفاده از تجربیات موفق‌ها  قطعا بی‌تاثیر نمی‌تواند باشد.

روایت‌های کتاب بعضا متاثر کننده بود و در کل خواندن کتاب خالی از لطف نمی‌باشد.

کتاب رستخیز اولین کتابی بود که در تمام عمرم از کتاب‌خانه قرض گرفته بودم و برای همین بر خلاف کتاب‌هایی که متعلق به خودم بوده، نتوانستم خط‌خطی‌اش کنم.

۳ مهر ۱۴۰۲
فروشگاه کاشی و سرامیک مرجان
      

3

        استاد حاج‌مصطفی به مجتبی توصیه کرده بعد از مطالعه هر کتاب حتما یک یادداشت بنویسد و جایی برایِ خودش داشته باشد.
شنیدن‌ش از زبان مجتبی که حالا کم‌کم کتاب‌های‌ش در صفِ چاپ‌ قرار دارد، من را هم ترغیب می‌کند به هر نحوی که باشد حتما بعد از خواندن کتاب یادداشت داشته باشم.

فقط گذر زمان میزانِ اهمیت و تلذذ این دست‌نوشته‌ها را مشخص می‌کند.

کتاب‌خانه که برایِ نوشتن یادداشت رفته‌ام فرشاد را بعد از مدت‌ها می‌بینم بعد از چاق‌ سلامتی، حینِ هم‌کلام شدن و صحبت‌ها، فرشاد با گفتنِ این حدیث از پیامبر (ص): 
علم را با نوشتن در بند کشید.

برایِ نوشتنِ خوانده‌هایم دلگرم‌تر می‌شوم.

«ناقوس‌ها به صدا در می‌آیند» نوشته ابراهیم حسن‌بیگی انتشارات عهد مانا کتابی کم‌حجم بسیار روان و ساده و قابل فهم است که نویسنده با ظرافت و سادگی حضرت امیر(ع) را با قلم‌ش به تصویر می‌کشد. و کتاب در مورد آشناییِ یک کشیش مسیحی با کتابی تاریخی‌ است که سیرِ داستان شکل می‌گیرد و نویسنده هم از حضرتِ امیر (ع) می‌نویسد و هم از جرج جرداقِ مسیحی.

بخش‌هایی از کتاب:

- امام به او نگاه کرد و پاسخ داد: «آن‌ها (بنی‌امیه) به نام دین سخن می‌گویند و خود را پیرو دین محمد می‌نامند. به نام دین جنایت‌ها می‌کنند. آن‌ها به رنگ‌های گوناگون ظاهر می‌شوند. از ترفندهای مختلفی استفاده می‌کنند. برای شکستن شما از هر پناهگاهی بهره می‌گیرند و در هر کمین‌گاهی به شکار شما می‌نشینند. قلب‌هایشان بیمار و ظاهرشان آراسته است. بر رفاه و آسایش مردم حسد می‌ورزند و بر بلا و گرفتاری مردم می‌افزایند و امیدواران را ناامید می‌کنند. مدح و ستایش را به یکدیگر قرض می‌دهند. آن‌ها برای هر حقی، باطلی و برای هر دلیلی، شبهه‌ای و برای هر زنده‌ای قاتلی و برای هر دری کلیدی و برای هر شبی چراغی تهیه کرده‌اند. در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست می‌کشانند. آن‌ها یاوران شیطان و زبانه‌های آتش‌اند. پس حاکمان خود را بشناسید و از آن‌ها اطاعت نکنید! هرچند آن‌ها شما را بکشند و اسیر و زندانی کنند.

- جرج پشتش را به صندلی تکیه داد و گفت: «امام علی می‌گوید: «سخنی بگویید تا شناخته شوید؛ زیرا که انسان، در زیر زبان خود پنهان است.»

- … مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی و به خوبی‌های خود اطمینان کنی و ستایش دیگران را دوست داشته باشی؛ که این‌ها از بهترین فرصت‌های شیطان برای هجوم آوردن به توست.

- آنوشا سرش را بلند کرد و ناباورانه پرسید: «یعنی شما هم به مدرسه می‌روید؟»
کشیش گفت:« ما بزرگ‌ترها توی یک مدرسه خیلی بزرگ درس می‌خوانیم و تکالیف‌مان را می‌نویسیم. اگر ما درس نخوانیم و مشق‌هایم را ننویسیم، مثل آدم‌های کور هیچ‌جا را نمی‌بینیم.»

- (بخش‌هایی از سفارش حضرت امیر(ع) به امام حسن(ع)): «… آخرت را به دنیا مفروش و آنچه نمی‌دانی مگو. آنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور و در جاده‌ای که از گمراهی آن می‌ترسی، قدم مگذار؛ زیرا خودداری هنگام سرگردانی و گمراهی، بهتر از سقوط در تباهی‌هاست… شناخت خود را در دین به کمال برسان. خود را برای استقامت در برابر مشکلات عادت ده که شکیبایی در راه حق، عادتی پسندیده است و در تمام کارها خود را به خدا واگذار که به پناهگاه مطمئن و نیرومند رسیده‌ای…

- «…آه ای زمین! چه بدن‌های عزیز و خوش‌سیمایی را که با غذاهای لذیذ و رنگین، زندگی کردند و در آغوش نعمت‌ها پرورانده شدند، به کام خویش فرو بردی!                                               خدا رحمت کند کسی را که چون سخنی حکیمانه بشنود، خوب فراگیرد و چون هدایت شود، بپذیرد.»

- …چگونه ترس فرو آمدن بلا، شب‌هنگام تو را بیدار نکرده در حالی که در گناه غوطه‌ور و در پنجه‌ی قهر الهی گرفتار شده‌ای؟

- …ای مردم! خود را بسنجید پیش از اینکه مورد سنجش قرار بگیرید.

- خدایا! ببخشای نگاه‌های اشارت‌آمیز و سخنان بی‌فایده و خواسته‌های بی‌مورد دل و لغزش‌های زبان را.

- شما و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این وصیت‌نامه به آن‌ها می‌رسد، به ترس از خدا، نظم در امور زندگی و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش می‌کنم.

۱۸ شهریورماه ۱۴۰۲
کتابخانه‌ آبشار - مغازه - منزل

#کتاب #ناقوس‌ها_به_صدا_در_می‌آیند #ابراهیم_حسن‌بیگی
      

1

        به نام خدا…

۶ روز دیگر وارد وارد پنجمین ماه سال ۱۴۰۲ می‌شویم. فقط ۲ کتاب از شروعِ سال تاکنون خوانده‌ام. هر سال انگار دارد وضعیت بدتر می‌شود. این برای شما هم هست؟!

بگذریم. 

کوری نوشته ژوزه ساراماگو آنقدر در بهخوان خواننده داشت که همین باعث شد کتاب را از قفسه‌هایِ کتاب فروشیِ مشهد با ترجمه اسدالله امرایی خرید کنم. 

کتاب که می‌خوانم فارغ از هر مسئله‌ای دوست دارم خودِ کتاب را داشته باشم. می‌خواهم لحظه مطالعه کتاب را خط خطی کنم و هر کتابی که بیشتر خط خطی کرده‌ام یعنی بیشتر به دلم چسپیده است. کتاب که مال خودم باشد باز هم ممکن است کتاب را بدست بگیرم و برگردم همان خط خطی‌ها را بخوانم و آن نوشته‌های دلچسبِ کتاب را باز برای خودم یادآوری کنم. بدون ِ کتابِ شخصی تا الان راهی که چنین شرایطی را برایم رقم برند پیدا نکرده‌ام یا شاید من نیافتم‌اش. شما راهی پیشنهاد دارید؟!

کوریِ ترجمه امرایی نوشته روان و خوبی داشت اما آن چیزی که من می‌خواستم نبود هر چند کتاب بدی هم نبود. هر فردی می‌تواند به موضوعی علاقه داشته باشد و در راستای علاقه‌ی خودش حرکت کند و این برای هر کس می‌تواند متفاوت باشد. ولی از اینکه کتابی را مطالعه کرده‌ام که بسیاری از نویسندگان آن را توصیه می‌کنند، خوشحالم می‌کند.

کتاب کوری‌ام را کم خط خطی کرده‌ام بخش‌هایی از این خط خطی‌هایِ کم برای شما:

- لازم نیست به خود زحمت بدهی، امروز نوبت توست، فردا هم نوبت من می‌شود، معلوم نیست دست تقدیر چه چیزی برای ما مقدر کرده، کسی چه می‌داند، حق با شماست امروز صبح که از خانه بیرون زدم، کی فکرش را می‌کرد که چنین بلایی سرم بیاید.

- ذهن اسیر اوهام می‌شود، مخصوصا وقتی جلوی دیوهایی که خود خلق کرده، زانو می‌زند.

- یک دولت، یک سازمان، بدن آدم هم سازمان یافته است، تا زمانی زنده می‌ماند که منظم باشد، مرگ حاصل بی‌نظمی و از هم گسیختگی در این سازمان است، یک جامعه کور چه طور می‌تواند زنده بماند و خود را سازمان دهد، با سازماندهی خودش، سازماندهی چشم می‌خواهد، روی هوا که نمی‌شود سازماندهی کنیم.

- آنچه واقعا ما را می‌کشد کوری است، ما جاودانه نیستیم و از مرگ نمی‌توانیم بگریزیم، اما دست کم می‌توانیم کور نباشیم، و کور نمیریم.

- زن دکتر گفت گذشتن از کنار اجساد و ندیدنشان از رسوم دیرینه است.

- دختر با عینک تیره پرسید آیا برخواهد خاست، زن دکتر گفت او نه، آنهایی که هنوز زنده‌اند بیشتر احتیاج دارند که برخیزند و برنمی‌خیزند، دکتر گفت ما نیمه مرده‌ایم، زن دکتر گفت ضمناً نیمه جانیم.

- زن دکتر گفت چه دنیایی شده، همه چیز برعکس است، علامتی که همواره نشانه مرگ بود، نماد زندگی می‌شود، دکتر گفت دست‌هایی هست که قادر به این کار و کارهای مهم‌تری است.

- چرا ما کور شدیم. نمی‌دانم. شاید روزی سر در بیاوریم. می‌خواهی بدانی، چه فکری می‌کنم، بگو، فکر نمی‌کنم که کور شدیم، ما کور هستیم کوری که می‌بیند، کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند.

#کتاب_کوری #ژوزه_ساراماگو #اسدالله_امرایی 

۲۵ تیرماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۴:۳۰ کتابخانه آبشار اندیشه گراش
      

27

        وزی که فروشنده کتابِ پاتوق کتاب شیراز، این کتاب رو معرفی کرد با اکراه اون رو از قفسه کتاب برداشتم و به سبد پر و پیمون اون روز خریدِ کتابام اضافه کردم. دو‌سال و دو ماه و چند روزه که از خریدش میگذره بالاخره خوندنش تموم شد. با توجه به اینکه کتاب حاوی داستان‌های بسیار کوتاه بود با خودم قرار گذاشته بودم تو ماشین بذارم و در فرصت‌های خالی اون رو بخونم ولی ایقدر تو ماشین موند تا آفتاب چسپ‌های نگه‌دارنده ورقه‌های کتاب رو از بین برد ولی هیچ‌وقت موفق نشدم چنین کاری رو انجام بدم تا اینکه متوجه خرابی کتاب شدم و از ماشین بیرون آوردم تا اینکه امروز خوندنش رو‌ تموم کردم 

کتابِ «#زبان‌_زد» نوشته آقای #محمد_عبداللهی انتشارات #دفتر_نشرمعارف مجابم کرد اگر جلد دومی هم داشته باشه اون رو برای خوندن تهیه کنم.

کتاب شامل ۱۳۵ داستان‌ کوتاه و متفاوت هست که بعد هر داستان پیام داستان هم در چند جمله کوتاه نوشته شده و در ۱۹۱ صفحه گردآوری شده.
یکی از ۱۳۵ داستان کتاب که احتمالا ضرب المثلش رو زیاد شنیدید ولی داستانش یحتمل مثل بنده نشنیده باشید که خوندنش خالی از لطف نمیتونه باشه:

می‌گویند در ایام قدیم، دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیچ‌کس  حاضر به ازدواج با او‌ نبود. پس از چندی پسری بنا به دلایلی، شهامت به خرج داد و تصمیم به ازدواج با او گرفت. برخلاف نظر همه، او می‌گفت که می‌تواند دخترک را رام کند. خلاصه، پس از مراسم، عروس و داماد وارد حجله می‌شوند بعد از دقایقی پسرک رو به همسرش کرده می‌گوید:
تشنه‌ام.
بعد رو به گربه‌ای که قبلا داخل اتاق گذاشته بود کرد و گفت: ای گربه، برو برای من آب بیاور. چند بار این جمله را تکرار کرد و گفت: ای گربه، برو و برای من آب بیاور!
گربه‌ی بیچاره چیزی نمی‌فهمید از جایش تکان نمی‌خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون کشید و سر از تن گربه جدا کرد. سپس رو به دختر کرد و گفت: برو آب بیار و دختر بداخلاق از ترسش رفت و آب آورد و این‌چنین شد که دختر تندخو، رام شد.

بعد از این جریان، گربه را دم حجله کشتن، ضرب‌المثل شد.
      

1

        به‌نام خدا…

خیلی وقت بود دنبال این کتاب بودم تا اینکه ۲ هفته قبل در شهرکتاب مشهد روی قفسه کتاب‌‌ها پیداش کردم و کتاب بعدی برای مطالعه‌ام در نظر گرفتم. 

خواندن‌ش من را به دورانی ویژه از زندگی‌ام برد و همه‌ی وجودم را آه‌ غریبی گرفت. 

روی ماه خداوند را ببوس نوشته مصطفی مستور یک رمان داستانی و بسیار خواندنی‌ست که نویسنده شما را غرق مطالعه کتاب می‌کند و تصویرسازی فوق‌العاده‌ای را برای شما ایجاد می‌کند. نگاه بسیار عمیق و فلسفی نویسنده در این کتاب قابل تقدیر است که دریافت جایزه قلم زرین برای آقای مستور، ارزشمندی این کتاب را تصدیق می‌کند.

بخش‌هایی از این کتاب:

- باید قبل از مردن ناخن‌هام را در خاک فرو ببرم تا وقتی مرا به زور روی زمین می‌کشند به یادگار شیارهایی بر زمین حفر کرده‌ باشم. باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم. اگر امروز چیزی از خودم باقی نگذارم چه کسی در آینده از وجود من در گذشته باخبر خواهد شد؟ اگر جای پای مرا دیگران نبینند، من دیگر نیستم. اما من نمی‌خواهم نباشم. نمی‌خواهم مثل بیش‌تر آدم‌ها که می‌آیند و می‌روند و هیچ غلطی نمی‌کنند، در تاریخ بی‌خاصیت باشم. نمی‌خواهم عضو خنثای تاریخ بشریت باشم.

- رادیو، تلوزیون، روزنامه و ماهواره تنها کارشون اینه که اگه نه بمب‌باران، اما مثل باران اطلاعات پراکنده و اغلب بی‌خاصیت رو سر شما بریزند. این که در بازار بورس فلان‌جا چه تغییری رخ داده یا تلسکوپ هابل اخیرا از دورترین نقاط فضا چی شکار کرده یا این که در اثر سقوط هواپیمایی در نبراسکا شصت و پنج نفر کشته شده‌اند… ، چه فایده‌ای برای ما داره؟… داناییِ پریشان از جهل بدتره چون به هر حال در ندانستن آرامشی هست که در دانستن نیست.

- به هر حال همه، هیچ چیز نیستند مگر مجموعه‌ای از رفتار. وزن معنوی هر کس مجموع وزن رفتارهاشه. به نظر می‌رسه که هر انتخاب مثل خطی است که بر صفحه‌ی سفید هستی خودمون می‌کشیم. بسیاری از آدم‌ها که انتخاب‌هاشون خوب نیست در طول زندگی مجموعه‌ای از خط‌های کج و کوله و نامفهوم تولید می‌کنن که هیچ معنای روشنی ندارن. اما اون‌ها که انتخاب‌هاشون درسته، رفتارهاشون خطوط متوازن و معناداری رو به وجود می‌آره. چیزی شبیه به یه تابلو نقاشی.

#روی_ماه_خداوند_را_ببوس #مصطفی_مستور
      

13

        بنام بصیر

#کتاب #دیدار_در_پاریس  به کوشش پدرام الوندی در موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر نوشته شده که خاطرات دکتر حسن حبیبی و خانم شفیقه رهیده می‌باشد.

نحوه و سبک نگارش و توالی مباحث باعث جذب مخاطب و ادامه مطالعه کتاب می‌کند ابتدا مصاحبه‌ای با دکتر حسن حبیبی یکی از کسانی که موقع انقلاب اسلامی ایران در نوفل‌لوشاتو و آن هواپیمای معروف فرانسه به فرودگاه امام همراه امام بودند و همچنین ایشان یکی از پیش‌نویسان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بودند که بعد از ویرایش به ثبت رسیده است.

در کتاب به خاطراتی‌ که دوستان امام موسی صدر با ایشان در ارتباط بوده‌اند، پرداخته است. که دکتر حبیبی یکی از کسانی بوده‌اند که با ایشان مراوده داشته است و از خاطره آخرین دیدارش در پاریس با امام موسی صدر در شب قبل از ربوده شدن می‌پردازد و در ادامه نیز با خانم رهیده همسر دکتر نیز مصاحبه‌ای صورت گرفته که این کتاب را خواندنی می‌کند.

در قسمتی از کتاب خانم رهیده در مورد نادر ابراهیمی و روزهایی که در هلال‌احمر با هم همکار بوده‌اند اشاره می‌کند که نادر ابراهیمی نیز در کتاب ابوالمشاغل‌ش نیز از دوران حضور در هلال‌احمر نوشته است. نکته قابل توجه‌ای که خانم رهیده در مورد ابراهیمی می‌گوید که نظرم را جلب می‌کند، او می‌گوید طیف سیاسی ابراهیمی ناسیونالیستی است. 

به شخصه با توجه به خواندن بخشی از کتاب‌های ابراهیمی دیدگاهم به این نویسنده فراتر از یک فرد ناسیونالیستی است بلکه دیدگاه‌های دینی بسیاری نیز داشته است البته اینکه بسیار وطن‌خواه بوده قابل انکار نیست چون بیشتر کتاب‌ها نیز از سرزمین خود نوشته است.

بخش‌هایی از کتاب:

- هیچ جامعه‌ای، هر قدر ناآرام، بدون باید و نبایدهای مقرراتی نمی‌تواند به کار خود ادامه دهد.

- رهبری که خیلی جلوتر از این‌ها گفته بود که من کسی نیستم که حرفی بزنم و منتظر باشم که این حرف خودبه‌خود کار بکند من اگر حرفی زدم به دنبالش هم راه می‌افتم و این رهبر حالا با این بیان که از این فرودگاه به آن فرودگاه خواهم رفت و از پای نخواهم نشست و با این عمل که حضور در پاریس است نشان داده است که برای ادای تکلیف از همه چیز خواهد گذشت.

- تاریخ ده‌دوازده سال را مرور می‌کنم از زمانی که امام فرمود «الیوم تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب ولو بلغ ما بلغ» از زمانی که پانزده خرداد بهترین مردمان ما، به روی خاک افتادند، مخالفت امام با کاپیتولاسیون، تبعید امام، مبارزه امام در غربت، درس ولایت فقیه و بیان اصول حکومت اسلامی، آمدن امام به پاریس و سرانجام پرواز انقلاب همه و همه در خط اسلام اصیل و پیروزی یک امت بر مبنای پیروزی اسلامی فقیهی چون امام گزارشگر آن است و نه پیروزی سیاستمداران و سیاستگران و سیاست‌پیشگان و نه انحراف‌ها و تفسیرهای شخصی و نظرات فردی.

#دیدار_در_پاریس #خاطرات دکتر #حسن_حبیبی و خانم #شفیقه_رهیده #پدرام_الوندی
      

6

        به نام رحمان

#ارتداد نوشته #وحید_یامین_پور  نویسنده‌ای که حضوری فعال در رسانه ملی و فعالیت‌های سیاسی دارد. سبک قلم نویسنده در این کتاب چیزی شبیه به کتاب‌های نادر ابراهیمی بود از اینکه یک‌ نویسنده سعی کرده به این سبک بنویسد خوشحال‌م می‌کند چون بسیار اینگونه نوشتن را می‌پسندم در حقیقت دید عمیق به مسائل داشتن است که برایم وجد آفرین است. ولی اینکه در نوشتن این سبک موفق بوده یا نبوده بسی قابل نقد و بحث است. در کل بخواهم نظر خودم را بگویم چون نادر ابراهیمی را بیشتر خوانده‌ام و در یک سطح متفاوت و بالاتری از قلم یامین‌پور بوده چندان دلچسب و راضی کننده برای‌م نبود.

موضوع کتاب در مورد انقلاب اسلامی ۵۷ ایران است. نویسنده  نگاهی متفاوت به این انقلاب دارد در واقع نقطه پیروزی انقلاب را در ۲۲ بهمن ۵۷ باشکست همراه می‌کند و رمان را پیش می‌برد. و در کتاب داستان عاشقانه‌ای را هم با این انقلاب شکست خورده روایت می‌کند.
 
برشی از بخش‌های کتاب:

- فتنه‌ای جرقه می‌زند و «وقت» و هنگامه‌ای تجلی می‌کند تا چشم‌ها برای لحظاتی مبدأ و مقصد را ببینند و راه را از سر بگیرند. فتنه ترفند خداوند استبرای ورق زدن تاریخ، برای زیرورو کردن همه چیز، از ارباب و رعیت، ظالم و مظلوم، گمراه و هدایت شده، دارا و ندار، غمگین و سرخوش، نگران و امیدوار.

- خالص شدن انقلاب جزئی از فرایند انقلاب است. هر کسی تحمل انقلابی ماندن را ندارد. جدا شدن تدریجیِ پشیمان‌ها و درمانده‌ها جزئی از ابتلاء انقلاب است. ما اجازه نداریم قصاص قبل از جنایت کنیم، باید زمانش فرابرسد.

- … ماجرای نوح نبی حجت را بر ما تمام می‌کند. هزار سال دعوت بی‌نتیجه فقط برای خالص کردن مومنانی که لبیک گفته بودند. بلای نوح چنان به درازا کشید که جز تعدادی مومن پاک و پاکباخته نماندند. گویی خدا عمدا تله‌ی ابتلا و صحنه‌ی امتحان را کش می‌دهد و راه را چنان می‌پیچاند که گروهی سرگیجه بگیرند و در راه بنشینند…

- ترس گاهی ناشی از جهل است و گاهی نتیجه‌ی شعور بالا و درک عمیق.

#ارتداد #وحید_یامین_پور
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

0

        بنام حق

تا‌کنون کتابی را در مورد امام خمینی(ره) بزرگ مرد انقلاب تاریخ ایران و حتی جهان، را نخوانده بودم. «سه‌دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد» در دو جلد به قلم مرحوم #نادر_ابراهیمی نویسنده محبوب‌م نوشته شده که از دوستان شنیدم که جلد سومی هم داشته ولی می‌گویند گم شده است و نقلی هم هست که می‌گویند نویسنده دچار بیماری شده و فرصتی برای نوشتن کتاب سوم نمیابد. هر چه هست خود نویسنده در آخر کتاب جلد دوم کتاب سوم را حرکت به اوج معرفی کرده است ولی کلهم جلد سوم وجود خارجی ندارد.

کتاب «بر اساس داستان زندگی امام روح‌الله خمینی(ره) عارف، فیلسوف، سیاستمدار رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران» نوشته شده این توصیفات را خود نویسنده در وصف امام(ره) نوشته است. نادر می‌گوید برای نوشتن این رمان سراغ منابع کتابخانه‌ای بسیاری رفته و مصاحبه‌های زیادی با یاران امام در دوران مبارزه و گفت‌وگوهایی که با اعضای خانواده و نزدیکان ایشان داشته است. خودش در مصاحبه‌ای اذعان کرده که برای نوشتن این کتاب فقط ۱۳۰ جلد کتاب مطالعه کرده و همسر او نیز در جای دیگری گفته برای نوشتن‌ این کتاب ۱۷ سال زمان صرف کرده و از همان سال‌های ابتدایی انقلاب، هر چیزی که درباره‌ی زندگی امام در مطبوعات منتشر می‌شد را آرشیو می‌کرد.

تقارن مطالعه این کتاب با اغتشاشات این روزها که مغتششین آن را انقلاب نام‌گذاری کرده‌اند بسی برایم جذاب بود. شاید مطالعه این کتاب بتواند ما را به درک انقلاب به معنای کلمه برساند که سال‌ها پیش نوشته شده است.

درست‌ش آن بود که بعد از مطالعه جلد اول یادداشتی می‌نوشتم ولی موفق نشدم. 
جلد اول را مهندس مصطفی بینا یکی از مشتریان مغازه که کتاب روی میز کارم در فروشگاه گذاشته بودم و مشغول فاکتور نوشتن برای‌ش بودم نگاهی به کتاب انداختن در آن فرصت همان، و پیشنهادم برای امانت گرفتن و استقبال کردن و امانت گرفتن هم همان، باعث شده نتوانم قسمت‌هایی از کتاب در جلد اول را در این یادداشت بیاورم.

استقبال مهندس که نفر اول شورای شهر لار در انتخابات گذشته شده بود و با وجود مشغله فراوان همچنان رغبت به مطالعه دارند برای‌م الهام‌بخش بود. ما اگر مسئولین اهل مطالعه داشته باشیم مطمعناً جامعه‌ی روبه‌ رشدتری خواهیم داشت.

بخش‌هایی از جلد دوم کتاب:

- همه‌چیز، با انکار خدا، ویرانِ ویران شده است، و این ویرانی، فقط به دستِ انسانِ انکار کننده پدید آمده است؛ چرا که اگر انسان، با خلوص، خدا را باور می‌کرد و به راهِ او می‌رفت و به آنچه او از انسان خواسته تَن می‌سپرد، جهانِ ما، هیچ چیز از بهشت خدا کم نداشت. عدالت بود و مهر، رفاهِ روح بود و شادمانیِ بی‌کران، تنِ سلامت و قلبِ سرشار، تقوا بود و دانایی، و هیچ یتیمی، سر خسته و شکم خالی بر خاک نمی‌نهاد و هیچ ترازویی، کج نمی‌ایستاد.
- برای من، در میانه‌ی میدان بودن معتبر است نه قطعاً، در هر برخورد، فاتح از میدان بیرون رفتن…
- هیچ تجربه‌ی ارزانی، تجربه معتبری نیست.
- انسان، هر قدر بزرگ‌تر، دشمنانش بیشتر؛ و دشمن، در صفِ دوستان، قصدی جُز تفرقه ندارد.
- آزادی باید مایه‌ی خوشبختی آدم‌ها باشد نه اسباب بدبختی آن‌ها. پس آنچه بدبخت می‌کند، یقین بدان که، آزادی نیست، چیزی است شبیه آزادی.
- حمله را زمانی باید آغاز کرد که پشت انسان به کوه ایمان باشد. بی‌هوا به میدان پریدن، غوغا کردن، جنجالِ بی پشتوانه به راه انداختن، با قدرت اندک به جنگ با زور فراوان رفتن، فقط خوبان روزگار را حیف می‌کند.
- ادای ایستادگی را در آوردن، غیر از ایستادگی کردن است.
- هر اظهارنظری، لاجرم، قرین مسئولیتی‌ست؛ حتی اگر این نظر را انسان در خلوت و تنهایی خویش اظهار کند، حتی اگر در دل بگوید و بر لب نیاورد.
- اَمربَرِ ظالم شدن، مشارکتِ در ظلم است.
- روح در تنهایی است که اوج می‌گیرد.
- هر چیز زیبایی، لزوماً پاک نیست.
      

18

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

این کاربر هنوز بریده کتابی ننوشته است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.