معرفی کتاب فارنهایت ۴۵۱ اثر ری بردبری مترجم علی شیعه علی
در حال خواندن
5
خواندهام
149
خواهم خواند
116
نسخههای دیگر
توضیحات
خون در سرش جمع میشود و دستانش تبدیل به دستان مسحورکنندهی رهبر ارکستری میشوند که تمام سمفونیهای اندوهناک و سوزان برجستهی تاریخ را مینوازند. کلاهخودش که عدد ۴۵۱ را بر تن سر و بیروح خود میبیند را بر سر دارد. چشمانش آتشی سرخ در خود دارند و آکنده از اندیشهی آینده هستند. مرد تلنگری بر آتشزنه میزند و خانهی آتشافکن پر میشوند تا آسمان عصرگاهی را سرخ و زرد و سیاه بسوزاند. انگار که همراه دستهای کرم شبتاب شده است. درست مثل خمیری که بر تن داغ و گرگرفتهی تنور میچسبد، کتابهای از هم باز شده و سوزان را بر ایوان این خانه به چنگال مرگ میسپارد. باد کتابهای سوزان و درخشان را در آسمان و درخشان را در آسمان به رقص در میآورد و با خود به دوردستهای دور میبرد و تاریکی چسبناک شب را روشنی میبخشد؛
بریدۀ کتابهای مرتبط به فارنهایت ۴۵۱
نمایش همهلیستهای مرتبط به فارنهایت ۴۵۱
پستهای مرتبط به فارنهایت ۴۵۱
یادداشتها
1402/6/23
9
1402/6/23
5
1403/6/9
10
1403/2/27
22
1402/9/25
7
1402/10/8
2
1402/5/22
درک نمیکنم اگه عاشق کتاب باشی و این کتاب رو دوست نداشته باشی به داستان اهمیت ندید، پیام نویسنده رو بچسبید. من کلا از کتاب هایی با فضای دیستوپیایی خوشم میاد و این کتاب هم داستان پادآرمان شهری رو روایت میکنه که در اون خوندن کتاب جرم و ممنوعه و کار آتش نشان ها برعکس خاموش کردن آتش، سوزاندن کتاب هاست. . . . اسپویل⚠️اسپویل⚠️اسپویل⚠️: . . . به نظر شما «میلدرد» (زن مانتگ)، «کلاریس» رو با ماشین زیر نگرفته؟ چون کلاریس عاشق پیاده روی بود و میلدرد عاشق سرعت و میلدردی که انسان ها براش بی اهمیت هستند، از مردن و نحوه مردن کلاریس خبر داره درحالی که از خونه بیرون نمیره مگر برای ماشین سواری و فقط با دیوار هایی که اسم خانواده دارند وقت میگذرونه.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.
25