بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

فارنهایت 451

فارنهایت 451

فارنهایت 451

ری بردبری و 1 نفر دیگر
4.3
11 نفر |
8 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

22

خواهم خواند

34

«اگه ناراضی سیاسی نمی‌خوای، دو طرف مسئله رو به مردم نگو که نگران بشن، فقط یکیش رو بگو. از اون هم بهتر، هیچی بهشون نگو. بذار یادشون بره که چیزی مثل جنگ وجود داره. اگه حکومت بی‌کفایته، اگه کله‌گنده‌هاش همه‌چی رو بالا گشیدن و مالیات‌هایش نامعقوله، همون بهتر که این‌جوری باشه تا این‌که مردم نگران این چیزها باشن. آرامش، مانتگ. برای مردم مسابقه برگزار کن، مسابقه‌ای که توش برنده بشن… کله‌شون رو از اطلاعات به‌دردنخور پر کن. اون‌قدر «واقعیت» تو کله‌شون بچپون که احساس کنن تا خرخره پر شده‌ان و «عقل کل» هستن.» در فارنهایت ۴۵۱ حکومت از جنس «برادر بزرگ» اورول در رمان ۱۹۸۴ نیست. در این کتاب روش حکومت موذیانه‌تر است، چون مردمی که از برنامه‌های سرگرم‌کننده و اطلاعات ناقص تکراری راضی هستند از آن استقبال می‌کنند. ذهنشان چنان از اطلاعات بی‌خاصیت و حقایق بیهوده انباشته است که احساس ذکاوت می‌کنند و از جهل خودخواسته‌ی خود خوشحالند. حکومت کتاب‌ها را خلاصه و خلاصه‌تر می‌کند تا آن‌که جز یادداشت‌های بی‌بو و خاصیت چیزی از آن‌ها باقی نمی‌ماند، درواقع دیگر کتابی برای خواندن وجود ندارد. بعد از آن است – بعد از آن‌که دیگر کسی کتاب نخواند – که مردم خودشان وجود کتاب‌ها را گزارش می‌دهند، چرا که «کتاب تفنگ پُری است در خانه‌ی همسایه!»

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به فارنهایت 451

نمایش همه
بریدۀ کتاب

صفحۀ 75

اگه ناراضی سیاسی نمیخوای دو طرف مسئله رو به مردم نگو که نگران بشن فقط یکیش رو بگو از اون هم ،بهتر هیچی بهشون نگو بذار یادشون بره که چیزی مثل جنگ وجود داره اگه حکومت بی کفایته اگه کله گنده هاش همه چی رو بالا کشیده ان و مالیاتهاش نامعقوله همون بهتر که این جوری باشه تا اینکه مردم نگران این چیزها باشن ، برای مردم مسابقه برگزار کن مسابقه ای که توش برنده بشن مسابقه ی به خاطر آوردن شعر ترانه های محبوب یا اسم مرکز ایالت ها یا مقدار محصول ذرت آیا در سال گذشته کله شون رو از اطلاعات به دردنخور پرکن اون قدر واقعیت تو کله شون بچپون که احساس کنن تا خرخره پر شدهان و "عقل کل هستن اون وقت به نظرشون میاد که دارن فکر میکنن؛ حس میکنن حرکت کرده ان بدون اینکه از جاشون تکون خورده باشن و خوشحال و راضی ان چون این جور واقعیت ها عوض نمی شن برای تحلیل مسائل هیچ ابزار نامطمئن و حساسی مثل فلسفه یا جامعه شناسی بهشون نده این راه آخرش به غم و غصه و افسردگی میرسه کسی که بتونه یه دیوار تلویزیونی رو از هم جدا کنه و دوباره سرهم کنه که این روزها اکثراً از عهده ش بر می آن خوشحال تر و راضی تر از اونیه که سعی میکنه دنیا رو محاسبه کنه اندازه بگیره و ارزیابی کنه.

لیست‌های مرتبط به فارنهایت 451

پست‌های مرتبط به فارنهایت 451

یادداشت‌های مرتبط به فارنهایت 451

                درک نمیکنم اگه عاشق کتاب باشی و این کتاب رو دوست نداشته باشی
به داستان اهمیت ندید، پیام نویسنده رو بچسبید.

من کلا از کتاب هایی با فضای دیستوپیایی خوشم میاد و این کتاب هم داستان پادآرمان شهری رو روایت میکنه که در اون خوندن کتاب جرم و ممنوعه و کار آتش نشان ها برعکس خاموش کردن آتش، سوزاندن کتاب هاست.
.
.
.
اسپویل⚠️اسپویل⚠️اسپویل⚠️:
.
.
.
به نظر شما «میلدرد» (زن مانتگ)، «کلاریس» رو با ماشین زیر نگرفته؟
چون کلاریس عاشق پیاده روی بود و میلدرد عاشق سرعت و میلدردی که انسان ها براش بی اهمیت هستند، از مردن و نحوه مردن کلاریس خبر داره درحالی که از خونه بیرون نمیره مگر برای ماشین سواری و فقط با دیوار هایی که اسم خانواده دارند وقت میگذرونه.
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

            "فارنهایت ۴۵۱؛ درجه حرارتی که در آن کاغذ آتش می‌گیرد و می‌سوزد."

کتاب "فارنهایت ۴۵۱" اثری از ری داگلاس بردبری نویسنده‌ی آمریکایی‌ست که جزء کتاب‌های علمی تخیلی و پادآرمانشهری قرار می‌گیرد.

با خواندنش یاد کتاب "۱۹۸۴" جورج اورول افتادم که چطور مردم به بعضی حکومت‌ها و قوانین عجیب و غریب خو می‌کنند و چطور باز هم از دل همین مردم کسانی پیدا می‌شوند که راه‌های مبارزه را کشف می‌کنند و در پی بیداری مردم هستند.

این داستان در کشوری اتفاق می‌افتد که در آن تفکر و خواندن کتاب ممنوع است و آتش‌نشانان هر کتابی را که بیابند، می‌سوزانند و خاکستر می‌کنند. در این بین یکی از مأموران آتش‌نشانی از وظیفه‌اش سر باز می‌زند و خطرناک‌ترین سؤال به ذهنش خطور می‌کند: چرا ؟؟؟

به نظر می‌رسد این رمان در واقع نوعی نقد نسبت به کم‌محلی به کتاب‌ها و اهمیت تفکر و ادبیات است.
در جایی از کتاب می‌گوید: " نویسنده‌های خوب اغلب زندگی رو لمس می‌کنن، متوسطا می‌تونن دستی بهش بکشن و نویسنده‌های بد بهش تجاوز می‌کنن و همین‌طوری ولش می‌کنن برای مگسا. حالا متوجه شدی چرا از کتابا می‌ترسن و تنفر دارن؟ کتابا چاله‌چوله‌های زندگی رو نشون میدن."

هر چقدر که کم‌محلی به کتاب و سوزاندن آن‌ها در داستان پررنگ است به همان اندازه هم نقش تلویزیون پررنگ است به طوری که تقریبا تمام خانه‌ها دیوارهای تلویزیونی دارند و بیشترِ دیوار‌های خانه را با تلویزیون پوشانده‌اند؛ و در جایی از کتاب می‌گوید: "تلویزیون واقعیه، بی‌واسطه‌س، بُعد داره. بهت میگه به چی فکرکنی و به چی صدمه بزنی. یه جوری نتیجه‌گیریش رو بهت تحمیل می‌کنه که مغزت فرصت اعتراض نداشته باشه."
فکر میکنم نویسنده با این جملات اعتراض خود را به سطحی شدن اندیشه‌ها و اهمیت بیش از حد به رسانه‌ها از جمله تلویزیون و نیز خطرات این جعبه‌ی جادو نشان داده است.
با خواندن این قسمت‌های کتاب یاد کتاب "زندگی در عیش، مردن در خوشی" از نیل پستمن افتادم که چطور نسبت به رسانه‌ها و مخصوصا تلویزیون هشدار داده است. 

هرگز نمی‌توانم دنیایی را تصور کنم که در آن کتاب خواندن و داشتن کتاب جرم باشد و اگر یک روز چنین اتفاقی بیفتد به گمانم مانند آن زن که داستانش در کتاب آمده است من هم وسط کتاب‌هایم بمانم که با کتاب‌هایم سوزانده و خاکستر شوم...

اگر به کتاب‌های علمی تخیلی و پادآرمانشهری علاقه دارید خواندن این کتاب را بهتان توصیه می‌کنم. اگر از خواننده‌های کتاب‌های "۱۹۸۴" یا "سرگذشت ندیمه" هستید یا اگر به کتاب‌ها علاقه دارید و آن‌ها را جزء جدایی‌ناپذیر زندگی می‌دانید لذت خواندن این کتاب را از دست ندهید.

#فارنهایت_۴۵۱
#یادداشت
#معرفی_کتاب
#کتابی_که_خواندم