حوض سلطان، پایان کار مغان جدیدترین اثری است که توسط رضا جولایی نوشته شده. جولایی در این اثر به سیاق سایر آثارش به دل تاریخ زده و این بار دوران قاجار و اواخر جنگ جهانی اول زمانه ایست که جولایی قصه خودش رو در اون بستر خلق کرده. هم چون سایر آثار جولایی نویسنده با شخصیت های واقعی و تخیلی، داستانی در دل تاریخ به وجود آورده و مخاطب رو وارد ماجراهای اغلب ساختگی و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده میکند. راوی این داستان میرزا علی اکبر خان عکاس باشی است که به کاخ افتخارالسلطنه دعوت میشه و قرار شده یک هفته آنجا بماند. افراد زیاد دیگری هم از بزرگان و سایرین به کاخ دعوت شدند. علی اکبر خان ، هر چه در این یک هفته رو دیده برای مخاطب تعریف میکنه. او دیالوگ کمی داره و بیشتر شاهد و ناظر حرفها و اقدامات دیگران است. او نقش منفعلی از حیث کلید زدن ماجرایی داره اما در اتفاقاتی که دیگران رقم میزنند به عنوان ناظر حضور پررنگی داره و این پررنگی منجر به این میشه که ما با سفر یک هفته ای او در این قصر همراه بشیم. اتفاقات مختلفی میافته و داستان از ریتم مناسبی برخورداره. آنچه که برای من به چشم اومد و ازش لذت بردم طنزی بود که جولایی در این کار خودش به کار برده بود. دیالوگ های شخصیت ها در این داستان پینگ پنگی بود و شخصیت ها در جواب دادن به همدیگر کاملا حاضر جواب بودند و به اصطلاح جوابها در آستین آماده بود. در خلال این دیالوگ ها هم نقدی به تاریخ و سیاسیون اون زمان میبینیم که در سایر آثار جولایی هم مشهود بود. علی رغم ریتم و طنز دلنشین اثر، اما گاهی عدم انسجام در داستان به چشم میخورد.مثلا ماجرای الیاس میتونست بیشتر پرداخته بشه اما ظاهرا جولایی در این اثرش فقط خواسته مثل راوی عکاس خودش، یک تصویر به مخاطب خودش ارائه بده و دنبال چرایی ها و سرانجامها نباشه. علی اکبر خان با یک من وارد این کاخ شد و با صد من خارج شد. جولایی سعی کرده بود از اصطلاحات همون زمان استفاده کنه و این طور نبود که لحن امروزی برای داستان قدیمی خودش انتخاب کنه که انتخاب به جایی هم بود. اما دو کلمه پروپاگاندا و لاته ماکیاتو که استفاده شده بود رو دقیق مطمئن نیستم اون زمان کاربرد داشته یا نه. در مورد تاریخچه لاته ماکیاتو سرچ کردم اواخر قرن بیستم زمانی بود که یکی دو جا نوشته بود که این نوشیدنی مرسوم شده، اگر صحت داشته باشه نمیتونه به داستان کتاب بخوره.در مورد پروپاگاندا هم قبل تر از زمان داستان کتاب در دنیا مرسوم بوده اما اینکه در ایران چه قدر مورد استفاده میشده در اون زمان،برام محل تردیده.
به طور کلی میتونم بگم این اثر همچنان با آثار مطرح و قوی جولایی فاصله داره و جناب جولایی هم چنان از دوران اوج خودش فاصله داره اما از دو اثر نه چندان جذاب اخیر خودش یعنی «جاودانگان» و «برآمدن آفتاب زمستانی» اثر بهتر و قابل قبول تری بود.میشه بارقه های امید رو در این مساله دید که نویسنده در آثار بعدی خودش به سمت آثار قوی خودش در حال حرکت باشه.