بریدههای کتاب محمد هادی روشنی محمد هادی روشنی 1404/5/30 نظریه های رشد (مفاهیم و کاربردها) ویلیام کریستوفر کرین 4.4 3 صفحۀ 334 افرادی که معیارهای بالایی را برای ارزیابی خود در نظر می گیرند عموماً سخت کار می کنند و سخت کار کردن پاداش های واقعی را برای آنها فراهم می آورد. در همین حال رسیدن به اهداف والا مشکل است و افرادی که اهداف والایی دارند مستعد يأس و افسردگی نیز هستند. بندورا می گوید این افراد میتوانند با تمرکز بر خرده اهداف از افسردگی دوری کنند. یعنی به جای اندازه گیری پیشرفت خود بر مبنای اهداف دور از دسترس باید اهدافی قابل حصول و واقعی را برای فعالیتهای روزمره شان در نظر بگیرند و هنگامی که به آنها می رسند به خودشان پاداش بدهند . 0 1 محمد هادی روشنی 1404/5/12 نظریه های رشد (مفاهیم و کاربردها) ویلیام کریستوفر کرین 4.4 3 صفحۀ 105 بالبی می گفت :<< تنهایی یکی از بزرگترین ترسها در زندگی انسان است>>. ممکن است ما چنین ترسی را "ابلهانه " "روان رنجورانه" یا " کودکانه" قلمداد کنیم ولی دلایل زیستی خوبی در قبال چنین ترسی وجود دارد در خلال تاریخ بشر انسانها زمانی میتوانسته اند به بهترین وجه در مقابل بحرانها و در مواجهه با خطر استقامت کنند که کمک دیگران را همراه داشته اند (بالبی، ۱۹۸۲) 0 1 محمد هادی روشنی 1404/5/3 شدم آنکه هستم: خاطرات یک روانپزشک اروین دی. یالوم 4.1 14 صفحۀ 152 دیدن با شکوه ترین و فصیح ترین انسانی که می شناختم در حالی که بزاقش جاری بود و برای گفتن کلمه ای جان می کند، بسیار تکان دهنده بود پس از چند بار شروع ،اشتباه، سرانجام توانست بگوید: من.... من... من ترسیده ام بدجوری ترسیده ام و من هم ترسیده بودم^ "*من هم از دیدن سقوط یک تندیس بزرگ و ویرانی اش ترسیده بودم^"* 0 1 محمد هادی روشنی 1404/4/14 پدر سرگی لی یف نیکالایویچ تولستوی 3.9 66 صفحۀ 25 میفهمید که برادرش راهب شده است" که برتر از کسانی باشد که خود را از او برتر میشمردند " و درست میفهمید برادرش با ورود به صومعه نشان میداد که آنچه را که در نظر دیگران چنین مهم میآید و او خود پیش از آن مهم می شمرد خوار میدارد و خود را به پایگاهی برکشیده است که از فراز آن بر کسانی به تحقیر فرو نگرد که پیش از آن به آنها رشک میبرده است. 0 1 محمد هادی روشنی 1404/1/15 سووشون سیمین دانشور 4.1 302 صفحۀ 124 یوسف گفت :« حرف اساسی من این بود که بهشان گفتم به این آسانی که شما خیال میکنید نیست. گفتم مارکسیسم یا حتی سوسیالیسم شیوه فکری مشکلی است که تعلیم و تربیت دقیق میخواهد. گفتم تطبیق آن با زندگی و روحی و روش اجتماعی ما،مستلزم پختگی و وسعت نظر و فداکاری بیحد و حصری است. گفتم میترسم نمایشی با بازیگران ناشی روی صحنه بیاورید ، چند صباحی به علت وجود بازیگران تازه به حرفهای تازهترشان، عده زیادی را به خود جلب کنید، اما زود قالب تماشاگران و بازیگران را ناامید و خسته و دل زده و واخورده کنید. من گفتم روشن دلی لازم است ا بتوان با روشنفکری و بیدخالت غیر،برای مردم این مملکت کاری کرد...» 0 3 محمد هادی روشنی 1404/1/5 قلب ضعیف و بوبوک فیودور داستایفسکی 3.4 15 صفحۀ 70 سرآخر انگار کل این دنیا با تمام ساکنانش از ضعیف و ،قوی با خانمانشان، چه دخمه های فقرا و چه قصرهای مطلای اغنیا در تاریکی دم غروب به رؤیایی خیال انگیز و جادویی میماند؛ که مثل خوابی بود سر خواهد آمد، مثل دودی که در آسمان آبی تیره محو خواهد شد. 0 2 محمد هادی روشنی 1403/12/28 سووشون سیمین دانشور 4.1 302 صفحۀ 18 بله جانم ، مردم این شهر شاعر متولد میشوند اما شماها شعرشان را کشتهاید. گفتم پهلوانهایشان را اخته کرده اید. حتی امکان مبارزه هم باقی نگذاشتهاید که لااقل حماسی بگویند و رجزی بخوانند... گفتم سرزمینی ساختهاید خالی از قهرمان . گفتم شهر را کردهاید عین گورستان ، پر جنب و جوشترین محلش محله مردستان است 0 2 محمد هادی روشنی 1403/12/21 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 464 صفحۀ 288 به روز های اندوهباری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد ، به روزهای ملال، به روزهایی که هزار نفرین حتی لحظهای را برنمیگرداند 0 2 محمد هادی روشنی 1403/11/21 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 464 صفحۀ 174 نمیتوانست باور کند و از خشم به خود میلرزید. از پلههای زیرزمین پایین رفت . آنجا فقط سیاهی و نیستی بود. آب سیاه رنگی کف زمین را پوشانده بود. بوی ویرانی و مرگ میآمد،بوی بشر اولیه ، بوی حیوانیت. انگار کسی را سوزاندهاند و خاکسترش را به در و دیوار مالیده اند. 0 1 محمد هادی روشنی 1403/10/11 خاطرات یک آدم کش یونگ-ها کیم 3.6 134 صفحۀ 90 گر شما خاطرات گذشته تان را از دست بدهید یادتان می رود کی هستید و اگر خاطرات آینده تان را از دست بدهید، سرآخر شما می مانید و زندگی بی پایان در زمان حال اما زمان حال بدون گذشته و آینده مگر اصلاً معنایی میدهد؟ با این حال چه کار میشود کرد؟ وقتی خط آهن بریده قطار مجبور است به توقف. 0 1 محمد هادی روشنی 1403/10/5 خاطرات یک آدم کش یونگ-ها کیم 3.6 134 صفحۀ 10 از آخرین باری که آدم کشتم بیست و پنج سال ،گذشته یا بیست و شش سال؟ به هر حال همین حدودهاست انگیزه ام آن وقتها آن جور که مردم معمولاً خیال میکنند، شوق به کشتن یا یک جور انحراف جنسی .نبود. یأس بود. امید به لذتی کاملتر هربار مقتول را دفن میکردم پیش خودم میگفتم دفعه بعد بهتر عمل میکنم. دلیل اصلی این که دست از گشتن برداشتم این بود که امیدم ناامید شد. 0 43 محمد هادی روشنی 1403/10/2 در باب اعتماد به نفس آلن دوباتن 3.8 19 صفحۀ 7 اراسموس نیز گاهی قضاوتهای اشتباه میکرد گاهی شهوتش بر او غلبه میکرد گاهی طعمه توهمات و ترسهای غیر منطقی میشد، گاهی هنگام آشنایی با اشخاص جدید خجالتی رفتار میکرد و حتی گاهی در مراسمهای مهم هنگام صرف شام اشیاء از دستش سقوط میکردند. این نکته بسیار دلگرم کننده است، چون به این معناست که حماقتهای مکرر ما نباید مانع شود که در جمع های خوب و عالی حضور یابیم اینکه "گاه احمق به نظر میرسیم مرتکب اشتباهات لپی میشویم و کارهای عجیب شبانه انجام میدهیم دلیل نمیشود که صلاحیت حضور در جامعه را از دست بدهیم" 0 2 محمد هادی روشنی 1403/10/2 تاریخ با طعم زغال اخته یوسف قوجق 3.9 8 صفحۀ 100 *گاهی لازم است بعضی چیزها را زود فراموش کنیم ، طول که بکشد، کینه میآورد. قلب را سیاه و سنگین میکند. *دوست داشتن یک حس لحظهای است ولی داشتن دوست استمرار لحظههای دوست داشتن است 0 4 محمد هادی روشنی 1402/12/2 چرا ادبیات؟ ماریو بارگاس یوسا 3.7 26 صفحۀ 31 این دنیای بدون ادبیات، دنیای بیتمدن بیبهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خامکار در شور و شر عشق این کابوسی که برای شما تصویر میکنم مهمترین خصلتش سازگاری و تن دادن انسان به قدرت است از این حیث این دنیا دنیایی مطلقاً حیوانیست، غرایز اصلی تعیین کننده رفتار روزانه میشوند و ویژگی عمده این زندگی مبارزه در راه بقا ترس از ناشناختهها و ارضای نیازهای مادی است وجایی برای روح باقی نمیماند 0 11 محمد هادی روشنی 1402/10/5 داستان پداگوژیکی آنتوان سمیونویچ ماکارنکو 0.0 صفحۀ 286 این باور روشنفکرانه که بچهها فقط کسانی را دوست دارند که با آنها برخورد محبت آمیزی داشته باشد همیشه صادق نیست ،مدتها پیش متقاعد شده بودم که بچهها افرادی از نوع دیگر را بیشتر دوست دارند و احترام بیشتری برایشان قائلند .مهارت بالا، دانش دقیق و مطمئن ، هنر، دستهای ماهر ، گزیده و عاقلانه صحبت کردن ، پرهیز از شعارهای توخالی ، آمادگی همیشگی برای کار همان ویژگیهایی هستند که تا حدود زیادی بچهها را به سمت افرادی با این مشخصات جذب میکنند. شاید شما تا سرحد ممکن با بچهها خشک برخورد کنید و بینهایت در موردشان سختگیر باشید و یا حتی وقتی مدام دور و برتان هستند به آنها توجهی نداشته باشید یا علاقه آنها نسبت به خودتان برایتان بیاهمیت باشد اما اگر با کار خود با دانش و موفقیت خود بدرخشید به راحتی میتوانید "«روی عشق و جانبداری آنها حساب کنید.» " 0 3 محمد هادی روشنی 1402/10/5 ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی 4.0 130 صفحۀ 38 مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید . اما من تا می توانم باید زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم ، البته اگر وقتی ناچار با مرگ روبه رو شدم _ که میشوم_ مهم نیست ، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد . 0 3 محمد هادی روشنی 1402/9/21 شازده کوچولو آنتوان دو سنت اگزوپری 4.4 534 صفحۀ 96 روباه گفت : آدمها این حقیقت رو فراموش کردن، اما تو نباید فراموش کنی . تو تا آخر عمر برای چیزی یا کسی که به خودت وابسته میکنی مسئولی ، تو مسئول گلت هستی... 0 4 محمد هادی روشنی 1402/9/13 داستان پداگوژیکی آنتوان سمیونویچ ماکارنکو 0.0 صفحۀ 141 ما افرادی بسیار معمولی بودیم که بر سر راهمان هزار مشکل وجود داشت واقعیت امر این است که ما در کار خود حرفهای نبودیم هر روز کاری پر بود از اشتباه ، گامهای نامطمئن ، افکار به هم ریخته. در برابر ما فضای مه آلود بیپایانی گسترده بود که هنگام طی مسیر به سختی راه اصلی منتهی به اهداف آتی نظام آموزشی و تربیتی را تشخیص میدادیم فقط دو چیز بود که در مورد آن شکی وجود نداشت : عزم راسخ ما برای ادامه کار تا حصول نتیجه ، هر چند نتیجه ناخوشایند و دیگری جریان داشتن زندگی در اردوگاه و دنیای اطراف 0 14
بریدههای کتاب محمد هادی روشنی محمد هادی روشنی 1404/5/30 نظریه های رشد (مفاهیم و کاربردها) ویلیام کریستوفر کرین 4.4 3 صفحۀ 334 افرادی که معیارهای بالایی را برای ارزیابی خود در نظر می گیرند عموماً سخت کار می کنند و سخت کار کردن پاداش های واقعی را برای آنها فراهم می آورد. در همین حال رسیدن به اهداف والا مشکل است و افرادی که اهداف والایی دارند مستعد يأس و افسردگی نیز هستند. بندورا می گوید این افراد میتوانند با تمرکز بر خرده اهداف از افسردگی دوری کنند. یعنی به جای اندازه گیری پیشرفت خود بر مبنای اهداف دور از دسترس باید اهدافی قابل حصول و واقعی را برای فعالیتهای روزمره شان در نظر بگیرند و هنگامی که به آنها می رسند به خودشان پاداش بدهند . 0 1 محمد هادی روشنی 1404/5/12 نظریه های رشد (مفاهیم و کاربردها) ویلیام کریستوفر کرین 4.4 3 صفحۀ 105 بالبی می گفت :<< تنهایی یکی از بزرگترین ترسها در زندگی انسان است>>. ممکن است ما چنین ترسی را "ابلهانه " "روان رنجورانه" یا " کودکانه" قلمداد کنیم ولی دلایل زیستی خوبی در قبال چنین ترسی وجود دارد در خلال تاریخ بشر انسانها زمانی میتوانسته اند به بهترین وجه در مقابل بحرانها و در مواجهه با خطر استقامت کنند که کمک دیگران را همراه داشته اند (بالبی، ۱۹۸۲) 0 1 محمد هادی روشنی 1404/5/3 شدم آنکه هستم: خاطرات یک روانپزشک اروین دی. یالوم 4.1 14 صفحۀ 152 دیدن با شکوه ترین و فصیح ترین انسانی که می شناختم در حالی که بزاقش جاری بود و برای گفتن کلمه ای جان می کند، بسیار تکان دهنده بود پس از چند بار شروع ،اشتباه، سرانجام توانست بگوید: من.... من... من ترسیده ام بدجوری ترسیده ام و من هم ترسیده بودم^ "*من هم از دیدن سقوط یک تندیس بزرگ و ویرانی اش ترسیده بودم^"* 0 1 محمد هادی روشنی 1404/4/14 پدر سرگی لی یف نیکالایویچ تولستوی 3.9 66 صفحۀ 25 میفهمید که برادرش راهب شده است" که برتر از کسانی باشد که خود را از او برتر میشمردند " و درست میفهمید برادرش با ورود به صومعه نشان میداد که آنچه را که در نظر دیگران چنین مهم میآید و او خود پیش از آن مهم می شمرد خوار میدارد و خود را به پایگاهی برکشیده است که از فراز آن بر کسانی به تحقیر فرو نگرد که پیش از آن به آنها رشک میبرده است. 0 1 محمد هادی روشنی 1404/1/15 سووشون سیمین دانشور 4.1 302 صفحۀ 124 یوسف گفت :« حرف اساسی من این بود که بهشان گفتم به این آسانی که شما خیال میکنید نیست. گفتم مارکسیسم یا حتی سوسیالیسم شیوه فکری مشکلی است که تعلیم و تربیت دقیق میخواهد. گفتم تطبیق آن با زندگی و روحی و روش اجتماعی ما،مستلزم پختگی و وسعت نظر و فداکاری بیحد و حصری است. گفتم میترسم نمایشی با بازیگران ناشی روی صحنه بیاورید ، چند صباحی به علت وجود بازیگران تازه به حرفهای تازهترشان، عده زیادی را به خود جلب کنید، اما زود قالب تماشاگران و بازیگران را ناامید و خسته و دل زده و واخورده کنید. من گفتم روشن دلی لازم است ا بتوان با روشنفکری و بیدخالت غیر،برای مردم این مملکت کاری کرد...» 0 3 محمد هادی روشنی 1404/1/5 قلب ضعیف و بوبوک فیودور داستایفسکی 3.4 15 صفحۀ 70 سرآخر انگار کل این دنیا با تمام ساکنانش از ضعیف و ،قوی با خانمانشان، چه دخمه های فقرا و چه قصرهای مطلای اغنیا در تاریکی دم غروب به رؤیایی خیال انگیز و جادویی میماند؛ که مثل خوابی بود سر خواهد آمد، مثل دودی که در آسمان آبی تیره محو خواهد شد. 0 2 محمد هادی روشنی 1403/12/28 سووشون سیمین دانشور 4.1 302 صفحۀ 18 بله جانم ، مردم این شهر شاعر متولد میشوند اما شماها شعرشان را کشتهاید. گفتم پهلوانهایشان را اخته کرده اید. حتی امکان مبارزه هم باقی نگذاشتهاید که لااقل حماسی بگویند و رجزی بخوانند... گفتم سرزمینی ساختهاید خالی از قهرمان . گفتم شهر را کردهاید عین گورستان ، پر جنب و جوشترین محلش محله مردستان است 0 2 محمد هادی روشنی 1403/12/21 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 464 صفحۀ 288 به روز های اندوهباری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد ، به روزهای ملال، به روزهایی که هزار نفرین حتی لحظهای را برنمیگرداند 0 2 محمد هادی روشنی 1403/11/21 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 464 صفحۀ 174 نمیتوانست باور کند و از خشم به خود میلرزید. از پلههای زیرزمین پایین رفت . آنجا فقط سیاهی و نیستی بود. آب سیاه رنگی کف زمین را پوشانده بود. بوی ویرانی و مرگ میآمد،بوی بشر اولیه ، بوی حیوانیت. انگار کسی را سوزاندهاند و خاکسترش را به در و دیوار مالیده اند. 0 1 محمد هادی روشنی 1403/10/11 خاطرات یک آدم کش یونگ-ها کیم 3.6 134 صفحۀ 90 گر شما خاطرات گذشته تان را از دست بدهید یادتان می رود کی هستید و اگر خاطرات آینده تان را از دست بدهید، سرآخر شما می مانید و زندگی بی پایان در زمان حال اما زمان حال بدون گذشته و آینده مگر اصلاً معنایی میدهد؟ با این حال چه کار میشود کرد؟ وقتی خط آهن بریده قطار مجبور است به توقف. 0 1 محمد هادی روشنی 1403/10/5 خاطرات یک آدم کش یونگ-ها کیم 3.6 134 صفحۀ 10 از آخرین باری که آدم کشتم بیست و پنج سال ،گذشته یا بیست و شش سال؟ به هر حال همین حدودهاست انگیزه ام آن وقتها آن جور که مردم معمولاً خیال میکنند، شوق به کشتن یا یک جور انحراف جنسی .نبود. یأس بود. امید به لذتی کاملتر هربار مقتول را دفن میکردم پیش خودم میگفتم دفعه بعد بهتر عمل میکنم. دلیل اصلی این که دست از گشتن برداشتم این بود که امیدم ناامید شد. 0 43 محمد هادی روشنی 1403/10/2 در باب اعتماد به نفس آلن دوباتن 3.8 19 صفحۀ 7 اراسموس نیز گاهی قضاوتهای اشتباه میکرد گاهی شهوتش بر او غلبه میکرد گاهی طعمه توهمات و ترسهای غیر منطقی میشد، گاهی هنگام آشنایی با اشخاص جدید خجالتی رفتار میکرد و حتی گاهی در مراسمهای مهم هنگام صرف شام اشیاء از دستش سقوط میکردند. این نکته بسیار دلگرم کننده است، چون به این معناست که حماقتهای مکرر ما نباید مانع شود که در جمع های خوب و عالی حضور یابیم اینکه "گاه احمق به نظر میرسیم مرتکب اشتباهات لپی میشویم و کارهای عجیب شبانه انجام میدهیم دلیل نمیشود که صلاحیت حضور در جامعه را از دست بدهیم" 0 2 محمد هادی روشنی 1403/10/2 تاریخ با طعم زغال اخته یوسف قوجق 3.9 8 صفحۀ 100 *گاهی لازم است بعضی چیزها را زود فراموش کنیم ، طول که بکشد، کینه میآورد. قلب را سیاه و سنگین میکند. *دوست داشتن یک حس لحظهای است ولی داشتن دوست استمرار لحظههای دوست داشتن است 0 4 محمد هادی روشنی 1402/12/2 چرا ادبیات؟ ماریو بارگاس یوسا 3.7 26 صفحۀ 31 این دنیای بدون ادبیات، دنیای بیتمدن بیبهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خامکار در شور و شر عشق این کابوسی که برای شما تصویر میکنم مهمترین خصلتش سازگاری و تن دادن انسان به قدرت است از این حیث این دنیا دنیایی مطلقاً حیوانیست، غرایز اصلی تعیین کننده رفتار روزانه میشوند و ویژگی عمده این زندگی مبارزه در راه بقا ترس از ناشناختهها و ارضای نیازهای مادی است وجایی برای روح باقی نمیماند 0 11 محمد هادی روشنی 1402/10/5 داستان پداگوژیکی آنتوان سمیونویچ ماکارنکو 0.0 صفحۀ 286 این باور روشنفکرانه که بچهها فقط کسانی را دوست دارند که با آنها برخورد محبت آمیزی داشته باشد همیشه صادق نیست ،مدتها پیش متقاعد شده بودم که بچهها افرادی از نوع دیگر را بیشتر دوست دارند و احترام بیشتری برایشان قائلند .مهارت بالا، دانش دقیق و مطمئن ، هنر، دستهای ماهر ، گزیده و عاقلانه صحبت کردن ، پرهیز از شعارهای توخالی ، آمادگی همیشگی برای کار همان ویژگیهایی هستند که تا حدود زیادی بچهها را به سمت افرادی با این مشخصات جذب میکنند. شاید شما تا سرحد ممکن با بچهها خشک برخورد کنید و بینهایت در موردشان سختگیر باشید و یا حتی وقتی مدام دور و برتان هستند به آنها توجهی نداشته باشید یا علاقه آنها نسبت به خودتان برایتان بیاهمیت باشد اما اگر با کار خود با دانش و موفقیت خود بدرخشید به راحتی میتوانید "«روی عشق و جانبداری آنها حساب کنید.» " 0 3 محمد هادی روشنی 1402/10/5 ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی 4.0 130 صفحۀ 38 مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید . اما من تا می توانم باید زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم ، البته اگر وقتی ناچار با مرگ روبه رو شدم _ که میشوم_ مهم نیست ، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد . 0 3 محمد هادی روشنی 1402/9/21 شازده کوچولو آنتوان دو سنت اگزوپری 4.4 534 صفحۀ 96 روباه گفت : آدمها این حقیقت رو فراموش کردن، اما تو نباید فراموش کنی . تو تا آخر عمر برای چیزی یا کسی که به خودت وابسته میکنی مسئولی ، تو مسئول گلت هستی... 0 4 محمد هادی روشنی 1402/9/13 داستان پداگوژیکی آنتوان سمیونویچ ماکارنکو 0.0 صفحۀ 141 ما افرادی بسیار معمولی بودیم که بر سر راهمان هزار مشکل وجود داشت واقعیت امر این است که ما در کار خود حرفهای نبودیم هر روز کاری پر بود از اشتباه ، گامهای نامطمئن ، افکار به هم ریخته. در برابر ما فضای مه آلود بیپایانی گسترده بود که هنگام طی مسیر به سختی راه اصلی منتهی به اهداف آتی نظام آموزشی و تربیتی را تشخیص میدادیم فقط دو چیز بود که در مورد آن شکی وجود نداشت : عزم راسخ ما برای ادامه کار تا حصول نتیجه ، هر چند نتیجه ناخوشایند و دیگری جریان داشتن زندگی در اردوگاه و دنیای اطراف 0 14