لعیا عرب

لعیا عرب

@layaarab

33 دنبال شده

51 دنبال کننده

یادداشت‌ها

نمایش همه
        میراث اوریشا(فرزندان خون و استخوان) |تومی ادی امی

پایان یک فانتزی که از دل واقعیت شکل گرفت!
فرزندان خون و استخوان یک کتاب فانتزی قویه که شمارو توی داستان عمیق و بی رحمش و در عین حال سرشار از عشق غرق میکنه و گذر زمان با این کتاب بی معنی میشه.
محور داستان دختر ۱۷ ساله ای به نام زیلی هست که مادر و هم قبیله‌ای هاش رو در یک حملهٔ بی رحمانه جلوی چشمانش وقتی که هنوز خیلی کوچیک بوده از دست داده و الان برای انتقام نفس میکشه و زندگی میکنه.
۴ تا شخصیت اصلی توی این کتاب داریم ؛ زیلی و زین ، اماری و اینان ، که هرکدوم دو به دو خواهر برادر هستن و هر کدوم به جز زین به طور نامنظم در فصل ها زاویه دید دارن.(کاش زین هم داشت!)
شخصیت پردازی این کتاب خیلی قویه و شما اهداف و افکار و احساسات هر فرد رو میتونید با تمام وجود حس کنید جوری که انگار جلوی روتون درحال صحبت کردنه نه روی چند تا برگه کاغذ!
روند داستان اصلا حوصلتونو سر نمیبره و قدم به قدم هیجان و عشق رو به همراه داره ، یکی از خوبی های خیلی بزرگ این کتاب فصل های کوتاه کوتاهش هست.
 و وای از فضاسازی این کتاب... 
جوری نویسنده با ظرافت و حوصله و به موقع (به جز فصل اول) فضا رو براتون شکل میده و اطلاعات رو در اختیارتون میزاره که یهو به خودتون میاین و میبیند با عمیق ترین حالت ممکن در حال خوندن هستید و پابه‌پای شخصیت ها در حال ماجراجویی!
میشه گفت انمیز تو لاورزه پس نتیجه گیری میشه که باذوق زیاد همراهه!
خلاصه که من با خوندن این کتاب خیلی کیف کردم ، خوندن این فانتزی قوی و جون‌دار بعد از مدتها میشه گفت یک موهبت بزرگ بود!
پ.ن۱ : جوری تموم شد که داشتم به نویسنده بد و بیراه میگفتم که یادم افتاد جلد دوم هم پیشمه ولی همچنان داشتم ادامه میدادم چون نمیتونم تا فردا صبر کنمممم.
پ.ن۲ : یادداشت نویسنده آخر کتاب خیلی حرف داره و لذت خوندن کتابو برام چندبرابر کرد.
پ.ن۳ : خطر اسپویل

کاش روند عاشق شدن اینان و زیلی یکمی با جزئیات تر و پخته تر بود.
      

17

        نجواگر | الکس نورث

نزدیک ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه بدون وقفه ۱۵۰ صفحه‌ی آخر کتابو خوندم و تمومش کردم و الان با دستای یخ زده و عرق کرده فقط میتونم بنویسم خدای من!
بعد از کمتر از یک ماه ریدینگ اسلامپ ملایم تونستم یه کتابو تموم کنم و چه کتابی بود!
کتاب حول محور شخصیتی به اسم نجواگر میچرخه که سابقه‌ی تاریکی در دزدیدن پسربچه ها و به قتل رسیدنشون داره و چندین ساله که در زندانه ، اما با خبر دزدیده شدن یک پسربچه دیگه همه چی به حالت چندین سال قبلش برمیگرده و در همین حین یک پدر و پسر به همون محل نقل مکان میکنن و با اتفاقات عجیبی مواجه میشن.
کشش داستان بسیار زیاده و حتی مواقعی که هیجانی وجود نداره و همه چی آرومه یه چیزی شمارو مجاب به خوندن میکنه تا معماهایی که نویسنده توی ذهن شما ایجاد کرده سریعتر حل بشن و جواب خودشون رو پیدا کنن.
شخصیت پردازی این کتاب میتونم بگم بی نقصه و انگاری تمام شخصیت ها با هر سن و جایگاهی یک روح لمس کردنی دارن که شما به راحتی میتونید باهاشون ارتباط بگیرید ؛ هر کدوم ازونها از یه سری شرایط سخت و طاقت فرسا اومدن بیرون و هر کدوم با زخم هایی که روحشون داره در حال تلاش برای بهتر کردن شرایط هستن و این جنبه کتاب برای من خیلی زیبا بود.
اتفاقات و حقایقی از شخصیت ها میفهمید و هیجان ناشی از این غیرقابل توصیفه!
خلاصه که من این کتابو واقعا دوست داشتم!
پ.ن۱ : کاش یه آپشنی وجود داشت که میتونستی وارد دنیای کتابت شی و بعضی از شخصیت هارو فقط بغل کنی ، مثل جیک.
      

53

        دختر قصه‌گو(قصه های جزیره جلد اول)|ال.ام. مونتگمری

مثل تک تک آثار مونتگمری ، با این کتاب هم زندگی کردم.
تابستون رویایی با خانواده کینگ ؛ در جمع دخترعمو پسرعموهای مهربون و شاداب!
این کتاب فرصت دوباره بچه بودن رو به من داد ، جوری که همیشه میخواستم ؛ جوری که همیشه میخواستم همراه با هم سن و سالام بچگی کنم ، شیطنت کنم ، دغدغه های کوچیک داشته باشم و فقط بچه باشم. 
تجربه متفاوت تری نسبت به کتاب های قبلی که از ماد خونده بودم بود و یک دنیای ساده و بچگونه رو عرضه میکرد و میتونستی به راحتی باهاش ارتباط بگیری و در پرینس ادوارد غرق بشی و برای چند روز هم که شده یک راه فرار کوچولو داشته باشی!
تک تک شخصیت های کتاب تا ابد تو ذهنم حک شدن و به شدت دوستشون دارم چون هر کدوم با استعداد ها و اخلاق های متفاوتشون از هم برای من یک دنیای رویایی رو تشکیل میداد که میتونستم سال ها در اون دنیا زندگی کنم و هیچوقت خسته نشم.
و کلام آخر هم دوست دارم خطاب به خانم مونتگمری بگم؛ هر چقدر که در این یک سال با قلمت غرق شدم و با قلمت تغییر کردم بازهم کمه و میدونم که قراره حالا حالاها ادامه داشته باشه ، ممنونم ازت.
پ.ن۱ : فقط یک نابغه میتونه شخصیتی مثل دختر قصه گو رو پدید بیاره که تو وقتی داری کتابو میخونی نه تنها با قلم خود نویسنده مجنون میشی بلکه با قصه های دختر قصه گو هم محسور میشی! (در واقع میشه خفن بودن به توان ۲)
پ.ن۲ : پسرهای این کتاب خیلی دوست داشتنی هستن!
      

12

        آزمون آهن(مجیستریوم) | هالی بلک ، کاساندرا کلر

توقع کتاب به این خفنی رو نداشتم!
همیشه دوست داشتم اولین کتابی که باهاش جادو رو با عمق وجود حس کنم ، هری پاتر باشه ؛ ولی کار احمقانه‌ای کردم و اول فیلمشو دیدم.
این کتاب تونست حس جادو و بودن در مدرسه جادوگری رو کاملا به من انتقال بده و در واقع کاری کرد که من هم برای ۵ روز دانش آموز مجیستریوم باشم و جادوگری رو یاد بگیرم!
محور داستان پسر ۱۲ ساله ای به اسم کال هست که با تأثیرپذیری از حرف های پدرش نهایت سعیش رو میکنه که در مدرسه جادوگری مجیستریوم قبول نشه ولی تلاشاش بی نتیجه میمونه.
شخصیت پردازی قوی داشت و ۳ شخصیت پررنگ داستان (کال ، تامارا و ارون) رو خیلی دوست داشتم ، روند داستان اصلا حوصله سربر نبود و حتی قسمت هایی که هیچ اتفاقی هم نمیافتاد از فضای آروم مدرسه لذت میبردید.
نویسنده ها از اولین خط برای شما یک معما ایجاد میکنن و آخرای کتاب جواب معما رو میگیرید ، کار جذابی بود و با این ویژگی و سوپرایز آخر کتاب کلی کیف کردم.
به طور کل دوسش داشتم و هیچ عیبی نه از نویسندگی و نه از داستان میتونم بگیرم و قطعا پیگیر جلدهای بعدش هم میشم.
پ.ن۱ : تامارا خیلی پر ابهت و جذاب بود ، خیلی دوسش داشتم.
پ.ن۲ : استاد رفوس برام نقش یک پدر دلسوز و مهربون رو داشت.
پ.ن۳: خیلی دوست دارم تصمیم های آینده کال رو ببینم.
پ.ن ۴ : جا داره از ترجمه هم تقدیر کنیم ، خیلیییی عالی بود ( نشر ویدا با ترجمه ابراهیم عامل محرابی).
      

4

        "بی جان در آرامگاهت خفته‌ای اما افسون کلامت همچنان قادر است حریری از نور بر تاریکی روز بیفکند. از تو سپاسگزارم."
این کتاب راجع به زندگی پر فراز و نشیب و غیرقابل تصور لوسی ماد مونتگمری با نام اختصار ال.ام. مونتگمری که خیلی از شما با مجموعه آنی شرلی میشناسید ، هست.
اگر از کتابخوانی من اطلاعات اندکی داشته باشین اینو به خوبی میدونید که من مجنون کتاب‌های مونتگمریم.
به طور کاملا اتفاقی در کتابفروشی چشمم به این کتاب خورد و خب تا اسم مونتگمری رو دیدم در خریدش هیچ شکی نکردم ولی نمیدونستم قراره با چی مواجه شم ؛ قبلا به طور خیلی مختصر خلاصه ای از زندگیش میدونستم ولی ماد من حرف های نگفته‌ی خیلی بیشتری داشت.
نویسنده مورد علاقه‌ی من با تاثیر مثبتی که روی زندگیم داشت ، خودش تاریک ترین زندگی‌رو داشت.
دلم میخواد هیچ چیز اضافی‌ای نگم و فقط ازتون خواهش کنم اگر ماد کوچکترین تاثیری رو شما گذاشته لطفا این کتاب رو بخونید ؛ در کنار تاثیر مثبت کتاب‌هاش ، زندگیش میتونه دید عمیق و وسیعی رو بهتون بده و بتونه کوچکترین چیزی که به چشمتون نمیاد برای خوشبختی بهتون نشون بده.
پ.ن۱ : وقتی داشتم این کتابو میخوندم متوجه شدم ماد چقدر کتاب داره که من هنوز نخوندم و هنوزم تو ایران ترجمه نشده ؛ نشر زیبای قدیانی دست به کار شو!
      

20

        داستان راجع به زن همسایه هست که به تازگی کشته شده و دو کارگاه به اسم‌های وب و موئن حل این پرونده رو به‌دست گرفتن و تحقیقاتشون رو شروع میکنن ؛ در همین حین پسر اولیویا و پل یعنی رالی مچش وقتی در حال هک کردن کامپوتر همسایه ها بوده توسط مامانش گرفته میشه.
اولین چیزی که بسیار رو مخم بود این بود که به طرز فجیع و چندش آوری تو این کتاب خیانت بود و تا یک جایی ممکن بود به جا باشه (از نظر روند و هیجان داستان) ولی بعد انگار به یک بازیچه برای نویسنده تبدیل شد و به تکرار تبدیل شد و خب اصلا خوشایند نبود!
شخصیت پردازی تقریبا خوبی داشت و روند حوصله سربر نبود ؛ پایان کتاب هم برای من از اواسط کتاب بخاطر سرنخ های نویسنده قابل حدس شد ولی تحقیقات و مدارک جدیدی که به دست میومد و به داستان اضافه میشد برام جالب بود.
در کل به نظرم یه کتاب معمولی بود و جنایی معمایی های بهتر ازین کتاب قطعا خیلی زیاده!
پ.ن۱ : انقدر کارهای شخصیت ها برام عجیب بود که به هیچ شخصیتی اونقدر علاقه مند نشدم و فقط دلم برای اولیویای بیچاره میسوخت!
      

6

        داستان این کتاب راجع به پسری به اسم دارن شان هست که با دوستش استیو لئوپارد تصمیم میگیرن به سیرکی که در شهرشون برگزار شده برن.
اگر قبل از این کتاب ، مجموعهٔ حماسه کرپسلی رو کامل بخونید کتاب رو بهتر میفهمید ولی من فقط یک جلد کرپسلی رو خونده بودم و شاید یکی از دلایل اینکه ارتباط قوی با این مجموعه نگرفتم این بود.
یه چیز دیگه که اصلا پسندم نبود تو این کتاب ، روایت بیش از حد بچگانه‌ی برخی از قسمت ها بود که نمیدونم بتونم تقصیر ترجمه بندازم یا نه!
ازین موارد بگذریم شخصیت پردازی قابل قبولی داشت و روند داستان هم بدون شک با ویژگی قلم دارن شان ، خیلی سریع و خوب بود و میشه گفت کتاب راحت خوانی بود(برای دراومدن از ریدینگ اسلامپ گزینه خوبیه.)!
به طور کل اگر میخواید از دارن شان کتاب قوی و پرجون بخونید قطعا بهتون نبرد با شیاطین رو پیشنهاد میکنم ولی اگر کانسپت خون آشام و اشباح دوست دارید با بچگانه بودن فضا خیلی مشکل ندارید این کتاب هم میتونه براتون خوب باشه.
پ.ن۱ : دارن برای استیو همه کار کرد ولی استیو...
پ.ن۲ : حسرت نداشتن خواهر جلد ۶۴۲ این‌بار با آنی.
      

5

        میخوام اوج هیجانمو با توصیف حالتم بهتون نشون بدم ؛ ساعت ۱ و ۱۰ دقیقه‌ی شب در حالی که امتحانام تازه امروز تموم شده و بهم فرصت کتاب خوندن داده ، این کتابو تموم کردم و الان نمیدونم چی بنویسممممم!
داستان راجع به دو گروه اشوب طلب ها و عصیانگران هست که نوا که عضوی از اشوب طلبان هست تصمیم میگیره عصیانگران رو از داخل نابود کنه..
باآخرین کتابی که از مریسا مایر خونده بودم (مجموعه لونار جلد دوم ، اسکارلت) توقع داستان قوی و پخته نداشتم ولی خب اشتباه میکردم.
شخصیت پردازی و فضاسازی رو خیلی دوست داشتم و نقطه قوت قلم مایر همین شخصیت پردازی و فضاسازی فوق العادشه ؛ به طوری که شما به راحتی با خوندن ۵۰ صفحه اول میتونید یک پیش زمینه ابتدایی از ماجرای کلی کتاب داشته باشید و این پیش زمینه رفته رفته بیشتر و کامل تر میشه تا جایی که میبینید تو داستان کتاب غرق شدید!
یه چیزی که لازمه بگم اینکه به طور کل کتاب های مایر روند نسبتا کندی دارن ؛ نویسنده در کتاب هاش ترجیح میده فضاسازی خواننده رو به حد اعلا برسونه بعد اتفاق ها رو شروع کنه ، دقیقا مثل این کتاب که ۱۵۰ صفحه اول در حال فضاسازی بود.
اما به دلیل فضای کاملا جدید و شخصیت جذاب براتون خیلی حوصله سربر نمیشه.
در بقیه‌ی کتاب هم اتفاقات آرام آرام و با صبوری و هیجان رخ میدادن و منی که خواننده بودم از این ویژگی خیلی لذت بردم و روند خوندنم لذت بخش تر شد!
شیپ نوا و آدرین برای همیشه در قلب من باقی میمونه و کتابمو به خاطر این شیپ افسانه‌ای کلی هایلایتی کردم!
اگر به ژانر علمی تخیلی و هیجان انگیز علاقه دارید و با ویژگی هایی که بالاتر گفتم مشکلی ندارید ، این کتاب رو از دست ندید!
پ.ن۱ : کارکتر هانی خیلی جذابه.
پ.ن۲ : نیاز به جلد ۲ دارم ولی کیف پولم نیازی به جلد ۲ نمیبینه.
      

4

        خدای من!
اولین چیزی که می‌خوام بگم اینکه به این کتاب خیلی کمتر از لیاقتش بهش توجه شده و شاید اصلا بهش توجه نشده ولی همین برام یه نشونه بود که قراره یه چیز خفن بخونم!
شروع کتاب بدون هیچ صبر و تأملی شمارو تو دام میندازه ؛
۱.روایت از اولین لحظات دزدیده شدن یک بچه. 
۲.اوضاع مشوش دور و بر استفانی بخاطر گم شدن خواهرزاده‌ش.
۳.فضای آروم زندگی مگی و غم کهنه دزدیده شدن نوه‌ی کوچولوش.
حالا اینکه چطوری این ۳ زاویه دید به هم متصل میشن و یک داستان واحد رو تشکیل میدن ، لذت فهمیدنش رو به عهده‌ی خودتون میزارم.
شخصیت پردازی کتاب خیلی خوب بود و بامهارت تونسته بود اوضاع و احوال چند فرد با شرایط کاملا بیربط به هم رو به خوبی توصیف کنه و من به عنوان خواننده به خوبی کارکترها تو ذهنم شکل میگرفت!
روند داستان شمارو خیلی مجذوب خودش میکنه و میتونم بهتون قول اینکه ۱۵۰ صفحه آخر رو بدون مکث بخونید رو بدم.
حتی اگر به ژانر هیجان انگیز علاقه زیادی ندارید هم این کتابو بهتون پیشنهاد میکنم چون با وجود مگی و جیم ، داستان یه لطافت خاص و دوست داشتنیی داشت!
در آخر به عنوان تجربه خوندن یک کتاب معمایی _ هیجان انگیز خیلی ازش لذت بردم.
پ.ن۱ : جیم دوست داشتنی من!
پ.ن۲ : رابطه استفانی و اما کاری کرد برای بار هزارم به اینکه خواهر ندارم غبطه بخورم.
پ.ن۳ : *خطر اسپویل* صفحه ۳۴۰ و حس حیرت و قرار گرفتن کم کم تیکه های پازل در کنار همدیگه>>>>>
      

3

        به لطف قلم آقای شاه‌آبادی سریع تمومش کردم و باهاش کیف کردم!
شخصیت های جدیدی که وارد کتاب میشدن رو خیلی دوست داشتم و از شخصیت پردازی قوی این کتاب دوباره کلی کیف کردم.
تفاوت این کتاب با جلد قبل اینکه ، زندگی ها و داستان های جدیدی وارد کتاب میشه که داستانو جذاب تر و جزئی تر میکنه و شما کم کم وصل شدن تیکه های پازل رو به هم احساس میکنید و حس شرلاک خومز بودن بهتون دست میده(اونایی که خوندن میفهمن چی میگم)!
روند داستان هم گیرا و جذاب بود ؛ همین باعث میشه که وقتی پای کتاب میشینید مثل بنز تمومش کنید و برید سراغ جلد بعدی!
فقط تنها چیزی که این وسط هست اینه که احساس میکردم شخصیت های اصلی واقعا تو بعضی از جاها بی عقلی میکردن و بعضی کارا کشکی انجام میشد و شاید اینو بخوام به عنوان اولین نقص قلم نویسنده بگم که یکم اذیتم میکرد.
به طور کل مثل کتاب قبل دوستش داشتم و پرقدرت میرم به سمت جلد سوم و آخرین جلد این مجموعه!
پ.ن۱ : شخصیت ناصر خیلی متفاوت و جذاب بود و حرص خوردناش برام جذاب بود( خنده شیطانی!).
پ.ن۳ : الماس و دوستانش رو خیلییییییی دوست دارممممم و به شدت به دلم میشینن!
      

7

        اصلا توقع کتابی به این خفنی نداشتم!
وقتی میخواستم کتابو بخرم خیلی تردید داشتم چون تا حالا چیزی ازش نشنیده بودم تا اینکه آقای کتابفروش گفت خیلی پرفروشه و تصمیمو گرفتم و با خودم به خونه آوردم.
داستان راجع به یک پسر نوجوونه که نوشته هایی که پدرش برای نقاشی تهیه میکنه رو میخونه و نوشته ها باعث میشه پا به دنیای جدیدی بزاره!
اول از همه موضوع برای من خیلی جذاب و جدید بود و اینکه با فرهنگ ایران نوشته شده کتاب رو برای من خواستنی تر میکنه!
ژانر کتاب ماجراجویی ترسناکه که به خوبی ماهیت خودش رو چه در موقعیت های رضا و چه در موقعیت های مجید حفظ کرده.
این کتاب از همون فصل اول شمارو مجذوب خودش میکنه و مجبورتون میکنه ادامه بدید تا ببینید چه اتفاقی میافته.
شخصیت پردازی و فضاسازی خیلی عالی و مثل هلو بود و به راحتی میتونستم شخصیت ها و تک تک صحنه هارو تو ذهنم خلق کنم و جوری باشه که انگار دارم فیلم تماشا میکنم ؛ خصوصا اینکه با فضای ایران و تهران خودمون بود!
کتاب به شدت راحت خوانه طوری که میتونین ۳ روز تمومش کنید و کیفشو ببرید!
فقط کسی که یک قلم خفن و قوی داشته باشه میتونه همچین اثریو خلق کنه ، من خیلی باهاش حال کردم و حتما سراغ بقیه آثار آقای شاه‌آبادی هم میرم!
پ.ن۱ : رفاقت شکور و رضا خیلی قشنگ بود!
پ.ن۲ : همینطور اکیپ کارگاه طور مجید و لیلا و پدرشون هم خیلی جذاب بود!
پ.ن۳ : بماند که چقدر سر پارت هایی که مجید راجع به مادرش حرف میزد قلبم خورد شد.
      

2

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

این کاربر هنوز بریده کتابی ننوشته است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.