هیوا

هیوا

@Hiwao

17 دنبال شده

14 دنبال کننده

یادداشت‌ها

هیوا

هیوا

دیروز

        ۱۰ صفحه مانده به پایان: خدای من چه‌قدر از خواندن این داستان اذیت می‌شوم. نمی‌توانم ادامه بدهم. دوست ندارم ادامه بدهم. نمی‌خواهم مشاهده‌گر همچین رابطه‌ای باشم. چرا این طوری شد آخر؟! چرا هیچ عشقی شکل نگرفت بین این دوتا آدم. همیشه حداقل در اوایل داستان‌ها شور و شوقی شکل می‌گیرد بعد این شور می‌خوابد و کم کم نفرت سر بر می‌آورد اما اینجا حتی به مقدار کمی شور و شوق اولیه هم نداریم و همه‌ش نفرت می‌بینیم. خشم می‌بینیم. سکوت بسیار تلخ و آزار دهنده‌ای می‌بینیم، که در روابط معمولا وقتی سر بر می‌آورد که بعد از مدت‌های طولانی هر دو تا آدم از همدیگر بسیار ناامید می‌شوند و نمی‌دانند با زندگی مشترکشان چکار بکنند. اما اینجا از همان ابتدا سکوت داریم. همه‌ش سکوت. سکوت. سکوت. خیلی آزار دهنده است. مشکل اینجاست که همه‌ش دارم دنبال دلیل این سکوت و اذیت و آزار می‌گردم اما نمی‌توانم پیدایش نمی‌کنم. سر در نمی‌آورم. حین خواندن سردرگم می‌شوم و خشمگینم و سوال برایم پیش می‌آید که هدف داستایوفسکی چی بوده؟! نمی‌توانم درک کنم.

این داستان به خوبی نشان می‌دهد که احساس‌ها بدون دلیل مشخصی می‌آیند و می‌روند و خارج از کنترل ما هستند. این موضوع را من در این قرن و به لطف روان‌درمانی فهمیده‌ام اما اینکه داستایوفسکی چه‌گونه در آن زمان در این حد احساس‌ها را لمس کرده شگفت‌انگیز است.

بالاخره داستان را تمام کردم. از خواندنش ابدا پشیمان نیستم چون در هر صورت باید تمامش می‌کردم؛ آخر دوستی من را به یک تئاتر دعوت کرده و گفته بود که قبل از دیدن نمایش باید این داستان را بخوانم. البته نگفت «باید». گفت که اگر نخوانم خلاصه‌اش را برایم می‌گوید و چون نمی‌خواستم زحمتش بدهم پس تصمیم گرفتم بخوانم.
به نظرم کتاب برای کسی که افکار و احوالات آدمیان(خصوصا در روابط) برایش اهمیت دارد بسی تامل‌برانگیز است.
      

27

هیوا

هیوا

1403/12/13

        هدفم از خوندن این کتاب بیش‌تر دفاع از باور خودم به علم در مقابل کسانی بود که خیلی راحت در صحبت‌های روزمره ماهیت و ارزش علم رو زیر سوال می‌برن. به نظرم این کتاب به اندازه ۳/۵ ستاره من رو به هدفم رسوند.
نویسنده _که خود استاد فلسفه علم و علوم زمین هاروارد هست_ در بخش اول کتاب دلایلی رو مطرح می‌کنه که ما می‌تونیم به وسیله آن‌ها تا حدودی به هدف اصلی کتاب دست یابیم و من فکر می‌کردم که کل کتاب باید به همین شکل ادامه پیدا کنه. اما جالب بودن کتاب اونجاشه که بخش میانی کتاب به محققان دیگری اختصاص داده شده که دلایل نویسنده کتاب در دفاع از علم رو نقد می‌کنن. در قسمت پایانی، نویسنده به پاسخ نقد‌ها می‌پردازد.
اورسکیز مهم‌ترین دفاع از علم را «ماهیت اجتماعی معرفت علمی» می‌داند، که شاید در نگاه اول دلیل قاطعی نباشد اما شرح آن با مثال‌های واضح نشان می‌دهد که واقعا همین‌طور است.
مورد مهم دیگر کتاب اشاره به مخالفان اصلی برخی نظریه‌های علمی است. در ظاهر به نظر می‌رسد جامعه علمی خود رأی واحدی در مورد نظریه‌ها ندارد ولی انگار واقعیت این است که مخالفت از خارج از چارچوب متخصصان علم است و غالبا توسط افرادی با سوگیری‌های سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژیکی شکل می‌گیرد.
کتاب همچنین به تحقیقات و مقالاتی اشاره می‌کنه که توسط متخصصان علم انجام شده و در مجلات معتبر جهانی منتشر شده‌اند اما بخاطر محدود بودن آزمایشات و تحقیقات انجام شده و به دلایل دیگری هم که شرح بسیاری می‌خواهند مورد تایید اجماع متخصصان علم نیستند.
خلاصه که اعتماد به علم پیچیده‌تر از اونیه که با خوندن یه کتاب بشه بطور قطعی بهش برسیم ولی واقعا کمک‌کننده‌ است.
      

0

هیوا

هیوا

1403/12/13

        آخرای کتاب رو که داشتم می‌خوندم نمرۀ ۳ در نظرم بود بعد که تصمیم گرفتم در موردش بنویسم اومدم از اول یک بار دیگر مرورش کنم، هایلایت‌ها و یادداشت‌هام رو دوباره‌خوانی کردم و دیدم ۴ منصفانه‌تر است :)
با اوایل کتاب بیش‌تر تونستم ارتباط بگیرم، مقدمه خیلی خوب و جمع‌وجور و خوش‌خوان نوشته شده بود و هر کسی رو به خودش جذب می‌کرد. فصل‌های سرخوردگی و رضایتمندی خیلی با تجربۀ زیستۀ من مرتبط می‌شد خصوصا جاهایی که این دو رو به هم پیوند می‌داد: «...تنها زمانی می‌توانیم رضایتمندی را بفهمیم که سرخوردگی را فهمیده باشیم...» فصل نگرفتن مطلب رو خیلی دوست داشتم  به ویژه بحث مربوط به حیات جنسی و به نظرم این فصل جزء شاهکارهای آقای فیلیپس در این کتاب بود.
فصل‌های قسر در رفتن و خلاص کردن خود رو دو بار خوندم چون نمی‌فهمیدمشون. در این دو تا فصل ارجاعات آقای فیلیپس نه تنها کمکی به درک من از موضوع نمی‌کرد بلکه اون رو برام گنگ‌تر هم می‌کرد. بحث‌های بچه‌های گروه کتاب‌خوانی کمک کرد یه حداقلی از این دو فصل هم بردارم.
      

0

هیوا

هیوا

1403/12/13

        داستان برای من روایت جذابی نداشت و بیشتر جاها نمی‌توانستم راوی را درک کنم و باهاش همدردی کنم. در واقع با وجود اینکه به نظر می‌رسد داستان خیلی غم‌انگیز و دردناک است و گریه هر آدمی را در می‌آورد و من هم آدم بغضی هستم، اما خواندنش من را زیاد تحت تاثیر قرار نمی‌داد.
کتاب داستان مرد جوان 28 سالۀ دلقکی است که عقاید و دیدگاه های متفاوتی با اطرافیان و خانواده‌اش دارد و همین باعث شده از والدین متمولش هم بهره‌ای نبرد. رابطه عاطفی‌اش شکست خورده است و هم‌اکنون که شرایط کاریش هم اصلا مساعد نیست، در افسردگی به سر می‌برد. روایت داستان راکد است و پیش نمی‌رود بلکه بیشتر ما شاهد افکار راوی هستیم که از روابط گذشته‌اش و خصوصا رابطه‌ با معشوقه‌اش ماری می‌گوید و همچنین از آدم‌هایی که به عقیده خودش باعث و بانی وضع الانش شدند گلایه می‌کند.
جاهایی که راوی به طور متوالی چند تا از افکارش را بیان می‌کند به نظرم به شکل نه چندان جالبی این کار را انجام می‌دهد و خواننده گیج می‌شود.
من داستان را بیش‌تر از آنکه اجتماعی ببینم شخصی می‌بینم؛ یعنی داستان شکست رابطۀ عاشقانۀ هانس اشنیر. در واقع ناراحتی‌های هانس را بیش‌تر از آنکه ناشی از کاتولیسیسم اطرافیانش ببینم از شخصیت خود هانس می‌بینم و می‌دانم ممکن است کسانی که با ایشان همذات پنداری کردند من را بی‌انصاف بببینند!

پ‌ن: من ترجمه سپاس ریوندی نشر ماهی رو خوندم.
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

0

هیوا

هیوا

1403/12/13

        اگر بخواهم حق مطلب را برای این کتاب ادا کنم فکر کنم باید بیست صفحه ریویو در موردش بنویسم! اول اینکه آقای بارت بهترین شکل ممکن را برای گفتن از عشق انتخاب کردند البته از نوع نظری‌اش؛ هر چند که کم به داستان‌‌ها ارجاع ندادند. البته این را بگم که من معتقدم اگر بخواهیم اوج سخن عاشق را بشنویم باید داستان بخوانیم. کتاب به شکل گزیده‌گویی نوشته شده یعنی ما فهرستی داریم از جزئیات یک رابطه عاشقانه که هر کدام در حد دو سه صفحه به زبان شیرین و سختی بیان شده‌اند. مثلاً اضطراب عاشق، پنهان کردن، ارضا شدن، ابراز، لباس، انتظار و هر آنچه ممکن است موضوع رابطه باشد. دقت و ریزبینی آقای بارت آدم را به شوق می‌آورد. به نظر من هر خواننده‌ای با توجه به تجربه و ظرفیت عشق‌ورزی خودش می‌تواند از این کتاب چیزهایی بردارد. باید بگویم با خواندن این کتاب ممکن است تمایل به عاشق شدن در وجودتان تشدید شود(مثل من) یا اینکه از عاشق شدن منصرف شوید!
نویسنده زبان سخت خودش را دارد و بعضی قسمت‌ها واقعا برای من کسل‌کننده می‌شد اما گزیده گزیده بودن باعث می‌شد راحت‌تر پیش بروم البته اینکه از ساختارگرایی و پساساختارگرایی سر در نمی‌آورم در نفهمیدن اون قسمت‌ها بی تاثیر نبود. خواندن این کتاب با گروه کتابخوانی بهترین انتخاب است، گفتن از تجارب خودمان و شنیدن آدم‌های دیگر در کنار متن آقای بارت شگفت‌انگیز است.
انتخاب پاراگراف از کتاب خیلی سخت است. ترجیح می‌دهم بروم سراغ «تصویرستان». کلمه‌ای که بار‌ها و بار‌ها تکرار می‌شود و چقدر کلمه درستی برای توصیف معشوق در ذهن عاشق است. تصویر معشوق همیشه پررنگ است؛ قبل از خواب، اول صبح موقع بیداری، توی جمع، تنهایی، سر کار، موقع مستی و... راستش شاید کل کتاب حول این واژه می‌چرخد. «تصویر» معشوق در ذهن عاشق که در قالب «کلمات عاشق» بیان می‌شود.
جناب بارت جایی از کتاب می‌نویسد :«تصویر تحکم دارد، همیشه حرف آخر را می‌زند؛ هیچ دانشی نمی‌تواند آن را دچار تناقض کند، آن را سامان دهد، آن را اصلاح کند.»
جای دیگری هم می‌نویسد :«من تلاش می‌کنم تا خود را از بند تصویرستانِ عشق رها کنم: اما تصویرستان، این آتشی که کاملا خاموش نشده، زیر خاکسترش زبانه می‌کشد؛ بار دیگر دامن‌گیر می‌شود؛ آن‌چه برطرف شده باز پدیدار خواهد شد؛ از دل این گورِ بی‌قرار ناگهان نفیری برخواهد خاست.»

در آخر به قول دوستم :« کتاب مقدس زمان عاشقی(همیشه؟).»
      

17

هیوا

هیوا

1403/12/13

        کتاب داستان پسر نوجوانی است به اسم جت که پس از اتفاق نه چندان جالبی که برایش می‌افتد برای گذراندن تعطیلات تابستان پیش مادربزرگش می‌رود. مادربزرگ جت دنیای خود و بامزه‌گی‌‌های خودش را دارد. جت و مامان بزرگش با هم آشپزی می‌کنند، برای همدیگر قصه می‌گویند و با هم می‌روند ساحل. در روزمرگی ها و بحث‌هایی که بین این دو اتفاق می‌افتد کلی می‌توان حس خوب گرفت خصوصا جاهایی که با هم کل کل می‌کنند. راستش من که خیلی به جت حسودیم می‌شد! رابطه جت با دوست‌های مامان بزرگش هم از نوع خودش خیلی جالب است. جونیور دوست جت بوده که جت ظاهرا الان اون رو نمی‌خواد و دوست ناباب خودش می‌دونه اما اما در حین تعطیلات هی اتفاقاتی که با جونیور گذرانده رو به یاد میاره و می‌بینه که چقدر با هم خوش گذرانی داشتند. جت آخرش هم نمی‌دونه دوستی با جونیور خوب بوده یا بد، راستش من هم نفهمیدم. آلف شخصیت دیگر جالب داستان است که مرد میانسالی است اما مثل دیگر آدم‌بزرگا نیست. آلف دایی جونیوره که خود جونیور دوستش نداره و اذیتش می‌کنه اما جت اونو خیلی دوست داره و باهاش بازی می‌کنه. جت رابطه خاصی با آلف داره و بهش میگه آدم بالغ کوچک. این داستان به شکل شعر آزاد نوشته شده و درسته که برای کودک و نوجوانه اما برای من واقعا سرگرم کننده و بامزه‌ بود.
      

0

هیوا

هیوا

1403/12/5

        جنسیت موضوعی است که برای من هم ساده است و هم بسیار پیچیده است. ساده است چون کافیه یکم اطرافم را نگاه کنم که متوجه بشم چقدر نابرابری و تبعیض و تعرض وجود دارد. پیچیده است چون هر موقع خواسته‌ام در مورد این نابرابری چیزی بگویم زبانم بند آمده و شاید همین دلیل اصلی‌ام برای خواندن این کتاب بود. در واقع من از موقعی که بحث جنسیت برایم اهمیت پیدا کرد یعنی از‌حدود هفت سال پیش که تبعیض را با چشم خودم در جامعه می‌دیدم دنبال کتابی بودم که به صورت جامع این موضوع را پوشش دهد. در واقع هدفم از خواندن این کتاب در وهله اول آگاهی بیش‌تر بود و اینکه دلایل و توضیحات جامع‌تری داشته باشم که در مقابل برخی سوالات خودم و دیگران بتوانم از واقعیت دفاع کنم. این کتاب به میزان خوبی من را به هدفم نزدیک کرد. برای بار دوم که کتاب را مرور کردم متوجه شدم که چقدر این کتاب برایم مفید بوده و در منتقل کردن موضوع کارشو خوب انجام داده. الان می‌توانم هسته اصلی فمینیسم را ببینم، دغدغه‌های اصلی زنان را ببینم و درک کنم، همچنین می‌توانم در مقابل افرادی که به صورت سنتی زنان را صرفا در سپهر خصوصی می‌بینند از ارزش‌ها و نگرش‌ خودم دفاع کنم و این برای من خیلی با ارزش است. این کتاب به من کمک کرد که بفهمم منظور چیست وقتی می‌گن زن‌ها در جامعه نمی‌توانند مانند مرد‌ها زندگی دلخواهشان را دنبال کنند، می‌توانم بفهمم دور ماندن زن‌ها از سپهر عمومی در طول تاریخ چگونه ما‌ را به اینجا رسانده و...
هدف کتاب بیش‌تر پرداختن به نظریه‌ها است به صورت تاریخی، اینکه فمینیسم از کجا و به وسیله چه کسانی شروع شده و تا پایان قرن بیستم به کجا رسیده. به خاطر همین ما در هر فصل با اسم‌ها و نقل‌قول‌های زیاد و متنوعی مواجه می‌شیم که همین یکم برای خواننده عام ممکنه کسل کننده باشه خصوصا که کتاب در طی هر فصل وقفه ندارد.
در کل به نظرم چقدر لازمه که در جامعه ما در رابطه با موضوع جنسیت خونده بشه، حرف زده بشه و آگاهی در این زمینه بیش‌تر بشه.
      

41

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

این کاربر هنوز بریده کتابی ننوشته است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.