معرفی کتاب حسرت؛ در ستایش زندگی نازیسته اثر آدام فیلیپس مترجم میثم سامان پور

حسرت؛ در ستایش زندگی نازیسته

حسرت؛ در ستایش زندگی نازیسته

آدام فیلیپس و 1 نفر دیگر
3.5
30 نفر |
9 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

11

خوانده‌ام

41

خواهم خواند

47

ناشر
بیدگل
شابک
9786227554342
تعداد صفحات
237
تاریخ انتشار
_

توضیحات

        شکست‌ها، افتراق‌ها و انشقاق‌ها، چنان زندگی ما را در برگرفته‌اند که از لحظه‌ای، به یقین می‌دانیم که دیگر آن آدم پیشین نیستیم. به‌واقع ما بنا به عمق درونیاتمان و ژرفای تجربه‌های زیسته‌مان، از لحظه‌هایی، یک زندگی زندگی‌نشده را به چشم می‌بینیم که حسرت را برای ما معنا می‌کنند. عشقی به‌غایت در کمال و اکمل که ازدست می‌شود، یا با مرگ یا با بی‌وفایی معشوق، ازدواجی که به جدایی منجر می‌شود و خانواده‌ای که فرومی‌پاشد، فرزندی که به‌سرعت و پیش از ما، از بودن درمی‌‎گذرد و ...، همه‌ی اینها حسرت‌ را از برای زندگی نازیسته برایمان به ارمغان می‌آورند و ردشان از ما بیرون نمی‌رود. پرسش اینجاست که با این زندگی حسرت‌آلود، با این سرخوردگی‌های ورای تحمل چه باید کرد؟ آدام فیلیپس در کتاب «حسرت؛ در ستایش زندگی نازیسته» فلسفه، ادبیات و هنر را پیش رو گذاشته و با حضور هرآنچه در مقام یک روانکاو از مواجهه با بیماران سرخورده فراگرفته، عبور از سودازدگی زندگی‌های موازی شخصی‌مان را طریقتی می‌داند که باید فهمش کنیم. اینکه شکست عاشقانه‌ی عمیق، شما را از رجعت به عشق و ایمان به حضور و نیازش بر حذر می‌دارد، اینکه یک خانواده‌ی ازهم‌پاشیده شما را از ازدواج دوباره ترسان کرده و... و بسیاری از سرخوردگی‌های گونه‌گونی که در زندگی داشته و داریم، به‌واقع نمی‌توانند دلیلی باشند بر این نظر که عشق، ازدواج و... فقط همانی بود که می‌توانست باشد و دیگر نیست؛ حسرت، به همه‌ی آن شکاف‌های عظیمی که ما را دوشقه کرده‌اند، از منظر بخشی از طریقت شناخت خویشتنمان نگاه کرده و هرآنچه زندگی‌نشده‌است را بخشی از مسیر زندگی شده و درجریان می‌بیند که باید در پی‌اش بود. 
      

لیست‌های مرتبط به حسرت؛ در ستایش زندگی نازیسته

یادداشت‌ها

هیوا

هیوا

1403/12/13

          آخرای کتاب رو که داشتم می‌خوندم نمرۀ ۳ در نظرم بود بعد که تصمیم گرفتم در موردش بنویسم اومدم از اول یک بار دیگر مرورش کنم، هایلایت‌ها و یادداشت‌هام رو دوباره‌خوانی کردم و دیدم ۴ منصفانه‌تر است :)
با اوایل کتاب بیش‌تر تونستم ارتباط بگیرم، مقدمه خیلی خوب و جمع‌وجور و خوش‌خوان نوشته شده بود و هر کسی رو به خودش جذب می‌کرد. فصل‌های سرخوردگی و رضایتمندی خیلی با تجربۀ زیستۀ من مرتبط می‌شد خصوصا جاهایی که این دو رو به هم پیوند می‌داد: «...تنها زمانی می‌توانیم رضایتمندی را بفهمیم که سرخوردگی را فهمیده باشیم...» فصل نگرفتن مطلب رو خیلی دوست داشتم  به ویژه بحث مربوط به حیات جنسی و به نظرم این فصل جزء شاهکارهای آقای فیلیپس در این کتاب بود.
فصل‌های قسر در رفتن و خلاص کردن خود رو دو بار خوندم چون نمی‌فهمیدمشون. در این دو تا فصل ارجاعات آقای فیلیپس نه تنها کمکی به درک من از موضوع نمی‌کرد بلکه اون رو برام گنگ‌تر هم می‌کرد. بحث‌های بچه‌های گروه کتاب‌خوانی کمک کرد یه حداقلی از این دو فصل هم بردارم.
        

0