وقتی خردم کن (جلد اول) رو شروع کردم، اصلا نمیتونستم باهاش ارتباط بگيرم و هرچی جلوتر میرفت بیشتر از جولیت بدم میومد و یه جورایی شخصیتش رو مخم بود چون سر هر اتفاقی به جای تلاش کردن برای بهتر کردن اوضاع و جنگیدن سریع میزد زیر گریه و کلا نمیتونست کار درست رو انجام بده و به حرف دیگران هم درست گوش نمیکرد.
آخرای جلد اول تونستم یکم درکش کنم و ویرانم کن که برای وارنر بود علاوه بر درک شخصیت خود وارنر یه بخش دیگه ای از جولیت رو توصیف میکرد که خودش نمی تونست ببینه
و توی کشفم کن کم کم از لاک خودش اومد بیرون و جنگیدن رو شروع کرد و به نظر من فاصله گرفتن از آدام واقعا تو این زمینه کمکش کرد
و در شعله ورم کن نشون داد که چقدر میتونه قوی و شجاع باشه
و طبیعیه که بترسه ولی مهم اینه اون ترس مانع پیشرفتش نشه .
در طول خوندن این ۵تا جلد (۲تا فرعی و ۳ تا اصلی) فهمیدم علت رفتار های جولیت به خاطر گذشته و سختی هاشه و اینکه تونست با اونا کنار بیاد و تغییر کنه نشانه بزرگ شدن شخصیتش بود
من خودم به صورت زبان اصلی این جلد و جلد های بعدی رو یکم خوندم در حدی که بدونم قراره چی بشه ولی منتظر جلد های بعدی هستم و امیدوارم زودتر ترجمه بشن و این سرس ترجمه خیلی خوبی داشت.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.