معرفی کتاب شعله ورم کن اثر طاهره مافی مترجم مینا قنواتی

با انتخاب ستارهها به این کتاب امتیاز دهید.
در حال خواندن
11
خواندهام
34
خواهم خواند
26
توضیحات
جلد سوم مجموعه «خردم کن»
بریدۀ کتابهای مرتبط به شعله ورم کن
نمایش همهلیستهای مرتبط به شعله ورم کن
پستهای مرتبط به شعله ورم کن
یادداشتها
1404/1/6
تو این جلد خیلی چیزا تغییر میکنه! مخصوصا جولیت جولیت میفهمه آرون واقعا بهتر از همه درکش میکنه ، میتونه تموم قدرتاشو کنترل کنه ، به خودش ایمان میاره از آدام فاصله گرف که بنظرم همین کار بود که باعث قویتر شدنش شد آدام عاشق شخصیت ضعیف و مهربون جولیت بود و جولیتم مجبور بود همونجوری ضعیف بمونه اما وقتی از آدام جدا شد و به آرون نزدیک شد خیلی قویتر شد فهمید که آدام فقط ضعیفترش میکرد جولیت بالاخره اون اندرسون لعنتیو میکشه اون لحظه ای که دوتا گلوله تو مخش خالی میکنه... بهترینننن لحظه بود!!! خیلی دوست داشتم این جلدو همچی همون شد که میخواستم بشه دوست دارم بدونم تو جلدای بعدی چه اتفاقی میوفته نکنه اندرسون زندشه...والا ازش بعید نیس
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.
1403/12/27
6 روز پیش
این کتاب یجوری کامل کننده بود. همه چی داشت پیشرفت میکرد و بهتر میشد. رابطه گروه با هم و کلا شخصیت همه بالغ تر و کامل تر شد. انتظار داشتم اندرسون یه مقدار مقاومت نشون بده و یه کاری کنه و چندتا دیالوگ اونجا داشته باشیم، جنگ خیلی کوتاه بود، خیلی سریع تموم شد. یه سری چیزاهم گنگ موند، اون پسر مو بور که قیافش برای جولیت خیلی آشنا بود چیمیشه؟ کلا پایان این جلد و جلد قبل آدمو تو جریان داستان میذاشت و بعد تموم میکرد، احتیاج به یه فصل دیگه داشتم که این کتابو جمع و جور کنه. باید برم سراغ جلد بعد. شخصیت مورد علاقم تا ابد کنجیه😭😭✨✨
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.
1403/12/30
وقتی خردم کن (جلد اول) رو شروع کردم، اصلا نمیتونستم باهاش ارتباط بگيرم و هرچی جلوتر میرفت بیشتر از جولیت بدم میومد و یه جورایی شخصیتش رو مخم بود چون سر هر اتفاقی به جای تلاش کردن برای بهتر کردن اوضاع و جنگیدن سریع میزد زیر گریه و کلا نمیتونست کار درست رو انجام بده و به حرف دیگران هم درست گوش نمیکرد. آخرای جلد اول تونستم یکم درکش کنم و ویرانم کن که برای وارنر بود علاوه بر درک شخصیت خود وارنر یه بخش دیگه ای از جولیت رو توصیف میکرد که خودش نمی تونست ببینه و توی کشفم کن کم کم از لاک خودش اومد بیرون و جنگیدن رو شروع کرد و به نظر من فاصله گرفتن از آدام واقعا تو این زمینه کمکش کرد و در شعله ورم کن نشون داد که چقدر میتونه قوی و شجاع باشه و طبیعیه که بترسه ولی مهم اینه اون ترس مانع پیشرفتش نشه . در طول خوندن این ۵تا جلد (۲تا فرعی و ۳ تا اصلی) فهمیدم علت رفتار های جولیت به خاطر گذشته و سختی هاشه و اینکه تونست با اونا کنار بیاد و تغییر کنه نشانه بزرگ شدن شخصیتش بود من خودم به صورت زبان اصلی این جلد و جلد های بعدی رو یکم خوندم در حدی که بدونم قراره چی بشه ولی منتظر جلد های بعدی هستم و امیدوارم زودتر ترجمه بشن و این سرس ترجمه خیلی خوبی داشت.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.
1403/12/30

این یادداشت رو کسی نوشته که کل روز داشته این کتابو میخونده و نتونسته حتی یک لحظه زمینش بزاره...) خب خب باید بگم اگه جولیت سرعقل نمی اومد مطمئنا ادامه نمی دادم این مجموعه رو... ولی در کمال ناباوری بالاخره سرش به سنگ خوردددد بالاخره بعد از این همه انتظار بهم رسیدن... (مدیونید اگه فکر کنید به جولیت حسادت کردم) و کنجی... لعنتییی این ادم بیش از حد کراشههه آدام هم خوشبختانه بالاخره سر عقل اومد و به این نتیجه رسید که جولیت گزینه خوبی براش نیست ( از اولم نبود:/) و به معنای واقعی کلمه... من عاشق این مجموعه شدم... و در پایان اگه دو جلد قبلی رو خوندید حتی یک لحظه هم برای خوندن این کتاب تأمل نکنید:) بماند به یادگار از اولین روز ۴۰۴...
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.
1404/1/6