بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

دن کیشوت (دو جلدی)

دن کیشوت (دو جلدی)

دن کیشوت (دو جلدی)

میگل د. سروانتس و 1 نفر دیگر
4.6
10 نفر |
5 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

14

خوانده‌ام

25

خواهم خواند

25

شاید تا کنون هیچ کتابی به اندازه دن کیشوت این همه مورد عشق و علاقه ملت های گوناگون نبوده است . بسیاری از کتاب ها هست که تنها به یک قوم و ملت اختصاص دارد و از حدود مرز یک کشور فراتر نمی رود ؛ بسیاری دیگر نیز هست که در میان ملل دیگر هم خواننده دارد ولی تنها مورد پسند گروه روشنفکران یا مردم عادی طبقات ممتار است. اما دن کیشوت همه حصار های جغرافیایی و نژادی و اجتماعی و طبقاتی را درهم شکسته و نام خود را با دنیا و بشریت توام ساخته است دن کیشوت زندگی فردی را به مخاطب نشان میدهد که دچار توهم است و وقت خود را با خواندن آثار ممنوعه میگذراند. دن کیشوت یکی از نخستین رمانهایی است که به زبانهای نوین اروپایی نوشته شده و سروانتس بخش بیشتر آن را در زندان نوشته است. در زمان روایت دن کیشوت نوشتن و خواندن آثاری که به شوالیه میپرداخت ممنوع بود و شخصیت اصلی داستان خود را جای یکی از همین شوالیه ها میبیند و دشمنانی فرضی در برابر خود میبیند که اغلب کوهها و درختها هستند. دن کیشوت پهلوانی خیالی و بی دست وپاست که خود را شکست ناپذیر می پندارد.

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به دن کیشوت (دو جلدی)

نمایش همه

لیست‌های مرتبط به دن کیشوت (دو جلدی)

پست‌های مرتبط به دن کیشوت (دو جلدی)

یادداشت‌های مرتبط به دن کیشوت (دو جلدی)

حسین

1402/10/10

            واقعا حسِ خواندنِ کتاب‌هایی اینقدر طولانی از یادم رفته بود. این حس که شروع می‌کنی و جهانی پرماجرا و عظیم پیش رویت هست و با تمام شدنش احساس غصه خواهی کرد و دلتنگِ شخصیت‌ها خواهی شد. خیلی دوستش داشتم. نه فقط به خاطر داستان، بلکه به خاطر روایت‌ فوق‌العاده و بدیع‌اش. با خواندنش راحت می‌شود فهمید که چطور این کتاب این‌قدر بر جریان‌های ادبیِ بعد خودش تاثیرگذار بوده و به عنوان اولین رمانِ مدرن شناخته شده. شکاف بین جهانِ خیال و جهانِ واقع برای دن‌کیشوت از بین رفته، و بارزترین جنبه‌ی کار سروانتس آنجاست که او کاری می‌کند تا مرزهای بین دنیای خواننده و جهانِ قهرمانِ داستان هم به چالش کشیده شود. او خواننده را مدام با این اندیشه مواجه می‌کند که شاید داستان‌هایی که بر دن‌کیشوت می‌گذرند، واقعا در جهانِ واقع و هم‌زمان با نوشته شدن کتاب رخ می‌دهند؛ چه آن‌که در جلد دوم می‌بینیم دن‌کیشوت مدام با آدم‌هایی مواجه می‌شود که جلد اول رمانِ سرگذشتِ خودش را که در دنیای واقعی و نه جهانِ داستان، چاپ شده را خوانده‌اند و از داستان‌هایش آگاهی دارند. حرکتِ مداومِ سروانتس بین دو جهان یک شکل ادبی خاص خلق کرده که ورای داستان، نبوغ و قدرت ادبی نویسنده را نشان می‌دهد.
          
            دون کیشوت به اولین رمان مدرن اروپایی معروفه و خیلی جالبه اولین رمان مدرن دراصل یه پارودی هم هست و یک اثر پیشین رو هجو کرده! دون کیشوت همون‌طور که تو داستان کاملاً مشخصه و حتی در آخرش از جانب مؤلف مستقیم بیان می‌شه نقیضه‌ای بر داستان‌های پهلوانی و شوالیه‌های دنیاگرده که گویا در اسپانیا ( و شاید اروپا)ی قرن شانزدهم و هفدهم کتاب‌های پرخواننده‌ای بودند. به همین دلیل فکر می‌کنم کتاب دون کیشوت قابلیت اقتباس‌های مدرنی رو داره که به موضوع تأثیرات مخرب رسانه (که اصولاً یه مفهوم پست‌مدرن و فوکویی هست) می‌پردازه! 
دون کیشوت یه شخصیت اشرافیه که تحت تأثیر همین کتاب‌ها که داستان‌هاشون در سال‌هایی دور اتفاق می‌افته، تصمیم می‌گیره برای اصلاح جامعه و جهان و کمک به نیازمندان و ضعفا به یک پهلوان و شوالیه تبدیل بشه و تو این راه سانچو پانزا هم به عنوان مهتر با خودش همراه می‌کنه! 
جلد اول از داستان می‌تونه کاملاً شیفته‌تون کنه! داستان خیلی سریع و پرماجرا پیش می‌ره! هر دفعه که دون کیشوت به ماجرای جدیدی برمی‌خوره شما بی‌صبرانه منتظر واکنش اطرافیان در برابر رفتارهای عجیبش هستید. همینطور داستان‌هایی خارج از دنیای دون‌کیشوت هم نقل می‌شه که هم می‌تونه جذاب باشه و هم می‌تونه یه جورایی به تجربیات نویسنده برگرده (البته اگه من اشتباه نکنم و ماجرای اسیر تو جلد نخست ارتباطی هرچند کوچیک با اسارت پنج ساله‌ی خود سروانتس داشته باشه و جالبه که هر دو اسارت تو آفریقا رخ داده). اما جلد دوم اون طراوت داستانی رو نداره. هر چند هنوز هم جذابه اما از اونجایی که از واکنش‌ها خبر دارید دیگه غافلگیر نمی‌شید. 
سروانتس در قالب داستان به نویسنده‌ی خیالی‌ عربی اشاره می‌کنه که انگار اونه که داستان دون کیشوت رو از واقعیتی مستند روایت می‌کنه. از اونجایی که بین کتاب اول و دوم ده سال وقفه میفته و از قضا انقدر کتاب اول موفق بوده که نویسنده تو پایان جلد دوم از تأثیر کتابش تو جامعه حرف می‌زنه، نویسندگان زیادی دست به نوشتن جلد دوم قبل از سروانتس می‌زنند (که الآن بهش می‌گن “fan fiction”) اما گویا اثرشون  جالب از آب درنمیاد و تو فصل‌های پایانی سروانتس ازشون گلایه هم می‌کنه!  
به هر حال تجربه‌ی خوندن دون کیشوت جذابه و تکرار نشدنی! البته باید توجه کنید که این رمان از اولین تجربه‌های نوع خودشه و نباید ازش شخصیت‌پردازی‌های داستایفسکی و تکنیک‌های پیچیده رمان‌نویسی رو انتظار داشته باشید، هر چند که به نظرم دون کیشوت و سانچو پانزا شخصیت‌پردازی قابل قبولی دارند اما بقیه شخصیت‌ها غالباً تک‌بعدی و ساده‌اند. 



پی‌نوشت: از اونجایی که یکی از علایق من بررسی کردن نسخه‌هاست بد نیست بگم شاید به درد کسی خورد! این کتاب یه بار با اسم دون کیشوت توسط محمد قاضی از زبان فرانسه ترجمه شده که در گذشته انتشارات نیل و الآن ثالث چاپ می‌کنه!  یه بار هم به اسم دون کیخوته از زبان اسپانیایی مستقیماً توسط کیومرث پارسای ترجمه شده و انتشارات روزگار چاپ کرده! اگه اهل کتاب باشید می‌دونید ترجمه‌ی قاضی از لحاظ شیوایی یه همیشه جز بهترین‌هاست اما یه مشکل داره، اون هم اینه که نام‌ها با لهجه‌ی فرانسوی نوشته شده! یعنی دون کیخوته‌ و سانچوی اسپانیایی به دون کیشوت و سانکو! تبدیل شدند! با این حال ترجمه‌ی قاضی به نظرم خیلی بهتره و می‌تونید با یه سرچ 
ساده فونتیک اسم‌ها رو از اینترنت پیدا کنید!