سیده زینب موسوی

@szm_books

103 دنبال شده

421 دنبال کننده

                      دانشجوی دکترای علوم شناختی
دانشگاه شهید بهشتی
                    
https://virgool.io/@m_15404805
szm_books

یادداشت‌ها

نمایش همه
                یه فانتزی شهری از سندرسون :)

بیشتر وقت‌ها فانتزی‌ها تو دنیاهای «قدیمی» اتفاق می‌افتن، یعنی جایی که ملت هنوز با اسب و درشکه رفت و آمد می‌کنن و با شمشیر همدیگه رو می‌کشن 😄

ولی یه انواعی از فانتزی هم داریم که وسط همین دنیای مدرن رخ میده و یا شاید حتی در آینده.
تو این نمونه از فانتزی‌ها، شما در عین برخورد با نیروهای فراطبیعی و احیانا موجودات عجیب و غریب، با فناوری‌های جدید و شهرهای پیشرفته هم روبه‌رو می‌شید :)

این مجموعه هم مثالی از این دسته از فانتزیه، تا جایی که شاید بشه گفت در واقع مخلوطی از فانتزی و علمی-تخیلی محسوب میشه 🤔

🔅🔅🔅🔅🔅

ماجرا از آمریکای دوران مدرن شروع میشه، زمانی که دیوید هشت ساله با پدرش رفته بانک تا در مورد وام مسکنی که بهشون نمی‌دن چونه بزنن... 
با این اوصاف، اوضاع اصلا عادی نیست. 
دو سال پیش ستارهٔ سرخی تو آسمون ظاهر میشه و همزمان بعضی‌ها نیروهای خارق‌العاده‌ای پیدا می‌کنن...
و اینجا یه مشکل بزرگ وجود داره، بدون استثناء، تمام این ابرانسان‌ها افراد شروری هستن که راحت آدم می‌کشن و از اون بدتر، هیچ اسلحه‌ای توانایی آسیب زدن به بعضی‌هاشون رو نداره...
همین اول داستان، یکی از همین آدم‌ها وارد بانک میشه و پدر دیوید رو می‌کشه...
دیوید که با بخت و اقبال نجات پیدا کرده بعد از اون به هیچ‌چیزی به جز گرفتن انتقام پدرش فکر نمی‌کنه...
ولی، یه آدم عادی چطور می‌تونه با این نیروهای فراانسانی بجنگه؟

🔅🔅🔅🔅🔅

این مجموعه در واقع شامل سه جلد و نیمه:
۱. پولاددل (Steelheart)
۱.۵. میتوسیس (Mitosis)
۲. آتش‌افروز (Firefight)
۳. فاجعه (Calamity)

(اون جلد ۱.۵ ترجمه نشده، البته یه جلد چهارمِ ترجمه‌نشده هم هست به اسم Lux که چون کلا در مورد شخصیت‌های دیگه‌ای بودم خودم نخوندمش، ماجرای شخصیت‌های اصلی تو همین جلد سوم تموم میشه)

من در واقع این مجموعه رو چند سال پیش برای اولین بار خوندم‌. اون موقع نظرم بهش تقریبا خنثی بود، به نظرم خوب بود ولی نه چندان.

چند وقت پیش دیدم یکی از دوستام شروع کرده به خوندن این مجموعه و منم وسوسه شدم بخونمش و خب، این بار خیلی بیشتر ازش خوشم اومد 😌

مثل همیشه، سندرسون اینجا هم چندین شخصیت دوست‌داشتنی خلق کرده،
و باز شبیه کتاب‌های دیگه‌ش، کلی صحنه و گفتگوی نمکی و خوشمزه میشه اینجا پیدا کرد 😍😄

ولی خب، این کتاب اصولا ساختار بسیار ساده‌تری نسبت به کتابی مثل مه‌زاد داره، روابط و وقایع اصلا به پیچیدگی مه‌زاد نیستن و کلا عمق کمتری دارن.
با همهٔ اینها، میشه از مطالعهٔ این مجموعه به خاطر شخصیت‌های تودل‌بروش و صحنه‌های هیجان‌انگیزش لذت برد و اوقات خوشی رو باهاش سپری کرد :)

🔅🔅🔅🔅🔅

منتهاااا اینجا یه ولی خیلی بزرگ وجود داره...

اونم اینکه فقط یه ترجمه از این کتاب وجود داره و این ترجمه اصولا افتضاح‌ترین ترجمه‌ای هست که به عمرم دیدم...
من اشتباهات بسیار بسیار عجیب و غریبی تو این ترجمه یافتم که هنوز برام حل نشده چطور یه نفر ممکنه زبان بلد باشه و چنین اشتباهاتی داشته باشه... 
در این حد که به نظرم نصف لطف کتاب با این ترجمه، قشنگ به فنا رفته، مخصوصا تو قسمت‌های طنزش.
یعنی اگر ترجمه رو خوندید و یه تیکه رو کلا نفهمیدید یا با خودتون گفتید الان چیش بامزه بود، بدونید ۹۹ درصد مشکل از ترجمه‌ست نه متن اصلی 😅 

🔅🔅🔅🔅🔅

حالا با این حساب چه کنیم؟ بالاخره ترجمه رو بخونیم یا نه؟ 
نمی‌دونم... به نظرم همچنان میشه از کلیت داستان لذت برد ولی خب کار تو خیلی از جزئیات خرابه... با این حال شاید حداقل یه سری از اشکالات ترجمه تو ویراست جدیدی که گویا قراره ازش بیاد حل بشه 🤷🏻‍♀️ البته متن انگلیسیش هم خیلی روون و ساده‌ست و فکر می‌کنم برای تمرین زبان انگلیسی هم گزینهٔ خوبی باشه :)
ترجمه‌ش فقط یه نکتهٔ مثبت داره اونم اینه که تو فیدیبو رسما مفته 😂 (با تخفیف all50 هر جلد میشه ۱۲ تومن، البته در زمان نوشتن این مرور 😄)

ردهٔ سنی مناسب کتاب هم به نظرم از حدود ۱۷-۱۸ سال به بالاست (برای یه مقدار پایین‌تر از این هم شاید بد نباشه ولی خب یه داستان عاشقانه هم داره، البته بدون هیچ صحنهٔ بدی 😅)
        
                جدا فراتر از حد انتظارم بود :)

به خاطر تجربه‌های ناموفق قبلی (و نظر منفی یکی از دوستام)، حس می‌کردم این فانتزی ایرانی هم نمی‌تونه نظرم رو به خودش جلب کنه، ولی خب اشتباه می‌کردم...

🔅🔅🔅🔅🔅

ماجرا از زمان حال شروع میشه، با داستان پسر نوجوونی که هنوز درگیر غم از دست دادن مادرشه...
یه روز پدر مجید یه سری دست‌نوشتهٔ خیلی قدیمی میاره خونه تا ازشون برای تابلوی نقاشیش استفاده کنه، این دست‌نوشته‌ها اینقدر برای مجید جذابن که دیگه نمی‌تونه رهاشون کنه و اینطوری سر از یه ماجرای جالب درمیاره که شروعش حدود ۱۵۰ سال قبل بوده، ماجرایی از بچه‌های دزدیده‌شده، دنیای مردگان و ایرانی که تازه داره با مظاهر تمدن و علم جدید روبه‌رو میشه...

🔅🔅🔅🔅🔅

این کتاب در واقع جلد اول از یه مجموعهٔ سه جلدیه، قبرستان عمودی، شب خندق و چاه تاریکی.

مجموعهٔ دروازهٔ مردگان، یه رمان تاریخیه با چاشنی فانتزی.
بخش‌های تاریخی تو ایران زمان قاجار می‌گذره، شخصیت‌ها اصولا خیالی هستن، به جز یه شخصیت، میرزا حسن رشدیه. برای من آشنا شدن با این شخصیت جالب بود و نقشش تو کتاب رو دوست داشتم.

بخش فانتزی کار رو باز نمی‌کنم که لو نره، ولی خب با توجه به اسم مجموعه، تقریبا مشخصه با چی طرفیم (و نکتهٔ ترسناک قضیه کجاست 😱😄). 
البته این بخش فانتزی با اینکه نخ تسبیح اصلی داستانه، اونقدرها تو چشم نیست، یعنی در واقع اینجا با جادو و جنبل و موجودات عجیب و غریب طرف نیستیم. پس اگه کلا میونهٔ خوبی با فانتزی ندارید به نظرم بازم می‌تونید از این مجموعه لذت ببرید.
کلا هم این بخش فانتزی اونقدری نبود که بگم نیاز به دنیاسازی خاصی داشت، یعنی در واقع اینجا همه چیز شبیه دنیای خودمونه با یه کوچولو استثناء. خودم با منطق یه سری از وقایع مشکل داشتم و به نظرم بعضی چیزا درست با هم جور در نمی‌اومد، ولی گفتم این موضوع زیاد تو چشم نبود :)

🔅🔅🔅🔅🔅

من خیلی زود جذب داستان شدم.
هم خط سیر زمان حال مجید و خانواده‌ش، و هم خط سیر زمان گذشتهٔ رضاقلی و دوستاش برام پر از رمز و راز و پیچش‌های جذاب بود و از اون طرف، شخصیت‌ها اون‌قدر برام مهم شده بودن که بخوام بدونم کارشون به کجا می‌کشه.
در واقع این نکتهٔ اخیر برای من یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یه کتاب خوبه، اینکه بتونم با شخصیت‌ها ارتباط عاطفی برقرار کنم و براشون نگران بشم :)

این کتاب هم برام همینطوری بود، واسه همین خیلی پیش می‌اومد که در حین گوش دادن با صدای بلند ابراز احساسات کنم 😅

البته قطعا اجرای عالی نسخهٔ صوتی تو این علاقه بی‌تأثیر نبود.
این نسخه با صداهای مختلف برای روایت مجید و رضاقلی اجرا شده و واقعا، هم صداهای انتخاب‌شده و هم اجراها عالی بودن. آهنگ‌های ترسناکی هم که کار شده بود باعث می‌شد حتی تو صحنه‌های عادی هم بترسم 😄

خودم جلد دوم رو از همهٔ جلدها بیشتر دوست داشتم. جلد اول یه مقدار حوصله می‌خواد و سرعتش به نسبت پایینه، ولی جلد دوم و سوم ضرب‌آهنگ سریع‌تری دارن و هیجانشون تقریبا نمی‌خوابه (مشکلم با جلد سوم یه سری اشکال منطقیه وگرنه از نظر هیجان چیزی از جلد دوم کم نداشت).

در نهایت، به نظرم این مجموعه برای نوجوون‌های ۱۳-۱۴ سال به بالا مناسبه و حس می‌کنم آدم‌های بزرگسال هم مثل خودم می‌تونن ازش لذت ببرن :)
        
                معرفی یکی از دوستان باعث شد برم سراغ این کتاب و گوش دادن بهش برام یه حس خاصی داشت... 
انگار بعد از مدت‌ها خوندن و گوش دادن به روایت‌های متنوع از دفاع مقدس و انقلاب، برگشته بودم سر همون روایت‌های آشنای قدیمی! آهنگ‌های مختلف خاطره‌انگیز دفاع مقدسی هم این حس رو تشدید می‌کرد...

این از اون کتاب‌ها و روایت‌ها بود که موقع خوندنش با خودت می‌گی ما کجا و این آدما کجا...
یعنی اینجا با آدم‌هایی طرفی که کلا تو عالم دیگه‌ای سیر می‌کردن و کارهاشون به نظر امثال ماها جدا عجیب به نظر می‌رسه...

البته تقریبا به رسم همهٔ کتاب‌های دفاع مقدسی دیگه با محوریت خاطرات رزمنده‌ها، اینجا هم آدم چیز خاصی از سر و ته عملیات‌ها متوجه نمی‌شه! 
و از اونجایی که عملیات‌های بزرگ کتاب همون‌هایی هستن که به فتح خرمشهر منجر شدن، موقع گوش دادن بهش یاد «همپای صاعقه» افتادم و خیلی دلم خواست فرصت می‌شد یه بار دیگه بخونمش... من تازه تو همپای صاعقه بود که وسعت و عظمت عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس رو درک کردم و فهمیدم چی به چی بوده... چقدر دوست داشتم اون کتاب رو... یه مخلوطی بود از توضیحات جزئی عملیات‌ها و روایت‌هایی احساسی از رزمنده‌ها... مثل صحنه‌های گم شدن شهید وزوایی و شهادت شهید حسین قجه‌ای... یادش بخیر...
        
                من خیلی اتفاقی وقتی داشتم تو طاقچه می‌چرخیدم تا کتاب بعدیم رو انتخاب کنم، به «مومو» برخوردم. توضیحات داستانش رو خوندم و خیلی خوشم اومد و تصمیم گرفتم بهش گوش بدم و چقدددددر عالی بود...

این کتاب با روایت دلنشینش کاری می‌کنه تا خواننده با یه دید جدید به زندگی و زمان نگاه کنه...

به اینکه لحظاتش می‌تونه از شادی و دوستی و رویا‌پردازی سرشار باشه...
و یا
به دویدن و اضطراب و نرسیدن بگذره...
وقتی که به جای زندگی کردن، فقط دنبال کار کردن و پول جمع کردنی تا بلکه یه روووووزی بتونی ازش استفاده کنی...

🔅🔅🔅🔅🔅

قهرمان این کتاب، یه دختر کوچولوئه به اسم مومو، با یه ابرنیرو به اسم قدرت گوش دادن!

مومو اونقدر قشنگ و با جون و دل به حرفای آدما گوش می‌ده که همه وقتی مشکلی براشون پیش میاد میرن پیشش تا با حرف زدن سبک بشن و حتی بهترین ایده‌ها برای حل اون مشکل به ذهنشون برسه! (این ابرنیروی به ظاهر سادهٔ مومو اینقدر قشنگ تو کتاب توصیف شده بود که باعث شد منم بیشتر از قبل تلاش کنم به حرف‌های بقیه گوش بدم! کاری که برخلاف ظاهرش اصلا ساده نیست!)

مومو دو تا دوست صمیمی داره، به اسم بپو و جی‌جی! دو شخصیت کاملا متضاد با هم :) یکی پیر و اون یکی جوون، یکی ساکت و فکور و اون یکی پرحرف و خیال‌پرداز! (بپو شخصیت موردعلاقهٔ من تو کتابه که خیلی خیلی دوستش دارم و هر وقت یاد حرفاش و دل پاکش می‌افتم یه حال خوبی پیدا می‌کنم ❤️)

خلاصه اینکه زندگی مومو و دوستاش به زیبایی و سادگی در جریان بود که یه دفعه سر و کلهٔ مردای خاکستری‌پوش پیدا می‌شه. آدم‌های عجیب و غریبی که کم‌کم کنترل تمام شهر رو به دست می‌گیرن....

این موجودات کارشون دزدیدن وقت آدم‌هاست! و با حضورشون همه چیز و همه کس رو عوض می‌کنن، حتی دوستای مومو رو :(((

اینطور میشه که مومو برای نجات دوستاش و شهر از چنگ این آدما سفر عجیب و خطرناکی رو شروع می‌کنه...

🔅🔅🔅🔅🔅

من بعد از اینکه یه دور به کتاب گوش دادم، مصمم شدم که حتما دوباره بخونمش و به چیزایی که می‌گفت بیشتر و بهتر فکر کنم. به خاطر خوانش زیبای خانم موژان محقق، عاشق این ترجمه از کتاب شده بودم ولی وقتی گشتم دیدم خیلی وقته این ترجمه تجدید چاپ نشده و نسخهٔ متنیش هیچ‌جا موجود نیست :((( ولی بازم ناامید نشدم تا اینکه تونستم یه نسخهٔ دست دوم ازش پیدا کنم! اونم یه نسخه با قیمت پشت جلد ۵۰۰ ریال 😅

همین کتاب دست دوم رو خریدم و خوندم و دوباره لذت بردم 🥹

🔅🔅🔅🔅🔅

این تجربهٔ لذت‌بخش باعث شد بگردم و یه کتاب دیگه از آقای میشاییل انده پیدا کنم، به اسم «داستان بی‌پایان» که اونم به شدت لطیف و شیرین و تأمل‌برانگیز بود.... 
(یه مرور جدا هم براش نوشتم)
حیف که دیگه تجدید چاپ نمی‌شه و کسی هم به صرافت ترجمهٔ مجددش نمی‌افته...

خلاصه اینکه به نظرم «مومو» و «داستان بی‌پایان» دو تا نمونهٔ عالی از این هستن که چطور میشه با داستان‌های فانتزی و پر از موجودات عجیب و غریب که اصلا تو جهان واقعی مصداقی ندارن، مفاهیم و موضوعات عمیق رو به بچه‌ها (و بزرگسال‌ها!) منتقل کرد :)

(عکس نویسنده رو هم تو گوگل بزنید و ببینید، خیلی گوگولیه 😍😍😍😅)
        
                توضیح داستان این کتاب ۸۸ صفحه‌ای خیلی ساده‌ست،

یه ارباب، واسیلی آندره‌ایچ، برای خرید یه قطعه جنگل راهی یه سفر میشه و تو این مسیر، نوکر پنجاه و چند ساله‌ش به اسم نیکیتا همراهیش می‌کنه.

این ارباب و بنده تو راه رسیدن به این جنگل به برف و بوران می‌خورن و تو سرمای آدم‌کش روسیه باید با مرگ دست و پنجه نرم کنن...

🔅🔅🔅🔅🔅

خب من عاشق تولستوی هستم 😅
یعنی وقتی ببینم رو یه کتابی اسم تولستوی هست باید بالاخره یه روزی بخونمش! کاری هم ندارم موضوعش چیه 😄 و حتی اگه مثل این کتاب، توضیحات خود داستان برام جذابیتی نداشته باشه، بازم میرم سراغش :) چون تجربه‌م نشون داده تولستوی دست رو هر موضوعی بذاره یه طوری در موردش می‌نویسه که امکان نداره خوشم نیاد ☺️

در مورد این کتابم این پیش‌بینیم به وقوع پیوست!

و در جریان کتاب با خودم فکر می‌کردم، واقعا کس دیگه‌ای می‌تونه مثل تولستوی بنویسه؟ 😍

 🔅🔅🔅🔅🔅

همونطور که گفتم یه بخش مهمی از کتاب تو برف و بوران‌های طاقت‌فرسای روسیه می‌گذره و جدال این دو تا شخصیت با این طبیعت خشن، واقعا زیبا توصیف شده. این توصیفات برای من خیلی ملموس بود، مخصوصا از این جهت که من نسخهٔ صوتی کتاب رو گوش دادم و با صداگذاری زیبایی که داشت قشنگ خودم رو وسط اون برف و بوران حس می‌کردم :)

و بعد توصیفات تولستوی از درونیات این دو تا شخصیت...

برای خود من بشخصه گفتگوهای شخصیت‌ها و درونیاتشون خیلی مهم‌تر از توصیف صحنه‌هاست و همیشه این تیکه‌ها رو با علاقه و دقت خیلی بیشتری می‌خونم.

و واقعا تولستوی تو این زمینه استاده... یه طوری آدم رو می‌بره تو دل هر شخصیت که دیگه مرز بین فکرای خودت و واگویه‌های درونی اون شخصیت برات کمرنگ و کمرنگ‌تر میشه.

و چه وقتی به عمیق‌ترین لایه‌های وجودت دست پیدا می‌کنی؟ اون وقتی که با مرگ فاصله‌ای نداشته باشی...

و چقدر جالب بود رویارویی یه ارباب و یه بنده با مرگ...
        
                من همیشه برای فهم بهتر آثار تولستوی اونا رو برای خودم تو یه خط زمانی مرتب می‌کنم :) چون به نظرم میشه یه سیر مشخصی رو تو آثارش دنبال کرد.
ولی الان تو جایابی این داستان یه مقدار دچار مشکل شدم...

تولستوی اصولا هر چی به اواخر عمرش نزدیک می‌شیم معنوی‌تر میشه و بیشتر از مسائل این دنیایی دور. 
همچنین، تو کتاب‌های اخیرش کمتر‌ به اشراف پرداخته و بیشتر به دنیای آدمای عادی سر زده.

از جهت این مورد اخیر می‌تونم این اثر رو تو جای مشخصش قرار بدم ولی از جهت مورد اول نه 🤔

 🔅🔅🔅🔅🔅

داستان از زبون یه دختر اشراف‌زادهٔ نوجوون روایت میشه که همهٔ سال‌های عمرش رو تو ملک روستاییشون گذرونده و حالا بعد از مرگ مادرش خوشی‌های زندگی براش رنگ باختن...
ماریا در همین اثنا بعد از یه وقفهٔ چند ساله دوباره با دوست قدیم پدرش مواجه میشه که ۱۷ سال ازش بزرگ‌تره و بین این دو نفر یه رابطهٔ عاطفی شکل می‌گیره...

🔅🔅🔅🔅🔅

نیمهٔ اول داستان خیلی عاشقانه و لطیفه و من از توصیفات احساسی این بخش بسی لذت بردم.
ولی خب اصولا قرار نیست اوضاع اینقدر خوب و قشنگ باقی بمونه...
البته که همچنان از توصیفات زیبای تولستوی حظ کردم :)

تولستوی دوباره اینجا نقدش رو به مجالس اعیان روسیه و روابط آزاد مرد و زن تو این مجالس می‌کشه وسط.
البته تو این داستان اوضاع اصلا به وحشتناکی آنا کارنینا نیست!
دقیقا به همین دلیل من با پایان‌بندی داستان مشکل داشتم... حس می‌کردم «باید» می‌شد که همه چیز درست بشه ولی خب نظر تولستوی‌ از درست شدن با نظر من فرق داشت 😄

 🔅🔅🔅🔅🔅

حالا چرا میگم جای داستان برام واضح نیست؟

ببینید تو آنا کارنینا در کنار عشق «منفی» آنا، تولستوی به ما یه روی مثبتی هم از زندگی خانوادگی در قالب عشق لوین به همسرش نشون میده.
تو مرورم از آنا کارنینا گفتم که چقدر از این بخش‌ها لذت بردم... مخصوصا اینکه حس می‌کردم خیلی با تجربهٔ زیستهٔ خودم هم‌خوانی داره.

ولی این داستان با اینکه پیش از آنا کارنینا نوشته شده (۱۸۵۹ در برابر ۱۸۷۸)، بیشتر به نظرم به سمت دیدگاه‌های سونات کرویتسر (۱۸۸۹) از عشق و زندگی خانوادگی متمایله تا به سمت اون چیزی که تو آنا کارنینا شاهدش هستیم 🤔

البته که سونات کرویتسر به مرااااااتب نابودتر از این کتابه 😅 اونجا قشنگ تولستوی هر چی عشق دنیایی و رابطهٔ زن و شوهری هست رو می‌شوره می‌ذاره کنار 🙄😄 البته من خیلی از مقدماتش تو اون کتاب رو قبول دارم ولی با نتیجه‌ای که تهش می‌گیره موافق نیستم... کلا هم سونات کتابیه که بسیار بیشتر از این «سعادت زناشویی» ذهن و قلب آدم رو می‌گزه... 

ولی خب کلا نیاز دارم به خودم یادآوری کنم که ما فقط یک نوع عشق و روابط خانوادگی نداریم :) و با این یادآوری مدل جمع‌بندی تولستوی‌ تو این کتاب رو بهتر می‌تونم درک کنم.
منتها، همچنان اون نوعی که می‌پسندم و دوست دارم همون مدل لوین و همسرشه ☺️

 🔅🔅🔅🔅🔅

من نسخهٔ صوتی کتاب رو با صدای خانوم مریم محبوب گوش دادم و از اجراشون راضی بودم. برای اینکه بتونم کتاب رو تموم کنم و بدونم تهش چی میشه دیگه هر کاری از کارای خونه که به نظرم می‌رسید رو انجام دادم 😂 ولی باز تهش مجبور شدم صفحات آخر رو متنی بخونم 😄 (یه داستان جذاب کلا یکی از راه‌های مجرب برای بالا بردن انگیزهٔ انجام کارای خونه‌ست 😄).
        
                من اینقدر با خوشه‌های خشم حال کردم که اندکی بعد از تموم کردنش رفتم سراغ این کتاب دیگهٔ جناب اشتاین‌بک. کتابی که خود نویسنده اون رو مهم‌ترین اثرش می‌دونه...

تو این کتاب با چند تا خانواده طرفیم که داستانشون از اواخر قرن نوزدهم شروع میشه و تا اوایل قرن بیستم ادامه پیدا می‌کنه و در نقاطی به هم گره می‌خوره:

سایروس تراسک و پسراش، آدام و چارلز،
بعد آدام تراسک و پسراش، کالب و آرون.
ساموئل هامیلتون و پسرها و دختراش، مثل ویل، دسی، جو و اولیو،
و البته یه مرد چینی به اسم لی!

راوی داستان هم پسر اولیوه، یعنی نوهٔ دختری ساموئل هامیلتون.

تو کتاب اصولا یه دور با داستان زندگی همهٔ این شخصیت‌ها  از سر تا ته آشنا میشیم، ولی هستهٔ اصلی کتاب مربوط میشه به ماجرای کالب و آرون. یعنی اشتاین‌بک کل این آسمون‌ریسمون‌ها رو به هم می‌بافه تا ماجرای کال و آرون رو واسهٔ ما تعریف کنه 😄

و این داستان چیه؟ برداشت آقای اشتاین‌بک از ماجرای هابیل و قابیل. از همون اول به دنیا اومدن این دو تا پسر (که خودش کلی ماجرا داره)، نویسنده کاملا به مخاطب حالی می‌کنه که این دو تا هر کدوم نمایندهٔ کدوم شخصیت هستن! (تو انگلیسی قابیل میشه Cain و هابیل میشه Abel، گرفتید کی به کیه اینجا؟)
یعنی برادرمون اشتاین‌بک اینقدر از همون اول در این مورد نشانه گذاشته تو داستان، که خواننده می‌دونه اینجا قراره یه گندی بالا بیاد و هی درگیر و دار اینه که یعنی چی میشه بالاخره؟ 

کلا من شخصیت ساموئل هامیلتون رو دوست داشتم.
لی هم خوب بود.
و تا حدی کال (بله همون جناب قابیل!).

ولی بقیه...

آخر این مرور یه مقدار در مورد موضوع هابیل و قابیل و شخصیت‌ها بیشتر توضیح میدم، ولی چون تا حدی ممکنه داستان کتاب رو لو بده گذاشتمش بعد از اخطار لو دادن کتاب!

🔅🔅🔅🔅🔅

در کل بگم که این کتاب چندان باب میل من نبود و خاطرهٔ خوب خوشه‌های خشم رو تو ذهنم مغشوش کرد 😏
در واقع قسمت‌های زیادی از داستان من رو یاد داستایفسکی مینداخت 😅 و از اونجایی که من خیلی به جناب داستا ارادت دارم 😒 این نکته برام نکتهٔ منفی‌ای حساب میشه 😄 

با اینکه زبان اصلی کتاب انگلیسیه من چون می‌دونستم فرصت نمی‌کنم از روی متنش بخونم، نسخهٔ صوتی کتاب رو با ترجمهٔ آقای شهدی و خوانش آقای سلطان‌زاده گوش دادم... اصولا هم فرصت نکردم خیلی متن اصلی و ترجمه رو با هم مقایسه کنم و تو یکی از معدود دفعاتی که این کار رو انجام دادم غلط واضحی تو ترجمه یافتم که خیلی وقت پیش به صورت بریدهٔ کتاب بهش اشاره کردم. 
و نمی‌دونم اگه به جای گوش دادن به صوت ترجمه، متن اصلی رو می‌خوندم نظرم راجع بهش فرق می‌کرد یا نه...


⚠️ ادامهٔ متن کمی تا قسمتی داستان رو لو میده 


نکتهٔ اول اینکه ما اینجا دو تا شخصیت زن محوری داریم که هر دو تا نابودن! البته واقعا دارم به ساحت لیزا جسارت می‌کنم که با ...ای مثل کیت در یک ردیف قرارش می‌دم!

نمی‌دونم اشتاین‌بک تو فاصلهٔ خوشه‌های خشم تا شرق بهشت چی کشیده که از شخصیت بسیار خواستنی «مامان» تو کتاب اول رسیده به زن‌های این کتاب!

لیزا یه زن بسیار خشکه‌مقدسه که اعتقاد داره باید کتاب مقدس رو مو به مو اجرا کرد ولی نباید سوال پرسید و اصلا بحث درباره دین کفره! و خواننده کلا به حال ساموئل هامیلتون باهوش و دوست‌داشتنی غصه می‌خوره که گیر چنین زنی افتاده! 

اما کیت...
کیت فاسدترین زنیه که در تمام عمر کتابخونیم بهش برخوردم...
اصلا نمی‌تونید میزان فساد این زن رو تصور کنید...
و نکته‌ش اینجاست که این آدم از اول اول اینطوری بوده، یعنی شما هیچ سیر شخصیتی از پاکی به فساد اینجا ندارید.
این زن بدون هیچ‌گونه احساسی فجیع‌ترین جنایات و شنیع‌ترین فسادها رو مرتکب میشه چون کلا «ذاتا» اینطوریه!
و واقعا من تو تمام قسمت‌های مربوط به این زن حال بدی داشتم... چون حتی نمی‌تونستم یه دلیل ذره‌ای درست و حسابی برای کارهاش پیدا کنم! 
پایان کارش هم که...
یعنی سر تا ته این شخصیت برام غیر قابل قبول و اعصاب‌خردکن بود! مدل ارتباطش با بقیهٔ شخصیت‌ها هم که دیگه...

🔅🔅🔅🔅🔅

و ماجرای هابیل و قابیل...
من اصولا خودم رجوعی به داستان هابیل و قابیل کتاب مقدس نداشتم ولی روایت اشتاین‌بک از این داستان اینطوری بود که خب، خدا چرا هدیهٔ هابیل رو قبول و پیشکشی قابیل رو رد کرد؟ چون لابد کلا از بره بیشتر از جو خوشش میاد 😒
و بعد همه چیز رو می‌بره حول کلمهٔ عبری «تیمشل»، که گویا در پایان همون داستان خداوند خطاب به قابیل میگه.
 اشتاین‌بک این کلمه رو «تو می‌توانی» معنی می‌کنه:
«تو می‌توانی» مقام انسان را بالا می‌برد او را به منزلت و شأن خدایان می‌رساند، چون در ضعف، در پلیدی و در کشتن برادرش، حق انتخاب دارد. می‌تواند راهش را انتخاب کند، برای پیمودن آن و پیروز شدن مبارزه کند.


یه مقدار در موردش گشتم و دیدم کلی بحث و تحلیل حول همین موضوع وجود داره که خب فرصت نکردم بررسیشون کنم! 

به هرحال برداشت من این بود که قابیل با وجود قتل برادرش همچنان می‌تونه بر این بدی چیره بشه و به زندگی سعادتمند برگرده، اتفاقی که برای قابیل این داستان هم رخ میده.

ولی نکته اینجاست که کالب در واقع بسیار بیشتر از برادرش آرون نظر مخاطب رو جلب می‌کنه.
آرون با اون زیبایی فرشته‌وارش، با پوست سفید و موهای بور و چشم‌های آبی، و خلق و خوی نرم و دوست‌داشتنیش همه رو در نگاه اول عاشق خودش می‌کنه،
کالب چی؟ کالب که مقادیر زیادی خشنه و اصولا از زیبایی برادرش بهره‌ای نبرده اصولا همیشه تو سایه‌ست و با وجود اینکه برادرش رو خیلی دوست داره، اصولا از این در سایه بودن خوشش نمیاد...

ولی آرون واقعا نچسبه، و به اصطلاح پاک و معصوم بودنش بیشتر رو مخه تا خواستنی باشه!
یعنی در واقع اشتاین‌بک کاری می‌کنه که خواننده با تمام وجود طرف کال باشه و از آرون بدش بیاد...
و البته از دست آدام هم حرص بخوره، آدامی که انگار اینجا نمایندهٔ خداست که با وجود پاکی و خوب بودن اصولا با رفتارهاش باعث اتفاقی میشه که نباید...
        
                اولین مواجههٔ من با آقای اومبرتو اکو که باعث شد دو تا کتاب دیگه‌ش رو هم بذارم تو فهرست انتظارم :)


داستان کتاب تو قرون وسطی می‌گذره، در اوایل قرن ۱۴ میلادی.
راوی یه راهب پیره که در زمان رخداد وقایع کتاب نوآموز جوونی بوده که در کنار استادش، ویلیام، راهی صومعه‌ای ایتالیایی میشه.
ویلیام که در واقع برای شرکت در مذاکره‌ای بین طرفداران فرقهٔ فرانسیسیان و نمایندگان پاپ به این صومعه اومده، در بدو ورود با معمای یه قتل مواجه میشه و به درخواست دیرسالار شروع می‌کنه به کنکاش دربارهٔ وقایع عجیب رخ‌داده در صومعه...
کل این ۸۸۰ صفحه هم در واقع در هفت روز اتفاق می‌افته...

 🔅🔅🔅🔅🔅

ویلیام یه دانشمنده، آدم باهوشی که می‌تونه با به کار بردن منطق، از مشاهداتش به علل وقایع برسه و مدل برخوردش با معماها من رو یاد شرلوک هلمز می‌انداخت (این آقای ویلیام اصولا باسکرویلی هم بود که باز یادآور «درندهٔ باسکرویل» آرتور کانن دویله).
و آدسو، راوی داستان، یه پسر نوجوونه که به سلک راهبان دراومده و به درخواست خانواده‌ش ملازم ویلیام شده و همه جا اون رو استاد خطاب می‌کنه.

🔅🔅🔅🔅🔅

بخش‌های زیادی از کتاب به گفتگوهای فلسفی و الهیاتی اختصاص داده شده که احتمالا از حوصلهٔ خیلی‌ها خارج باشه :) ولی من به شخصه از این تیکه‌ها هم لذت بردم.

البته یه جاهایی بود که موقع گوش دادن بهش جدا قیافه‌م اینطوری می‌شد: 😵‍💫
😂
اومبرتو اکو اصولا خودش یه تاریخ‌دانه با تخصص قرون وسطی. اینجا هم کلی بحث‌های تاریخی داریم مثل درگیری کهتران فرقهٔ فرانسیسیان با پاپ یوآنس بیست و دوم، که جدا از نصفشم سر در نیاوردم 😄
البته اینم هر چی می‌گذره واضح‌تر میشه، یعنی اولش یهو میاد چندین صفحه تاریخ میگه که آدم می‌مونه چی به چیه ولی بعد که پیش می‌ره کم‌کم می‌فهمه هر کی کجای این دعوا ایستاده و اصلا درگیری سر چیه 😅
دلم می‌خواست الان که کتاب رو تموم کردم برگردم یه دور از اول اون بخش‌های تاریخی رو بخونم، و کلا یه مقدار بیشتر در موردشون جستجو کنم...

🔅🔅🔅🔅🔅

وسط بحث‌های فلسفی/الهیاتی و تاریخی خط معمایی داستان هم ادامه داره و با اضافه شدن قتل‌ها گره‌های بیشتری ایجاد میشه.

من این بخش‌های معمایی رو هم خیلی دوست داشتم، مخصوصا به خاطر نوع حل مسئلهٔ ویلیام.
البته که اینجا هم یه سری چیزا رو نفهمیدم، مثلا تصور نقشهٔ  هزارتوی کتابخونه جدا از توانایی اندک من در تجسم فضایی برنمی‌اومد 😵‍💫😄
ولی اینقدر بخش‌های دیگه‌ش جالب بود که خیلی غصهٔ این قسمت‌ها رو نخورم :)

🔅🔅🔅🔅🔅

یکی از نکات مهم جذابیت داستان هم برای من شخص ویلیام بود.
آدمی که در عین دینداری، عقل‌گرا و علم‌گراست.
صادقانه بگم که در تصور عامیانه‌م از قرون وسطی این دیدگاه‌های علمی جایی نداشت.
اینجا با رویکردهایی طرفیم که باز در نظر غیر تخصصی من چندان تفاوتی با رویکردهای علم جدید ندارن (از دوستان فلسفه علمی و دیگر متخصصان تقاضا دارم که این اظهارنظر غیر تخصصی رو بر من ببخشایند 😂). ویلیام در موارد متعددی از استادش راجر بیکن نام می‌بره، یه شخصیت واقعی که در نوع خودش خیلی جالب به نظر می‌رسه و توصیفاتش به نظرم قشنگ به یه ساینتیست می‌خوره 😄

من از شخصیت ویلیام خیلی خوشم اومد و جدا دلم می‌خواست می‌تونستم مدتی مثل آدسو ملازمش باشم 😅

تو بحث‌های فلسفی/الهیاتی کتاب هم می‌شد موضوعاتی رو پیدا کرد که هنوز که هنوزه بین دینداران ادیان مختلف، حداقل ادیان ابراهیمی، در جریانه.
عجیب هم نیست. ما هنوز دین داریم و دنیا و با پرسش‌هایی که در مورد نسبت این دو تا وجود دارن درگیریم...
در واقع، کتاب خیلی جاها اشارات مسیحی داره که ممکنه برای ما غیر مسیحی‌ها ملموس نباشه ولی هستهٔ اصلی بحث‌ها به نظرم محدود به نسخهٔ خاصی از ادیان الهی نیست.

کلا هم به نظرم رویکرد نویسنده در قبال دین و قرون وسطی منصفانه بود...

🔅🔅🔅🔅🔅

من نسخهٔ صوتی کتاب رو با صدای آقای رضا عمرانی (با برنامهٔ نوار) گوش دادم و از اجرای ایشون جدا راضی بودم. 
البته نسخهٔ متنی کتاب رو هم خریدم و تو خیلی از موارد بعد از گوش دادن به صوت، یه مروری هم از روی متن می‌کردم :)
زبان اصلی کتاب هم ایتالیاییه و تا جایی که می‌دونم این نسخهٔ فارسی از روی همین نسخهٔ اصلی ایتالیایی ترجمه شده.
اینجا من دیگه امکان مقایسهٔ متن اصلی با ترجمه رو نداشتم ولی در همون حد فارسی که می‌دیدم ترجمهٔ آقای علیزاده خیلی خوب بود.
البته ترجمهٔ انگلیسی کتاب رو هم گرفتم ولی اینقدر سنگین بود و پر از جملات لاتین ترجمه‌نشده که کلا بی‌خیالش شدم 😄 (آقای اکو اعتقاد داشته باید لاتین بلد باشی اگه نیستی همون بهتر که نصف متن کتاب رو نفهمی 😅).

🔅🔅🔅🔅🔅

در نهایت اینکه کتاب واقعا سخت‌خوانه و اگه صرفا می‌خواستم متنی بخونم تموم کردنش بیشتر از اینها طول می‌کشید. با این حال ولی خیلی دوستش داشتم و دو تا کتاب دیگهٔ نویسنده، یعنی آونگ فوکو و گورستان پراگ، رو هم گذاشتم که بعدا گوش بدم. البته آتئیست بودن یا در واقع شدن جناب اومبرتو یه مقدار زد تو ذوقم ولی خب اصولا تو دنیای کتابخونی و درسی من از این چیزا زیاد پیدا میشه و اینا باعث نمیشه از کسی دست بکشم 😂
        
                مسئلهٔ فلسطین احتمالا بحث‌برانگیز مسئله تو عرصهٔ بین‌الملله...
و این مبارزهٔ دنباله‌دار فلسطینی‌ها قطعا یکی از طولانی‌ترین و عجیب‌ترین مبارزات طول تاریخه...
در واقع اینجا، تو قرن بیست و یکم، ما با تنها پروندهٔ باز استعمارگری تو دنیا طرفیم...

برای خیلی از ماها که تو فضای رسانه‌ای ایران نفس می‌کشیم، طرفداری از فلسطین یه اصل مسلمه، و حتی اگه طرفش نباشیم و نخوایم کمکش کنیم، لااقل به اسرائیل حق نمی‌دیم... 
ولی همه جا اینطور نیست...
البته وحشی‌گری‌های بی‌حد و حساب اسرائیل تو جنگ اخیر غزه کاری کرد که کفهٔ ترازو تو جهان به سمت فلسطین سنگین بشه (یه نمونه‌ش کاهش میزان موافقت آمریکایی‌ها با حمایت از اسرائیله، براساس نظرسنجی مؤسسه گالوپ).

ولی به هر حال، هنوزم هستن کسایی که تو این دعوا تا حد خوبی به اسرائیل حق میدن... واقعا چرا؟ آیا همه یه مشت آدم‌کش قسی‌القلب هستن؟

نکته اینجاست که تو این تعارض چند ده ساله، مسائلی وجود داره که نگاه آدما بهش بر اساس اینکه کدوم طرف خط ایستاده باشن می‌تونه خیلی متفاوت باشه.

تو این کتاب، آقای پاپه دست گذاشته روی ده تا از مهمترین مسئله‌هایی که میشه تو بحث فلسطین و اسرائیل مطرح کرد، با عنوان ده افسانه در باب اسرائیل!
آقای پاپه که خودش یه یهودیه با تابعیت اسرائیل (که البته الان چند سالی هست دیگه اونجا زندگی نمی‌کنه)، ده تا عنوان رو میندازه وسط و سعی می‌کنه نشون بده چطور روایت اسرائیلی‌ها از این مسائل غلطه.
عناوین هم طوری انتخاب شدن که گسترهٔ خوبی از شبهه‌هایی رو که ممکنه در باب فلسطین به ذهنتون رسیده باشه دربرمی‌گیرن.

نویسنده یه مورخه و سعی می‌کنه با بررسی منابع متنوع، «افسانه» بودن روایت صهیونیست‌ها رو نشون بده و با توجه به دین و تابعیتش، نظراتش تو این کتاب قابل توجه و استناده. اینجا دیگه گوینده خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیست که نشنیده بگیم داره دروغ میگه :)
کتاب هم خیلی کوتاهه و متن نسبتا روونی داره. ترجمه هم تا جایی که دیدم خوب بود و همهٔ موارد رو منتقل کرده بود (البته مترجم بعضی جاها تو زیرنویس نظر خودش رو هم گفته).
بنابراین، من خوندن این کتاب رو به همه پیشنهاد می‌کنم، چون به نظرم نمیشه و نباید تو این دوران هیچ‌کس نسبت به مسئلهٔ فلسطین بی‌تفاوت باشه...

🔅🔅🔅🔅🔅

من در حین خوندن کتاب یه خلاصه‌ای از همهٔ فصل‌ها رو تو گزارش‌پیشرفت‌های بهخوان گذاشتم. الان هم می‌تونید از قسمت «خوانده‌ام» تو صفحهٔ من تو بهخوان این کتاب رو پیدا کنید و با لمس گزینهٔ «تاریخچه مطالعه» این خلاصه‌ها رو ببینید.
        
                اینم یه عاشقانهٔ لطیف و احساسی دیگه از ایمی هارمون :)

این پنجمین کتابیه که از این نویسنده می‌خونم، هر چند که در واقع از بقیه قدیمی‌تره.

این یکی هم عاشقانه‌ست، منتها برخلاف چهار تای قبلی، عاشقانهٔ مخلوط نیست 😄 یعنی دیگه جنبهٔ تاریخی، فانتزی و جنایی نداره.
البته اگه حادثهٔ ۱۱ سپتامبر و اشغال عراق توسط آمریکا رو در نظر بگیریم، میشه گفت اینم یه جورایی تاریخیه.

طرح داستان هم نکتهٔ خاصی نداره،
کتاب ماجرای یه دختر باهوش و مهربونه که از زیبایی ظاهری بهرهٔ چندانی نبرده و برای همین اصولا مورد توجه پسرها قرار نمی‌گیره.
دخترمون از قضا عاشق خوش‌قیافه‌ترین و خفن‌ترین پسر مدرسه هم هست 😄 که خب اصلا حتی به فرن فکر هم نمی‌کنه :(
ولی چرخ روزگار می‌چرخه و امبروز سر از عراق درمیاره و وقتی برمی‌گرده دیگه اون پسر خوش‌قیافهٔ قبلی نیست...

🔅🔅🔅🔅🔅

می‌بینید که توضیح داستان خیلی معمولیه :) 
با این حال من پیاده‌سازیش رو خیلی پسندیدم 🥲

ایمی هارمون واقعا قشنگ می‌نویسه و توصیف‌ها و شخصیت‌هاش بدجور تودل‌برو هستن.
و باز مثل بقیهٔ کتاب‌هاش، تنها عشق موجود، عشق رمانتیک بین یه دختر و پسر نیست، بلکه عشق‌های برادرانه و خواهرانه و پدر و مادرها هم خیلی زیبا توصیف شدن.

اینجا علاوه بر فرن و امبروز، شخصیتی داریم به اسم بِیلی که فوق‌العاده‌ست... یه پسر معلول که تیکه‌هاش تو کتاب هم شما رو می‌خندونه و هم اشکتون رو درمیاره... و چقدر رابطهٔ بیلی و فرن قشنگ بود...

تو این کتابم، باز مثل بقیهٔ کتابهای هارمون، اعتقاد به ماوراء نقش پررنگی داره و حرف‌های خداباورانهٔ زیبایی رو می‌تونید از زبون شخصیت‌های مختلف، خصوصا کشیش تیلور، پدر فرن، بشنوید.

🔅🔅🔅🔅🔅

شاید بحث‌برانگیزترین بخش کتاب موضعش در قبال حادثهٔ ۱۱ سپتامبر و حملهٔ آمریکا به عراق باشه...
اینجا ما داریم قضیه رو از دید آمریکایی‌ها می‌بینم و با پسرهایی همراه میشیم که برای «کشورشون» جنگیدن، سربازان «دموکراسی» که اومدن یه دیکتاتور رو از تختش به زیر بکشن و مردمش رو «نجات» بدن...

فکر می‌کنم وقتی یه سرباز صرف باشی و اون‌طرف خط ایستاده باشی، واقعا همه چیز رو همینقدر متفاوت می‌بینی...
طوری که کشتن کسی که برای آمریکایی‌ها خبر می‌بره به نظرت شرورانه میاد و نه یه کار وطن‌پرستانه...
و هر چی نباشه، بابت خدمت به کشورت به خودت افتخار می‌کنی...

دیدن ماجرا از این زاویهٔ دید متفاوت، جالب بود و تأمل‌برانگیز...
چون ایمی هارمون هم توانایی بالایی تو برانگیختن احساسات خواننده داره... اینقدر صحنه‌های عشق و درد رو قشنگ توصیف می‌کنه که نمی‌تونی با اون سرباز از جنگ برگشته که دوستاش رو از دست داده هم‌دردی نکنی و با اشک ریختن‌هاش تو هم بغض نکنی...
و در همون حین، پس ذهنت یه صدایی می‌گه اینا همونایی هستن که سالها عراق رو به خاک و خون کشیدن...
و باز با خودت میگی، ولی انگار اینا هم، اگه نه به همون اندازه، حداقل تا حدی، قربانی شدن، قربانی سیاست‌های رؤسای کشورشون...
یاد حرف یه رهبر مذهبی آمریکایی می‌افتم که خطاب به ترامپ می‌گفت، تو میگی قاسم سلیمانی رو کشتی چون کشندهٔ جوونای آمریکایی بود، من ازت می‌پرسم سلیمانی آمریکایی‌ها رو تو خیابونای نیویورک و واشنگتن کشت؟! جوونای ما تو کوچه پس کوچه‌های عراق چی کار می‌کردن که سر و کارشون بخواد به قاسم سلیمانی بیفته؟!

🔅🔅🔅🔅🔅

من به کتاب پنج ستاره دادم چون کلا تو امتیاز دادن، کتابها رو با هم مقایسه نمی‌کنم و این کتاب تو سبک و سیاق خودش خوب بود.
ولی در مقام مقایسه به نظرم کتاب‌های دیگه‌ای که از ایمی هارمون خوندم از این قوی‌تر هستن، و همچنین اون جنبهٔ غیر عاشقانه‌شون باعث شده کتاب هیجان و کشش بیشتری داشته باشه.

ترجمه هم تا جایی که دیدم خوب بود. تنها مشکلم با ترجمه اینه که گفتگوها رو کتابی نوشته.

در نهایت اینکه، این کتاب با وجود عاشقانه بودن خیلی تمیزه و حتی تو نسخهٔ زبان اصلی صحنهٔ خاصی نداره، اون مقدار اندکی هم که هست، که میگم توصیف خاصی نداره، تو ترجمه سانسور شده. مدل سانسورش رو هم خیلی پسندیدم 😄 چون طوری نبود که به متن اصلی و داستان ضربه بزنه.
البته توجه کنید که به هر حال این کتاب عاشقانه‌ست! و رو این حساب به نظرم برای نوجوون‌های کم سن و سال مناسب نیست.
کتاب نسخهٔ صوتی هم داره.
        

باشگاه‌ها

آتش بدون دود

11 عضو

آتش، بدون دود: واقعیت های پرخون، حرکت از نو (کتاب های چهارم و پنجم)

دورۀ فعال

لیست‌های کتاب

هری پاتر و سنگ کیمیا (هری پاتر 1) الکاتراز در مقابل کتابداران شرورمومو

فانتزی‌های پیشنهادی یه فانتزی‌خون :)

20 کتاب

تو این لیست یه سری از بهترین فانتزی‌هایی رو که خوندم آوردم، که ان‌شاءالله با خوندن کتاب‌های بیشتر به روز میشه :) من خودم همهٔ این‌ها رو زبان اصلی خوندم (غیر از مومو که زبان اصلیش آلمانیه! و داستان بی‌پایان که در واقع ترجمهٔ انگلیسیش رو خوندم)، ولی اینجا نسخهٔ ترجمه‌شده رو گذاشتم. موارد ترجمه‌نشده رو هم آوردم، خدا رو چه دیدی! شاید یه روزی ترجمه شدن :) البته یه سری از ترجمه‌شده‌ها هم تا الان فقط نسخهٔ چاپیشون اومده، اونم با قیمت بسیار بالا! و با وجود اینکه خیلی دوستشون دارم جدا نمی‌تونم توصیه کنم مثلا ۶۰۰ تومن پول بدید برای خرید فلان کتاب! امیدوارم هر چه زودتر نسخهٔ الکترونیکی و یا ارزون‌تر این موارد هم موجود بشه.... در مورد چند جلدی‌ها هم فقط جلد اول رو آوردم، که شامل این موارده: هری پاتر (۷ جلد)، آلکاتراز در مقابل کتابداران شرور (۶ جلد)، ناجیان: پولاددل (۳ جلد)، The First Girl Child (۲ جلد)، شب زمستانی (۳ جلد)، A River Enchanted (۲جلد)، مه‌زاد: آخرین امپراطوری (۳ جلد)، مه‌زاد: آلیاژ قانون (۴ جلد، این در واقع عصر دوم مه‌زاده و باید بعد از سه جلد عصر اول خونده بشه!)، The Golem and the Jinni (۲ جلد)، ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه (۳ جلد)، آرشیو استورم‌لایت: طریق شاهان (فعلا ۴ جلد). البته توجه کنید که یه سری از اینا رو تو ترجمه چند قسمت کردن! مثلا طریق شاهان خودش در واقع یه جلده که ترجمه‌ش تو دو سه قسمت چاپ شده، و من وقتی میگم ۴ جلد یعنی ۴ جلد اصلی! 🔅🔅🔅🔅🔅 ترتیب کتاب‌ها «تقریبا» از آسان به سخته 😄 یعنی اون آخرهای لیست با فانتزی‌های پیچیده‌تری طرفیم :) البته این رتبه‌بندی اونقدرم دقیق نیست، مخصوصا موارد نزدیک به هم اونقدرها تفاوتی با هم ندارن. ولی مثلا تفاوت بین اول فهرست تا آخرش زیاده. بنابراین، برای کسایی که تازه می‌خوان فانتزی رو شروع کنن شاید کتاب‌های آخر لیست انتخاب خوبی نباشه 🤔 🔅🔅🔅🔅🔅 نکتهٔ دیگه اینکه تو این فهرست اصولا مخاطب بزرگسال مد نظر بوده، ولی یه سری از کتاب‌ها برای کودک و نوجوان کم سن و سال هم مناسبه. اینا در واقع در اصل کتاب نوجوانن، ولی کتاب نوجوانی که به نظرم برای آدم بزرگسال هم می‌تونه جذاب باشه، خودم که اصولا خیلی ازشون لذت بردم :) مثلا هری پاتر، آلکاتراز، مومو و داستان بی‌پایان. با این حال، اگه بزرگسالی هستید که اصولا با کتاب‌های نوجوان حال نمی‌کنید، شاید این دسته از کتاب‌ها براتون مناسب نباشه! البته که به نظرم خیلی اشتباه می‌کنید 😂 بقیهٔ موارد هم اگه بحث سانسور رو در نظر بگیریم برای نوجوون‌های بزرگتر هم مناسبه، ولی اونایی که ممکنه یه سری حساسیت‌هایی روش باشه به طور خاص این موارد هستن (من اصولا نسخهٔ ترجمه‌شدهٔ بعضی‌ها رو ندیدم و چیزی که میگم بر اساس نسخهٔ زبان اصلیه): ❗The First Girl Child ❗خرس و شباهنگ: بیشتر به خاطر صحنه‌های جلدهای بعدی ❗A River Enchanted ❗A Study in Drowning ❗پیکارگسل ❗مه‌زاد (عصر اول): یه مقدار خشونتش شاید زیاد باشه و فضای تاریکی داره (همون دارک 😄)، ولی از نظر صحنه‌های جنسی کاملا تمیزه. ❗مه‌زاد (عصر دوم): باز از لحاظ صحنه‌های جنسی تمیزه، خشونتش هم بالا نیست، ولی یه شخصیت فرعی هم‌جنس‌گرا داره... پرداختش خیلی کمه ولی بالاخره هست... 🔅🔅🔅🔅🔅 به اینم دقت کنید که اینطور نیست که از نظرم همهٔ این کتاب‌ها با هم برابر باشن، بعضیا خوبن، بعضیا خیلی خوبن و بعضیا عااااااالی هستن :) ولی خب همه‌شون طوری هستن که اگه کسی بگه فانتزی خوب می‌خوام بهش میگم اینا رو بخون :)

فعالیت‌ها

قال الشیخ: اعتقادنا انهما ( الحساب و المیزان ) حقُ. ( ص ۱۱۸ ) ایضا: اعتقادنا فی‌ البغث بعد الموت أنه حقٌ. ( ص ۱۰۸ ) ایضا: اعتقادنا فی‌ الحوض أنه حقٌ. ( همان ) و... گویی شیخ در هر باب خود هم یک بار شهادت میدهد...

یه فانتزی شهری از سندرسون :)

بیشتر وقت‌ها فانتزی‌ها تو دنیاهای «قدیمی» اتفاق می‌افتن، یعنی جایی که ملت هنوز با اسب و درشکه رفت و آمد می‌کنن و با شمشیر همدیگه رو می‌کشن 😄

ولی یه انواعی از فانتزی هم داریم که وسط همین دنیای مدرن رخ میده و یا شاید حتی در آینده.
تو این نمونه از فانتزی‌ها، شما در عین برخورد با نیروهای فراطبیعی و احیانا موجودات عجیب و غریب، با فناوری‌های جدید و شهرهای پیشرفته هم روبه‌رو می‌شید :)

این مجموعه هم مثالی از این دسته از فانتزیه، تا جایی که شاید بشه گفت در واقع مخلوطی از فانتزی و علمی-تخیلی محسوب میشه 🤔

🔅🔅🔅🔅🔅

ماجرا از آمریکای دوران مدرن شروع میشه، زمانی که دیوید هشت ساله با پدرش رفته بانک تا در مورد وام مسکنی که بهشون نمی‌دن چونه بزنن... 
با این اوصاف، اوضاع اصلا عادی نیست. 
دو سال پیش ستارهٔ سرخی تو آسمون ظاهر میشه و همزمان بعضی‌ها نیروهای خارق‌العاده‌ای پیدا می‌کنن...
و اینجا یه مشکل بزرگ وجود داره، بدون استثناء، تمام این ابرانسان‌ها افراد شروری هستن که راحت آدم می‌کشن و از اون بدتر، هیچ اسلحه‌ای توانایی آسیب زدن به بعضی‌هاشون رو نداره...
همین اول داستان، یکی از همین آدم‌ها وارد بانک میشه و پدر دیوید رو می‌کشه...
دیوید که با بخت و اقبال نجات پیدا کرده بعد از اون به هیچ‌چیزی به جز گرفتن انتقام پدرش فکر نمی‌کنه...
ولی، یه آدم عادی چطور می‌تونه با این نیروهای فراانسانی بجنگه؟

🔅🔅🔅🔅🔅

این مجموعه در واقع شامل سه جلد و نیمه:
۱. پولاددل (Steelheart)
۱.۵. میتوسیس (Mitosis)
۲. آتش‌افروز (Firefight)
۳. فاجعه (Calamity)

(اون جلد ۱.۵ ترجمه نشده، البته یه جلد چهارمِ ترجمه‌نشده هم هست به اسم Lux که چون کلا در مورد شخصیت‌های دیگه‌ای بودم خودم نخوندمش، ماجرای شخصیت‌های اصلی تو همین جلد سوم تموم میشه)

من در واقع این مجموعه رو چند سال پیش برای اولین بار خوندم‌. اون موقع نظرم بهش تقریبا خنثی بود، به نظرم خوب بود ولی نه چندان.

چند وقت پیش دیدم یکی از دوستام شروع کرده به خوندن این مجموعه و منم وسوسه شدم بخونمش و خب، این بار خیلی بیشتر ازش خوشم اومد 😌

مثل همیشه، سندرسون اینجا هم چندین شخصیت دوست‌داشتنی خلق کرده،
و باز شبیه کتاب‌های دیگه‌ش، کلی صحنه و گفتگوی نمکی و خوشمزه میشه اینجا پیدا کرد 😍😄

ولی خب، این کتاب اصولا ساختار بسیار ساده‌تری نسبت به کتابی مثل مه‌زاد داره، روابط و وقایع اصلا به پیچیدگی مه‌زاد نیستن و کلا عمق کمتری دارن.
با همهٔ اینها، میشه از مطالعهٔ این مجموعه به خاطر شخصیت‌های تودل‌بروش و صحنه‌های هیجان‌انگیزش لذت برد و اوقات خوشی رو باهاش سپری کرد :)

🔅🔅🔅🔅🔅

منتهاااا اینجا یه ولی خیلی بزرگ وجود داره...

اونم اینکه فقط یه ترجمه از این کتاب وجود داره و این ترجمه اصولا افتضاح‌ترین ترجمه‌ای هست که به عمرم دیدم...
من اشتباهات بسیار بسیار عجیب و غریبی تو این ترجمه یافتم که هنوز برام حل نشده چطور یه نفر ممکنه زبان بلد باشه و چنین اشتباهاتی داشته باشه... 
در این حد که به نظرم نصف لطف کتاب با این ترجمه، قشنگ به فنا رفته، مخصوصا تو قسمت‌های طنزش.
یعنی اگر ترجمه رو خوندید و یه تیکه رو کلا نفهمیدید یا با خودتون گفتید الان چیش بامزه بود، بدونید ۹۹ درصد مشکل از ترجمه‌ست نه متن اصلی 😅 

🔅🔅🔅🔅🔅

حالا با این حساب چه کنیم؟ بالاخره ترجمه رو بخونیم یا نه؟ 
نمی‌دونم... به نظرم همچنان میشه از کلیت داستان لذت برد ولی خب کار تو خیلی از جزئیات خرابه... با این حال شاید حداقل یه سری از اشکالات ترجمه تو ویراست جدیدی که گویا قراره ازش بیاد حل بشه 🤷🏻‍♀️ البته متن انگلیسیش هم خیلی روون و ساده‌ست و فکر می‌کنم برای تمرین زبان انگلیسی هم گزینهٔ خوبی باشه :)
ترجمه‌ش فقط یه نکتهٔ مثبت داره اونم اینه که تو فیدیبو رسما مفته 😂 (با تخفیف all50 هر جلد میشه ۱۲ تومن، البته در زمان نوشتن این مرور 😄)

ردهٔ سنی مناسب کتاب هم به نظرم از حدود ۱۷-۱۸ سال به بالاست (برای یه مقدار پایین‌تر از این هم شاید بد نباشه ولی خب یه داستان عاشقانه هم داره، البته بدون هیچ صحنهٔ بدی 😅)
            یه فانتزی شهری از سندرسون :)

بیشتر وقت‌ها فانتزی‌ها تو دنیاهای «قدیمی» اتفاق می‌افتن، یعنی جایی که ملت هنوز با اسب و درشکه رفت و آمد می‌کنن و با شمشیر همدیگه رو می‌کشن 😄

ولی یه انواعی از فانتزی هم داریم که وسط همین دنیای مدرن رخ میده و یا شاید حتی در آینده.
تو این نمونه از فانتزی‌ها، شما در عین برخورد با نیروهای فراطبیعی و احیانا موجودات عجیب و غریب، با فناوری‌های جدید و شهرهای پیشرفته هم روبه‌رو می‌شید :)

این مجموعه هم مثالی از این دسته از فانتزیه، تا جایی که شاید بشه گفت در واقع مخلوطی از فانتزی و علمی-تخیلی محسوب میشه 🤔

🔅🔅🔅🔅🔅

ماجرا از آمریکای دوران مدرن شروع میشه، زمانی که دیوید هشت ساله با پدرش رفته بانک تا در مورد وام مسکنی که بهشون نمی‌دن چونه بزنن... 
با این اوصاف، اوضاع اصلا عادی نیست. 
دو سال پیش ستارهٔ سرخی تو آسمون ظاهر میشه و همزمان بعضی‌ها نیروهای خارق‌العاده‌ای پیدا می‌کنن...
و اینجا یه مشکل بزرگ وجود داره، بدون استثناء، تمام این ابرانسان‌ها افراد شروری هستن که راحت آدم می‌کشن و از اون بدتر، هیچ اسلحه‌ای توانایی آسیب زدن به بعضی‌هاشون رو نداره...
همین اول داستان، یکی از همین آدم‌ها وارد بانک میشه و پدر دیوید رو می‌کشه...
دیوید که با بخت و اقبال نجات پیدا کرده بعد از اون به هیچ‌چیزی به جز گرفتن انتقام پدرش فکر نمی‌کنه...
ولی، یه آدم عادی چطور می‌تونه با این نیروهای فراانسانی بجنگه؟

🔅🔅🔅🔅🔅

این مجموعه در واقع شامل سه جلد و نیمه:
۱. پولاددل (Steelheart)
۱.۵. میتوسیس (Mitosis)
۲. آتش‌افروز (Firefight)
۳. فاجعه (Calamity)

(اون جلد ۱.۵ ترجمه نشده، البته یه جلد چهارمِ ترجمه‌نشده هم هست به اسم Lux که چون کلا در مورد شخصیت‌های دیگه‌ای بودم خودم نخوندمش، ماجرای شخصیت‌های اصلی تو همین جلد سوم تموم میشه)

من در واقع این مجموعه رو چند سال پیش برای اولین بار خوندم‌. اون موقع نظرم بهش تقریبا خنثی بود، به نظرم خوب بود ولی نه چندان.

چند وقت پیش دیدم یکی از دوستام شروع کرده به خوندن این مجموعه و منم وسوسه شدم بخونمش و خب، این بار خیلی بیشتر ازش خوشم اومد 😌

مثل همیشه، سندرسون اینجا هم چندین شخصیت دوست‌داشتنی خلق کرده،
و باز شبیه کتاب‌های دیگه‌ش، کلی صحنه و گفتگوی نمکی و خوشمزه میشه اینجا پیدا کرد 😍😄

ولی خب، این کتاب اصولا ساختار بسیار ساده‌تری نسبت به کتابی مثل مه‌زاد داره، روابط و وقایع اصلا به پیچیدگی مه‌زاد نیستن و کلا عمق کمتری دارن.
با همهٔ اینها، میشه از مطالعهٔ این مجموعه به خاطر شخصیت‌های تودل‌بروش و صحنه‌های هیجان‌انگیزش لذت برد و اوقات خوشی رو باهاش سپری کرد :)

🔅🔅🔅🔅🔅

منتهاااا اینجا یه ولی خیلی بزرگ وجود داره...

اونم اینکه فقط یه ترجمه از این کتاب وجود داره و این ترجمه اصولا افتضاح‌ترین ترجمه‌ای هست که به عمرم دیدم...
من اشتباهات بسیار بسیار عجیب و غریبی تو این ترجمه یافتم که هنوز برام حل نشده چطور یه نفر ممکنه زبان بلد باشه و چنین اشتباهاتی داشته باشه... 
در این حد که به نظرم نصف لطف کتاب با این ترجمه، قشنگ به فنا رفته، مخصوصا تو قسمت‌های طنزش.
یعنی اگر ترجمه رو خوندید و یه تیکه رو کلا نفهمیدید یا با خودتون گفتید الان چیش بامزه بود، بدونید ۹۹ درصد مشکل از ترجمه‌ست نه متن اصلی 😅 

🔅🔅🔅🔅🔅

حالا با این حساب چه کنیم؟ بالاخره ترجمه رو بخونیم یا نه؟ 
نمی‌دونم... به نظرم همچنان میشه از کلیت داستان لذت برد ولی خب کار تو خیلی از جزئیات خرابه... با این حال شاید حداقل یه سری از اشکالات ترجمه تو ویراست جدیدی که گویا قراره ازش بیاد حل بشه 🤷🏻‍♀️ البته متن انگلیسیش هم خیلی روون و ساده‌ست و فکر می‌کنم برای تمرین زبان انگلیسی هم گزینهٔ خوبی باشه :)
ترجمه‌ش فقط یه نکتهٔ مثبت داره اونم اینه که تو فیدیبو رسما مفته 😂 (با تخفیف all50 هر جلد میشه ۱۲ تومن، البته در زمان نوشتن این مرور 😄)

ردهٔ سنی مناسب کتاب هم به نظرم از حدود ۱۷-۱۸ سال به بالاست (برای یه مقدار پایین‌تر از این هم شاید بد نباشه ولی خب یه داستان عاشقانه هم داره، البته بدون هیچ صحنهٔ بدی 😅)
          
😂 تازه جلوتر بدترم میشه 🙄😂 @zahra_rsd

هعیییییییییی اگه الان درگیر امتحانات نیستید، باید بگم شما خیلی خوشبختید😮‍💨 دوهفته دیگه میام و این زمان رو جبران میکنم🤝 جالبه، خیلی جالبه دقیقا میدونم درآینده چی میشه ولی یادم نیست کتابو خوندم یا فیلمش رو دیدم 😂 از آقای دارسی هیچی نمیگم چون به طرز جالبی ازش خوشم میاد البته علت اصلیش اینه که، شخصیتش منو به یاد یکی از عزیزانم میندازه :] خیلی گوگوله برام ^_^ الیزای عزیزممممم این دختر رو خیلی خیلی دوست دارم ^_^ چقدر فهمیده، با شور و نشاط و عاقله 🫂🤍 بقیه خواهر هارو دوست ندارم فعلا :(( وای خانم بنت! من جای الیزابت بودم از دست مامانه سکته میکردم 🤐 باباش چقدر خوبه😂 خدافظش کنه

🌱هرکس در مسابقه با چنان سرعتی می‌دوید که انگار می‌خواست از خودش هم جلو بزند. می‌گفتند روزی که مردی موفق شود از خودش جلو بزند، زندگی‌اش روی غلتک می‌افتد، یا دستِ‌کم کمابیش روی غلتک می‌افتد.

اوه عجب چیزی 😅 یعنی هیچ‌وقت چنین گزارش پیشرفتی به ذهنم خطور نمی‌کرد 😄 نمی‌گم از لحاظ برنامه‌نویسی خیلی سخته ولی بازم :) یعنی بهخوان اینقدر قابلیت اضافه کرده که می‌تونیم به این چیزا هم فکر کنیم وگرنه گودریدز یک دهم این قابلیت‌ها رو هم نداره :) @MehrdadCSRTR

به‌خوان بسیار یار و همراه خوبیه و من تقریبا هرجا که نشستم ازش تعریف کردم و مردم رو به عضویت و استفاده تشویق و ترغیب کردم و حتی یک جایی هم که انتقادات غیرمنصفانه بهش می‌شد ایستادم و تو دهن اون آدم بی‌انصاف زدم. اما واقعا یه نقصی داره که منو به شدت داره اذیت می‌کنه: به‌خوان رمان-داستان محوره. ینی چی؟ ینی یک پیش‌فرض پنهان داره که خوندن کتاب از صفحه ۱ شروع میشه و تا صفحه‌ی پایانی ادامه پیدا می‌کنه و اصلا چه معنی میده کسی بره از وسط بخونتش؟ ولی واقعیت اینه که من خیلی از کتابارو همینطوری می‌خونم و بسته به نیازم ترتیب فصول و بخش‌های یک کتاب رو عوض می‌کنم و حتی اونارو با فاصله‌ی زمانی زیاد می‌خونم. با توجه به این پیوسته بودن ثبت پیشرفت‌ کتاب‌ها، تقریبا از امکان مدیریت مطالعه‌ی کتابام محرومم و امیدوارم برای این چالش راه حلی اندیشیده بشه که هم به‌خوان کامل‌تر و بهتر از گذشته بشه و هم من بتونم رابطه‌ی مستمرم رو (به واسطه پاسخگویی به نیازهای فعلیم) باهاش حفظ کنم./ این کتاب که می‌بینید از ۱۴۰۰ تا الان مشغولش هستم و با فاصله‌ی زمانی طولانی بخش‌های مختلفش رو خوندم و اون ۹۰ صفحه‌ای هم که نخونده مونده مقداریش از وسط کتابه و مقداریش هم از انتهای کتاب. فعلا باید خودم حساب و کتاب صفحات نخونده رو دستی و روی کاغذ داشته باشم.../عنوان کتاب هم «اخلاق نیکوماخوسی» هست که به اشتباه نیکوناسی ثبت شده. اگر کسی که دسترسی داره این پیامو خوند بی زحمت نسبت به اصلاحش اقدام کنه😅

دقیقا بحث بیشتر سر استفاده‌های همین‌جوری عام از این آزمایش‌هاست تا استفادهای علمی‌تر :) @M_Mahdi

همین اول کار یکی از جذاب‌ترین بخش‌هاش، ناک اوت کردن آزمایش زندان استنفورد زیمباردو بود! عجب!

دقیقا آدم دلش می‌خواد از دست مامانه سرشو بکوبه تو دیوار 😄 اون‌وقت باباش 😂

هعیییییییییی اگه الان درگیر امتحانات نیستید، باید بگم شما خیلی خوشبختید😮‍💨 دوهفته دیگه میام و این زمان رو جبران میکنم🤝 جالبه، خیلی جالبه دقیقا میدونم درآینده چی میشه ولی یادم نیست کتابو خوندم یا فیلمش رو دیدم 😂 از آقای دارسی هیچی نمیگم چون به طرز جالبی ازش خوشم میاد البته علت اصلیش اینه که، شخصیتش منو به یاد یکی از عزیزانم میندازه :] خیلی گوگوله برام ^_^ الیزای عزیزممممم این دختر رو خیلی خیلی دوست دارم ^_^ چقدر فهمیده، با شور و نشاط و عاقله 🫂🤍 بقیه خواهر هارو دوست ندارم فعلا :(( وای خانم بنت! من جای الیزابت بودم از دست مامانه سکته میکردم 🤐 باباش چقدر خوبه😂 خدافظش کنه