بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

مرضیه حق خواه

@marziyehagh

139 دنبال شده

231 دنبال کننده

                      من عاشقم
عاشق پرسه زدن در دنیای کتاب‌ها...
                    
ketaabkhaaar

یادداشت‌ها

نمایش همه

باشگاه‌ها

دنیای خیال

241 عضو

گستره: بیداری لویاتان

دورۀ فعال

باشگاه کتابخوانی هوگو

187 عضو

کارگران دریا

دورۀ فعال

دل به دریا بزن...

21 عضو

با کفش های دیگران راه برو

دورۀ فعال

فعالیت‌ها

            مطالعه کتاب را تمام کردم و بسیار لذت بردم، هم از موضوع کتاب، و هم  نحوه نگارش که به قول معروف مفید و مختصر بود، و هم طنزی که چاشنی کتاب شده بود.
در عین حال دلم به حال زبان شیرین فارسی سوخت که مدت هاست مورد هجوم قرار گرفته و  متاسفانه فضای مجازی و رسانه ها و صدا و سیما هم به این هجوم دامن زده اند. نویسنده در این کتاب بخشی از بی مهری هائی که در حق زبان فارسی صورت گرفته را  با بیانی شیوا و البته مختصر توضیح داده است.
از تعداد قابل توجهی از نکات کتاب اطلاع داشتم، اما نکات جدیدی هم بود که یاد گرفتم، مانند پیشخان که درست است، و پیشخوان نادرست. و یا گفت و گو که درست است، و گفتگو نادرست.
مطالعه کتاب را توصیه می کنم، مخصوصا به کسانی که دغدغه آنها زبان شیرین فارسی و درست نوشتن و درست صحبت کردن  است.
پ ن: این کتاب را یک کتابخوار به من هدیه داد. همین جا باید از این کتابخوار عزیز تشکر کنم و بگویم که اکثر کتاب هائی که تا کنون از این کتابخوار هدیه گرفته ام بسیار خوب انتخاب شده اند. بعضی را خوانده ام و بعضی دیگر هنوز در نوبت خواندن هستند. و از شما چه پنهان که به دلیل جذابیت موضوع و عنوان این کتاب های هدیه، حتی نوبت مطالعه کتاب هائی که خودم خریده ام را جابجا کرده ام، و البته شاهد غر زدن آنها هستم!! 😄
          
            چه تجربه فوق العاده ای بود! چقدر درگیر کننده و زیبا.
کتاب رو یک نفس خوندم و چنان توش فرو رفته بودم که انگار ادمای دور و برم به سایه تبدیل شده بودن و فقط من بودم و سوکورو.
سوکورو تازوکی شخصیت اصلی داستانه که با چهارتا دوست صمیمی دبیرستانش اکیپ ان. توی این اکیپ همه رنگی ان جز سوکورو، آبی، قرمز، سفید، سیاه. تا روزی که یکهو بی مقدمه دوستای سوکورو بهش میگن که دیگه نمی خوان باهاش دوست باشن. و بعد از اون زندگی سوکورو عوض میشه. 
چقدر  استعاره توی کتاب بود؛ استعاره موسیقی، استعاره ایستگاه راه آهن و استعاره رنگ ها. 
اول از همه درباره رنگ ها:احساس می کنم توی سیاه و سفید و خاکستری یک استعاره ای هست. انگار خاکستری حد وسط  اون سفید و سیاه بود. احساس می کردم خود سوکورو همیشه درگیر اون سفید و سیاه بود توی زندگیش و خاکستری هم یجورایی نماد درگیریش با اونا بود.
درباره داستان خاکستری هیچ ایده ای ندارم که منظور موراکامی چیه، احتمالا چندبار دیگه کتاب رو بخونم بلکه بفهمم.
جدا از قسمت های معماگونه داستان، خود شخصیت سوکورو تازوکی رو خیلی دوست داشتم. بی رنگ بودنش نمادین بود و معنی دار. زندگی سوکورو و احساسش نسبت به خودش و دیگران و احساسات بقیه نسبت بهش.... چقدر بین احساسش به خودش و احساس بقیه نسبت بهش تفاوت وجود داشت. چقدر این تیکه کتاب روم اثرگذاشت. 
سال های سرگردانی ای که سفید برای سوکورو رقم زده بود و پایانش... انگار سفید هیچکس رو جز سوکورو پیدا نکرده بود که بار سیاهی رو روی دوشش بذاره. سوکورو میگه انگار از عرشه کشتی پرت شدم توی آب اما من حس هروله کردن توی تاریکی و باد و بارون شدید رو  داشتم.
پایان کتاب بازه اما به نظرم دیگه مهم نیست. مهم اینه که سال های سرگردانی سوکورو تموم شده.مثل اون موسیقی که به آخرش رسیده و سوزن برداشته شده.
گویا کتاب خیلی سانسور داشته. من نتونستم بفهمم چیا دقیقا سانسور شده بود. 
سوکورو تازاکی جدید ترین آدم مورد علاقه مه:)

          
            خواندن کتاب تلخ خیلی خوب است. نه از آن جنس تلخی‌هایی که فقط به آدم ناامیدی تزریق کند و آدم را افسرده‌حال کند. کتاب تلخی که آدم را و مسئولیت‌هایش را یادآوری کند، غمش اعصاب آدم را تحریک کند و تکانش دهد.
گستره: بیداری لویاتان یکی از همین کتاب‌هاست. یک رمان علمی‌تخیلی در زیرژانر اپرای فضایی و سیارات مسکونی که یک کاراگاه غمگین دارد با یک مهندس تعمیرات سفینه که از قضا در زندگی‌ شخصی‌اش یک آدم شکست خورده است.
بیداری لویاتان جلد اول مجموعه نُه جلدی گستره است و همین اول یک خبر بد هم بهتان بدم! تا این لحظه که من دارم این یادداشت را می‌نویسم هنوز هشت جلد دیگر ترجمه نشده است! ظاهرا همه چیز زیر سر مترجم است! دعا کنید بعد 6 سال باقی کتاب هم ترجمه بشه!
برگردیم سر اصل ماجرا. اصلا فکر نکنید یک کتاب پر از هیجان و پر از بزن و بکوب جلویتان است. گستره یک رمان معمایی است که توسط دو داستان مختلف روایت می‌شود. یک طرف ماجرا هولدن است، همان مهندس تعمیرات که در زندگی‌اش شکست خورده است و قرار است نائومی در زندگی‌اش تغییر بدهد؟ یک طرف کاراگاه میلر قرار دارد. همان کاراگاه غمگین خودمان. این وسط یک دختر هم وجود دارد. جولی مائو! حالا این وسط جولی و میلر و هولدن و صد البته نائومی چه ربطی به هم دارند و آیا کسان دیگری هم در این ماجرا نقش دارند بروید و باقی‌اش را بخوانید! اندازه سه فصل اولش را برایتان تعریف کردم!
حالا چه چیز این گستره خوب است که آدم برایش وقت بگذارد؟ اول اینکه علمی‌تخیلی خوبی نوشته است. به جزئیات فنی کارهای اندی وییر نمی‌رسد و همین خودش نکته مثبتی است. داده‌های علمی قرص و محکمی دارد اما ذهن آدم را تسخیر نمی‌کند! دوم همین کاراگاه غمگین است! به نظر من میلر با اینکه خیلی چیز خاصی ندارد و می‌توان جزو طیف کاراگاه‌های ژانر نوآر دسته‌بندی‌اش کرد اما با این همه عمق و پختگی‌اش آنقدری است که او را بشود جزو کاراگاه‌های خاص رمان‌های معمایی و جنایی آورد.
سومین دلیل برای خواندن این کتاب سیاست است! یعنی اگر اهل تاریخ باشید قشنگ بخشی از تاریخ مهم جهان را می‌توانید در اینجا ببینید. امپراطوری زمین(که غیرزمینی‌ها بهش میگن چاه زمین!)، جمهوری مریخ و اتحاد سیارکی! متوجه شدید که که؟!
دلیل چهارم را اگر بگویم داستان لو می‌رود! خودتان کشفش کنید کیفش بیشتر است. اما چون طاقتم کم است، یک سرنخ بهتان می‌دهم. رمان علمی‌تخیلی اگر می‌خواهد حرف جدی بزند حرف الهی می‌زند. حالا چه مؤمنانه باشد چه ملحدانه!
پ.ن: آدم کتابخوان خوب نیست خواندنش را خیلی جار بزند، اما من این کتاب 720 صفحه‌ای را در یک نشست خواندم! 9صبح تا 6 عصر! خداوکیلی اگر یک کتاب کشش نداشته باشد آدم اینطوری می‌خواندش؟