من سفر را در سفر تجربه کردم!
کلید خواندنِ مدام دو، در کاشان خورده بود.
من میان ترقوتروقهای تهران، مدام ورق میزدم. بعد از دوازده روز، کمکم غرشهای جنگ آرام گرفتند، از چنگال امتحانات آزاد شدم، اما روزهای تابستانیام درهم پیچیدند، تااینکه فرصت دوستداشتنیای در مازندران برایم پیش آمد.
در هر فرصت کوتاهی، به سراغ مدام میرفتم. در سفر دوبارهام به تهران، پشت چراغ های قرمز و ترافیکهای یکساعته مدام میخواندم.
در نهایت، آخرین صفحات سفر مدام را در شهر سبز نور، کنار دریایی که با همهی ناآرامیاش، آرامش جانم شد، ورق زدم و قبل از شروع نمنم باران به اتمام رساندم:)
پ.ن: مدام دو برای من دوستداشتنیتر از مدام یک بود. خداقوت به تمام آنهایی که در این شماره از مجله دستی داشتند♡