بریدههای کتاب فاطمه ترکاشوند فاطمه ترکاشوند 1404/5/26 امسال قبول می شویم: روایتی از زندگی عفت نجیب ضیاء آزاده فرزامنیا 4.4 6 صفحۀ 263 یاد ایام وصال تو دلم میسوزد کاش آنگونه بسوزد که نماند اثری 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/5/23 امسال قبول می شویم: روایتی از زندگی عفت نجیب ضیاء آزاده فرزامنیا 4.4 6 صفحۀ 192 رفت از من آنکه مرا مونس جان بود دیگر به چه امید در این شهر توان بود سعدی. از من جدا مشو که توام نور دیدهای آرام جان و مونس قلب رمیدهای حافظ شیرازی 0 36 فاطمه ترکاشوند 1404/5/23 امسال قبول می شویم: روایتی از زندگی عفت نجیب ضیاء آزاده فرزامنیا 4.4 6 صفحۀ 191 سرم را گذاشتم روی صورتش و گفتم: «خدایا به هدیه نا قابل بی ارزش دارم بهت میدم. برای من خیلی عزیزه ولی در مقابل تو ناچیزه این هدیه رو از من قبول کن تو چه منتی سر من گذاشتی چقدر مردم تصادف میکنند. همین چند وقت پیش قرار بود الهه با تصادف از بین بره؛ ولی تو به سرم منت گذاشتی و اسم شهید گذاشتی روی دخترم برای من روسیاه در امیدی باز کردی که روز آخرت پیشت روسفید باشم. این منت نیست که الهه زیر ماشین نرفت؟ این منت نیست که از بین اون همه آدم تو منا مادر من شهید بشه؟ من دلم به همین ها خوشه که روز قیامت دستم خالی نباشه همه میمیرن نه یه ساعت جلو میره ساعت مرگشون نه یه ساعت عقب؛ ولی این منته که تو اسم خودت رو بذاری روی آدم خدایا این هدیه ناقابل رو از من قبول کن می خوام به خاک بسپارمش تو خودت الهه رو خواستی دودستی این هدیه رو بهت تقدیم میکنم. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 212 تا حالا شنیدی کسی به سرباز آمریکایی و انگلیسی که هزاران کیلومتر از کشورش دور شده بگه اونها به خاطر پول اومدن؟ در حالی که هدف اون سرباز ثروت و نفت منطقه ماست. جوری ازشون فیلم میسازن که اونها رو قهرمان واقعی نشون بدن. اون وقت به عده تو کشور ما علیه سربازی که بدون چشم داشت و فقط به خاطر آرمانش رفته حرف می زنن، شکر خدا، عامه مردم شهدا رو دوست دارن دیدی که تشییع پیکر شهید حججی مردم چطور سنگ تموم گذاشتن. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 207 خندید و گفت: «زهرا سادات جدی میگم! من که دوست دارم از پیکرم هیچی برنگرده تا شرمنده امام حسین نباشم؛ ولی اگه چیزی برگشت من رو همین قطعه دفن کنید و خواهش میکنم به احترام حضرت زهرا سنگ مزار هم نذارید. همین که پیکرم برگرده به حد کافی شرمنده اهل بیت می شم. دیگه با گذاشتن سنگ مزار من و شرمنده مزار مخفی حضرت زهرا و مزار خاکی ائمه بقیع نکنید. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 199 گفتم: مگه مرتضی قبول میکنه چیزی توی این خونه باشه استفاده نکنیم؟ این ملحفه ها که قایم کردنی نیست. من جوراب هم بخرم اگر هفت تا سوراخ هم قایم کنم، بالاخره پیدا میکنه می پوشه هر چیزی بخریم میگه همون دقیقه بیار استفاده کنیم لذتش رو ببریم چه دلیلی داره حالا بذاريم مثلاً عيد يا وقت دیگه ؟!» 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 191 آن روز مشغول گوش دادن به یک سخنرانی مذهبی بودم. سخنران نکته قشنگی میگفت درباره کار در خانه می گفت: «وقتی می خوای توی خونه کار کنی به نیت رضای خدا انجام بده؛ اون وقت همون جارو کردن همون ظرف شستن میشه کار خیر خونه مقدسه و کار کردن توی خونه ثواب داره چطور ما آرزو داریم یک روز کفش دار حرم امام رضا بشیم؟ خونه هم به نوعی حرم امن اعضای خانواده است. سعی کنیم هر کاری توی خونه انجام می دیم با نیت خیر باشه 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 175 در ایام محرم مرتضی ادب های خیلی عجیبی داشت. سال به سال هم این ادب پررنگ تر می شد. از روز اول محرم، آبخوری یخچال را که روی آن برچسب «سلام بر حسین ، چسبانده بودیم، پر نمی کرد؛ چون این روزها دوست نداشت آب خنک بخورد. همان آب ولرم را هم سیراب نمی خورد در دو ماه محرم و صفر پیراهن مشکی را از تنش بیرون نمی آورد. حتی وقتی میخواست پیراهن را بشوید، همان چند ساعت هم یک تیشرت مشکی میپوشید لباس مشکی را هم فقط مختص امام حسین میدانست و برای مراسم عزاداری اقوام یا درگذشتگان دیگر فقط پیراهن تیره تن میکرد. شرم و حیای خاصی در این دهه نسبت به آسایش و رفاه و خواب راحت و خانه داشت. اعتقاد داشت حال و هوای این چند روز باید با زندگی معمول در بقیه سال فرق داشته باشد. در روزهای عادی از همان در ورودی که وارد خانه میشد با چهره ای گشاده و پر از شوخی و خنده بود و با ذوق خاصی وارد خانه میشد؛ ولی ایام محرم یک حزن عجیبی از چهره و رفتارش مشخص بود. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 176 به سفره امام حسین و غذای نذری خیلی معتقد بود. خیلی مقید بود که هر روز زیارت عاشورا بخواند. مشکلاتش را هم با زیارت عاشورای کامل صد سلام و صد لعن برطرف میکرد و به بقیه هم سفارش میکرد که اگر حاجتی دارند، از زیارت عاشورای کامل غافل نشوند بیشتر مواقع هم مداحی های میثم مطیعی و سیدرضا نریمانی را گوش میداد که برای شهدای مدافع حرم خوانده بودند. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 168 تازه از سفر کربلا برگشته بودم که همراه مرتضی رفتیم برای خرید وسایل خانه موقع برگشت جلوی در خانه که رسیدیم، پیرمرد مغازه رو به رو که کار لوله کشی میکرد آمد جلو و گفت: «آقا مرتضی عید غدیر نزدیکه من مثل پارسال منتظر عیدی شمام.» این درخواست خیلی به هر دوی ما چسبید. اینکه چون سال پیش به این همسایه یک تابلو داده بودیم، در ذهنش باقی مانده بود و این کار داشت بین اهالی محل به عنوان یک سنت حسنه جا می افتاد، این اتفاق باعث شد خیلی زودتر به تکاپوی غدیر بیفتیم. مرتضی اصرار داشت که عید غدیر باید سه روز باشد. برای همین مثل سال گذشته که دید و بازدید عید غدیر را شروع کردیم، برنامه ریزی کرد که امسال هر سه روز را عید دیدنی برویم 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 140 که تا می دیدم هوا آلوده شده برای مرتضی آب انار آماده می کردم که آنتی اکسیدان بالا دارد یک لحظه چشم هایم را که بستم یاد گذشته ها افتادم همان دختری بودم که در خانه دست به سیاه و سفید نمیزد و سختش بود حتی یک لیوان آب جابه جا کند؟! تازه با هم کلاسی هایم تز روشنفکری و فمنیست بازی هم می دادیم و میگفتیم ما برای حقوق زنان مبارزه میکنیم. حتی خیلی اوقات رفتار مامان برایم جای سؤال بود که چرا باید همیشه قضایا را جوری مدیریت کند که پدرم در خانه حرف آخر را بزند؟ جو دوستان و فیلمها و جامعه امروزی هم که همه این طوری شده بود که زن خوب یعنی زنی که پایش را در یک کفش کند و تا میتواند فقط حرف خودش را به کرسی بنشاند. ولی حالا هر روز که میگذشت من بیشتر عشق میکردم که مرتضی به خانه بیاید تا از او پذیرایی کنم. منتظر میماندم که به خانه برسد و بگویم تو همین جا روی مبل بشین من برات میوه بیارم بعد که روی مبل ولو میشد جورابهایش را در می آوردم. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 75 وقتی اطراف باغ قدم میزدیم مرتضی تا میدید بعضی ها در ساخت و ساز حتی به اندازه یک آجر وارد زمین یکی دیگر شده اند می گفت: خدا به این کار بنده هاش میخنده. آخه کجا می خوای ببری این یه وجب جا رو ؟ 0 0 فاطمه ترکاشوند 1404/4/28 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 238 و بعد شفاعت نامه را با این عبارت به پایان رسانده بود یادت نره لا يوم كيومك يا اباعبدالله این جمله معجزه کرد. درسی بود که تک تک لحظات من را ساخت. حالا دیگر به اشک هایم مسلط شده بودم؛ واقعاً مصیبتهای ما پیش مصائب عمه سادات هیچ است. من کجا و غم زينب كجا؟ آنجا که سر برادرش را پیش چشمش بریدند؟ من کجا و غم رباب کجا؟ وقتی که حتی نتوانست برای وداع خودش را به قتلگاه و پیکر قطعه قطعه برساند. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/28 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 217 گوشی رو بده از این آخرین چایی عکس بگیرم بغض کردم و گفتم: دم رفتن دل من رو خالی نکن. یعنی چی آخرین چایی؟ خودت میدونی من حتى بلد نیستم بدون تو زندگی کنم.» با صدایی آرام گفت: «زهراسادات، فکر کن روز عاشور است. دیگه هیچ مردی نمونده که از امام دفاع کنه و تو بیشتر از اینی که الان من رو دوست داری بهم وابسته ای توی اون شرایط نمیذاشتی من برم؟» معلومه که میذاشتم بری اصلاً خودم هم می اومدم. چی بهتر از اینکه قابل بدونن آدم چنین توفیقی داشته باشه؟» خب الان هم همون شرایطه ناموس مسلمون ها در خطره. شیعه و سنی هم نداره ما که نمیتونیم بنشینیم فقط تماشا کنیم تا دشمن برسه دم کوچه خودمون با جهاد رفتنت که مشکل ندارم؛ ولی از شهادت که حرف می زنی دلم میگیره حالا حالاها خیلی فرصت داری برای خدمت کردن. چه اشکالی داره طول عمر با برکت داشته باشی، بعد شهید بشی؟ 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/3/5 رازهای ارتباط با جنس مخالف مسلم داودی نژاد 4.1 3 صفحۀ 135 امام علیهالسلام می فرماید: «درد تو در توست و درمان تو نیز در خود توست. 📖 تو گمان میبری که موجود ضعیفی هستی؛ حال آن که راز جهانی ،بزرگ در کتاب وجود توست📚 امام صادق علیهالسلام می فرماید: «خداوند، تمام کارهای مؤمن را به خود او واگذار کرده، ولی به او اختیار نداده که خود را خوار و ذلیل کند». 0 2 فاطمه ترکاشوند 1404/3/5 رازهای ارتباط با جنس مخالف مسلم داودی نژاد 4.1 3 صفحۀ 150 مگر یک زن از چه جایگاهی برخوردار میشود بسیاری از ما وقتی به مرقد امام معصوم و یا امام زادگان میرسیم دست بر سینه گذاشته و سلام می دهیم در حالی که پیغمبر خدا که اشرف مخلوقات میباشد وقتی به در خانه حضرت فاطمه که یک زن است میرسید جلوی در خانه حضرت زهرا دست بر سینه میگذاشت و میگفت: «السلام علیک یا فاطمة الزهرا» و یا دستان این دختر را بوسه میزد. 📖📚 بسیار عجیب است که اسلام به یک خانم این همه عزت داده است در حالی که در قرآن حتی وقتی میخواهد حکم دزدی را بیان کند، ابتدا دزد آقا را می آورد و بعد خانم را و این چنین میگوید السارق و السارقه) و وقتی می خواهد بحث از تربیت نماید میفرماید: هنَّ لباس لكم و أنتم لباس لهن. یعنی از دامن زن مرد به معراج رسید و بعد مردی آمد و دیگران را تربیت نمود. اسلام که به زن این همه عزت داده کاش زنان از این همه عزت مواظبت میکردند. 🌱📚 0 2 فاطمه ترکاشوند 1404/3/5 رازهای ارتباط با جنس مخالف مسلم داودی نژاد 4.1 3 صفحۀ 156 بسیاری از مواقع من با افرادی برخورد کرده ام که افراد پاک و خوبی هستند ولی فرهنگ خانوادگی و تربیت آنان این گونه است. دختری که میگوید من اگر چادر سر کنم مادرم مرا مسخره میکند چنین دختری اگر با حجاب بماند جایگاه او در اوج بهشت است خانواده او مزاحم حجاب او میباشند. دختر خانم میگوید نیت ما پاک است ولی فرهنگ ما این گونه بوده است. مثلاً ما چند سالی اروپا و کانادا زندگی کرده ایم و حال نمی توانم با حجاب باشم. در جواب این خانم چند نکته را باید بیان نمود. اول این که نیت شما ممکن است پاک باشد اما طرف مقابل شما که از نیت شما خبر ندارد. کسی که میخواهد مزاحم فردی شود ابتدا از او نمیپرسد که آیا نیت شما این است که من مزاحم شما شوم و حرفی به شما بزنم یا خیر؟ 0 2 فاطمه ترکاشوند 1403/12/24 راض بابا: خاطرات شهیده راضیه کشاورز طاهره کوهکن 4.3 46 صفحۀ 32 شعر شهیده " راضیه کشاورز": 🕊️ عشق از کوی وصال برخاست و در زد به دلم آتش جان سوز انداخت بر چشم ترم از شب تار خزان کرد مرا بیدار یار کار ما را پیش برد تا لحظه دیدار دار ما كجا و عشق مولامان کجا از سبوی ،ساقی نوشیدن کجا مرهم عشقش بریز روی دل زخمم همی تا شوم قربانی و جان داده ی راه علی 🌱🌱❤️ #راض_بابا 0 5 فاطمه ترکاشوند 1403/12/24 راض بابا: خاطرات شهیده راضیه کشاورز طاهره کوهکن 4.3 46 صفحۀ 44 سفیدی صورت و دستانش از سردی آب وضوخانه به سرخی می رفت روی صندلی که نشست سرم را نزدیکش بردم -داری یخ می زنی! مگه مجبوری بری وضو بگیری؟ دستمالی از کیفش بیرون آورد و جلو دماغش گرفت. این جوری درس رو بهتر می فهمم با هم قرار گذاشته بودیم که موقع درس خواندن و سرکلاس آمدن، با وضو باشیم. #تکه_کتاب #راض_بابا 0 8 فاطمه ترکاشوند 1403/12/23 راض بابا: خاطرات شهیده راضیه کشاورز طاهره کوهکن 4.3 46 صفحۀ 51 - راضیه حریم بین نامحرما باید خیلی محکم باشه و این حریم با صدای تق تق کفشی هم زود به هم میریزه #راض_بابا 0 5
بریدههای کتاب فاطمه ترکاشوند فاطمه ترکاشوند 1404/5/26 امسال قبول می شویم: روایتی از زندگی عفت نجیب ضیاء آزاده فرزامنیا 4.4 6 صفحۀ 263 یاد ایام وصال تو دلم میسوزد کاش آنگونه بسوزد که نماند اثری 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/5/23 امسال قبول می شویم: روایتی از زندگی عفت نجیب ضیاء آزاده فرزامنیا 4.4 6 صفحۀ 192 رفت از من آنکه مرا مونس جان بود دیگر به چه امید در این شهر توان بود سعدی. از من جدا مشو که توام نور دیدهای آرام جان و مونس قلب رمیدهای حافظ شیرازی 0 36 فاطمه ترکاشوند 1404/5/23 امسال قبول می شویم: روایتی از زندگی عفت نجیب ضیاء آزاده فرزامنیا 4.4 6 صفحۀ 191 سرم را گذاشتم روی صورتش و گفتم: «خدایا به هدیه نا قابل بی ارزش دارم بهت میدم. برای من خیلی عزیزه ولی در مقابل تو ناچیزه این هدیه رو از من قبول کن تو چه منتی سر من گذاشتی چقدر مردم تصادف میکنند. همین چند وقت پیش قرار بود الهه با تصادف از بین بره؛ ولی تو به سرم منت گذاشتی و اسم شهید گذاشتی روی دخترم برای من روسیاه در امیدی باز کردی که روز آخرت پیشت روسفید باشم. این منت نیست که الهه زیر ماشین نرفت؟ این منت نیست که از بین اون همه آدم تو منا مادر من شهید بشه؟ من دلم به همین ها خوشه که روز قیامت دستم خالی نباشه همه میمیرن نه یه ساعت جلو میره ساعت مرگشون نه یه ساعت عقب؛ ولی این منته که تو اسم خودت رو بذاری روی آدم خدایا این هدیه ناقابل رو از من قبول کن می خوام به خاک بسپارمش تو خودت الهه رو خواستی دودستی این هدیه رو بهت تقدیم میکنم. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 212 تا حالا شنیدی کسی به سرباز آمریکایی و انگلیسی که هزاران کیلومتر از کشورش دور شده بگه اونها به خاطر پول اومدن؟ در حالی که هدف اون سرباز ثروت و نفت منطقه ماست. جوری ازشون فیلم میسازن که اونها رو قهرمان واقعی نشون بدن. اون وقت به عده تو کشور ما علیه سربازی که بدون چشم داشت و فقط به خاطر آرمانش رفته حرف می زنن، شکر خدا، عامه مردم شهدا رو دوست دارن دیدی که تشییع پیکر شهید حججی مردم چطور سنگ تموم گذاشتن. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 207 خندید و گفت: «زهرا سادات جدی میگم! من که دوست دارم از پیکرم هیچی برنگرده تا شرمنده امام حسین نباشم؛ ولی اگه چیزی برگشت من رو همین قطعه دفن کنید و خواهش میکنم به احترام حضرت زهرا سنگ مزار هم نذارید. همین که پیکرم برگرده به حد کافی شرمنده اهل بیت می شم. دیگه با گذاشتن سنگ مزار من و شرمنده مزار مخفی حضرت زهرا و مزار خاکی ائمه بقیع نکنید. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 199 گفتم: مگه مرتضی قبول میکنه چیزی توی این خونه باشه استفاده نکنیم؟ این ملحفه ها که قایم کردنی نیست. من جوراب هم بخرم اگر هفت تا سوراخ هم قایم کنم، بالاخره پیدا میکنه می پوشه هر چیزی بخریم میگه همون دقیقه بیار استفاده کنیم لذتش رو ببریم چه دلیلی داره حالا بذاريم مثلاً عيد يا وقت دیگه ؟!» 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 191 آن روز مشغول گوش دادن به یک سخنرانی مذهبی بودم. سخنران نکته قشنگی میگفت درباره کار در خانه می گفت: «وقتی می خوای توی خونه کار کنی به نیت رضای خدا انجام بده؛ اون وقت همون جارو کردن همون ظرف شستن میشه کار خیر خونه مقدسه و کار کردن توی خونه ثواب داره چطور ما آرزو داریم یک روز کفش دار حرم امام رضا بشیم؟ خونه هم به نوعی حرم امن اعضای خانواده است. سعی کنیم هر کاری توی خونه انجام می دیم با نیت خیر باشه 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 175 در ایام محرم مرتضی ادب های خیلی عجیبی داشت. سال به سال هم این ادب پررنگ تر می شد. از روز اول محرم، آبخوری یخچال را که روی آن برچسب «سلام بر حسین ، چسبانده بودیم، پر نمی کرد؛ چون این روزها دوست نداشت آب خنک بخورد. همان آب ولرم را هم سیراب نمی خورد در دو ماه محرم و صفر پیراهن مشکی را از تنش بیرون نمی آورد. حتی وقتی میخواست پیراهن را بشوید، همان چند ساعت هم یک تیشرت مشکی میپوشید لباس مشکی را هم فقط مختص امام حسین میدانست و برای مراسم عزاداری اقوام یا درگذشتگان دیگر فقط پیراهن تیره تن میکرد. شرم و حیای خاصی در این دهه نسبت به آسایش و رفاه و خواب راحت و خانه داشت. اعتقاد داشت حال و هوای این چند روز باید با زندگی معمول در بقیه سال فرق داشته باشد. در روزهای عادی از همان در ورودی که وارد خانه میشد با چهره ای گشاده و پر از شوخی و خنده بود و با ذوق خاصی وارد خانه میشد؛ ولی ایام محرم یک حزن عجیبی از چهره و رفتارش مشخص بود. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 176 به سفره امام حسین و غذای نذری خیلی معتقد بود. خیلی مقید بود که هر روز زیارت عاشورا بخواند. مشکلاتش را هم با زیارت عاشورای کامل صد سلام و صد لعن برطرف میکرد و به بقیه هم سفارش میکرد که اگر حاجتی دارند، از زیارت عاشورای کامل غافل نشوند بیشتر مواقع هم مداحی های میثم مطیعی و سیدرضا نریمانی را گوش میداد که برای شهدای مدافع حرم خوانده بودند. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 168 تازه از سفر کربلا برگشته بودم که همراه مرتضی رفتیم برای خرید وسایل خانه موقع برگشت جلوی در خانه که رسیدیم، پیرمرد مغازه رو به رو که کار لوله کشی میکرد آمد جلو و گفت: «آقا مرتضی عید غدیر نزدیکه من مثل پارسال منتظر عیدی شمام.» این درخواست خیلی به هر دوی ما چسبید. اینکه چون سال پیش به این همسایه یک تابلو داده بودیم، در ذهنش باقی مانده بود و این کار داشت بین اهالی محل به عنوان یک سنت حسنه جا می افتاد، این اتفاق باعث شد خیلی زودتر به تکاپوی غدیر بیفتیم. مرتضی اصرار داشت که عید غدیر باید سه روز باشد. برای همین مثل سال گذشته که دید و بازدید عید غدیر را شروع کردیم، برنامه ریزی کرد که امسال هر سه روز را عید دیدنی برویم 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 140 که تا می دیدم هوا آلوده شده برای مرتضی آب انار آماده می کردم که آنتی اکسیدان بالا دارد یک لحظه چشم هایم را که بستم یاد گذشته ها افتادم همان دختری بودم که در خانه دست به سیاه و سفید نمیزد و سختش بود حتی یک لیوان آب جابه جا کند؟! تازه با هم کلاسی هایم تز روشنفکری و فمنیست بازی هم می دادیم و میگفتیم ما برای حقوق زنان مبارزه میکنیم. حتی خیلی اوقات رفتار مامان برایم جای سؤال بود که چرا باید همیشه قضایا را جوری مدیریت کند که پدرم در خانه حرف آخر را بزند؟ جو دوستان و فیلمها و جامعه امروزی هم که همه این طوری شده بود که زن خوب یعنی زنی که پایش را در یک کفش کند و تا میتواند فقط حرف خودش را به کرسی بنشاند. ولی حالا هر روز که میگذشت من بیشتر عشق میکردم که مرتضی به خانه بیاید تا از او پذیرایی کنم. منتظر میماندم که به خانه برسد و بگویم تو همین جا روی مبل بشین من برات میوه بیارم بعد که روی مبل ولو میشد جورابهایش را در می آوردم. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/30 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 75 وقتی اطراف باغ قدم میزدیم مرتضی تا میدید بعضی ها در ساخت و ساز حتی به اندازه یک آجر وارد زمین یکی دیگر شده اند می گفت: خدا به این کار بنده هاش میخنده. آخه کجا می خوای ببری این یه وجب جا رو ؟ 0 0 فاطمه ترکاشوند 1404/4/28 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 238 و بعد شفاعت نامه را با این عبارت به پایان رسانده بود یادت نره لا يوم كيومك يا اباعبدالله این جمله معجزه کرد. درسی بود که تک تک لحظات من را ساخت. حالا دیگر به اشک هایم مسلط شده بودم؛ واقعاً مصیبتهای ما پیش مصائب عمه سادات هیچ است. من کجا و غم زينب كجا؟ آنجا که سر برادرش را پیش چشمش بریدند؟ من کجا و غم رباب کجا؟ وقتی که حتی نتوانست برای وداع خودش را به قتلگاه و پیکر قطعه قطعه برساند. 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/4/28 هواتو دارم محمدرسول ملاحسنی 4.5 66 صفحۀ 217 گوشی رو بده از این آخرین چایی عکس بگیرم بغض کردم و گفتم: دم رفتن دل من رو خالی نکن. یعنی چی آخرین چایی؟ خودت میدونی من حتى بلد نیستم بدون تو زندگی کنم.» با صدایی آرام گفت: «زهراسادات، فکر کن روز عاشور است. دیگه هیچ مردی نمونده که از امام دفاع کنه و تو بیشتر از اینی که الان من رو دوست داری بهم وابسته ای توی اون شرایط نمیذاشتی من برم؟» معلومه که میذاشتم بری اصلاً خودم هم می اومدم. چی بهتر از اینکه قابل بدونن آدم چنین توفیقی داشته باشه؟» خب الان هم همون شرایطه ناموس مسلمون ها در خطره. شیعه و سنی هم نداره ما که نمیتونیم بنشینیم فقط تماشا کنیم تا دشمن برسه دم کوچه خودمون با جهاد رفتنت که مشکل ندارم؛ ولی از شهادت که حرف می زنی دلم میگیره حالا حالاها خیلی فرصت داری برای خدمت کردن. چه اشکالی داره طول عمر با برکت داشته باشی، بعد شهید بشی؟ 0 1 فاطمه ترکاشوند 1404/3/5 رازهای ارتباط با جنس مخالف مسلم داودی نژاد 4.1 3 صفحۀ 135 امام علیهالسلام می فرماید: «درد تو در توست و درمان تو نیز در خود توست. 📖 تو گمان میبری که موجود ضعیفی هستی؛ حال آن که راز جهانی ،بزرگ در کتاب وجود توست📚 امام صادق علیهالسلام می فرماید: «خداوند، تمام کارهای مؤمن را به خود او واگذار کرده، ولی به او اختیار نداده که خود را خوار و ذلیل کند». 0 2 فاطمه ترکاشوند 1404/3/5 رازهای ارتباط با جنس مخالف مسلم داودی نژاد 4.1 3 صفحۀ 150 مگر یک زن از چه جایگاهی برخوردار میشود بسیاری از ما وقتی به مرقد امام معصوم و یا امام زادگان میرسیم دست بر سینه گذاشته و سلام می دهیم در حالی که پیغمبر خدا که اشرف مخلوقات میباشد وقتی به در خانه حضرت فاطمه که یک زن است میرسید جلوی در خانه حضرت زهرا دست بر سینه میگذاشت و میگفت: «السلام علیک یا فاطمة الزهرا» و یا دستان این دختر را بوسه میزد. 📖📚 بسیار عجیب است که اسلام به یک خانم این همه عزت داده است در حالی که در قرآن حتی وقتی میخواهد حکم دزدی را بیان کند، ابتدا دزد آقا را می آورد و بعد خانم را و این چنین میگوید السارق و السارقه) و وقتی می خواهد بحث از تربیت نماید میفرماید: هنَّ لباس لكم و أنتم لباس لهن. یعنی از دامن زن مرد به معراج رسید و بعد مردی آمد و دیگران را تربیت نمود. اسلام که به زن این همه عزت داده کاش زنان از این همه عزت مواظبت میکردند. 🌱📚 0 2 فاطمه ترکاشوند 1404/3/5 رازهای ارتباط با جنس مخالف مسلم داودی نژاد 4.1 3 صفحۀ 156 بسیاری از مواقع من با افرادی برخورد کرده ام که افراد پاک و خوبی هستند ولی فرهنگ خانوادگی و تربیت آنان این گونه است. دختری که میگوید من اگر چادر سر کنم مادرم مرا مسخره میکند چنین دختری اگر با حجاب بماند جایگاه او در اوج بهشت است خانواده او مزاحم حجاب او میباشند. دختر خانم میگوید نیت ما پاک است ولی فرهنگ ما این گونه بوده است. مثلاً ما چند سالی اروپا و کانادا زندگی کرده ایم و حال نمی توانم با حجاب باشم. در جواب این خانم چند نکته را باید بیان نمود. اول این که نیت شما ممکن است پاک باشد اما طرف مقابل شما که از نیت شما خبر ندارد. کسی که میخواهد مزاحم فردی شود ابتدا از او نمیپرسد که آیا نیت شما این است که من مزاحم شما شوم و حرفی به شما بزنم یا خیر؟ 0 2 فاطمه ترکاشوند 1403/12/24 راض بابا: خاطرات شهیده راضیه کشاورز طاهره کوهکن 4.3 46 صفحۀ 32 شعر شهیده " راضیه کشاورز": 🕊️ عشق از کوی وصال برخاست و در زد به دلم آتش جان سوز انداخت بر چشم ترم از شب تار خزان کرد مرا بیدار یار کار ما را پیش برد تا لحظه دیدار دار ما كجا و عشق مولامان کجا از سبوی ،ساقی نوشیدن کجا مرهم عشقش بریز روی دل زخمم همی تا شوم قربانی و جان داده ی راه علی 🌱🌱❤️ #راض_بابا 0 5 فاطمه ترکاشوند 1403/12/24 راض بابا: خاطرات شهیده راضیه کشاورز طاهره کوهکن 4.3 46 صفحۀ 44 سفیدی صورت و دستانش از سردی آب وضوخانه به سرخی می رفت روی صندلی که نشست سرم را نزدیکش بردم -داری یخ می زنی! مگه مجبوری بری وضو بگیری؟ دستمالی از کیفش بیرون آورد و جلو دماغش گرفت. این جوری درس رو بهتر می فهمم با هم قرار گذاشته بودیم که موقع درس خواندن و سرکلاس آمدن، با وضو باشیم. #تکه_کتاب #راض_بابا 0 8 فاطمه ترکاشوند 1403/12/23 راض بابا: خاطرات شهیده راضیه کشاورز طاهره کوهکن 4.3 46 صفحۀ 51 - راضیه حریم بین نامحرما باید خیلی محکم باشه و این حریم با صدای تق تق کفشی هم زود به هم میریزه #راض_بابا 0 5