بریده‌ای از کتاب هواتو دارم اثر محمدرسول ملاحسنی

بریدۀ کتاب

صفحۀ 217

گوشی رو بده از این آخرین چایی عکس بگیرم بغض کردم و گفتم: دم رفتن دل من رو خالی نکن. یعنی چی آخرین چایی؟ خودت میدونی من حتى بلد نیستم بدون تو زندگی کنم.» با صدایی آرام گفت: «زهراسادات، فکر کن روز عاشور است. دیگه هیچ مردی نمونده که از امام دفاع کنه و تو بیشتر از اینی که الان من رو دوست داری بهم وابسته ای توی اون شرایط نمیذاشتی من برم؟» معلومه که میذاشتم بری اصلاً خودم هم می اومدم. چی بهتر از اینکه قابل بدونن آدم چنین توفیقی داشته باشه؟» خب الان هم همون شرایطه ناموس مسلمون ها در خطره. شیعه و سنی هم نداره ما که نمیتونیم بنشینیم فقط تماشا کنیم تا دشمن برسه دم کوچه خودمون با جهاد رفتنت که مشکل ندارم؛ ولی از شهادت که حرف می زنی دلم میگیره حالا حالاها خیلی فرصت داری برای خدمت کردن. چه اشکالی داره طول عمر با برکت داشته باشی، بعد شهید بشی؟

گوشی رو بده از این آخرین چایی عکس بگیرم بغض کردم و گفتم: دم رفتن دل من رو خالی نکن. یعنی چی آخرین چایی؟ خودت میدونی من حتى بلد نیستم بدون تو زندگی کنم.» با صدایی آرام گفت: «زهراسادات، فکر کن روز عاشور است. دیگه هیچ مردی نمونده که از امام دفاع کنه و تو بیشتر از اینی که الان من رو دوست داری بهم وابسته ای توی اون شرایط نمیذاشتی من برم؟» معلومه که میذاشتم بری اصلاً خودم هم می اومدم. چی بهتر از اینکه قابل بدونن آدم چنین توفیقی داشته باشه؟» خب الان هم همون شرایطه ناموس مسلمون ها در خطره. شیعه و سنی هم نداره ما که نمیتونیم بنشینیم فقط تماشا کنیم تا دشمن برسه دم کوچه خودمون با جهاد رفتنت که مشکل ندارم؛ ولی از شهادت که حرف می زنی دلم میگیره حالا حالاها خیلی فرصت داری برای خدمت کردن. چه اشکالی داره طول عمر با برکت داشته باشی، بعد شهید بشی؟

7

1

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.