بریده‌ای از کتاب هواتو دارم اثر محمدرسول ملاحسنی

بریدۀ کتاب

صفحۀ 140

که تا می دیدم هوا آلوده شده برای مرتضی آب انار آماده می کردم که آنتی اکسیدان بالا دارد یک لحظه چشم هایم را که بستم یاد گذشته ها افتادم همان دختری بودم که در خانه دست به سیاه و سفید نمیزد و سختش بود حتی یک لیوان آب جابه جا کند؟! تازه با هم کلاسی هایم تز روشنفکری و فمنیست بازی هم می دادیم و میگفتیم ما برای حقوق زنان مبارزه میکنیم. حتی خیلی اوقات رفتار مامان برایم جای سؤال بود که چرا باید همیشه قضایا را جوری مدیریت کند که پدرم در خانه حرف آخر را بزند؟ جو دوستان و فیلمها و جامعه امروزی هم که همه این طوری شده بود که زن خوب یعنی زنی که پایش را در یک کفش کند و تا میتواند فقط حرف خودش را به کرسی بنشاند. ولی حالا هر روز که میگذشت من بیشتر عشق میکردم که مرتضی به خانه بیاید تا از او پذیرایی کنم. منتظر میماندم که به خانه برسد و بگویم تو همین جا روی مبل بشین من برات میوه بیارم بعد که روی مبل ولو میشد جورابهایش را در می آوردم.

که تا می دیدم هوا آلوده شده برای مرتضی آب انار آماده می کردم که آنتی اکسیدان بالا دارد یک لحظه چشم هایم را که بستم یاد گذشته ها افتادم همان دختری بودم که در خانه دست به سیاه و سفید نمیزد و سختش بود حتی یک لیوان آب جابه جا کند؟! تازه با هم کلاسی هایم تز روشنفکری و فمنیست بازی هم می دادیم و میگفتیم ما برای حقوق زنان مبارزه میکنیم. حتی خیلی اوقات رفتار مامان برایم جای سؤال بود که چرا باید همیشه قضایا را جوری مدیریت کند که پدرم در خانه حرف آخر را بزند؟ جو دوستان و فیلمها و جامعه امروزی هم که همه این طوری شده بود که زن خوب یعنی زنی که پایش را در یک کفش کند و تا میتواند فقط حرف خودش را به کرسی بنشاند. ولی حالا هر روز که میگذشت من بیشتر عشق میکردم که مرتضی به خانه بیاید تا از او پذیرایی کنم. منتظر میماندم که به خانه برسد و بگویم تو همین جا روی مبل بشین من برات میوه بیارم بعد که روی مبل ولو میشد جورابهایش را در می آوردم.

3

1

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.