بریده‌ای از کتاب هواتو دارم اثر محمدرسول ملاحسنی

بریدۀ کتاب

صفحۀ 75

وقتی اطراف باغ قدم میزدیم مرتضی تا میدید بعضی ها در ساخت و ساز حتی به اندازه یک آجر وارد زمین یکی دیگر شده اند می گفت: خدا به این کار بنده هاش میخنده. آخه کجا می خوای ببری این یه وجب جا رو ؟

وقتی اطراف باغ قدم میزدیم مرتضی تا میدید بعضی ها در ساخت و ساز حتی به اندازه یک آجر وارد زمین یکی دیگر شده اند می گفت: خدا به این کار بنده هاش میخنده. آخه کجا می خوای ببری این یه وجب جا رو ؟

5

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.