بریده‌ای از کتاب هواتو دارم اثر محمدرسول ملاحسنی

بریدۀ کتاب

صفحۀ 168

تازه از سفر کربلا برگشته بودم که همراه مرتضی رفتیم برای خرید وسایل خانه موقع برگشت جلوی در خانه که رسیدیم، پیرمرد مغازه رو به رو که کار لوله کشی میکرد آمد جلو و گفت: «آقا مرتضی عید غدیر نزدیکه من مثل پارسال منتظر عیدی شمام.» این درخواست خیلی به هر دوی ما چسبید. اینکه چون سال پیش به این همسایه یک تابلو داده بودیم، در ذهنش باقی مانده بود و این کار داشت بین اهالی محل به عنوان یک سنت حسنه جا می افتاد، این اتفاق باعث شد خیلی زودتر به تکاپوی غدیر بیفتیم. مرتضی اصرار داشت که عید غدیر باید سه روز باشد. برای همین مثل سال گذشته که دید و بازدید عید غدیر را شروع کردیم، برنامه ریزی کرد که امسال هر سه روز را عید دیدنی برویم

تازه از سفر کربلا برگشته بودم که همراه مرتضی رفتیم برای خرید وسایل خانه موقع برگشت جلوی در خانه که رسیدیم، پیرمرد مغازه رو به رو که کار لوله کشی میکرد آمد جلو و گفت: «آقا مرتضی عید غدیر نزدیکه من مثل پارسال منتظر عیدی شمام.» این درخواست خیلی به هر دوی ما چسبید. اینکه چون سال پیش به این همسایه یک تابلو داده بودیم، در ذهنش باقی مانده بود و این کار داشت بین اهالی محل به عنوان یک سنت حسنه جا می افتاد، این اتفاق باعث شد خیلی زودتر به تکاپوی غدیر بیفتیم. مرتضی اصرار داشت که عید غدیر باید سه روز باشد. برای همین مثل سال گذشته که دید و بازدید عید غدیر را شروع کردیم، برنامه ریزی کرد که امسال هر سه روز را عید دیدنی برویم

2

1

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.