بریدهای از کتاب هواتو دارم اثر محمدرسول ملاحسنی
1404/4/28
صفحۀ 238
و بعد شفاعت نامه را با این عبارت به پایان رسانده بود یادت نره لا يوم كيومك يا اباعبدالله این جمله معجزه کرد. درسی بود که تک تک لحظات من را ساخت. حالا دیگر به اشک هایم مسلط شده بودم؛ واقعاً مصیبتهای ما پیش مصائب عمه سادات هیچ است. من کجا و غم زينب كجا؟ آنجا که سر برادرش را پیش چشمش بریدند؟ من کجا و غم رباب کجا؟ وقتی که حتی نتوانست برای وداع خودش را به قتلگاه و پیکر قطعه قطعه برساند.
و بعد شفاعت نامه را با این عبارت به پایان رسانده بود یادت نره لا يوم كيومك يا اباعبدالله این جمله معجزه کرد. درسی بود که تک تک لحظات من را ساخت. حالا دیگر به اشک هایم مسلط شده بودم؛ واقعاً مصیبتهای ما پیش مصائب عمه سادات هیچ است. من کجا و غم زينب كجا؟ آنجا که سر برادرش را پیش چشمش بریدند؟ من کجا و غم رباب کجا؟ وقتی که حتی نتوانست برای وداع خودش را به قتلگاه و پیکر قطعه قطعه برساند.
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.