ریحانه سعیدی

ریحانه سعیدی

بلاگر
@reyhanehsaeedi
عضویت

آذر 1403

4,536 دنبال شده

1,172 دنبال کننده

                و در پایان، همه ی ما تبدیل به قصه می شویم....🥹🌼✨

- مارگارت اتوود 
              

یادداشت‌ها

نمایش همه
        به نام خدای پروانه های رنگارنگ:)
کتاب بادیگارد نوشته کاترین سنتر: 
هانا ، دختری  بادیگارد(محافظ) هست که مادرش رو از دست میده. در همین موقع، دوست پسرش رابی هم اون رو ترک میکنه و بعدا، هانا متوجه میشه رابی با بهترین دوستش، تیلر، بهش خیانت کردن. پس تیلر رو هم  از دست میده و تنها میشه.  در این موقع، دنبال کار کردن و فرار از این وضعیت هست . تا این که بهش ماموریتی داده میشه : محافظت از بازیگری معروف و جذاب، ستاره سینما ؛ جک.
جک ، که سال هاست از اجتماع به دلایل مشکلات شخصی کناره گیری کرده، برای بیماری مادرش، به این شهر میاد و چون افرادی هستند که تهدیدش میکنن، به بادیگارد نیاز داره؛ اما یه مشکلی هست: مادر جک، کانی، بفهمد که هانا بادیگارد جک هست بهش فشار میاد ، چون همین حالا هم مریضه و اگر این رو بفهمه، نگران جک میشه و وضعیتش بدتر میشه؛ پس هانا، مجبوره برای مدتی نقش دوست دختر جک رو بازی کنه؛ اما همه چیز عوض میشه.... اون ها میتونن به وظیفه شون  عمل کنند؟ این  ارتباط، تظاهر باقی میمونه یا نه؟ 

هانا، دختریه که تو کارش خیلی ماهره و بر خلاف اکثر افراد، ترجیح میده با کار کردن و مشغول شدن، از مشکلاتش فرار بکنه؛ و چون رابی اون رو رها کرده و بهترین افراد زندگیش رو هم از دست داده، فکر میکنه آدم دوست داشتنی ای نیست و عیب و نقص زیادی داره. اون زنی قوی هست که ترجیح میده تنهایی مشکلاتش رو حل بکنه.

جک، پسری بسیار زیبا و معروف هست که فیلم های زیادی بازی کرده و از ستاره های سینما محسوب میشه ؛ افراد زیادی به اون علاقه مند هستن و طرفدار کار های اون؛ ولی اون هم مشکلات خودش رو داره. برادرش درو، در تصادف و سقوط از روی پل در رودخانه، کشته میشه و جک زنده مونده، و حالا برادرش هنگ، از دست جک عصبانی هست و مشکلات خانوادگی دارن.جک هم عذاب وجدان داره و به همین دلایل، از اجتماع کناره گیری کرده؛ ولی حالا باید با این مشکلات مواجه بشه‌.

داستان ، به نظر من عاشقانه فانتزی بود و ممکنه به نظر کلیشه ای بیاد، ولی به نظر من خیلی جذاب بود و به من نکات زیادی یاد داد؛ مثل اینکه همه آدم ها نقصی دارن ، اما باید خودمون رو دوست داشته باشیم و اگر کسی با همون عیب ها واقعا ما رو دوست داشت ، به ما  علاقه واقعی داره.  عشق، باید بی قید و شرط به کسی داده بشه.

امتیاز من به کتاب، چهار و نیم از پنج هست؛ چون به نظرم میتونست تهدید هایی که برای جک وجود داشت رو جدی تر و بیشتر بکنه، در واقع به نظرم تهدید های روی جک، خیلی ساده بودن و خیلی نیاز به بادیگارد نداشت. 

این کتاب، حال من رو واقعا خوب کرد و من رو تو دنیای خودش برد؛ دنیایی که تو اون، در ظاهر همه دوستت دارن، اما در واقع شهرتت رو دوست دارن، نه خود تو رو. شاید چون در اون موقعیتی که ما رو میبینن، بی نقص و عالی به نظر اومدیم؛ اما در واقعیت، ما هم نقص هایی داریم و شاید اگر اون نقص ها رو میدیدن، واقعا دیگه به ما علاقه نداشتن. پس اسم این، عشق یا علاقه واقعی نبود. دنیایی که ما ، با وجود نقص هامون، باید خودمون رو دوست داشته باشیم و اگر کسی رو با نقص هایش دوست داشتیم، به او علاقه واقعی داریم. دنیایی که پر از غم ، مشکلات و سختی های پشت هم هست، اما چاره ای جز کنار اومدن و بازگشت به زندگی نداری؛ جایی که مجبوری در این بین، به کار و وظیفه ت هم برسی. جایی که دنیا، رحم و عدالت نداره و چیز های مورد علاقه ت رو از تو گرفته؛ اما مهم اینه که در هر بدی، خوبی هست و بالاخره اون خوشی فرا می رسه؛ شاید جوری که باور نکنیم و بگیم: مگه ممکنه؟ مهم اینه.

در کل ، من که عاشق این کتاب شدم و خیلی دوستش داشتم. و قطعا لقب مورد علاقه م بعد از این کتاب هست: "خپلی" یا حتی " مظهر سادگی".🥺❤ 
      

29

        به نام خدای رنگین کمان هفت رنگ:)
کتاب قدرتمند:
جلد ۱/۵ از مجموعه ناتوان نوشته لورن رابرتس:  پیدین، برای مسابقات پاکسازی رفته و بهترین دوست اون ، آدنا، مجبوره  تو خرابه های زاغه در ایلیا تنهایی زنده بمونه؛ ناچار میشه دزدی بکنه ، اما با مردی برگزیده رو به رو میشه : ماکوتو ملقب به مک. 
ماکوتو برای رفتن به مسابقات و دیدن فامیلش هرا ، مجبور میشه به شکل سربازان سلطنتی دربیاید تا شناسایی نشه و برای این کار ، نیازمند خیاطی لباس توسط آدنا میشه ، اما در عوض  باید به آدنا کمک بکنه؛ اما به مرور با هم بیشتر آشنا می شوند و همه چیز عوض میشه.... آیا میتونن به وظایف خود پایبند باشن؟ چه اتفاقاتی می افته؟

اول در مورد آدنا : دختری که با خیاطی و به کمک دزدی، مجبوره زندگی ش رو در محله های فقیر ادامه بده ؛ و این کار، نیازمند خشونتی هست که اون نداره؛ ولی با ماکوتو دیدن می کنه و تقدیرش عوض میشه؛ به ماکوتو کمک می‌کنه و در عوض پیدین رو میبینه و زنده میمونه....

و ماکوتو ملقب به مک: اون قدرتی داره که در اون سرزمین، فقط باید شاهزاده کای داشته باشه، و اگر رازش فاش بشه، ممکنه کشته بشه؛ ولی اون میخواد تنها خانواده ش ، هرا رو نجات بده که مجبور شده در آزمون پاکسازی شرکت بکنه ؛ برای این کار نیازمند خیاطی و مهارت آدناست ؛ اما باید کمکش بکنه و بعد از ملاقات هایشان با همدیگر ؛ همه چیز عوض میشه....

امتیاز من به کتاب پنج از پنج بود؛ چون خیلی زیبا بود و با اینکه آدنا کشته شد،خیلی رابطه زیبایی با همدیگه داشتن و فقط حیف شد فرصت این زندگی در کنار همدیگه، کم بود.

امیدوارم اون دنیا، آدنای عزیزم، بلاخره ماکوتو رو در آسمان ببینی و شانس زندگی طولانی تر در کنارش رو داشته باشی؛ کاش بازی سرنوشت با شما این نبود... کاش فرصت نشون دادن هنر خیاطی بی نظیرت رو به دنیا داشتی ؛ فرصت زندگی مورد علاقه ات رو در کنار کسی که عاشقش بودی، داشتی؛ و بتونی یک بار دیگه،پیدین رو ببینی....🥹🥲
      

38

        کتاب بی باک :
جلد سوم از مجموعه ناتوان نوشته لورن رابرتس : 
پیدین ، باید یک انتخاب سرنوشت ساز بکنه؛ انتخابی که نه فقط زندگی خودش و کای رو تغییر میده، بلکه زندگی بقیه ، مردم و حتی کشورش ، ایلیا رو تغییر میده. اون باید بین وظیفه و علاقه ش انتخاب کنه. اما در این بین راز های خیلی زیادی وجود داره . آیا اون ها کشف میشوند؟ انتخاب پیدین چیه؟ بین عشق و وظیفه چی کار میکنه؟ 

این کتاب بی نظیر بود، واقعا دوستش داشتم و باورم نمیشد که چنین راز هایی پنهان شده بود؛ واقعا لورن رابرتس شگفت زده م کرد!! اما به دلیل مرگ ناگهانی و شخصیتی که به وجود اومد، نیم نمره کم کردم ؛ پس امتیاز من به کتاب چهار و نیم از پنج هست؛ اما کیت هم واقعا تقصیری نداشت و فقط سعی داشت کاری رو که فکر می کرد درسته انجام بده، و شخصیتش فراتر از یک تصمیم و اتفاق بود و هست.

اول از همه باید بگم این کتاب رو که خریدم، اصلا از نشر اصلی نبود؛ در واقع ترجمه گفتاری بود و اصلا کتاب از هیچ انتشاراتی هم نبود ، فن آرت های اول و آخر کتاب هم سیاه و سفید بود(اما به هر حال زیبا بود) ؛ اما چه کنم که کنجکاوی یقه م رو گرفته بود؟😀

تا اواسط کتاب، کاملا دلم برای کای می سوخت؛ اما بعد روند داستان عوض شد و اتفاق ها کاملا با راز هایی که فاش شد عوض شد!! راز هایی انقدر بزرگ که من رو کاملا شگفت زده کرد؛ تا یه مدت اصلا باورم نمیشد!!!غیر ممکن بود!!!! چطور چنین راز هایی پنهان شده بود؟؟؟

و در مورد شخصیت ها در این جلد:
پیدین: دختری که حالا با انتخابش، کامل در سرنوشت کشور نقش داره و بی خبر از باقی ماجرا ها و نقشه ها، باید بین عشق و وظیفه انتخاب کنه؛ اما همچنان دختری مقاوم و مثل همیشه، باهوش و استوار هست.

کای : پسری که کاملا از جلد های قبل ، احساساتش روشن هست و کاملا بر خلاف ظاهرش هست ؛ اون هم مجبوره با سرنوشتی که براشون مقدر شده کنار بیاد؛ و خب، من دلم براش خیلی می سوخت.

به هر حال کتابی جالب و زیبا بود و کامل از اسرار و وقایع کتاب آگاه میشیم؛ و من این کتاب رو خیلی دوست داشتم. با اینکه کتاب از هیچ انتشاراتی نبود و فن آرت خیلی زیبا هم نداشت، بهتر از کنجکاوی بود!(من اصلا تو خوندن کتاب صبر ندارم☺️)؛ و واقعا کتابی عالی و جذاب بود!!!
      

54

        به نام خدای سازنده فلسفه دنیا:)
کتاب وقتی نیچه گریست نوشته اروین .د.یالوم:
 داستان کتاب اینجوری هست که مردی به نام فردریش نیچه، مردی دانا و فیلسوف بزرگی هست که از طرفی از بیماری جسمی مثل سردرد، میگرن رنج میبره؛ و هم از طرف کسانی که دوستشان داشت، خیانت دیده و روحش ضربه خورده و حالا نمی تواند به کسی اعتماد کند. نیچه، مردی دانا و عاشق فلسفه زندگی است و اعتقاد دارد مثل زرتشت، پیامبر ایرانی تبار، زودتر از موعد به دنیا آمده و مردم هنوز به درک حرف هایش نرسیدند. در این طرف، دکتری معروف و ثروتمند به نام دکتر یوزف برویر هست که باید بیماری روحی نیچه رو بدون اینکه متوجه بشود در حال درمان است، درمان کند!(و این امر کاملا غیر ممکن به نظر میاد!!😶) یوزف برویر می‌تونه پروفسور نیچه رو درمان کنه؟ چجوری ممکنه؟

من این کتاب رو خیلی دوست داشتم و واقعا عاشقش شدم. بنابر این امتیازم به کتاب ،پنج از پنج هست.

کتاب ، کاملا در مورد فلسفه زندگی ، روبه رو شدن با ترس ها و زندگی کردن خوب و با شجاعت، جوری که بعد ها اگر دوباره برگردیم همین ها رو تکرار کنیم، و بحث های فلسفی، صحبت می‌کنه. پس این کتاب برای افرادی مناسب هست که به فلسفه و مخصوصا فلسفه زندگی علاقه مند هستند . من به این افراد، خوندن کتاب رو توصیه میکنم.

و قصد دارم در این یادداشت ، کمی از نکاتی که یاد گرفتم رو بگم( البته که خیلی بیشتر در این کتاب یاد میده🙃)

ما  باید جدا از فرهنگ، قوانین و وظایفمون، جوری زندگی کنیم که اگر یک زنجیره تکرار داشته باشیم، یعنی همین زندگی رو بعد ها دوباره انجام بدهیم، و در عین حال قبلا انجام دادیم، به اون زندگی علاقه داشته باشیم. ساده تر بگم: جوری زندگی کنیم که پشیمون نشیم! کاری رو انجام بدیم که جدا از وظایف و قوانین و... علاقه داریم! که اگر دوباره همین زندگی رو داشتیم، عاشق زندگی مون باشیم! در واقع، زندگی رو باید زندگی کنیم! « به سرنوشت عشق بورزیم» و «بشویم، همان که هستیم»

و نکته بعد هم ، اینه که ما نیاز به آدم ها و برقراری ارتباط داریم؛ اما آدم هایی با درک و فهم مثل خودمون! آدم هایی که عواطف ، احساسات و افکار ما رو درک میکنند و یا تجربه ای نزدیک به ما دارند؛ و این ، یکی از زیباترین احساسات دنیاست؛ اگر چه راحت نیست ‌. آدم ها میتونن به همدیگر کمک کنند، پس همدیگر رو به دنیا هامون راه بدیم!«موقعی که به تو گفتم که تا به حال کسی مرا لمس نکرده،  اجازه دادم که تو قسمتی از خاطراتم و خود مرا لمس کنی!🥹»

توصیه من به افراد علاقه مند به فلسفه ، این هست: حتما این کتاب رو بخونید، عاشقش میشید!!

و به نظرم، کتاب هم به هدف خودش خیلی خوب رسیده بود و نویسنده کتاب، حتما خودش هم علاقه مند به فلسفه بوده و یا حتی کمی فیلسوف، که تونسته چنین جملات زیبا و تامل بر انگیز بنویسه.....😀❤️
      

61

        کتاب بی پروا:
جلد دوم از مجموعه ناتوان نوشته لورن رابرتس:
کای به دنبال پیدین هست و باید اون رو پیدا کنه؛ از اون طرف پیدین در حال فرار هست و اون ها باید بین عشق، وفاداری و وظیفه انتخاب کنن؛ و همچنین برای بقا جنگ می کنند ؛ یعنی سرنوشت اون ها چی میشه؟ در این کتاب با چه اتفاقاتی رو به رو هستیم؟

نکات مثبت کتاب مثل قبل هست؛ یعنی اگر جلد اصلی بگیرید و از نشر داهی، فن آرت در صفحه اول کتاب داره(که خیلی هم زیباست😊) و لبه رنگی داره و همچنین جلد سخت و زیبایی جلد هم کاملا معلومه.

این کتاب هم خیلی بریده کتاب و جملات زیبا داشت و من واقعا عاشقش شدم و حتی یکمی بهتر از ناتوان بود؛ پس امتیازم به کتاب پنج از پنج هست.

کتاب هم به هدف خودش رسیده بود؛ اتفاقات رو کامل و دقیق می گفت و من واقعا از شنیدن جزئیات کتاب هرگز خسته نشدم.

اگر میخواید تو دنیای با خشونت و در حال جنگ، برای عشق و بقا بجنگید و یک دنیایی پر از زیبایی، عشق و محبت رقم بزنین، این کتاب رو توصیه میکنم.(گر چه هنوز فکر میکنم من کتاب رو دیر خوندم😀)

و داستان این کتاب، کمتر از کتاب جلد قبلش ناتوان بود ولی باز هم جزئیات زیاد داشت که به نظر من همین جزئیات و فراز و نشیب ها داستان رو زیبا می‌کنه.
یکم هم راجع به شخصیت کتاب میگم:
پیدین: دختری که حالا زخم خورده و قلبش شکسته ؛ اما هنوز عشق رو لمس می‌کنه و در حال فرار برای بقای خودش هست؛ ولی با این حال هنوز هم تسلیم نشده و مقاومه.

و کای : پسری که کاملا احساساتش مشخصه و اصلا اون چیزی نیست که به نظر میاد، و حالا وظیفه ش بر خلاف قلبش هست و اون باید بین وفاداری ، وظیفه و عشق انتخاب کنه!

این کتاب، دنیای پر خشونت و در حال جنگ، و نیاز به بقا رو کاملا به تصویر کشیده؛ اما در قلب این دنیا ، همچنان عشق و محبت درونش با شدت بیشتر جریان داره و تو رو به خودش جذب می‌کنه. من واقعا هر خط کتاب رو جلوی چشمم می‌دیدم و انگار خودم اونجا بودم؛ و هر چی از زیبایی ش بگم کمه. واقعا عاشق این کتاب شدم.

دلم برای کای خیلی میسوزه😭😭. 
بلاخره دلبر از آن دیو میشه؟

وقتی کتاب تموم شد، واقعا ناراحت شده بودم و بی صبرانه ، منتظر خوندن جلد بعد کتاب هستم (امیدوارم زودتر ترجمه بشه🥹😭)
و حتما حتما این کتاب رو از دست ندین!
      

63

        کتاب ناتوان نوشته لورن رابرتس جلد اول از این سه گانه:
در سرزمین ایلیا، طاعون رواج پیدا می‌کنه. برخی می میرند و برخی زنده می مانند. آنهایی که زنده می مونن، دو دسته میشن: یا قدرتی خاص بدست میارن که جزو برگزیده ها میشن؛ یا هیچ قدرتی ندارند و معمولی هستند. پادشاه سرزمین، چون فکر میکند که افراد معمولی قدرت افراد برگزیده رو کم می کنند ، دستور داد همه اون ها رو بکشند.
دختری به نام پیدین گری هست که برای زنده موندن در محله ای فقیر، دزدی میکند و معمولی هست؛ اما وانمود می‌کنه قدرت پیشگویی داره تا زنده بمونه. بعد در آزمون شرکت می‌کنه و با دو شاهزاده ملاقات می‌کنه. یعنی چه اتفاقاتی می افته؟

من این کتاب رو واقعا عاشقش شدم و جزو بهترین فانتزی ها و عاشقانه هایی بود که خوندم. برای همین امتیاز من، پنج از پنج هست. 

انتهای کتاب، با خودت فکر می‌کنی: یعنی چه اتفاقی می افته؟ چه انتخابی انجام میدن؟ و من که واقعا منتظر خوندن ادامه ش هستم.

این کتاب، به نظر من، خیلی زیاد بریده کتاب داشت و جملات واقعا قشنگ و پر مفهومی داشت.

در مورد ترجمه کتاب، باید بگم مترجم به جای کلمات ساده، کلمات سخت رو بکار برده بود؛ مثلا به جای کلمه مثل، از کلمه بسان استفاده کرده بود؛ اما برای من خیلی مهم نبود چون کتاب هایی که کلمات سخت دارن نسبتا زیاد خوندم.

نکته مثبت کتاب از نشر داهی، فن آرت های شخصیت در صفحه اول کتاب و لبه رنگی و جلد سخت بود.
نکته منفی کتاب می‌تونه این باشه که خیلی زیاد بود و به نظر میومد داستان رو طولانی می‌کنه و با جزئیات زیاد تعریف می کرد؛ اما به نظر من مشکل خاصی نبود و برام خیلی اهمیت نداشت.

شخصیت پیدین رو خیلی دوست داشتم، دختری مقاوم که تلاش می‌کنه راه درست رو پیدا کنه و انجام بده. 

و کای، که به نظر آدمی سرد و بی احساس میاد اما اصلا اینطور نیست! 

من شخصیت کیت رو هم دوست داشتم، پسری مهربون که دلش میخواد برای سرزمینش بجنگه.
اما واقعا از شخصیت های پادشاه، ایس و بلر خوشم نیومد.

در طول داستان، پیدین ، کای و شخصیت ها دچار تناقض فکری و احساسی می شدن، اما من این رو طبیعی می‌دونم چون خودم خیلی دچار این مشکل هستم و خیلی طبیعی به نظر میاد.

و در مورد روند داستان، واقعا بی نظیر. پر از خشونت، نبرد های سهمگین ؛ اما در عین حال اثر عشق و مهربونی رو کاملا میبینی.

من کامل می‌تونستم خودم رو جای شخصیت ها بزارم و احساس می کردم درون خود کتابم و همه وقایع رو از نزدیک میبینم؛ از جنگ ها و اشتباهات سرزمین، تا عشق و مهربونیت پیچیده در داستان...

در کل خوندنش رو توصیه میکنم (گرچه فکر کنم بیشتر افراد خوندن و من دیر خوندم🙃) و واقعا عاشق این کتاب هستم.
بی صبرانه، منتظر خواندن جلد های بعد کتاب هستم.❤️🥹
      

59

        به نام خدای آسمان بی انتها:)
کتاب ساخت کره نوشته سارا سوک:
دختری به نام والری هست که کره ای هست و در دبیرستان آمریکایی اش، محصولات آرایشی کی بیوتی میفروشد، او به پولی که از این راه در میاره نیاز دارد تا مادربزرگش را به پاریس ببرد.
 از آن طرف پسری به نام وس یونگ هست که اون هم کره ای هست و آرزو داره بره دانشگاه تروبلی و در رشته موسیقی درس بخونه، چون عاشق موسیقی و ساکسیفون ش هست ؛ اما مادر پدرش سخت مخالفند و اون خودش باید هزینه تحصیلات و تعمیر ساکسیفون ش رو بده؛ بنابر این وقتی به طور اتفاقی محصولات آرایشی کراون تایگرش فروش می‌ره و طرفدار پیدا میکند، به فکرش می سد از راه فروش لوازم آرایشی پول به دست بیاره؛ اما حالا والری و وس رقیب هم محسوب میشوند! کدامشان پیروز میشود؟ آیا میتونن تو این راه ویژگی های بدشون رو هم درست کنن؟

این ها یک سری از سوالاتی هست که تو کتاب جوابشون رو متوجه میشیم . امتیاز من به کتاب پنج از پنج بود؛ چون نقص زیادی ندیدم و به نظرم تنها اشکالش این بود که اسم خیلی مناسبی ندارد. 

می‌تونیم بگیم به این دلیل این اسم رو داره چون والری و وس کره ای هستن و محصولات آرایشی کره ای میفروشند، اما می‌تونست یه اسم بهتر و مناسب تر داشته باشه تا هم به داستان کتاب بیشتر بیاید و هم طرفداران بیشتری رو جذب بکنه.

و شخصیت های داستان :
والری ، دختری که همه چیز رو به چشم کاسب میبیند، یعنی یا دشمن ش هستند که از او خرید نمیکنند، یا دوستش هستند که خریدارش هستند. این ویژگی خوبی نیست و باعث میشه به ارزش واقعی آدم ها پی نبریم و نتونیم زیاد باهاشون ارتباط برقرار کنیم، چون فقط به فکر کاسبی هستیم.

وس، پسری که عاشق موسیقی هست ولی در و جرئت نداره به پدر و مادرش بگه.

پایان داستان خیلی خوب بود و دوستش داشتم.

به نظرم داستان به هدفی که میخواست رسید؛ ما میفهمیم که باید آدم ها رو به زندگی مون راه بدیم تا اون ها دنیامون رو گسترش بدن ، و دل و جرئت کاری که می‌خوایم بکنیم ، داشته باشیم تا اعتراف کنیم.

من که خیلی دوست داشتم کتاب رو و توصیه م اینه که بخونید.
حیفه که افراد کمی، این کتاب زیبا رو خوندن🥹❤️
      

57

        به نام خداوند پرواز پرنده ها:)
کتاب عطر سنبل عطر کاج نوشته فیروزه جزایری دوما: فیروزه، دختری ایرانی هست که پدرش کاظم، مهندس نفت هست و فیروزه و خانواده اش برای کار کاظم، به آمریکا می روند و اونجا از شهری به شهر دیگر می روند... و این داستان روایت کننده خاطرات و داستان های او در هر بخش از زندگی اش بود؛ از درس و تحصیل در مدرسه و ازدواج و بچه داری...

قلم نویسنده به نظر من خیلی روان و دوست داشتنی بود وقتی که خاطراتش رو بیان می کرد.... فضای داستان، فضای خانوادگی بود و به جمع های خانوادگی فیروزه خیلی اشاره کرده بود؛ این که چقدر همدیگر رو دوست دارن ، برای موفقیت یکدیگر خوشحال می شوند و حتی جشن می گیرند؛ و این خیلی قشنگ و دوست داشتنی بود.

در واقع این کتاب برای هدف مشخصی پیش نمی رفت، بلکه روایت کننده یک زندگی با همه پستی بلندی هایش بود، و این روایت های داستان بود که اون رو می ساخت و در عین حال، زیبا می کرد....

این که یک خانواده ایرانی، هیچوقت اخلاق و رفتار هاش و ارتباطش با خانواده ش رو عوض نمیکنه.... این که چون ایرانی بودند، در زمانی که آمریکایی ها از ایرانی ها خوششون نمی اومد، چقدر مشکلات داشتند و سخت بود.... از جمع های ناب خانوادگی شون گرفته تا کمک و حل مشکلات به کمک همدیگر...

امتیاز من به این کتاب پنج بود، چون عاشق کتابش شدم  و نتوانستم نقص زیادی در آن پیدا کنم.... و موقع خواندن کتاب، احساس می کردم در فضای پر محبت و خانوادگی کتاب هستم و میتوانم همه این عشق و علاقه رو احساس کنم، که این باعث شد خیلی این کتاب را دوست داشته باشم، در کل به نظرم این کتاب خیلی زیبایی بود، البته اگر فضا های خانوادگی رو می پسندید...🌺

این بار تلاش کردم بهتر بنویسم و امیدوارم موفق شده باشم🥹
      

76

        به نام خدای آبی اقیانوس ها:)
کتاب وقتی که او رفت نوشته لیزا جوئل:
داستان با ناپدید شدن دختری شاد که خیلی درس خون هست و برای امتحانات آماده میشه، شروع میشه... اون برای اینکه در ریاضیات خوب بشه، یک معلم خصوصی گرفت : نوئل دانلی...
 بعد ها مادر الی، با فردی به نام فلوید دان آشنا میشه؛ یک ریاضی دان و نویسنده کتابی مشهور و همچنین، شوهر سابق نوئل دانلی ... و کم کم راز ناپدید شدن و قتل الی مشخص میشود.

به نظر من کتاب زیبایی بود و اگر بخوام ژانرش رو بگم، فکر کنم معمایی جنایی بود، و من  بیشتر از همه برای الی ناراحت شدم ، دختری که می‌تونست با پاکی و صداقت و احساساتش، آینده خیلی درخشان و شادی پیش رو داشته باشد؛ ولی این اتفاق نیفتاد... و همچنین برای مادر و پدر الی، لارل و پاول که مجبور بودن درد نبود فرزندشون رو تحمل کنند.

من به این کتاب چهار و نیم ستاره دادم؛ یک چهارم ستاره بابت شخصیت نوئل که خیلی آزار دهنده بود و کار های بدی کرد، کم کردم؛ و یک چهارم دیگر هم برای پایان نامناسب فلوید، می‌تونست بعد از اعتراف ، بمونه و با لارل زندگی کنند.

نکات مثبت هم به نظر من ، پایان خوب و مناسب البته به جز پایان فلوید، و اینکه بلاخره لارل، متوجه شد نباید فرزندانش رو با همدیگر مقایسه کند، و اینکه دوباره خانواده به هم رسیدند و متصل شدند (البته جز الی)، مثل قدیم ها.... 
درد همیشه وجود دارد، اما مهم این است که کنار هم بمونیم و تحمل کنیم و بگذاریم پیوند بینمان حفظ شود.

این کتاب رو به افرادی که معمایی جنایی طور دوست دارند، توصیه میکنم و احتمالا کسی که زیاد از این دست کتاب خوانده باشد، از اواسط کتاب متوجه داستان خواهد شد ولی برای من که چهارمین کتاب در این ژانر بود، در پایان که ماجرا را گفت فهمیدم و زیبا بود.

وقتی کتاب را خریدم، از نوشته پشت جلد و نام کتاب، منتظر یک کتاب عاشقانه فانتزی را داشتم؛ اما معمایی جنایی بود که من خیلی هم دوستش داشتم.

پ.ن: ببخشید اگر زیاد نوشتم....🌺🌷
      

45

        به نام خدای آوای موسیقی:)
کتاب حیوانات شب رو نوشته آستین رایت : 
این کتاب دو داستان رو روایت می‌کند که در دل هم قرار دارند :
 زنی به اسم سوزان، از شوهر اولش که دوست داشت نویسنده بشه، ادوارد، جدا میشه و با مردی به اسم آرنولد، ازدواج کرده؛ در ظاهر آرنولد و سوزان ، زندگی خوبی دارند اما آرنولد، به سوزان و کار هایی که می‌کند بی توجه است و به بهانه کار، از صبح تا شب بیرون از خانه است ولی سوزان متوجه این قضایا نیست و فکر میکند زندگی و عشق درستی دارد. روزی از طرف ادوارد ، کتابی به دست سوزان می رسد که میخواهد سوزان آن را خوانده و نقد کند.
داستان رمان ادوارد به اسم حیوانات شب رو :  استاد ریاضیات در دانشگاه ، مردی به نام تونی، با ماشینی در بزرگراه ایالتی تصادف می‌کنند؛  زن و بچه اش توسط آنان به قتل می رسد، سه قاتل به نام های لو، ترک و ری؛ حالا تونی و پلیسی به نام بابی آندس به دنبال قاتلان و رساندنشان به سزای اعمالشان هستند.

به نظر من، خوب دو داستان رو با وجود اینکه درون هم قرار داشتند روایت می کرد و قلم خوبی داشت؛ و اگر بخوام ژانرش رو بگم، فکر می کنم معمایی جنایی گونه باشد.

برای من که خیلی کتاب جذابی بود و آن را  پسندیدم، و انگار از روی  این کتاب فیلمی با همین اسم ساخته اند.

و نکات مثبت کتاب به نظر من، اولی این بود که  وقتی اسلحه دست تونی افتاد و با قاتل ها رو به رو شد، ترسید، حتی برای قاتل خانواده اش. و به نظر من این خیلی بهتر و واقعی تر از تصوریه که تا اسلحه به دستت می رسد، همه را می کشی و قدرت به دست میاوری. شاید من هم در این موقعیت بودم، همین احساس رو داشتم.

نکته دوم مثبت به نظر من پایانش بود، هم پایان رمان ادوارد و هم پایان داستان سوزان؛  و پایان داستان ادوارد واقعا برای من غیر قابل پیشبینی بود و انتظارش رو نداشتم. 

من در این کتاب نقصی ندیدم و میتونم جزو بهترین رمان هایی که خوندم ، قرار بدم و واقعا دوستش داشتم و توصیه اش میکنم.💚
      

39

        به نام خدای کشتی های بر امواج باد:)
کتاب فابل نوشته آدریان یانگ: 
دختری هفده ساله به نام فابل، توسط پدرش در جزیره یووال رها شده و مادرش هم فوت کرده، در  آن جزیره، کسانی که فابل را دوست ندارند و یا حتی دزد هستند، زیادند؛ و فابل روزی برای فرار به کشتی مریگلد، که وست ، مردی خونسرد و  زیبا با چشمانی سبز و عمیق ، ناخدای اون کشتی است و چند خدمه هم دارد. فابل، میخواهد پدرش را پیدا کند و از اون بخواد بهش کار بده. یعنی موفق میشه پدرش رو پیدا بکنه؟ آیا کار پیدا می کند؟ 
کتاب، داستان فابل در آن کشتی تا دوستی و... را روایت می کند. 

من قلم نویسنده رو دوست داشتم، خیلی واقعی و قابل تصور بود؛ انگار خودم هم اونجا بودم، میان امواج ، باد و بوی دریا و آسمان مه آلود و البته در کشتی مریگلد... و خیلی دوست داشتم اونجا بودم.

این کتاب در ژانر فانتزی قرار دارد و خودم خیلی دوستش دارم و به افرادی که کتاب های فانتزی دوست دارند، توصیه میکنم؛ و خیلی دلم میخواد جلد دوم فابل، هم نام رو هر چه سریع تر بخونم.

من واقعا شخصیت فابل و جسارت و جرئتش رو دوست داشتم، و مادرش رو که یک جواهر شناس ماهر و البته زن خیلی ناز و زیبایی بود، و به پدر فابل، سینت، حق میدم که عاشق مادر فابل شده.

و واقعا از شخصیت زولا که خیلی زیاده خواه و طمع کار و البته دزد بود، بدم میاد و اونجوری که به نظرم رسید، هالند هم شخصیت خوبی نداره.

 تنها چیزی که ناراحتم کرد، رابطه فابل با پدرش بود؛ به نظرم سینت خیلی فابل رو دوست داره، ولی نمی‌دوند‌ چطوری ابراز  و رفتار کند.

من واقعا این کتاب رو توصیه میکنم و نقص خاصی ندیدم و امتیازم، پنج از پنج هست و خیلی دوستش داشتم.🌊
      

61

        به نام خدای دانای نهان ها:)
کتاب خدمتکار نوشته فریدا مک فادن و جلد اول از چهارگانه خدمتکار:
میلی، دختری زیبا و باهوش هست که تازه از جرم قتل غیر عمد رها شده و از زندان بیرون اومده است. او دنبال شغلی مناسب هست تا پول در بیاره. بالاخره در خانه ای کار پیدا می کند: کار کردن و خدمتکار بودن در عمارتی بزرگ برای نینا و  اندرو وینچستر.اما در این بین راز هایی بزرگ پنهان شدند و ما فقط ظاهر قضیه رو می بینیم؛ و شخصیت ها هم  کسی نیستند که نشون میدن. آیا راز ها کشف می شوند؟ شخصیت ها روی واقعی خود را نشون میدن؟ یعنی چه اتفاقاتی قراره بی افتد؟

 بخوام بگم واقعا خیلی دوسش داشتم .... این اولین اثری بود که از فریدا مک فادن خوندم و واقعا خودشو بهم ثابت کرد...

 باورم نمیشه شخصیتی که بهش علاقه مند شده بودم و فکر می کردم خیلی آدم خوبیه همچنین کسی باشه...

 از نکات مثبتش بگم این که خیلی خوب بود اول جلوه خوب رو نشون داد و بعد به گذشته برگشت و بد رو گفت ؛اگر غیر از این بود چنین هیجانی نداشت.

دوم اینکه ویژگی های شخصیت ها به وضوح معلوم تر شد و خیلی خوب بود. 

سوم هم اینکه قابل حدس زدن نبود.(لاقل برای من که اولین اثرم از خانم مک فادن بود.) 

 بی صبرانه منتظرم که جلد های  بعدی ایم مجموعه رو بخونم. و همچنین  آثار دیگر از خانم مک فادن رو بخونم...

 فقط میتونم بگم که خیلی کتاب قشنگی بود.
 
احساسات هم توش معلوم بود و علاوه بر معمایی و جنایی، عاشقانه و احساسی هم بود.

اصلا خودم هم باورم نمیشود  که بیام چنین یادداشتی بنویسم...
فکر میکردم میام می‌نویسم: نینا دیوونه بود ولی الان تنها چیزی که نمیتونم بگم همین بود.

خیلی قشنگ بود واقعا دوسش داشتم؛ پس امتیازم به کتاب، پنج از پنج هست.❤🥺
      

56

        به نام خدای عاشق و دنیای عشق:)
کتاب سین زدی ولی جواب ندادی از آخیرا(آکیرا):
کتاب، به صورت یک چت نوشته شده و غالبا در هر صفحه، ۲ یا نهایتا ۴ جمله نوشته شده بود؛ پس انتظار یک کتاب طولانی و داستانی رو نباید داشته باشیم. بیشتر باید به مفاهیم عمیقی که جمله ها می رسوندن ، توجه می کرد. 

کسی که عاشق شده بود و فکر می کرد معشوقه ش هم، عاشق اون هست. اما کم کم متوجه میشه که معشوقه ش، همان طور که به بقیه نگاه می کرد، به اون‌نگاه میکنه؛ این میتونه جزو دردناک ترین چیز های ممکن باشه... 

کتاب هم جملاتی در این باب و غم میگفت؛ گرچه من فک  نمیکنم هیچ جمله و کلمه ای، بتونه این غم و ضربه شدید رو بیان بکنه.

کتاب خیلی کوتاه بود و من، این رو در یک پارک بدون خریدن در دو ساعت خوندم(شاید هم از سرعت بالای خودم بوده😊)؛ اما کوتاه هست و باید مفهوم جملات رو درک کرد!

کتاب، به هدف خود رسیده بود و توانسته بود اون درد عظیم رو ، اون ضربه عمیق و حس بدبختی که بهمون در این موقعیت دست میده رو توضیح بده؛ البته فقط بخش کوچکی از این حس!!

من نقص در این کتاب ندیدم و واقعا دوستش داشتم؛ امتیازم به این کتاب پنج از پنج هست.

و علاقه مندم کتاب های دیگر آخیرا رو هم بخونم.

اما یک چیزی رو فهمیدم، همانطور که با زندگی کردن در هر کتاب چیزی فهمیدم ؛ در این کتاب ، انگار خودم واقعا اون حس بی اهمیتی رو تجربه کردم؛ اون حس اهمیت دادن بیش از حد به کسی، و بعد، فهمیدن اینکه اون چنین حسی نداره و به تو مثل بقیه نگاه میکنه؛ این که طرف رو درست نشناختی؛ این که خودت رو کنترل نکردی؛ بیچاره ای و اونقدر اهمیت نداشتی که به تو توجه کنه. غمی که از این ضربه و بلا در وجود آدم میمونه، ممکنه تا مدت هایی خیلی طولانی باقی بمونه و حتی اثرش، و درد اون زخم، سال های سال با ما بمونه.🥺😢😭
      

46

        به نام خدای جنگ ها و دردها:)
کتاب سفر تک نفره نوشته رولد دال: 
در این کتاب ، با مفهوم جنگ ، مقاومت و تلاش برای بقا آشنا می شویم. اینجا، جنگ جهانی رخ داده و باید برای نجات خودش، کشورش و مردمش، به جنگ و دفاع از کشورش بره و خلبان هواپیما و موشک های جنگی بشه. جایی که پر از خشونت، ظلم و مقاومته و هر ثانیه، ممکنه آخرین لحظه زندگی ت باشه!!

اگر کتاب های دیگه از آقای رولد دال مثل : چارلی و کارخانه شکلات سازی، چارلی و آسانسور بزرگ شیشه ای،  ماتیلدا  و... رو خونده باشی؛ احتمالا این کتاب به نظر خیلی کم ارزش تر و کمتر هیجانی باشه؛ و من خیلی ها رو میشناسم که دیگه حاضر نبودن ادامه کتاب رو بخونن؛ پس خوب بودن یا نبودن کتاب، به نظر فرد و خودتون بستگی داره!

برای من هم ، که آثار زیادی مثل ماتیلدا و... رو از رولد دال خوندم، این کتاب کمتر هیجان داشت و روند ملایم و نسبتا تکراری داشت؛ اما من دوست ندارم کتابی رو کامل نخونم و خب ، این کتاب هم جذابیت های خودش رو داشت؛ مثلا من رو تا حدودی با مفهوم جنگ و سختی و عذاب جنگ، و مقاومت و تلاش برای بقا آشنا کرد؛ اما نباید توقع اثری مثل ماتیلدا رو از این کتاب داشت.

نیم نمره هم به دلایلی که گفتم کم کردم؛ اگر به موضوعات جنگ و بقا، و روند نسبتا ملایم علاقه دارین، این کتاب مناسب هست. اما اگر آثار دیگه از آقای رولد دال مثل ماتیلدا  ، چارلی و کارخانه شکلات سازی رو خوندین، به خوبی اون ها نیست!

      

47

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.