معرفی کتاب نه آدمی اثر اوسامو دازایی مترجم دونالد کین

نه آدمی

نه آدمی

اوسامو دازایی و 3 نفر دیگر
3.9
117 نفر |
29 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

26

خوانده‌ام

258

خواهم خواند

177

شابک
9786226377188
تعداد صفحات
98
تاریخ انتشار
1399/11/12

توضیحات

        دیگر نه شاد بودم نه ناشاد.این نیز بگذرد.این تنها عبارتی ست که در دوزخِ آدمیان به درستیِ آن رسیده ام.این نیز بگذرد.
      

لیست‌های مرتبط به نه آدمی

نمایش همه
김소희

김소희

1403/5/16

به آواز باد گوش بسپارگربه ای که کتاب ها را نجات دادشهر گربه ها

سفری به ادبیات ژاپن

46 کتاب

هنگامی که اسم سرزمین ژاپن به گوش ما میرسد تصویری از شکوفه های گیلاس، کیمونو های زیبا، خانه های چوبی و تکنولوژی پیشرفته به ذهن می آوریم که بارها و بارها آنها را در فیلم ها مشاهده کرده ایم. تمام چیزهایی که به ذهن می آوریم نشانی از فرهنگ غنی آن سرزمین است که مردم اش در تمام سال ها با وجود جنگ و سختی توانستند آن را حفظ نمایند. اما اکنون می خواهیم تصویری جدید از سرزمین ژاپن را به ذهن بسپاریم: ادبیات ژاپن ادبیات ژاپن در طول دوران های تاریخی، فراز و نشیب بسیاری را پشت سر گذاشت. بخشی از این تحولات مهم به دلیل جنگ هایی بود که هر کدام به نوبه خود تاثیرات مثبت و منفی بسیاری را بر این سرزمین گذاشتند. پس از آن، نسیم جهان غرب بر ژاپن وزید که باعث شد تحولات نوینی در سرزمین شکوفه های گیلاس به وجود بیاید. ترجمه آثار ادبی از دهه 1860 در ژاپن آغاز شده و تاکنون نیز ادامه دارد. یکی از نتایج مهم آشنایی ژاپنی‌ها با ادبیات غرب اعتلای جایگاه نثر در این کشور بود و می‌توان گفت رمان و داستان کوتاه مدرن ژاپن وامدار ادبیات غرب است. ادبیات ژاپن درخت کهنسالی است که در فصل‌هایی از تاریخ با دستان ادبیات شرق و غرب آبیاری شده، اما در عین حال میوه‌های مرغوبی به ادبیات جهان هدیه کرده است. در ادامه لیستی ترکیب از شاهکار های ادبیات ژاپن و رمان های نوجوان برایتان تهیه کرده ام. باشد که بیشتر و بهتر بتوانیم با ادبیات سرزمین تکنولوژیِ امروز آشنا شویم.

130

پست‌های مرتبط به نه آدمی

یادداشت‌ها

ثنا

ثنا

1403/8/11

          اون موقع که تازه وارد دانشگاه شده بودم از کسایی که لیسانسشون زبان ژاپنی بو‌د زیاد در مورد نویسنده‌های ژاپن می‌پرسیدم. اسم‌های مشترک زیاد بود اما لحن «آخ آخ دازای اوسامو» چیزی بود که باعث شد یه سالی صبر کنم تا این ترجمه مستقیم از ژاپنی رو گیر بیارم:) دازای برای من خیلی عجیبه! عموما آدمی نیستم که به زندگی شخصی نویسنده‌ها گیر بدم اما یک نویسنده با سابقه شش بار خودکشی* در طول زندگی چهل‌سالش واقعا نیاز به کمی گیر دادن داره:) «اوسامو دازای با قلم تلخش شناخته می‌شود.» داستان این کتاب یک زندگی‌نامه تلخ و نسبتا کوتاهه. داستان پسری که در تمام زندگیش نقاب به صورت داره و یه جورایی انگار زندگیش فاصله بین چاله‌‌هایی که سعی می‌کنه ازشون بیرون بیاد. دلقک غمگین، نقاش، عشق، خودکشی، اعتیاد و در نهایت زوال بشری. می‌تونم بگم عنوان این کتاب کامل‌ترین توصیف داستانه؛ زوال یک فرد. حسی که موقع خوندن این کتاب داشتم رو با «حباب شیشه» و «سفر به انتهای شب» هم تجربه کرده بودم. شاید به خاطر نزدیکی زندگی راوی و شخصیت اصلی داستان و شاید هم به خاطر تجربه‌های عمیق و گاها نزدیک «انسان‌های واقعی» با شخصیت‌های این داستان‌ها باشه. آدمی نیستم که برام میزان محبوبیت و فروش کتاب مهم باشه اما این که یک کتاب با این مضمون و این نویسنده، دومین کتاب پرفروش یک کشور باشه خیلی جالبه! راستی باید بگم که تو این کتاب دازای از رباعیات خیام هم استفاده کرده که مترجم توضیح خوبی در این مورد توی مقدمه داده. اگه عموما مقدمه رو به عنوان برگه‌های الکی که ناشر برای بیشتر شدن حجم‌ کتاب اون اول گذاشته می‌شناسید، در مورد این کتاب اینجوری عمل نکنید و بخونیدش:))) * سه خودکشی از شش خودکشی دازای شینجو یا خودکشی دو نفره عاشق و معشوق هستش. اول؛ خود کتاب، دوم؛ وضعیت زندگی در اوایل یک آبان به همراه لورکا و بانو ماریا فارانتوری، سوم؛ یک کاسه انار بی‌هدف، چهارم؛ امید بقا این روزها، پنجم؛ براتون می‌خونم، ششم؛ کیف، آخر؛ مانگایی از این کتاب. شما با سوزاندن نامه‌های عاشقانتون چه چیزی رو می‌تونید گرم کنید؟ من؟ پس فکر کردید آب این امریکانوها چجوری گرم می‌شه هر روز؟
        

14

سنا

سنا

1403/10/19

          
زوال بشری نام کتابی از اوسامو‌ دازای ، نویسنده‌ی ژاپنیِ محبوب در ژاپن و مهجور در دنیا می‌باشد. داستان که توسط راوی اول شخص روایت می‌شود، حکایت سرگذشت پسری‌ست به نام یوزو که در خانواده‌ای متمول در یکی از روستاهای ژاپن متولد شده‌است.

یوزو نمونه‌ی بارزی از این دسته افراد است که علیرغم هوش زیادش در درس و هنر، از کودکی انسانی بسیار غمگین بوده و سعی می‌کرده خود واقعی‌اش را پشت چهره‌ای خندان که موجب خنده‌ی دیگران می‌شود پنهان کند. رفته رفته با تغییر اجتماع دور و برش، نقاب خندان را از چهره‌اش می‌اندازد و این بار می‌کوشد با الکل و سپس با مورفین از رنج درونش بکاهد. الکل و مورفین او را بیش از پیش از انسان‌ها دور کرده و به لبه‌ی پرتگاه نزدیکش می‌کنند؛ چنان‌که در انتها در درونش نه غروری می‌ماند نه غیرتی و نه هیچ ذوقی...تنها رنجی بی‌پایان که سقوط اطرافیانش را نیز موجب می‌شود و به عذاب‌های او، احساس گناه و عذاب وجدان را نیز می‌افزاید.
        

3

          شخصیت اصلی، اوبا یوزو، نه یک قهرمان است و نه یک ضدقهرمان، بلکه روحی سرگردان در میان انسان‌ها، کسی که حتی از خود بیگانه شده است. او نقابی از شادی بر چهره دارد، اما در پشت آن، از فهمیدن و فهمیده‌شدن عاجز است. آیا این همان نفرینی نیست که بسیاری از ما در برهه‌هایی از زندگی تجربه می‌کنیم؟ این حس که با تمام نزدیکی به دیگران، در نهایت غریبه‌ایم، چون واژگانمان از جنس دیگری است؟
"شخصیتی که تبدیل به یک تماشاگر شد و درک نکرد و نشد."

او خود را نه یک فرد خطاکار، بلکه کسی می‌بیند که از ابتدا ناتوان از "بودن" بوده است. احساس انسان بودن نمی‌کند (در واقع احساس تعلق به انسان ها را تجربه نکرد)

********************************

دازای، که زندگی شخصی‌اش نیز آینه‌ای از این سرنوشت بود، در قالب اوبا صدای آن‌هایی است که در مرز میان بودن و نبودن ایستاده‌اند. او نه تنها از جامعه طرد شده، بلکه خود نیز از خویشتن روی برگردانده است. انگار انسان‌بودن، باری سنگین است که او از عهده‌اش برنمی‌آید.

دازای در این اثر، زندگی را نه همچون سرنوشتی باشکوه، بلکه همچون راهی پر از تردید و گمگشتگی به تصویر می‌کشد. او از زخم‌هایی سخن می‌گوید که شاید التیام نیابند، از انسانی که دیگر انسان نیست، اما شاید هرگز هم نبوده است.

********************************
پ.ن: اون نیم ستاره هم بخاطر سانسور بود که چند بار من رو گیج کرد ://
        

5

hatsumi

hatsumi

1402/3/4

          داستان از زبان خود اوسامو دازای و از جایی روایت میشه که دازای به سه تصویر از خودش نگاه میکنه و اونها رو توصیف میکنه ،دوره کودکی تا دوره بیست و هفت سالگی که موهای دازای در اثر رنج زندگی سفید شده و دازای در توصیف اون عکس میگه 
«اگر عکس گویای چیزی باشد که به آن نشانه های مرگ» می گویند، در هر صورت باید احساسی، تأثیری، چیزی داشته باشد. چنان چیزی اگر بر پیکر انسان یا حتی بر پیکر اسب بارکش هم باشد، دیدنش مو پر تن آدم سیخ میکند و حس بسیار بدی می دهد. تاکنون یک بار هم چنین چهره عجیب و ناشناخته ای از یک انسان ندیده ام.» 
چیزهایی که ما در مورد شخصیت دازای از همون اول کتاب متوجه میشیم بی حسی ای هست که  نسبت به آدم ها و اتفاقات دور و برش داره و بخاطر همین بی حسی ،احساسات خودش رو جعل میکنه و رفتاری دلقک وارانه در پیش میگیره ، اما در برابر این بی حسی ما دازای رو میبینیم که میل شدیدی به تایید شدن توسط جامعه و افراد خانوادش داره،جایی که در مورد هدیه هایی که میگیره چیزی نمیگه  «وقتی از من می پرسند چی دوست داری ،همه چیز برایم نفرت انگیز می شود»
اما برای تایید پدرش براش مینویسه که یک نقاب شیر میخوام ،و در مدرسه در برابر دوست ها و معلم هاش بشدت تایید طلب هست و میخواد پذیرفته بشه ،حتی با دخترهایی که وارد رابطه میشه ،اما احساس تنهایی همیشه با دازای هست و یک جاهایی از داستان تبدیل به یک شخصیت ضداجتماع و فراری از آدم ها میشه.
دازای بشدت میل به مرگ داره و بارها خودکشی میکنه ،جایی میگه 

"هر چیزی که هرگز نمی خواهم از دست بدهم همیشه از دست می رود. 
مسلم است که هر چیزی که ارزش خواستن را داشته باشد، در لحظه ای که من آن را به دست بیاورم از بین می رود. 
هیچ چیزی ارزش دنبال کردن را به قیمت طولانی کردن یک عمر رنج و رنج ندارد.»

در واقع دازای با خودکشی کردن و قرار دادن خودش در برابر مقوله مرگ میخواد از رنج از دست دادن رها بشه،میبینیم که دازای حتی در روابط عاطفی خودش دلبستگی ای به شخص دیگه ای نداره و در مورد تسوئه کو به سرعت بندهای دلبستگی رو از خودش جدا میکنه چون معتقده هر خواستنی عاقبتش رنج هست. 
ضد اجتماعی بودن دازای تا اونجا پیش میره که اون به واژه غیرقانونی اشاره میکنه و میگه «اگر بیرون آن را سراسر دریای غیرقانونی‌ فراگرفته باشد برایم راحت تر و دوست داشتنی تر است که بیرون بپرم،در آن دریا شنا کنم و سرانجام بمیرم» 
همچین دازای خودش رو یک آدم طرد شده از اجتماع میدونست ،و میگفت واژه مطرود نشان دهنده بازنده های بدبخت جامعه بشری است.
و به این اشاره میکنه که علاقه زیادی به دوستی با آدم های طرد شده از جامعه داره و خودش از نیت مجرمانه صحبت میکنه که مثل زخمی در ساق پا همیشه همراهش بوده. البته به نظر من راوی در کل داستان یک سیاه نمایی نسبت به شخصیت خودش داشت.

انیمه ای به اسم bungou stray dogs ساخته شده که اوسامو دازای یکی از شخصیت های انیمه هست ،همچنین مانگای این انیمه هم موجوده و وقتی انیمه رو میبینیم ،متوجه میشیم که دازای واقعا زیبا بوده برای همین میگم سیاه نمایی نسبت به خودش داشته ... 
از اوسامو کتاب دیگه ای به اسم شایو هم خوندم که اون رو هم پیشنهاد میدم عالی بود،راستی کتاب زوال بشری با اسم نه آدمی از انتشارات فانوس هم چاپ شده ،اشتباه نگیرید♥️
        

9