معرفی کتاب بازی در سپیده دم و رویا اثر آرتور شنیتسلر مترجم علی اصغر حداد

بازی در سپیده دم و رویا

بازی در سپیده دم و رویا

آرتور شنیتسلر و 1 نفر دیگر
4.0
32 نفر |
10 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

2

خوانده‌ام

49

خواهم خواند

26

شابک
9789644484322
تعداد صفحات
212
تاریخ انتشار
1398/11/12

توضیحات

        کتاب بازی در سپیده‌دم و رویا شامل دو داستان با نام‌های «بازی در سپیده‌دم» و «رویا» است. داستان رویا براساس نظریات زیگموند فروید پیرامون بحث خواب نوشته شده و استنلی کوبریک از این داستان فیلمی با نام «چشمان بازِ بسته» اقتباس کرده است. در این داستان تأثیر ضمیر ناخودآگاه بر خودآگاه انسان بررسی می‌شود. این داستان در دو روز اتفاق می‌افتد و فضایی مالیخولیایی دارد. در ابتدای داستان، فریدولین، پزشکی 35 ساله، درمی‌یابد که همسرش تابستان سال قبل درباره‌ی افسر جوانی تخیلات جنسی داشته است. فریدولین شوکه می‌شود. داستان در ادامه دو روزِ پر از اتفاقات عجیب را تعریف می‎‌کند.

بازی سپیده‌دم داستانی درباره‌ی برد و باخت است. در این داستان قماربازی سعی می‌کند که بدهی دوستش را از طریق قمار به دست بیاورد تا او خودکشی نکند. بخت با او یار نیست و او مقدار کلانی پول می‌بازد که باید همان شب پس بدهد. جزئیات این داستان بسیار هوشمندانه بر سلامت روانی شخصیت اصلی تأثیر می‌گذارد و او را به فروپاشی روانی می‌رساند. روند داستان کاملا منطبق با تئوری‌های روانشناسی است و خواننده را به‌شدت درگیر می‌کند.
      

لیست‌های مرتبط به بازی در سپیده دم و رویا

پست‌های مرتبط به بازی در سپیده دم و رویا

یادداشت‌ها

          به نام او

اگر بخواهیم از بین آثاری که از شنیتسلر به فارسی ترجمه شده است، بهترین کتاب را انتخاب کنیم، آن کتاب «بازی در سپیده‌دم و رؤیا» با ترجمۀ علی‌اصغر حدّاد است. این کتاب که مشتمل بر دو نوول «بازی در سپیده‌دم» و «رؤیا» است، در سال 1389 برای اوّلین بار توسّط انتشارات نیلوفر منتشر شد. هر دو داستان تقریباً هم‌حجم و در حدود صد صفحه‌ و هر دو مربوط به سال‌های پایانی عمر شنیتسلر است.

بن‌مایۀ اصلی«بازی در سپیده‌دم» به مانند داستان بلند «قمارباز» نوشتۀ داستایفسکی (دیگر نویسندۀ محبوب زیگموند فروید) دربارۀ قماربازی و اعتیاد به آن است. شنیتسلر پیش از این در داستان «ثروت» به این مضمون پرداخته بود ولی در «بازی در سپیده‌دم» به ماجرا شاخ و برگ می‌دهد و از زوایای مختلف به ماجرای برد و باخت می‌پردازد. از طرفی چون شخصیت اصلی به مانند شخصیت اصلی «ستوان گوستل» نظامی است، این داستان را فرا یاد می‌آورد و نشان از علاقۀ شنیتسلر به طبقۀ نظامیان و شناخت دقیق او از آن‌ها دارد.

«رؤیا» مشهورترین اثر شنیتسلر است، چرا که استنلی کوبریک (کارگردان مشهور سینما که به مانند شنیتسلر و فروید، یهودی اتریشی بود) دهه‌ها بعد از انتشار داستان، فیلمی سینمایی با اقتباس از آن ساخت و بار دیگر آن را بر سر زبان ها انداخت، آخرین فیلم او:‌ «چشمان کاملاً بسته». این داستان هم به‌مانند تعداد زیادی از داستان‌های شنیتسلر به روابط زناشویی اختصاص دارد. منتها برخلاف دیگر داستان‌هایش خیانتی صورت نمی‌گیرد. در «رؤیا» زوج داستان درگیر وسواسی فکری (ترس از خیانت دیگری به او و بالعکس) هستند و در ادامه به صورت موازی، اتّفاقاتی برای هر کدام می‌افتد که بیشتر به رؤیا شباهت دارد. اصل داستان از نسخۀ سینمایی‌اش قوی‌تر است، چرا که بسیاری از پنهان‌گویی‌های داستان، به خاطر ذات سینما عیان شده و از عمق و اعتبار اثر کاسته است.
        

9

          نوولای «رویا» برای بسیاری داستانی آشنا است. فیلم چشمان کاملا بسته کوبریک اقتباسی وفادارانه از این نوولا است. کمتر پیش می‌آید اقتباس‌ها خوب از آب دربیایند و همیشه نسخه ادبی را به سینمایی ترجیح داده‌ام اما درمورد رویا اقتباس بسیار دقیق و بازجزئیات بود و با اینکه اول فیلم را دیدم بعد کتاب را خواندم افسوس نخوردم. شنیتسلر که پزشک هم بوده در داستانش سراغ مضمون‌های روانشناختی می‌رود و واقعیت و خواب را به هم پیوند می‌زند. داستان رویا حتی با وجود دیدن فیلم پرکشش و جذاب بود و ضمن سیر در روان انسان داستان هم خوب روایت می‌شد.
بازی در سپیده‌دم هم روایت سرباز جوانی است که برای کمک به دوستش قمار می‌کند و بازی برده را به باختی مفتضاحانه تبدیل می‌کند. راستش از جایی که سقوط کازدا شروع شد دوست نداشتم داستان را ادامه دهم و کازدا و اعتیادش به قمار که بعد از برد مبلغ کلان از بازی دست نکشید را درک نمی‌کردم. اما درنهایت از پایان‌بندی داستان راضی بودم.
        

0

          وقتی کتاب «بازی در سپیده‌دم و رؤیا» رو تموم کردم، حس کردم انگار از یه رؤیای روشن و آشفته بیدار شدم. شنیتسلر توی این دو داستان، با ظرافتی کم‌نظیر ذهن آدم رو می‌بره به جاهایی که کمتر جرأت نگاه کردن بهشون رو داریم؛ جاهایی مثل میل، ترس، شک، و ناخودآگاه.

«بازی در سپیده‌دم» ظاهرش ساده‌ست: افسر جوانی برای کمک به دوستش وارد یک بازی قمار می‌شه. اما چیزی که تو رو نگه می‌داره، نه بازی روی میز، بلکه بازی زیرپوستیه که توی ذهن شخصیت‌ها جریان داره. داستان، پر از تنش روانیه. لحظه‌به‌لحظه حس می‌کنی قراره یه چیزی بریزه به هم. و شنیتسلر این اضطرابو مثل یه موسیقی کم‌کم اوج می‌ده، تا جایی که خودت هم نمی‌فهمی کی درگیر شدی.

اما گل سرسبد کتاب برای من «رؤیا» بود. داستانی که از یه اعتراف ساده شروع می‌شه، ولی یواش‌یواش می‌برت به دنیایی وهم‌آلود. شب‌ها، خیابونا، ماسک‌ها، مهمونی‌های پنهانی و... همه چیز طوری چیده شده که با هر قدم، بیشتر غرق بشی توی مرز باریک بین واقعیت و خیال. اینجا دیگه بحث فقط قصه نیست؛ این یه مواجهه‌ست با اون بخش از خودت که همیشه ازش فرار کردی.

شنیتسلر انگار نویسنده نیست، روانکاوه! مخصوصاً توی «رؤیا» کاملاً حس می‌کنی که داره با مفاهیم فرویدی بازی می‌کنه. اگه فیلم Eyes Wide Shut کوبریک رو دیده باشی، برات جالب می‌شه بدونی که از همین داستان اقتباس شده.

در کل، «بازی در سپیده‌دم و رؤیا» هم لذت ادبی داره، هم یه تجربه‌ی عمیق ذهنی ـ روانی. اگه دنبال کتابی می‌گردی که بهت شوک بده، ولی نه با هیجان‌سازی سطحی بلکه با عمق ذهن و روان آدمی، به نظرم این یکی رو نباید از دست بدی.
        

4

        "کتاب اردیبهشت ماه باشگاه کتابخوانی شب‌تاب"
کتاب از دوتا ناول تشکیل میشه و جالب بود. لذت بردم . بازی در سپیده دم روایت مردیه که درگیر قمار میشه و در نهایت جون خودش رو از دست میده. اون لحظه ای که زن دایی بهش پول میده برای همخوابگی یه لحظه احساس کردم مخم پاچید رو دیوار :)))))
ناول رویا هم حول سکس و فانتزی های جنسی ادما میچرخه. صحنه های جالب و در عین حال دلهره آوری داره و انگار تو یه دنیای دیگه این اتفاقات داره میفته. یه فیلم ازش ساخته شده به اسم EYES WIDE SHUT
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

2

        این کتاب شامل دو داستان از آرتور شنیتسلر، نویسنده اتریشی هست. داستان اول خوشخوان‌تر بود و داستان دوم با توجه به فضای وهم‌آلود آن به تمرکز بیشتری موقع خواندن نیاز دارد. 
بازی سپیده‌دم
ویلهم، افسر جوانی که برای کمک به همقطار قدیمی‌اش وارد قمار می‌شود، در ابتدا پیروز میدان است، اما غرور و طمع، او را به ورطه‌ی باخت سنگینی می‌کشاند. برای جبران بدهی، ناچار می‌شود به زنی از گذشته نزدیک شود، رابطه‌ای که این بار بوی معامله می‌دهد. شنیستلر با نثری موجز، لغزش آرام انسان از نیت پاک به خودویرانگری را ترسیم می‌کند. در این داستان به کشمکش‌های درونی انسان و تأثیر انتخاب‌های کوچک بر سرنوشت او ‌پرداخته می‌شود.
نثر شنیتسلر در این اثر ساده اما عمیق است. او استادانه تعلیق و تنش روانی را در داستان ایجاد می‌کند. فضای وین در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به‌خوبی در داستان بازنمایی شده و حس‌وحال آن دوره را منتقل می‌کند.
رؤیا
فردولین، پزشک میانسالی در وین، پس از گفت‌وگوی صریح با همسرش درباره‌ی تمایلات پنهان، وارد ماجرایی شبانه و پررمز می‌شود که او را به مهمانی ماسک‌دار و موقعیت‌هایی وسوسه‌انگیز می‌کشاند. داستان با مرز مبهم میان واقعیت و خیال، بازتابی از روان انسان و امیال سرکوب‌شده است. شنیتسلر در این اثر به روان‌کاوی و پیچیدگی‌های ذهن انسان نفوذ می‌کند.
به نظرم این داستان برای کسانی که به ادبیات روان‌شناختی و فلسفی علاقه دارند، جذاب است.
داستان رؤیا الهام‌بخش فیلم «چشمان کاملاً بسته»(Eyes Wide Shut)  ساخته استنلی کوبریک است که جزییاتی از آن هم در اینجا می‌آورم.

•	کارگردان: استنلی کوبریک (۱۹۹9)
•	بازیگران: تام کروز، نیکول کیدمن
‌	اقتباس: آزاد از «رویا» با تغییر مکان به نیویورک دهه ۹۰ و تغییراتی در جزئیات شخصیت‌ها
•	فضا و سبک: کند، پر از جزییات، با مکث‌های طولانی و فضاسازی بصری سنگین
- مقایسه داستان رؤیا و فیلم Eyes Wide Shut
عناصر	در رمان «رویا» – آرتور شنیستلر	
زمان و مکان داستان: وین، اوایل قرن بیستم
شخصیت اصلی مرد: فردولین، پزشک میانسال
شخصیت همسر: آلبرتینه
آغاز بحران:	اعتراف صریح همسر به تخیلات و انحرافات در زندگی زناشویی
لحن و ریتم: ایجاز، تمرکز بر ذهنیات و روانکاوی	
تم‌ها و مضامین:	مرز واقعیت و خیال، تمایلات سرکوب‌شده، وفاداری
فضای غالب: معلق بین رؤیا و واقعیت، با ایهام روانی

فیلم Eyes Wide Shut – استنلی کوبریک
زمان و مکان داستان: نیویورک، اواخر دهه ۹۰ میلادی
شخصیت اصلی مرد: بیل هارفورد، پزشک میانسال (تام کروز)
شخصیت همسر: آلیس (نیکول کیدمن)
آغاز بحران: اعتراف مشابه همسر، همراه با بحثی طولانی درباره‌ی وفاداری
لحن و ریتم: ریتم کند، دیالوگ‌های مکث‌دار، فضاسازی بصری سنگین
تم‌ها و مضامین: همان تم‌ها، با تاکید بیشتر بر بحران هویت و تنهایی مدرن
فضای غالب: کابوس شهری، حس ناامنی پایدار

پ.ن۱: بخش آخر (مقایسه داستان کتاب و فیلم ) از هوش مصنوعی کمک گرفته شده. 
پ.ن۲: خودم فیلم را دیدم و این مقایسه هوش مصنوعی به نظر خودم خیلی نزدیک هست. 
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

12