معرفی کتاب نغمه آشیل اثر مدلین میلر مترجم نوید عاشوری

نغمه آشیل

نغمه آشیل

مدلین میلر و 1 نفر دیگر
4.4
56 نفر |
20 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

15

خوانده‌ام

84

خواهم خواند

100

شابک
9786227314717
تعداد صفحات
375
تاریخ انتشار
1401/1/1

توضیحات

        پاتروکلوس، فرزند شاه منویتیوس، پسری ریزنقش و منزوی است که تحت سلطه بی‌رحمانه و سخت‌گیرانه پدرش قرار دارد و همین بی‌اعتنایی‌های پدر نیز باعث شده تا بدون اهمیت به اینکه شاهزاده و جانشین شاه است، از سوی اطرافیان مورد آزار و اذیت قرار بگیرد.

در یکی از روزهای خردسالی با فرزند ارشد یکی از نجیب‌زادگان روبه‌رو می‌شود و او نیز با اطمینان از بی‌اعتنایی شاه سعی می کند پاتروکلوس نحیف را گوشمالی دهد؛ اما در همین گیرودار به‌طور غیرعمد توسط شاهزاده جوان به قتل می رسد و همین اتفاق یک‌بار برای همیشه زندگی پاتروکلوس را تغییر می‌دهد. از آن پس به‌عنوان مجازات، تمام نام و نشان و القاب خانوادگی از او صلب می‌گردد و در جایگاه فردی عادی به دربار شاه پلئوس نامدار تبعید می‌شود؛ اما ظاهراً، با وجود تمام مرارت‌های زندگی غم‌انگیزش هنوز کمی بخت با او یار است؛ زیرا که آنجا با شاهزاده جوان فتیا، آشیل، نیمه‌خدایی که به تیزپایی و جنگاوری شهرت دارد آشنا می شود و از آن پس مسیر سرنوشت هردویشان به یکدیگر گره می‌خورد.
      

لیست‌های مرتبط به نغمه آشیل

نمایش همه

یادداشت‌ها

Galile

Galile

1403/8/15

        با اینکه سر آخرش اسپویل شدم، با این حال به نظرم داستانش واقعا قشنگ بود و ترکیبی از تموم احساسات و منطق و کلی چیزای مختلف بود که به زیبایی داستان، اضافه می‌کرد.
به اشیل گفتن که اون باید تو جنگ تروا باشه، تا جنگ تموم شه و بهش دروغ گفتن در مورد افتخار و پیروزی و... تا بره جنگ، در صورتی که پسر آشیل باید میرفت به جنگ، تا جنگ تموم میشد:). البته افتخار و نام زیبا از آشیل و پاتروکلوس باقی موند. ولی این دروغ، دردناک بود.
با اینکه کل داستان از تتیس (الهه ی دریا) بدم میومد. ولی آخرش از اینکه اون نقاشی هارو، روی قبر آشیل کشید و خاکستر پاتروکلوس و آشیل رو، همون طور که اشیل وصیت کرده بود، با هم قاطی کرد و دفن کرد،خیلی ازش خوشم اومد،چون پسر آشیل نمیزاشت که این اتفاق رخ بده:)
پسر آشیل میگفت که پاتروکلوس یه برده اس و یه برده نباید کنار اربابش دفن بشه و هرچی بهش میگفتن که پاتروکلوس، برای آشیل، جایگاه به شدت خاصی داشت و اینا. 
پسر آشیل گوشش بدهکار نبود و قبول نمی‌کرد اینو.
به هر حال داستانش زیبا بود و فکر می‌کنم تا آخر عمرم تو ذهن و قلبم، بمونه. داستانی زیبا که عشق یک نیمه الهه و یک شاهزاده ی تبعیدی رو به نمایش میزاره. 
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

13

هآرو

هآرو

1403/9/29

ویدئو در بهخوان
          ⭕فیلم دارای اسپویله
واقعا پشیمونم که چرا انقدر خوندنش رو انقدر عقب انداختم و زودتر نخوندمش. نغمه اشیل میتونم بگم یکی از قشنگ ترین کتابایی بود که خوندم. اولین چیزی که باید بهش اشاره کنم اینه که این یه داستان حماسی نیست، بلکه بیشتر یه داستان عاشقانه و احساسی بود پس به دنبال خوندن زیاد راجب جنگ و گذشته نباشید.از نظرم داستانش خیلی قشنگ روایت شده بود، یه داستان که پر از احساسات متفاوتی مثل عشق، دوستی، منطق، جاه طلبی و غرور، و چیز های دیگه بود ولی یه نقص کتاب از نظرم شخصیت پردازی هاش بود. به شخصه خود من عاشق اشیل و پاتروکلوس بودم. اما نمیتونستم هیچ حس همزاد پنداری با هیچکدومشون کنم، به خصوص با اشیل و مادرش تتیس. بعضی وقتا یه رفتار هایی نشون میدادن که واقعا هرچقدر به دلیلش فکر میکردی نمیتونستی جوابی واسش پیدا کنی.. و در اخر میخوام اینو اضافه کنم که چقدر از پیروس بدم میومد..و بیشتر از اون از تتیس که موجب شده بود یه بچه همچین بلایی سرش بیاد. و پایانش هم که:)  خلاصه اینکه خوندنش رو حتما پیشنهاد میکنم(به شرط اینکه با گی بودن زوج اصلی مشکلی نداشته باشید) 
        

18

sonia.az

sonia.az

1403/10/6

اگر از اسا
          اگر از اساطیر خوشتون بیاد پس احتمالا در مورد آشیل هم شنیدین یکی از قهرمانان معروف جنگ تروا که مادرش به خاطر اینکه فرزندش رو شکست ناپذیر کنه اونو توی رودخانه استیکس( اگر درست گفته باشم اسمشو) حمام میکنه اما به خاطر اینکه بچه نمیرد پاشنه پاهایش رو بیرون از آب نگه میدارد و اینطور پاشنه پای آشیل نقطه ضعف اوست . من واقعا دوست داشتم داستان زندگی اش رو بدونم و خیلی خوشحالم که این کتاب رو خوندم در کل هم کتاب رو دوست داشتم. مطمئنم هر کسی پرسی جکسون یا ادیسه رو خونده باشه از این کتاب هم خوشش میاد . این کتاب راجب زندگی این پسر و کسی که دوستش داشت هست یه عاشقانه زیبا عجیب و خارج از راه که فقط بین خدایان یونان معمول هست .
پ.ن: من قبل از اینکه به پایان داستان برسم خواستم نظر های کتاب رو بخونم و متاسفانه با عکسایی که بچه ها گذاشته بودن و اسپویلر نذاشته بودن....... اسپویل شدم مطمئنم اگر نمیدونستم آخرش چی میشه خیلی بیشتر کتاب رو دوست داشتم :)))
پ.ن۲: چرا ۴ ستاره ندادم ؟ و با اینکه دوست داشتم امتیاز کمه؟ چون کتاب مثل کتاب ترند نوشته شده بود و مثل کتاب اودیسه از هومر پر از پرداخت و جزئیات نبود بیشتر حالت نوجوانانه داشت🗡
        

21

چرا اینقدر
          چرا اینقدر دردناک ؟
در آخر نمیدونستم این من هستم که کتاب رو تموم کرد یا کتاب اشک های منو .
 تا قبل از این حتی اسم پاتروکلوس هم به گوشم نخورده بود و آشیل هم برام تنها قهرمانی بود از جنگ تروا، نیمه ایزدی رویین تن که تنها نقطه ضعفش یعنی پاشنه پاش اون رو به کشتن میده ،قاتل هکتور و فاتح تروا . اما هیچ وقت به داستان از این زاویه نگاه نکرده بودم آشیل پسری با موهای طلایی و چشمان سبز سرشار از شور زندگی کسی که چنگ مینوازه و آواز میخونه .همیشه مثل یه اسطوره و صورت فلکی دور و باستانی به نظر میومد ولی وقتی عشق پاتروکلوس رو به آشیل خوندم وقتی همراه اونا توی جنگل ها قدم زدم و توی رودخونه شنا کردم همه چیز حس متفاوتی داشت 
پاتروکلوس میخواست که آشیل با مهربونی و انسان بودنش به یاد بمونه نه قتل های که انجام داده .و میدونم که تمامش در هر صورت یه افسانه هست ولی این نسخه رو خیلی بیشتر دوست دارم 
عشق پاتروکلوس به آشیل واقعا خیلی واقعی بود 
اما نسخه ای که من خوندم خیلی ترجمه  عجیب غریب و پر از اشتباه تایپی داشت بعضی جا ها باید حدس میزدم اصلا داستان داره چی میشه نمی‌دونم خود لحن نویسنده اینقدر عجیب و دور بود یا مترجم درست ترجمه نکرده بود هرچی که بود جونم رو بالا آورد تا بخونمش و یه چیز دیگه که تو داستان خیلی برام عجیب بود این بود که این یونانی ها کلمه تعهد تا حالا به گوششون خورده اصلا؟
اما در هر صورت خیلی کتاب رو دوست داشتم و پایانش باعث شد مثل ابر بهاری برای پاتروکلوس و آشیل اشک بریزم 
        

40

        کتاب زیبایی بود با اینکه من درواقع با ترجمه های  تلگرامی شروعش کردم و باقیش  را خودم خوندم در ادامه یک سری صحبت ها دارم راستش چیزی که بشدت آزارم میداد اینکه آشیل هیچوقت نتونست پیش پاتروکلوس بمونه  طمع شهرتی که هیچوقت به دستش نیآورد و عوضش پاتروکلوس را هم از دست داد بیشتر از همه باعث غمم میشه :)))  از حمایت های کایرن سپاس گذارم :))))  و در نهایت از پسر آشیل بدم میاد مرتیکه از خود راضی من هم سن تو بودم جرات نداشتم رو حرف پدرم حرف بزنم :/// 
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

9