معرفی کتاب نغمه آشیل اثر مدلین میلر مترجم نوید عاشوری

با انتخاب ستارهها به این کتاب امتیاز دهید.
در حال خواندن
15
خواندهام
84
خواهم خواند
100
توضیحات
پاتروکلوس، فرزند شاه منویتیوس، پسری ریزنقش و منزوی است که تحت سلطه بیرحمانه و سختگیرانه پدرش قرار دارد و همین بیاعتناییهای پدر نیز باعث شده تا بدون اهمیت به اینکه شاهزاده و جانشین شاه است، از سوی اطرافیان مورد آزار و اذیت قرار بگیرد. در یکی از روزهای خردسالی با فرزند ارشد یکی از نجیبزادگان روبهرو میشود و او نیز با اطمینان از بیاعتنایی شاه سعی می کند پاتروکلوس نحیف را گوشمالی دهد؛ اما در همین گیرودار بهطور غیرعمد توسط شاهزاده جوان به قتل می رسد و همین اتفاق یکبار برای همیشه زندگی پاتروکلوس را تغییر میدهد. از آن پس بهعنوان مجازات، تمام نام و نشان و القاب خانوادگی از او صلب میگردد و در جایگاه فردی عادی به دربار شاه پلئوس نامدار تبعید میشود؛ اما ظاهراً، با وجود تمام مرارتهای زندگی غمانگیزش هنوز کمی بخت با او یار است؛ زیرا که آنجا با شاهزاده جوان فتیا، آشیل، نیمهخدایی که به تیزپایی و جنگاوری شهرت دارد آشنا می شود و از آن پس مسیر سرنوشت هردویشان به یکدیگر گره میخورد.
بریدۀ کتابهای مرتبط به نغمه آشیل
نمایش همهلیستهای مرتبط به نغمه آشیل
نمایش همه1403/4/17
1403/12/30
1403/6/20
یادداشتها
1403/8/15
با اینکه سر آخرش اسپویل شدم، با این حال به نظرم داستانش واقعا قشنگ بود و ترکیبی از تموم احساسات و منطق و کلی چیزای مختلف بود که به زیبایی داستان، اضافه میکرد. به اشیل گفتن که اون باید تو جنگ تروا باشه، تا جنگ تموم شه و بهش دروغ گفتن در مورد افتخار و پیروزی و... تا بره جنگ، در صورتی که پسر آشیل باید میرفت به جنگ، تا جنگ تموم میشد:). البته افتخار و نام زیبا از آشیل و پاتروکلوس باقی موند. ولی این دروغ، دردناک بود. با اینکه کل داستان از تتیس (الهه ی دریا) بدم میومد. ولی آخرش از اینکه اون نقاشی هارو، روی قبر آشیل کشید و خاکستر پاتروکلوس و آشیل رو، همون طور که اشیل وصیت کرده بود، با هم قاطی کرد و دفن کرد،خیلی ازش خوشم اومد،چون پسر آشیل نمیزاشت که این اتفاق رخ بده:) پسر آشیل میگفت که پاتروکلوس یه برده اس و یه برده نباید کنار اربابش دفن بشه و هرچی بهش میگفتن که پاتروکلوس، برای آشیل، جایگاه به شدت خاصی داشت و اینا. پسر آشیل گوشش بدهکار نبود و قبول نمیکرد اینو. به هر حال داستانش زیبا بود و فکر میکنم تا آخر عمرم تو ذهن و قلبم، بمونه. داستانی زیبا که عشق یک نیمه الهه و یک شاهزاده ی تبعیدی رو به نمایش میزاره.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.
1403/2/14
1403/11/30
1402/12/28
1403/5/28
کتاب زیبایی بود با اینکه من درواقع با ترجمه های تلگرامی شروعش کردم و باقیش را خودم خوندم در ادامه یک سری صحبت ها دارم راستش چیزی که بشدت آزارم میداد اینکه آشیل هیچوقت نتونست پیش پاتروکلوس بمونه طمع شهرتی که هیچوقت به دستش نیآورد و عوضش پاتروکلوس را هم از دست داد بیشتر از همه باعث غمم میشه :))) از حمایت های کایرن سپاس گذارم :)))) و در نهایت از پسر آشیل بدم میاد مرتیکه از خود راضی من هم سن تو بودم جرات نداشتم رو حرف پدرم حرف بزنم :///
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.