معرفی کتاب A Reaper at the Gates اثر صبا طاهر

با انتخاب ستارهها به این کتاب امتیاز دهید.
در حال خواندن
12
خواندهام
88
خواهم خواند
52
توضیحات
Beyond the Empire and within it, the threat of war looms ever larger. The Blood Shrike, Helene Aquilla, is assailed on all sides. Emperor Marcus, haunted by his past, grows increasingly unstable, while the Commandant capitalizes on his madness to bolster her own power. As Helene searches for a way to hold back the approaching darkness, her sister's life and the lives of all those in the Empire hang in the balance. Far to the east, Laia of Serra knows the fate of the world lies not in the machinations of the Martial court, but in stopping the Nightbringer. But while hunting for a way to bring him down, Laia faces unexpected threats from those she hoped would aid her, and is drawn into a battle she never thought she'd have to fight. And in the land between the living and the dead, Elias Veturius has given up his freedom to serve as Soul Catcher. But in doing so, he has vowed himself to an ancient power that will stop at nothing to ensure Elias's devotion–even at the cost of his humanity.
بریدۀ کتابهای مرتبط به A Reaper at the Gates
نمایش همهدورههای مطالعاتی مرتبط
1402/6/9

مرگ پشت دروازه ها جلد 3
4.6
20
تعداد صفحه
100 صفحه در روز
لیستهای مرتبط به A Reaper at the Gates
پستهای مرتبط به A Reaper at the Gates
یادداشتها
1404/3/11
1403/5/27
1404/5/21
این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.
مرگ پشت دروازه ها، شاید این اتفاقی بود که قرار بود رخ بده برای لایا برای الایس یا برای هلین؛ اما رخ نداد... یا شاید آروم تر رخ داد. مثلا شایدمرگ اونها خیلی وقت پیش وقتی که پشت دروازه های بلک کلیف با هفت سال سن حبس شدن اتفاق افتاد... تکه ای از روحشون پشت اون دروازه ها مرد و تکه ای جدید از روحشون بهشون اعطا شد. تکه ای که هلین با دریافتش هیچ وقت فکر نمی کرد روزی این تکه رو هم از دست بده... وقتی که خودمو جای هلین گذاشتم ماسک درونم میگفت این کارو نکن بهش اعتماد نکن اما در نهایت دیدم که هلین تکه ای از روحش رو داد. کاری که اگر من واقعا یک ماسک تربیت شده پشت دروازه های بلک کلیف بودم انجام نمیدادم... جلد سوم این مجموعه با همه فراز و نشیبی که داشت غم عجیبی رو درون خودش حبس کرده بود که فقط با خوندنش میتونستی به عمقش پی ببری. محقق شدن تراژدی عاشقانه لایا و الایس. جرقه ای بین هلین و آویتاس که نمیدونم میشه اسمش رو عشق گذاشت یا نه... تولد یک امپراتور وسط جنگ و خونریزی و در نا امنی کامل. به نظرم حتما نباید مرگ رو تجربه کنی و روحت به آسمون بره بلکه شاید همه این اتفاقات خودش یک نوع مرگ باشه؛ مرگ پشت دروازه ها. پشت دروازه های خوشبختی...
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.