دریا

دریا

بلاگر
@a_bibili_babili_bou

72 دنبال شده

75 دنبال کننده

            گوینده‌ی کتاب صوتی
و علاقه‌مند به دنیای جادویی کتاب‌ها
          
a_bibili_babili_bou
a_bibili_babili_bou
پیشنهاد کاربر برای شما

یادداشت‌ها

نمایش همه
دریا

دریا

1403/11/24

        گفتم حالا که پستی گذاشتم که اسم این کتابو توش اوردم، یادداشتی که زمان خوندنش نوشته بودمو هم براش بنویسم:

اینم از سومین کتاب سال ۹۸
این کتابو به پیشنهاد مترجم فوق‌العاده‌ش آقای رضا اسکندری‌آذر خوندم. مرسی بابت ترجمه‌های عالی‌تون و مرسی به خاطر معرفی این کتاب 😍
تا حالا با هیچ کتابی اینقدر وحشتناک زندگی نکرده بودم. اون قسمتی که درباره‌ی زویا بود، یه دفعه‌ای زدم زیر گریه و تا شب عصبی بودم هنوزم وقتی یادم میفته دست و پام می‌لرزه و قسمتی که درباره‌ی آبندروت بود... شطرنج بازی‌شون اونقدر طول کشید که با دستای لرزون فکر می‌کردم تا میام بفهمم چی شده سکته می‌کنم. دیگه فکر کنم لازم نیست توضیح بدم وقتی کتاب تموم شد چه حالی داشتم😭 و جالبه که فقط حس و حال درد و مرگ و غم نیست، خیلی جاهاش نیشتون بازه و تو اوج درد هم یه جاهایی‌ش می‌خندید😀 اول کتاب توی قسمت یادداشت مترجم نوشته: به گفته‌ی منتقد نیویورک تایمز: "هیچ‌یک از رمان‌های نوشته شده در سال‌های اخیر، با این سرعت و اطمینان، به تناوب بین طنز و ویرانی جا به جا نمی‌شود."
باید بخونیدش تا بتونید جنگ رو زندگی کنید. تا بتونید از جنگ متنفر بشید. تا اگه قراره سیاستمدار بشید یا اگه هستید بفهمید جنگ چی‌کار می‌کنه با آدما. یه‌کم بتونید حس کنید درد و مرگو. 👻
من فقط یه کتاب خوندم. من جنگ واقعی رو ندیدم. من زنده‌ام. من سالمم(نسبت به اونایی که توی جنگ بودند)؛ من فقط یه ذره‌شو حس کردم، شایدم کمتر؛ ولی هیچ وقت نمی‌تونم فراموشش کنم. 🤔
الان می‌دونم که اگه سیل بیاد، زلزله بشه، خونه‌مون آتیش بگیره، دنیا بخواد نابود بشه، این کتابیه که نجاتش می‌دم.
عاشق کولیا شدم. فرقی نداره کی باشید. هرکسی و از هرجایی که باشید امکان نداره این کتابو بخونید و عاشق کولیا نشید. دوست‌داشتنی‌ترین شخصیتیه که تا حالا توی کتابی دیدم.😍
این کتاب یه شاهکاره که باید بخونیدش. بااااید بخونیدش. کاش سیاستمدارها هم اهل کتاب خوندن بودند. اون‌وقت دنیا خوب می‌شد. یعنی می‌شد؟
راستی تا یادم نرفته بگم نویسنده‌ی کتاب، دیوید بنیوف، خالق سریال بازی تاج و تخت هم هست. گفتم شاید گفتنش باعث شه علاقه‌مندتر شید به خوندن کتابش.
      

6

دریا

دریا

1403/11/22

        این اولین کتابی است که از مصطفی مستور می‌خوانم و گیج و سردرگمم. یک عالمه سرچ کردم تا بفهمم نادر فارابی یک شخصیت واقعی است یا کاملا به وسیله‌ی نویسنده خلق شده؟ همه جا مطالب مربوط به کتاب است و هیچ اطلاعاتی جز این از او نیست. حدس می‌زنم کاملا ساختگی باشد، با این‌که خیلی واقعی به نظر می‌آید.

نادر فارابی را می‌توانم شخصیتی بسیار حساس توصیف کنم. این از آن مدل کتاب‌هایی است که کسی که دوستش نخواهد داشت، نباید بخواند، از آن کتاب‌هایی که نباید به کسی هدیه داد، یا کسی را ترغیب به خواندنش کرد، چون با این درجه از ارزشمندی، به من برمی‌خورد اگر کسی از کنارش به سادگی بگذرد.

فقط آن که شعر را می‌فهمد توان درک این کتاب را دارد. سرشار از احساس بودن برای اکثریت آدم‌های دنیا قابل لمس نیست. 

عجب نویسنده‌ای است مصطفی مستور، چطور کلمات را کنار هم می‌چیند؟ چگونه کلماتی چنین خاص برای توصیف انتخاب می‌کند؟ در برنامه‌ی اکنون از روش آموزشی‌اش گفت و من الان، بعد از خواندن کتابش، می‌فهمم از چه حرف می‌زد.

دوستش داشتم. خیلی زیاد. اردک‌های مدرسه‌ی درختی را هم.

متاسفم که نمی‌توانم آن‌طور که شایسته‌ی مقام این کتاب است درباره‌اش بنویسم.
      

3

دریا

دریا

1403/11/8

        ایشونو هم نتونستم ادامه بدم، نه به‌خاطر مخالف علم بودنش... وقتی آدم مستاصل بشه، وقتی جایی گیر بیفته که علم دیگه جوابگو نباشه، قطعا دنبال راه‌ها و روش‌های دیگه‌ست. بله، یه سری کلاهبردار هم هستن که از چنین وضعیتی سود می‌برن که به نظر من اون سود حروم بودنشو تو زندگی‌شون نشون خواهد داد، ولی من اینجا هزینه‌ای نکرده بودم، بنابراین امتحانش مجانی بود. به نظرم عاقلانه هم بود.
مشکلم باهاش، عینا مشکلیه که با بقیه‌ی کتابای انگیزشی، توسعه‌فردی و روانشناسی دارم:
ادبیات داستانی رو هرچقدر طولانی باشه می‌خونم و لذت می‌برم، چون ادبیاتههه! قرار نیست از خوندن متن غیرادبی لذت ببرم. پس اینقدر لفتش ندین و صاف و پوست‌کنده حرف حسابتونو بزنید!
اینجور کتابا، همه‌شون، بلااستثناء مطالبی رو هی توی هر فصل تکرار کردن و روش‌های پیشنهادی‌شونو بین متن گنجوندن. من انتظار دارم رک و راست بهم بگن در مرحله‌ی اول این کارو کن، بعدش اون کار، بعدش فلان کار و همینجور ادامه بدن. توضیح و توصیف و حرف اضافه نمی‌خوام.
اگه هم بخوان مراحلو فقط بگن، واقعا در حد کتاب نمی‌شه. شاید کل این کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای حداکثر توی ۱۰ صفحه خلاصه شه.

اگه راه و روش جدیدی پیدا می‌کنید، اگه می‌خواید به آدمای دیگه از این طریق کمک کنید، نصیحت منو گوش کنید: حرفتونو بزنید. بدون زوائد، بدون حواشی.
اگه دوست دارید برسه به کتاب، اول حرفتونو بزنید، کامل کامل... و بعد توی فصلای بعدی هرچقدر دوست دارین حرفای بیخود لفت‌دار بگید.
مرسی
      

1

دریا

دریا

1403/11/2

        چرا تا انجیل سراسر نور و عشق و مهربانی هست، آدم باید بره سراغ کتابی مثل سیروسلوک زائر که سراسر درباره‌ی گناه و عذاب و جهنم و چنین مزخرفاتیه؟

اول داشتم فکر می‌کردم خدا باید برای افرادی مثل جان بانی‌ین و بعضی معلمای دینی که خودش و ادیانشو اینقدر ناجور و پلید معرفی می‌کنن، یه عذاب درست و حسابی در نظر بگیره، بعد که زندگی جان بانی‌ین رو خوندم دیدم بدبخت خودش یه قربانی بوده. وقتی تو جامعه‌ای زندگی کنی که از اول زندگی بهت احساس گناه تزریق کنه، قطعا وقتی خودتو از این منجلاب نجات ندی، در بزرگسالی اونقدر شدید می‌شه که خودت می‌شی یکی مثل همونایی که این بلا رو سرت اوردن، حتی بدتر، مثل جان بانی‌ین. می‌دونستید از احساس گناه شدیدی که داشته این کتابو نوشته؟ 

تو رو خدا هر چیزی که به اسم دین به خوردتون می‌دن رو نپذیرید. به بچه‌هاتون قبل از هر چیز یاد بدید تفکر انتقادی داشته باشن. مشکلات فراوونی اطرافمون هست، بیشترش برای اینکه چیزیو که بهمون می‌گن باور می‌کنیم. همچنان هم همینجوریم. فقط حرفا عوض شده. فکر می‌کنیم این خودمونیم که داریم تصمیم می‌گیریم و تفکراتمونو انتخاب می‌کنیم، ولی هنوز که هنوزه اینجور نیست. هزاران چیزی که می‌بینیم، می‌خونیم و می‌شنویم داره ما رو کنترل می‌کنه.

خیلی عصبانی شدم دیدم این کتاب مسخره رو با کتابای بزرگانمون مثل عطار یا سنایی یا سهروردی جان مقایسه کرده و می‌گه سیروسلوک زائر بین مسیحیا مثل منطق‌الطیر بین مسلموناست. سیروسلوک زائر داره بدیهیات فرعی دینو خیلی خیلی بزرگ می‌کنه و اصل دین جا می‌زنه و چیزای زیادی رو نادیده می‌گیره و به این واسطه مشکلات دیگه‌ای به وجود میاره مثل خودبرتربینی و قضاوت درمورد ایمان دیگران و غیبت و... این کاریه که بعضی معلمای دینی هم انجام می‌دن... اما آدم حسابیای ما مثل عطار، سهروردی، مولانا و بقیه‌شون دارن درمورد مسائلی حرف می‌زنن که باید مدتی از روی اسلام می‌گذشته تا معدود آدمایی پیدا بشن که بتونن بفهمنش. دارن رموز پیچیده رو کشف می‌کنن که هیچ‌کس قبل از اون بهش فکر هم نکرده بوده، عطار کشف می‌کنه که:
بوَد شش روز دور شش پیمبر
مرا تعلیم قرآن گشت یاور
و مولانا می‌گه که:
شیشه یک بود و به چشمش دو نمود
چون شکست او شیشه را، دیگر نبود
داستان مرد احوَل (دوبین) رو تعریف می‌کنه که بفهمونه دین موسی و عیسی یکیه. اون غرض‌ورزی که حجاب جلوی چشمشو گرفته دوتا می‌بیندشون.
و سنایی که می‌گه:
گواه رهرو آن باشد که سردش یابی از دوزخ
نشان عاشق آن باشد که خشکش بینی از دریا

واقعا چجوری روشون شده چنین مفاهیمی رو با کتاب سیروسلوک زائر مقایسه کنن که همه‌ی حرفش اینه که کارای بد نکنید در حالی که شخصیت اصلیِ مثلا خوبش، بدترین اشتباهات رو داره، یعنی دیگرانو قضاوت می‌کنه و بهشون تهمت می‌زنه که این دو کار نشون‌دهنده‌ی اینه که خودشو برتر می‌بینه:
ای نابخرد یه یقین تو نادانی. بارها تو را اندرزها نمودم، افسوس به دور افکندی و دانی، که از شیطان در اعمالت پیروی می‌کنی. (از متن کتاب)
یا یه مورد دیگه‌ش چه وحشی‌گری‌ای رو ترویج می‌ده:
بگذارید به دار آویخته باشند تا بپوسند و جنایات ایشان برای همیشه علیه ایشان باشد. بر دار بودن ایشان مطلوب است. (از متن کتاب)
خداوکیلی کجای این حرف شبیه دیانت مسیحی، شبیه انجیل یا شبیه رفتار حضرت مسیحه؟؟؟ 
و در یک کلام می‌شه این کتابو توی این جمله که بعد از تموم شدنش و درباره‌ی عقاید جان بانی‌ین اومده خلاصه کرد:
گناه جهنم است، گناه همچون کرم است، گناه آتش است و برای آنکه در آتش جهنم نباشیم، بهتر است که از گناه بپرهیزیم.
(وااای چه جمله‌ی عمیق و تاثیرگذاری... من دیگه از این به بعد آدم خوووبی می‌شم!!!)

یه مورد دیگه‌ش تاکیدش به دوری از دنیا و مادیاته. ما توی این دنیا اومدیم و قراره از چیزایی که خدا برامون اینجا گذاشته استفاده کنیم. اگه قرار نبود به مادیات توجهی داشته باشیم، اصلا آفریده نمی‌شدن، یا ما اینجا نبودیم. از اول تو همون عوالم روحانی می‌ذاشتمون. بخشی از ما جسممونه و نیازهای مادی داره و این کاملا طبیعیه. اصلا چیز بدی نیست. اونایی هم که می‌گن باید ازش فرار کرد، احتمالا می‌خوان بمونه برای خودشون. و اتفاقا همین مادیاته که می‌تونه باعث خیلی از روحانیات بشه. بخشی از مشکل این دنیا تقسیم ناعادلانه‌شه، توی زمینه‌های مختلفش از اقتصادی تا تحصیل و شکوفایی استعدادها و... که وظیفه‌ی ماست اصلاحش کنیم و اتفاقا وقتی می‌تونیم این کارو کنیم که بهش نزدیک بشیم. 

و به این کتاب می‌گه کتاب عرفانی!!! خدایا اصلا نمی‌دونن عرفان چی هست. عرفان یعنی شناخت. و نویسنده‌ی این کتاب سر مویی درمورد دیانت مسیحی شناخت نداشته.

نکته‌ی آخری که توی این کتاب اذیتم می‌کرد خودمحوری بود. فرقی نداره در راه دین باشی یا دنیا یا تونسته باشی تعادل بینشون برقرار کنی، وقتی فقط به فکر رشد خودت باشی تو اون حیطه یا فوقش امر به معروف و نهی از منکر کنی (معروف و منکری که بهت گفتن و درمورد درست یا غلطش فکر هم نکردی)، بود و نبودت توی این دنیا فرقی نداشته. اگه قرار بود خدا ما رو اینجوری بسنجه که چقدر خودمون رشد کردیم، روی یه کره، تنها می‌آفریدمون، نه به صورت اجتماع. نیومدیم توی این دنیا که زندگی‌مونو صرف رشد و تعالی توی زمینه‌های مختلف کنیم و بعد بمیریم. اومدیم که ردپایی از خودمون بذاریم. تاثیر مثبتی روی دنیا ایجاد کنیم. این جهان قبل از اومدن ما و بعد از رفتنمون تفاوتی درونش ایجاد شده باشه. برای آدمای دیگه بهترش کنیم. این نگاه توی این کتاب اصلا وجود نداشت. 

ترجمه‌ش هم بد بود، اشکالات تایپی و نگارشی‌ش فراوان بود. مثلا شخصیت واقع‌گرایانه رو نوشته شخصیت واقع‌گرانه. از این جور مشکلات زیاد بود که نشون‌دهنده‌ی عدم تسلط به زبان فارسیه که برای ترجمه اهمیت خیلی زیادی داره. یه جاهایی جمله طولانی شده بود یه فعلو جا انداخته بود، یه جاهایی اشتباهات خنده‌داری داشت مثل قدّسیان. آدم نمی‌دونه منظورش قدّیس بوده یا قدسی و یه عالمه اشکال رو اعصاب دیگه. متاسفانه مجبور بودم تا آخرش بخونم و نمی‌دونم چه گناهی کرده بودم که خدا این عذابو برام فرستاد که مجبور باشم چنین کتابی رو بخونم.

اگه به حرف من گوش می‌کنید که وقتتونو تلف نکنید برای چنین مزخرفاتی، اگه هم می‌خواید تلف کنید، حداقل یه کتاب علیهش بنویسید. من حالشو نداشتم.

      

2

دریا

دریا

1403/10/27

        خیلی خوشحالم که کتاب گربه‌ی مولانا تموم شد چون از خوندنش در عذاب بودم. نثر خیلی ابتدایی داشت، در حد انشاءهای ۱۳ ۱۴ سالگی من، اولین کتاب جان آیدوغموشه، سخت نمی‌گیرم ولی برام جای سواله که چرا ترجمه شده؟ و چرا آدما می‌خرنش؟ من چرا خریدمش؟ چون عاشق ادبیات ترکیه‌م و عاشق گربه و عاشق مولانا، ولی این سه تا با هم نتونستن ذره‌ای حس مثبت در من نسبت به این کتاب ایجاد کنن.
معایبش:
نثرش ابتدایی بود، توصیفاتش زوری بود. خیلی مشخص بود که نشسته فکر کرده که خب من باید یه نثر ادبی بنویسم برای همین به جای اینکه خیلی ساده بگم آفتاب می‌تابید، بهتره بگم مثلا پرتوهای درخشان نور از لابه‌لای برگ‌های سبز به زمین برخورد می‌کرد. اصلا توصیفاش به دل نمی‌نشست. به زور چندتا داستانو به هم چسبونده بود و به طرز غیرمنطقی یهویی احساسات شخصیتا رو تغییر می‌داد که باعث می‌شد خیلی غیر قابل باور بشه، شخصیت‌سازی شکل نگرفته بود و بیشتر تیپ‌سازی بود، یعنی بعضیاشون خوب صرف بودن، بعضیاشون بد صرف که باعث می‌شد قدرت همذات‌پنداریو از آدم بگیره. هیچ آدمی اینجوری وجود نداره. همه ترکیبی از خوبی و بدی هستن. حتی مولانا که خیلی دوستش دارم، شخصیتا به شدت سطحی بودن و عمق پیدا نمی‌کردن، این هم احتمالا به علت همون تیپ‌سازی بوده. دیگه اینکه از یه جایی به بعد دیگه داستان نمی‌گفت. قصه جذابیت داره و توجه آدمو جلب می‌کنه و دوست داره بیشتر بخونه، ولی هی توضیح اضافه دادن صفحه‌های طولانی که وای چقدر اونجا پر از نور و عشق بود و من هیچ شده بودم و وای که مدهوش و مسحور بودم و کش دادن بیخود با اینجور جملات، آدمو زده می‌کنه و اتفاقا این تلاش بیرون زده برای به زور احساساتی کردن مخاطب، باعث انزجار می‌شه. من در طول خوندن این کتاب، جز اولین صفحات و آخرین صفحات، اون هم به خاطر اینکه یاد تجربیات مشابهی افتادم، جای دیگه‌ای‌ش هیییچ احساسی رو تجربه نکردم. اونقدر این حالت شدید بود که حس می‌کردم در حین خوندن آمیگدالام کوچیک می‌شن. دیگه اینکه حرفاشون بیشتر این مدلیه که ما باید انسان‌های خوبی باشیم، کارهای خوب خوب انجام بدهیم و کارهای بد نکنیم. هی همینو بسط داده با کلمات مختلف. هیچ حرف جدیدی نزده، حتی حرفای جالب و عمیق مولانا رو هم نگفته. اطلاعات اولیه‌ی نویسنده هم ناقصه و انگار جهانو درست ندیده، یا با چیزایی که نوشته زندگی نکرده، یه مثالش اینکه از زبون بچه‌گربه نوشته مامانمون (یعنی گربه‌ی مادر) ما (یعنی سه تا بچه گربه) رو گذاشت روی بدنش و بردمون. یعنی در این حد نمی‌دونسته که گربه برای حمل بچه‌هاش، نمی‌ذاردشون روی خودش، با دندون می‌گیره جابه‌جاشون می‌کنه. فصلی که داره با نواده‌ی مولانا اسین خانوم حرف می‌زنه، کاملا شبیه گزارش شده، آخر کتابو که خوندم فهمیدم واقعا چنین مصاحبه‌ای انجام داده و کشف کردم که می‌خواسته اون اطلاعاتو به زور بچپونه توی کتاب. خیلی زوری بودنش تو ذوق می‌زد.
و به طور کلی از خوندن این کتاب شدیدا ناراضی هستم. اشکالات تایپی و غلط‌های املایی زیادی هم داشت. از ترجمه هم راضی نبودم. اول کتاب نوشته شهرزاد صدر مترجم و مدرس دانشگاه. آدم فکر می‌کنه لابد ایشون تحصیلاتشون زبان انگلیسی بوده و در همین رشته هم دارن توی دانشگاه تدریس می‌کنن، واو چه ترجمه‌ی خوبی باید باشه، ولی پایین‌ترو که می‌خونی می‌بینی دکترا رشته‌ی ژئومورفولوژی دارن که من اصلا نمی‌دونم چی هست و رشته‌ی معماری و شهرسازی درس می‌دن و هیچ‌کدوم اینا به ترجمه ربطی نداره و من نمی‌دونم چه لزومی داره این توضیحات اول کتاب داده بشه. اینکه یه نفر مدرس دانشگاهه (اونم تو یه رشته‌ی بی‌ربط) باعث نمی‌شه مترجم خوبی باشه. حتی اگه خیلیا به این واسطه ترجمه‌شو بخرن. یاد دکتر!!! اکرم پدرام‌نیا افتادم. مترجم یکی از کتابای اسکات فیتزجرالد که به واسطه‌ی ترجمه‌ی افتضاحش از اون کتاب متنفر شدم. روی کتاب هم نوشته بود دکتررر! اکرم پدرام‌نیا، که مخاطبو به اشتباه بندازه که لابد دکترای ترجمه داره، در حالی که سرچ کنید، نوشته ایشون پزشک هستن. پزشک بودن ایشون چه ربطی به کتاب داره که باید روی جلد ذکر بشه، خدا می‌دونه!

خلاصه که از من می‌شنوید، این کتابو نخرید، به اینجور عناوین هم توجه نکنید، هرجا هم دیدید توی کتاب دارن زیادی از این تعریف و تمجیدا می‌کنن، به ناشر هم دیگه اعتماد نکنید.

      

3

دریا

دریا

1403/10/17

        اصلا نمی‌دونم درمورد این کتاب چی بنویسم. باید بنویسم تا ذهنم باز بشه.
یادداشت‌های زیرزمینی داستان مردیه با افکار و احساسات به شدت متناقض، تا اینجاشو درک می‌کنم و همذات‌پنداری دارم. من هم احساسات و افکاری داشتم که کاملا متفاوت بودن، همچنان هم دارم، بعضی وقتا همزمان دوتا حس خیلی متفاوتو با هم دارم. اونجایی برام غیرقابل درک می‌شه که احساساتشو فوری به رفتارش انتقال می‌ده. تصمیمات بدون فکر می‌گیره و همه‌چیو زیر پا می‌ذاره. پولشو حروم می‌کنه، شخصیت خودشو خرد می‌کنه و اخلاقیاتو زیر پا می‌ذاره. از اون کتاباییه که وقتی تموم شد گفتم خب که چی؟

دوست دارم با عاشقان واقعی داستایفسکی (نه اینایی که برای کلاسش هی اسمشو میارن) حسابی درموردش حرف بزنم، با هم داستایفسکی بخونیم، چون حس می‌کنم چیزی درونش هست که من هنوز درکش نکردم. من خیلی رکم. تو این زمینه که اعتماد به نفسم بالاست، راحت نظرمو می‌گم. اگه از چیزی خوشم نیاد، برای کلاس گذاشتن یا ترس از قضاوت دیگران نمی‌گم خوب بود، جدیدا حتی پا فراتر نهادم و به جا، یه‌کم خودمو به خنگی هم می‌زنم، چون حس کردم اینجوری بیشتر می‌شه یاد گرفت. و من خیلی وقتا آدما برام برجسته می‌شن. وقتی می‌بینم یکی خیلی آدم حسابیه، وقتی حرفی می‌زنه که مخالف افکار و عقاید منه، به خودم شک می‌کنم و دلم می‌خواد بفهمم اون چی فهمیده که من نفهمیدم. برای همینه که با داستایفسکی همچنان پیش می‌رم. البته دوستش دارما ولی نه همه‌ی کتاباشو. فقط اوناییو دوست دارم که سروش حبیبی ترجمه کرده و تازه خودم هم نمی‌فهمم چرا دوستشون دارم. هیچ دلیلی نمی‌تونم براش بیارم.

این کتاب، یادداشت‌های زیرزمینی، درمورد مسائل مهمی حرف زده بود که توی گروهی که همخوانی‌ش کردیم، درباره‌شون گفت‌وگو داشتیم. مثلا اینکه اراده و اختیارمون تا کجاست؟ رنج متعالی بهتره یا خوشبختی ارزون؟ و از این قبیل سوالات. 

امیدوارم یه روزی بتونم بهتر داستایفسکیو بفهمم. فعلا این کتابشو هم چندان دوست نداشتم.

اولین ترجمه‌ای بود که از آقای آتش‌برآب می‌خوندم. خیلی زیاد تعریفشو شنیده بودم و ایرادی توی ترجمه‌شون ندیدم ولی گیرایی لازمو برام نداشت، شاید چون زیاد تعریف کرده بودن، انتظارم زیادی بالا رفته بود ولی مثلا ترجمه‌ی سروش حبیبی منو مسحور می‌کنه. مسخره‌ترین داستانو هم ترجمه کنه نوددرصد مواقع من عاشقش می‌شم، ولی این ترجمه این حسو بهم نداد. با این حال می‌ذارمش جزو مترجمای خوبم.

پ.ن: نقد و تفسیرا رو نخوندم. فقط خود کتاب.
      

45

دریا

دریا

1403/10/13

        اسم خیلی خوبی براش انتخاب شده.
حتما می‌دونید ولی دوباره می‌گم زندگی‌نامه‌ی میکل آنژه😍
کتاب‌های زندگی‌نامه رو خیلی دوست دارم انگار واقعی‌ترند.
به اندازه‌ی بقیه‌ی زندگی‌نامه‌هایی که تا حالا خوندم دوستش نداشتم. یعنی اونا رو بیشتر دوست داشتم ولی در کل همه‌شون عالی‌ند.
یه جاهایی‌ش خیلی کشش داشت تند تند می‌خوندم. یه جاهایی خیلی کند پیش رفتم و خیلی طول کشید تا تمومش ‌کنم خب بالاخره چهار جلد بود و در کل ۱۲۹۱ صفحه. کم نبود.
پیشنهادم اینه که اگه به هنر مخصوصا پیکرتراشی علاقه دارید بخونیدش. مخصوصا اگه رشته‌ی هنری می‌خونید یا شغل هنری دارید که اصلا زشته میکل آنژ و آثارش رو نشناسید. (نظر منه البته می‌تونید مخالف باشید😊)
آخرش واقعا دلم نمی‌خواست بمیره😢 حیفه آخه کاش خدا از عمر من آن‌چه هست برجای می‌ستاند و به عمر میکل آنژ می‌افزود یا کاش استعدادهاشو باهاش نمی‌برد هی توی وجود آدمای جدید اون استعداد‌ها رو برمی‌گردوند.
خیلیه که آدم دست به هرکاری که بزنه _تاکید میکنم هرررر کاری_ موفق‌ترین باشه. #حسودی
      

4

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

نمایش همه

فعالیت‌ها

درسته. کاملا قبول دارم این مواردو. کما اینکه توی کتاب هم چنین شرایطی بود و به وضوح نوشته بود که وقتی اینا خشمگین باشن، گرسنه باشن و بیشتر از بقیه به اون زمینا نیاز داشته باشن، می‌رن از دست صاحبانشون درشون میارن بالاخره. مسئله‌ای که من بهش فکر می‌کنم اینه که انگشت ما جای اشتباهی رو نشانه رفته. ما می‌گیم اونا نباید بیان، خودمون اگه جاشون بودیم میومدیم وقتی قانون درست و حسابی‌ای وجود نداره که جلومونو بگیره، وقتی هی بیرونمون می‌کنن، بعد دوباره یه رشوه می‌گیرن برمون می‌گردونن. می‌دونین چی می‌گم؟ مشکل ما ریشه‌ایه. اونا یه قسمت فرعی‌ش هستن و مقصر هم اونا نیستن. اجرای قانون خودمون مشکل داره.

16

دریا پسندید.
          این کتاب رو دیشب تو یک ساعت و بیست دقیقه تمومش کردم. کتاب کم حجم و تاثیر گذاری و حس و حال سرود کریسمس دیکنز رو میده. یک کتاب زمستونی مناسب هوای سرد.
داستان در مورد مردی به نام بیل فرلانگ که مردی مهربون و سخت کوش که پنج تا دختر داره و در آستانه کریسمس به حقیقت تلخی در مورد صومعه پی میبره و با خودش و وجدانش در جنگه کا کاری بکنه یا سکوت کنه. این هم بگم که بیل تو زندگی دنبال معنا میگرده از روزمرگی و زندگی تکراری خسته شده.
کتاب مضامین مذهبی و اجتماعی داره و به خوبی به بی عدالتی اجتماعی و فقر و شجاعت می‌پردازه.
در واقع کتاب شما رو به فکر فرو میبره که آیا در مقابل بی عدالتی و ظلم، توان ایستادگی دارید یا نه؟
کتاب واسه من خیلی حال و هوای خوبی داشت و بسیار زیاد از خوندنش لذت بردم و مطمئنم دوباره تو فصل سرما میخونمش‌. بخش هایی از داستان که حول محور خانواده می‌چرخه خیلی دل گرم کننده است.
قلم کلر کیگن رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم کتاب های بیشتری ازش ترجمه بشه‌.
        

54

دریا پسندید.

77

8