نعیمک

نعیمک

کتابدار
@nAEeMak

13 دنبال شده

22 دنبال کننده

naeemak_

یادداشت‌ها

نمایش همه
نعیمک

نعیمک

6 روز پیش

        خواندن هر کتاب تازه‌ای از سیلوراستاین موهبت خوشی است. کتاب برای بیست سال پیش بود و در خود بهخوان هم با طرق نامعمول پیدایش کردم. با طرح جلدی قدیمی در بخش کتاب دست‌دوم پیدا کردم و خریدم. مثل همیشه حس‌وحال شل سیلوراستاین سریعاً من را گرفت. نکته‌ها و ویژگی‌هایی که انگار فقط برای خود او هستند. به جاهایی سرک می‌کشد، و مهم‌تر از آن به شکلی زیرکانه و ریزبینانه آن‌ها را بیان می‌کند که انگار هم حرف دل ما است و هم ازش حس خوشی می‌گیریم. اتفاقاً تمام شعرها هم به‌به نیست اما شوخ‌طبعی شل آن‌ها را زیباتر می‌کند و برای همین هم هنوز وجود دارد و از یاد نرفته. این شعرها برای مخاطب بزرگسال نوشته شدند. متاسفانه تصویرسازی‌های شل را ندارند. 
ترجمه جالب بود و تلاش شده بود به همان سبک شل آهنگین باشد. اس کاش ترجمه‌های این‌شکلی خیلی بیشتر به حال‌وهوای فارسی نزدیک‌تر بود و فقط آخر شعرها قافیه نمی‌گرفت. شاملو در این یک مورد خیلی خوب عمل می‌کرد و شعرها را رنگی از ایرانی‌ بودن می‌داد که مهم‌ترین فایده‌اش این است که راحت خوانده می‌شود. برای من خواندن شعر ترجمه و نو سخت هست باز هم خواندن این شعرها راحت بود و خوشحالم که این شکلی ترجمه شده بود. متن انگلیسی تمام شعرها هم برای خواندن بود.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        من تمام غزلیات را نخواندم و این نوشته بعد از پایان کتاب نیست اما مگر سعدی تمام می‌شود؟ این آدم برایم خیلی خیلی عجیب است و همیشه یکی از آن نقاطی است که بی‌اندازه خوشحالم که می‌توانم بدون واسطه بخوانمش. هم بدون واسطه زمانی (چون خیلی قدیمی است) و هم بدون واسطۀ زبانی (که هر دو فارسی هستیم). چون زندگی سعی را به قمری نوشته بودن آخرش هم نتوانستم کشف کنم به شمسی چی می‌شود. (ریاضیات وی ضعیف است.) اما حدوداً ششصد سالی از مرگ سعدی می‌گذرد و هنوز خواننده‌های امروزی ما در سبک‌های مختلف خیلی راحت می‌توانند یک شعر سعدی را بردارند و بخوانند. 
سعدی همه‌چیز دارد. به زبان امروزی برای آشنایی با یار، قطع ارتباط با یار، بیان عشق، بیان گله، خودتخریبی، تخریب یار و هر چیزی که دربارۀ عشق باشد از زبان سعدی گفته شده. البته غزلیات سعدی فقط دربارۀ عشق و عشاق نیست اما این قدر شعرهای عاشقانه‌هایش و شعرهایی که برای شخق مقابلی گفته به دل می‌نشیند که شاید برای همین بیشتر شهره شدند. بعد از شعر سعدی با خودت می‌گویی: «من هم سعدی! من هم!» از سوز دل تا لذت ناب. واقعاً همه‌چی و برای همین است که کلی کیف می‌دهد.
اما فقط داشتن یک عالمه شعر نیست که کسی را شاعر می‌کند. شاعران امروزی هم ادااصول‌هایی دربارۀ عشق دارند و خوانندگانی هم داریم که دو سه بار اول شعرشان به دل می‌نشیند اما کیفیت سعدی هم بسیار مهم است. من نمی‌دانم وضعیت شعر در جهان چطوری بوده یا میزان مهارت شاعران در زمانۀ سعدی چقدر بوده اما وقتی شعری تمام می‌شود حسی شبیه خوردن یک غذای خوب، دیدن یک فیلم باحال یا تمام کردن یک کتاب محشر داری. حسی که نمی‌توانی بیان کنی اما از ترکیب تمرین و سبک و استعداد و یک چیزهایی دیگری می‌آید که نهایتاً تو را به دم خوش‌تر می‌کند. 
خلاصه اینکه دستش درد نکند که تا همین لحظه می‌شود از شعرهایش لذت برد.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        اینکه کتابی دربارۀ «چگونگی» برگزاری جشنواره باشد و خود کتاب نیاز به کشف داشته باشد عجیب است. واقعیتش نهایتاً هم کتاب را نفهمیدم. چند باری بهش سرک کشیدم که شاید من دارم بد می‌خوانم اما واقعاً سروته کتاب معلوم نبود. مهم‌ترین مشکل این بود که همه‌چیز پشت هم آمده بود و فصل‌بندی مشخصی نداشت و نمی‌فهمیدی چرا این همه لیست و صفحه پشت هم آمده و چه ربطی دارد، و مهم‌تر از آن ترتیب و روال چی هست. شاید در نگاه اول معلوم باشد اما اگر با همان دیدی که کتاب تهیه شده یعنی برای معلمی که می‌خواهد چشنوارۀ علمی برگزار کند تقریباً غیرممکن است که بفهمد با چه روالی باید کار را انجام دهد. خود برگزاری جشنواره اتفاقاً ساده است اما اگر بر اساس این شکلی که کتاب گفته جلو برویم نیاز به یک سری فرم و موارد دیگر داریم که کتاب در پیدا کردنشان سخت‌گیرانه است.
اما مهم‌تر از آن فارسی شدن کتاب است. نمی‌دانم در انگلیسی هم همین قدر بی‌سلیقه و زشت بوده یا نه! اما با اینکه در مقدمه اشاره می‌شود که دغدغۀ مهمی پشت ترجمۀ کتاب بوده اما عملاً کتاب فقط راست به چپ شده. پر از غلط‌های نگارشی و صفحه‌بندی خیلی شلخته که تقریباً کتاب را بی‌ارزش می‌کند چون معلم بیچاره گناهی نکرده که باید کتابی زشت را برای کارش در دست بگیرد. با یک عالمه حوصله و زیاد وقت گذاشتن نهایتاً می‌شود چیزهایی از دل کتاب درآورد اما با چت‌جی‌پی‌تی تمیزتر و راحت‌تر همان اطلاعات به دستمان خواهد رسید.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        این کتاب پژوهشی است دربارۀ مبارزات و جنبش‌‌های زنان از مشروطه تا روزهای اول انقلاب. این روزها که ما در میانۀ «زن، زندگی، آزادی» هستیم. (1402) بخشی از اسم‌ها و وقایع این کتاب به شکل‌های مختلف بازگو شده اما هنوز هم نکات خیلی مهمی در کتاب وجود دارد. تاریخ کتابت مربوط به اوایل انقلاب ایران است و عجیب که تا سال‌ها هیچ ردی از جنبش و اعتراض زنان در روایت‌های تاریخی وجود نداشته. انگار که آن‌ها هیچ کاری نکردند و اگر اتفاقی هم افتاده به خاطر قانون و تجدد و مواردی مثل این بوده. 
از منظر تاریخی لااقل این کتاب نشان می‌دهد که زنان همیشه با تمام محدودیت‌ها و نزاعی که با حکومت و دین و مردها داشتند سعی کردند صدای خودشان را بالا ببرند و افسوس که بخش زیادی از این مطالبات هنوز هم تغییر نکرده و برای حقوق بدیهی و پایه‌ای باید مبارزه کنند. شاید با خواندن این کتاب بیشتر بفهمیم که چرا جنبش اخیر یعنی زن، زندگی، آزادی مهم است و چه راهی پر بلایی را گذراندند تا به این نقطه برسند. 
بخش آخر کتاب دربارۀ اعتراضات بعد از انقلاب است که از کتاب حذف شده و تغییراتی است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر زنان گذشت و تلاش آن‌ها برای قبول نکردن این تغییرات که خیلی دقیق مغایرت‌ها را نشان می‌دهد و این که چرا بعد از انقلاب به ناگاه امیال و آرزوها فرو ریخت و حکومت به یک‌باره دینی شد و صداهای مخالف را برنتافت.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        اینکه چنین کتابی در فارسی چاپ شود خیلی برای خود من حس خوبی دارد. این کتاب منلع اقتباس «استاکر» از تارکوفسکی و بازی «استاکر» بوده. البته فیلم استاکر خیلی با کتاب متفاوت است و مثل اغلب فیلم‌های تارکوفسکی حسی ماورایی به کتاب اضافه می‌کند. ایدۀ کتاب بی‌اندازه شگفت‌انگیز است و وقتی پشت جلد را خواندم و فهمیدم قصه از چه قرار است داشتم از هیجان بالاپایین می‌پریدم. آدم‌فضایی‌ها آمدند زمین و نه آن‌ها ما را دیدند و نه ما آن‌ها ولی نشانه‌هایی از خودشان به جا گذاشتند. جایی به اسم «ناحیه» که پر از چیزهای عجیب و غریب است و آدم‌هایی که وارد این ناحیۀ ناشناخته می‌‌شوند و چیزهایی از آن بیرون می‌آورند. در خود کتاب این ایده را خیلی بیشتر توضیح می‌دهد و واقعاً هیجان‌انگیز است. ایده‌ای که الان هم بین علمی-تخیلی‌نویس‌ها و حتی کسانی که به موجودات فرازمینی می‌پردازند داغ است. 
قصه در چند تاریخ اتفاق می‌افتد. اینکه شخصیت‌ها بزرگ می‌شوند، تغییر می‌کنند و رفتارهایشان با چند سال پیش متفاوت است ویژگی خیلی مهم کتاب است که نوشتنش اصلاً ساده نیست و «ناحیه» که همیشه در تمام کتاب نقشی مرکزی دارد. فقط یک مکان نیست و نقشی حیاتی دارد. جایی که حس می‌کنی معجونی است که بدبختی و خوشی و شانس و تلخی و همه‌چیز. مکانی که سایۀ شومی دارد اما شاید بخت و اقبال تو را هم بلند کند. واقعاً روس‌ها در به وجود آوردن یک فضای مالیخولیایی پادشهری خیلی خوب هستند و این برمی‌گردد به شخصیت‌هایی که حس‌شان می‌کنی و جان دارند. فقط یک سری شخصیت نیستند که بخواهند حرف نویسنده را بزنند. 

آغاز کتاب یک پیش‌گفتار بی‌نظیر دارد که در واقع اهمیت ادبیات علمی-تخیلی را بیان می‌کند و از طرفی اهمیت کتاب‌ها و ادبیاتی از نوع این کتاب و تفاوتی که با ساختارهایی شبیه کتاب‌های غربی دارند. از نوشته‌هایی است که ذوق و ارادت نویسنده بسیار مشهود است و برای کسانی که به این ژانر علاقه دارند پر از حس خوب است.
پایان کتاب هم نوشته‌ای است از بوریس که می‌خواهد قصۀ نوشته شدن کتاب را بگوید اما مهم‌تر از آن فضای سانسور در زمان روسیۀ آن موقع را ترسیم می‌کند.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        این اولین کتابی است که به طور واقعی دربارۀ مدرسه‌داری حرف می‌زند. یعنی به معنی واقعی کلمه برای اولین بار جواب سوال «چیکار می‌کنید» را می‌دهد. برعکس کتاب‌های دیگر که بیشتر از نطر سیاستی و اخلاقی ایده‌هایشان را توضیح می‌دهند اینجا با روند اجرایی مسائل آشنا می‌شویم. مسئله یا گره را توضیح می‌دهد و بعد راه‌حلی که برای آن پیدا شده است را قدم به قدم می‌بینیم. از این منظر بسیار کتاب ارزشمندی است.
با اینکه سال‌ها از این مدرسه می‌گذرد بعضی از کارها خیلی تازه است و حتی برخی از آن‌ها در مدارس اجرا نمی‌شود و بهش فکر نمی‌شود. مشخصاً مسئولین مدرسه دغدغه‌مند بودند و تلاش کردند مدرسه به سمتی برود که دانش‌آموز در آن دیده بشود. آن هم در دورانی که رسانه و مطلب تقریباً صفر بوده و کشف ایده‌ها کار خیلی سختی بوده. به عنوان یک معلم غبطه‌برانگیز است که چنین سازمانی وجود داشته و مثل خیلی از جاهای دیگر بعد از انقلاب خراب شده است.
اما با یک چیز راحت نبودم و آن ایده‌ای است که در ذهن گردانندگان بوده و آن همان حرف همیشگی «به‌دردبخور» بودن است. تمام مسائل را تقسیم به درد‌بخور و به‌دردنخور می‌کردند و این شکلی مدرسه و سیاست‌ها را می‌چیدند. در خود کتاب «تن‌تن» در دستۀ کتا‌ب‌هایی بوده که به‌دردنخور بوده یا سرگرمی زمانی خوب بوده که از آن بشود استفاده کرد و وقت تلف‌کنی نباشد. چیز عجیبی نیست در آن دوره اما اینکه هنوز چنین ایده‌ای وجود دارد خیلی ناراحت‌کننده است.
از طرف دیگر مدرسه برای طبقۀ متوسط طراحی شده بود یا کسانی که به دست‌شان می‌رسد. خیلی از جاها ایده‌هایی از طرف سیستم مرکزی مطرح می‌شده که با آن مخالف می‌کردند و حق هم داشتند اما از طرفی این ایده‌ها تلاشی بوده برای آموزش برابر. اینکه چقدر این امکان انجام شده را نمی‌دانم اما نادیده گرفتن آموزش برای همه در کتاب مشخص است. البته خیلی خیلی خیلی طبیعی است چون آن‌ها می‌دانستند مدرسه را برای چه کسانی ساختند. اتفاقاً اینجا می‌خواهم به نکته اشاره کنم که مدارس غیرانتفاعی امروزی که قرار است آموزش بیشتر و بهتری بدهند تقریباً این کار را نمی‌کنند و مدرسۀ مهران توانست چنین کاری کند.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        وقتی از ادبیات کودک حرف می‌زنیم «جایی که وحشی‌ها نیستند» جزو کلاسیک‌ها به حساب می‌آید. از کتاب‌های بسیار مشهوری که اتفاقاً در ایران خیلی دیده نشده. اینکه چرا این قدر این کتاب خاص مهم و مشهور بوده برایم همیشه عجیب است. یکی از دلایلش این است که کتاب تلاش دربارۀ عصبانیت، ناراحتی‌های کودک و مواردی شبیه این حرف زده زده قبل از آن کمتر بوده. یعنی برعکس همیشه که یک بچه‌ای باید ترگل‌ورگل باشد و داستان پر از نصیحت؛ این بار این اتفاق نیفتاده و یک بچۀ عصبانی می‌بینیم که می‌رود به سرزمین وحشی‌ها و آنجا حاکم‌شان می‌شود. از این زاویه حتماً داستان مهمی است اما باید از طرفی افسوس هم بخودم که دچار همان گره‌ای می‌شود که دارد ازش فرار می‌کند یعنی باز هم کتاب «چیزی برای یاد دادن یا یاد گرفتن» دارد. و از طرفی وقتی با کتابی چنین برخوردی داریم آن را با نگاه بزرگسال داریم بررسی می‌کنیم. 
خود کتاب برایم خیلی جالب بود. تصویرسازی‌های عجیب‌وغریب با رنگ‌های مرده که قبلاً ندیده بودم. تصویرهایی از غول‌های ترسناک که شکل جدیدتر آن را در «گروفالو» دیده بودم. اینکه که مکس بدون هیچ توضیحی وارد سرزمین دیگری می‌شود و برمی‌گردد به خود من خیلی کیف داد. مهم نیست که چرا رفت و آن‌ها چه موجوداتی بودند. مهم این است که رفت و قصه‌ای اتفاق افتاد. با تمام این حرف‌ها جزو کتاب‌های محبوبم نیست و شاید به دلیل «خیلی» مشهور بودن انتظار بیشتری ازش داشتم. البته این نکته را نباید فراموش کنیم که الان در دوره‌ای هستیم که کتاب‌های کودک فوق‌العاده‌ای چاپ می‌شوند و شاید برعکس دیگر گونه‌های ادبیات که کلاسیک‌ها بهتر هستند در ادبیات کودک واقعاً در شکوفایی هستیم.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        عجیب! جالب! خاله‌زنکی! فیلم هندی! این‌ کلمه‌ها گزاره نیستند. کلمه‌هایی هستند که حین خواندن کتاب در ذهنم می‌چرخید و کتاب هیچ کدام از این‌ها نبود. کتاب یک شخصیت نوجوان داشت و خیلی نزدیک بود به کتاب‌ها و فیلم‌های تینیجری که این سال‌ها هم خیلی بیشتر مد می‌شود و پشت‌هم منتشر می‌شوند اما چه ویژگی داشت که برای من باحالش می‌کرد؟
اول از همه اینکه پریان چاپ کرده بود و فکر می‌کردم پریان نمی‌تواند اینقدر زرد و بازاری باشد اما مهم‌ترین دلیلش همان صفحانت اول کتاب بود. شخصیت کتاب یک دختر نوجوان سیاه‌پوست بود در دل آدم‌های سفید. دختری که پدری سفیدپوست دارد و مادری که مرده و این ترکیب برایم عجیب بود. لحظاتی که داشت خودش را در بین آدم‌های سفیدپوست می‌دید عجیب بود. آیا مستقیم داشت به سیاهان اشاره می‌کرد؟ نه، اما انگار این رنگ پوست روی همه‌چیز تاثیر داشت. از روابط با آدم‌ها (حتی پدرش) تا شهر و ایده‌هایی که از مادرش داشت. این نوجه زیرپوستی بدون شعار را دوست داشتم.
اما ویژگی دیگر کتاب پیچیدگی روایت در عین سادگی بود. یک جور حس فراواقعی به کتاب می‌داد. سوالاتی در کتاب هست و گره‌هایی ایجاد می‌شود. دانه‌دانه بدون تعلل این موارد حل می‌شود و مورد تازه‌ای ساخته می‌شود. ارتباط آدم‌ها، اضافه شدن شخصیت‌ها و قصه‌های فرعی که آدم‌ها تعریف می‌کردند فضایی می‌ساخت که خیلی باحال بود. هر بار که فکر می‌کردم چیزی شبیه فیلم از رویش بسازم انگار شبیه کتاب نمی‌شد. شبیه پازل نبود که همدیگر را تکمیل کنند. واقعاً شبیه یک مخلوط که «با هم» یک ترکیب را می‌ساختند. البته پایان کتاب خیلی توضیح و تفصیل داشت که برای دوران خودش طبیعی است و البته پولمن هم نویسندۀ پیچیده‌ای نیست که می‌خواست کتاب را عجیب‌وغریب تمام کند. ترجمۀ کتاب خیلی خوب بود و از طرفی مدام با خودم فکر می‌کردم چرا سانسور نشده. تجربۀ باحالی بود. مدت‌ها بود یک کتاب ساده که درگیرم کند و واقعاً خوش بگذرد نخوانده بودم.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        لیندبرگ برای من یادآور روزهای اولی است که هوپا را می‌شناختم یا شاید حتی به وجود آمده بود. کتاب را برای چاپ اولش بیست هزار تومان خریدم و وقتی به سایت‌ها سر زدم دیدم هنوز هم با چنین کیفیتی ارزان است و متاسفانه از کتاب‌هایی است که خیلی سراغش نرفتند. لیندبرگ دوتا ویژگی مهم دارد:
اول از همه تصویرسازی. در دورۀ ما تصویرسازی‌ها به سمت هنری شدن و ساده‌شدن رفته. نمی‌دانم به این دلیل که فکر می‌کنند بچه‌ها تصاویر پیچیده را درک نمی‌کنند یا زیباتر است اما لیندبرگ کتابی تصویری است با تمام جزییاتی که در زندگی واقعی می‌بینیم. و تماشای این همه جزییات زیبا است چون تمام صفحات کتاب تصویر دارد. و اگر بخواهیم کتاب را بخوانیم باید دقیق‌تر بگویم که کتاب را ببینیم و واقعاً وقت بگذاریم. 
اما در کنار تصاویر قصه واقعاً شبیه یک ماجرای واقعی است. هیجان دارد و موشی که قدم به قدم جلو می‌رود نه اینکه رویایی در سرش باشد و در همان اول کار موفق شود. انگار ما هم قدم به قدم او را دنبال می‌کنیم و هم‌نشینی این شکل از قصه‌گویی و تصاویر آن را شبیه یک فیلم‌سینمایی قدیمی می‌کند. می‌گویم قدیمی چون برای من دهه‌ای که تصاویر از آن الهام گرفته شده بسیار شیک و زیبا است و برای همین هم بیشتر کتاب را دوست دارمو همه‌چیز ترکیبی از مکانیک و علم است و هنوز دنیای دیجیتال همه‌چیز را شبیه هم نکرده بود. 
کتاب بر اساس یک واقعۀ واقعی است و یک‌هو می‌فهمی که «اِ، چقدر جالب همه چیز واقعی بود.» و دقیقاً همان کاری را می‌کند که خیلی از کتاب‌ها یک زمانی می‌کردند: الهام‌بخش بودن.
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        واقعیتش کتاب بدون این تصویرسازی (نوشین صفاخو) حس‌وحال دیگری داشت. کتاب را برای تصویرسازی‌اش خریدم که به نظرم مناسب بچه‌ها هم نیست. خیلی صفحه‌بندی و تصاویر حس و حالی شبیه کتاب‌های قدیمی دارد و از کانون عجیب است که چنین دقتی در کار داشته. شاید هم ایدۀ خود صفاخو بوده اما کتاب خیلی «ایرانی» و ناخودآگاه حس‌وحال خوشی می‌گیری چون متن فقط پشت هم نیامده و حتی برگه‌هایی که تصویر ندارند صفحه‌بندی باحالی دارند. یک هم‌نشینی بسیار خوب از قصه و تصویر.
قصه شبیه حکایت است و باحال و بانمک است. دقیقاً تعلیق قصه‌های قدیمی را دارد و آدمی که برای بهتر شدن پیش پیری می‌رود و از او راه‌ورسم یاد می‌گیرد. اما با اینحال هنوز به پایان‌های این حکایت‌ها که آموزنده هستند عادت ندارم و با خودم می‌گفتم: «ای کاش شکل دیگری تمام می‌شد» با اینکه که در شکل کلی خیلی روایت خوب و بدون لکنتی داشت. برای من از کتاب‌هایی است که همه چیزش برای شخص خودم جالب است و ورای روایت و متن دوست‌شان دارم.
      

0

نعیمک

نعیمک

1403/12/25

        کتاب را به دلیل تصاویر گوگولی‌اش خریدم. یک کتاب خشتی بزرگ یا چاپ بسیار خوب که ورق زدن و تماشای تصاویرش خود یک تجربۀ دل‌انگیز است. تجربۀ لمس کاغذ که کمتر در آثار چاپی ایرانی می‌بینیم که دلیلش نداشتن کپی‌رایت و البته قیمت بالا برای چاپ است. کتاب داستان ساده‌ای دارد و از شیوۀ کلاسیک انگلیسی هم بهره می‌برد. داستان‌های ساده با حیوانات انسان‌نمایی که شهر واقعی در آن نقش دارد. این شکل از قصه‌گویی را در پدینگتون یا کارهای بئاتریکس پاتر هم دیدم و خودم این وصل شدن دنیای حیوانات – و رویا- با دنیای واقعی را خیلی دوست دارم.
اما مهم‌ترین ویژگی کتاب برای من قهرمان قصه است که یک سنجاب است و مقصدش هاید پارک در لندن است. ظاهراً در خود هاید پارک واقعی هم سنجاب‌ها حضور دارند و این ویژگی کتاب را برایم باحال‌تر می‌کند. فرض بگیرید که قصه‌ای برای پرندگان پارک لاله نوشته شود که مردم هر روز آن‌ها را می‌بینند. قصه بیان ساده‌ای داردو آدم‌های بد و اتفاقات ناگوار هم در آن وجود دارد و همه‌چیز گل‌وبلبل نیست. یافتن خواهری در شهر غریب تم آشنایی است و مثل همیشه با پیدا شدن خواهر ما هم نفش راحتی می‌کشیم. این قصه اولین جلد از یک مجموعۀ چهار جلدی است.
      

0

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

این کاربر هنوز بریده کتابی ننوشته است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.