معرفی کتاب آمیخته به بوی ادویه ها اثر مریم منوچهری

آمیخته به بوی ادویه ها

آمیخته به بوی ادویه ها

3.6
48 نفر |
18 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

4

خوانده‌ام

75

خواهم خواند

43

شابک
9786004054355
تعداد صفحات
104
تاریخ انتشار
1398/11/28

توضیحات

        ک لحظه دلم خواست گوشم کلمات عربی بشنود و چشمم آب ببیند، رود ببیند. دلم آن روزهای آرام قاهره را خواست. آن دفعه اولین باری بود که فکر کردم بروم جنوب، بروم اهواز، بروم روی پل های زیادش بایستم و کارون را نگاه کنم و گفتگوی آدم های عابر عرب زبانش را گوش کنم. حس و مفهوم خانه در خود خانه.
      

لیست‌های مرتبط به آمیخته به بوی ادویه ها

سورمه سراپرونده کارآگاه عاشق: قتل های زنجیره ای عباس آبادنوری، نادیا، ولادیمیر و دیگران

۱۵ کتاب خواندنی ایرانی کمتر دیده‌شده

15 کتاب

محمدرضای معلمی (که کاش می‌شد چندین نسخه کپی برابر اصل از او گرفته می‌شد؛ چون یک‌تنه به اندازهٔ بعضی ارگان‌های بودجه‌بگیر در حال ترویج کتاب و کتاب‌خوانی است.)، امر کرد تا فهرستی از بایدهای حوزهٔ ادبیات روایی آماده کنم. فهرست ۱۵تایی پایین، الزاما شاهکار نیستند. حتی باید هم شاید نباشند :) اما کتاب‌هایی خوب به بالا هستند. تلاش کردم در این بین، سراغ کتاب‌هایی بروم که کمتر دیده و خوانده شده‌اند. این ۱۵ کتاب ممکن است به سلیقهٔ شما خوش بنشیند یا نه؛ اما پس از خواندنشان نمی‌توانید منکر جهانی که نویسنده به روی شما گشوده شوید. و در نهایت؛ گمان می‌کنم فهرست دادن و از آن مهم‌تر «فهرستی خواندن»، کار الزاما درستی نیست. در بهترین حالت می‌تواند کم‌خطا باشد. در نهایت هر آدمی باید به مرور، ذائقه و سلیقه‌اش را بشناسد و مهمتر از آن، بسازد. اگر خیلی بخت یارش باشد، یکی دو رفیق کتابخوان پیدا کند که پس از آزمون و خطاهای چندباره، بتواند به سلیقه‌شان اعتماد کند. ✅ فهرست پیشنهادی ۱۵تایی: 🔰 رمان: ۱. سورمه‌‌سرا (رامبد خانلری) ۲. پروندهٔ کارآگاه عاشق (مهام میقانی) ۳. نوری، نادیا، ولادیمیر و دیگران (مصطفی انصافی) ۴. زنده‌باد مرگ (ناصر ایرانی) ۵. شب بازی (مجتبی تقوی‌زاد) 🔰 داستان کوتاه: ۱. انجیرهای سرخ مزار (محمدحسین محمدی) ۲. ساحل تهران (مجید قیصری) ۳. آمیخته به بوی ادویه‌ها (مریم منوچهری) ۴. آواز نیشکر (حبیب پیریاری) ۵. سیاسنبو (محمدرضا صفدری) 🔰 ناداستان: ۱. نجات از مرگ مصنوعی (حبیبه جعفریان) ۲. شاهرخ مسکوب (علی بزرگیان) ۳. چون بوی خوش تلخ کندر؛ زندگینامه فرهاد مهراد (وحید کهندل) ۴. قطارباز (احسان نوروزی) ۵. تنها دویدن (نادر خلیلی) پانوشت: نه برای تبلیغ؛ باور قلبی‌ام این است که اهالی جدی ادبیات باید مجلهٔ مدام را هم دنبال کنند. مدام ترکیبی از نویسندگان شناخته‌شدهٔ درجه‌یک را در کنار نویسندگان حرفه‌ای ناشناس دارد. نویسندگان ناشناسی که انتهای دههٔ فعلی، شناس خواهند شد.

145

یادداشت‌ها

          صبح مامانم گفت خاله‌م قراره مسافرت برن بوشهر. همون موقع گفتم مامان من آرزومه بوشهر رو ببینم. یادم افتاد به کتاب «آمیخته به بوی ادویه‌ها» که یه روز توی راه تهران بیست صفحه‌ای ازش خونده بودم و رهاش کرده بودم. امروز اون رو خوندم و قلبم براش واقعنی! (به تازگی متوجه شدم من بلد نیستم نقد کتاب بنویسم و فقط احساس شخصی می‌نویسم.) هشت تا داستان که توی جنوب می‌گذرن. آبادان، خرمشهر و بوشهر. امروز بعد از ظهر و کمی از شب اون‌جاها سیر می‌کردم. یه کافه توی بوشهر، محله‌های آبادان و خرمشهر. با هشت‌تا قصه متفاوت. با کلماتی که رنگ و بو دارن. وقت شنیدنش رفتم آهنگ عبدالحلیم حافظ رو سرچ کردم که گفته بود و شنیدم. و راستش عربی یه گوشه پنهان قلبمه که قلبم رو یک جوری می‌کنه. شعرها و موسیقی عربی. ردی که کلمات توی ذهنم به جا گذاشتن این‌طوریه که می‌تونم بابت غم‌های آدم‌های هر هشت داستان گریه کنم. کاشکی بلد بودم بهتر در موردش بنویسم ولی خب. چندتا نقل‌قول می‌ذارم.
        

6

          توی صفحه ی الینا(همون خانومی که شبیه آینده ی منه و دلم ضعف میره واسه حرف زدناشون،خندیدن هاشون و مادری کردنش)پارسال برای اولین بار یه تیکه از این کتاب رو خوندم و اینقدر باهاش احساس نزدیکی کردم که از همون وقت رفت توی لیستم،ماه ها دنبالش گشتم،نمیخواستم اینترنتی سفارشش بدم و میخواستم با خریدنش خاطره بسازم واسه خودم،چقدر نخونده دوستش داشتم...
به ایه سفارشش دادم،دهکده بارها و بارها سر زدم،باغ کتاب رو پِیش زیر و رو کردم و نبود که نبود
چند باری به سرم زد ناقلایی کنم و اینترنتی بخونمش بعد گفتم سارا!تو اینقدر دوسش داری یکم دیگه صبر کن تا بخریش،که بتونی دستت بگیری و کلمه های قشنگش رو شیره جونت کنی...
بالاخره پیداش کردم،چند روز پیش که رفته بودم کتاب بخرم و همون روزی که با خودم خیلی رفیق بودم و حالم؟حالم گلستون بود...
با ناامیدی از اقای کتاب فروشی که تو کتاب فروشی طلاییه کار میکرد پرسیدم:"امیخته به بوی ادویه ها رو دارید؟"انتظار داشتم مثل همه ی کتاب فروشای دیگه ی این مدت بپرسه:"کتاب طب سنتیه ؟"ولی نپرسید،گفت نه نداریم،منم گذشتم...
یکم گذشت یهو گفت:"اوم...ادویه ها...؟"
گفتم:"بله"
گفت فکر کنم دارمیش و من از خوشحالی و استرس شیرین پیدا شدن یا نشدنش داشتم بال در میاوردم،کلی گشت و بالاخره قاطی کتابای نمیدونم رمان بود یا روانشناسی پیداش کرد و دادش دستم،حس خانمی رو داشتم که بعد از مدت ها فهمیده که داره مادر میشه و میوه داده،کتابو گرفتم و بغلش کردم...
رسیدم خونه،تا چند روز فقط جلوی چشمم بود و نگاهش میکردم
روا نبود عکس روی جلد کتابی اینقدر قشنگ باشه،دست های روی جلد کتاب شبیه ننه آقای خدابیامرزم(مادربزرگ بابام)و دست های پشت جلد شبیه دست های نآز مامان مهربونم بود،بوسه به دست های پشت کتاب عادت هر روزم شده ...
بعد از چند روز که یه دونه کتاب رو تموم کردم این کتاب رو به خودم جایزه دادم،دلم میخواست اونقدر اروم بخونمش و اونقدری پای نوشته های هر خط رو دورنویس کنم که تمام کلماتش بره بشینه اون کنج کنج دلم...اونجایی که جای معشوقه...جای احساسِ مادری،همسری،دختری...
غم کتاب من رو گرفت،چند روزی جای تمام شخصیت ها زندگی کردم و درد کشیدم...چه دردهایی...
دلم میخواد تا همیشه مزه کتاب مثل اون میوه یا اون بخشی از غذا که میذاری اخر بخوریش توی وجودم بمونه و دلم میخواد بعدش هیچی نخونم اصلا...
دیالوگای شیرین جنوبی دلم رو اب کرد
اون تشبیهاتی که مثل یه نوری نفوذ میکرد ته دل و جون ادم هوش و حواس چند روزم رو گرفت...
دوستش داشتم،دوسش دارم...
        

11

          شرجیِ دریای جنوب

مجموعه داستانی آمیخته به بوی ادویه‌ها از مریم منوچهری است. او اصالتا جنوبی است و اتمسفر آنجا را خوب بلد است.
۸ داستان با پیرنگ عشق و علاقه ،بدون اینکه گرفتار کلیشه‌ شوند. آدم‌هایی که خواسته و ناخواسته درگیر فراق شده‌اند:

زنی که شوهر و فرزند را رها می‌کند،
مردی که خودکشی می‌کند، 
زنی که آرزوی پدرش سبب می‌شود عشق را انکار کند،
مرگ فرزندی که یگانه امید مادر است
 و دختری که رویای پدربزرگ را عملی‌ می‌کند ...

از بین این داستان‌ها، آمیخته به بوی ادویه ها پیچیده است، ابهام دارد و به راحتی نمی‌شود دل به کار داد و ماجرا را فهمید. تکه‌های سیاسی به بهار عربی مصر و وقایع سال ۸۸ ایران در داستان گنجانده شده است. راوی داستان دونفر‌ اند و در پایان داستان سوالاتی در ذهن خواننده بدون جواب می‌ماند.

 ولی خط اصلی بقیه آثار قابل فهم است و سوژه‌های جذابی دارد.نویسنده چند واقعه را در اقلیم خاص جنوب با لحنی دلپذیر، بومی و آهنگین روایت کرده است.

 داستان لنج ابوفواد نمونه بسیار خوبی از داستان شخصیت است و از آن دست داستان‌هاست که فراموش نمی‌کنم.

دیالوگها و فضاسازی‌ها قوی هستند. تعابیر ادبی بکری در داستان‌ها به کار رفته است. جنسیت در دو داستان نقش کلیدی دارد. (تک دختری بین تعداد زیادی پسر و یا  سرنوشت ششمین دختر یک پدر از آن جمله است)
دیالوگها بومی هستند ولی در یک داستان علاوه بر دیالوگها ،راوی هم لهجه دارد که این ویژگی کار را دلچسب کرده است.(تا جایی که یادم مانده در یک داستان راوی تمام و کمال لهجه دارد . ولی ممکن است رگه‌هایی از لهجه در روایت سایر داستان‌ها باشد)

کتاب ارزش ادبی خوبی دارد ولی از نظر محتوایی چندان مورد پسند نبود.
 مخاطب؛ هنرجویان بزرگسال نویسندگی و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی ایرانی

#آمیخته_به_بوی_ادویه‌ها
#مریم_منوچهری
#نشر_ثالث

https://eitaa.com/vazhband
        

39

          آمیخته به بوی ادویه‌ها 

کتابم را می‌بندم. سر وصدایش کم کم می‌خوابد. حالا لِخ و لخ پنکه‌ی روی سقف‌، جایگزین صدای کشتی و بوق لنج‌هایی می‌شود، که عرض اروند را می‌رفتند و می‌آمدند.
بوی خارک و رطبِ دست ننه مملکت جایش را با بوی خاک نم خورده‌ی حیاط عوض می‌کند و هوای نیمه ابری شمال می‌نشیند جای تصورات گرم و شرجی‌ام از جنوب. 
قلم قشنگی دارد خانم منوچهری. انگار گرمای دلچسب جنوب را پهن کرده روی‌ کلمه‌هایش و ماهرانه قصه‌های جذاب و پر ادویه‌ایی از آنها ساخته.
هر چند که سرگذشت‌ آدم‌های داستانش تلخ بود‌. غم می‌خواست از هر کلمه غل بزند و بپرد بیرون و نفست را‌ بگیرد.
زیرکانه برخی از گفت و گوها را با لهجه‌ی جنوبی می‌نویسد. ‌
انگار دست آدم را می‌گیرد و آرام می‌برد سمت اسکله، کنار کشتی‌های پهلو گرفته. وقتی داری بوی غلیظ و چسبناک ماهی را نفس می‌کشی؛ موج‌های آبی دریا خیز بر می‌دارند روی پاهای برهنه‌ات. غروب ‌ها، شعله‌های نارنجی پالایشگاه را می‌دیدی که در هوا می‌سوزند
و خاکستر دودشان را پخش می‌کنند در آسمان.
باید اعتراف کنم که این کتاب تمام حس‌های آدم را درگیر خودش می‌کند. بویایی، بینایی، لامسه و شوری دریایش هم چشایی‌ات را. 

نمره: 9 از 10 ✅ 

زهرا سادات

        

6

          برای منی که عاشق و شیدای جنوبم، بی نظیر بود.کتابش بوی شرجی میده،بوی دریا،بوی ماهی شکم پر و خرما. 
تو یه قصه چون راوی عوض میشد نمیفهمیدم چی داره میشه،برمی‌گشتم از اول می‌خوندم،اما چیزی از ارزش هاش کم نمی‌کنه.
 ۸ تا داستان کاملا متفاوت که هر کدومو میخوندم تموم می‌شد میگفتم این از بقیه بهتر بود و میرفتم صفحه بعد و "این از بقیه بهتر بود" بعدی.البته برای من جوری نبود که تو یه نشست بشینم همشو بخونم،اتفاقا آروم آروم می‌خوندم.انتظار هیجان نداشته باشید،این کتاب آرامشش بیشتره.
همه گفتن منم بگم،موقع خوندنش(به خصوص داستان کافه حاج رئیس)،قارئه الفنجان عبدالحلیم حافظ رو گوش بدید.[بزنید نسخه کوتاه،تو اصلیش نیم ساعت فقط آهنگه خودش نمیخونه]
پ.ن:کاش نویسنده کتاب بودم و میتونستم این کتابو تقدیم کنم به خانم خانزاده،دبیر ادبیاتم که سر کلاس برای ما جماعت بی ذوق و نیمه هوشیار(چون زنگ اول بود و خواب بودیم)، با صدای قشنگش قارئه الفنجان می‌خوند.💘

        

2