بریدههای کتاب _ _ 6 روز پیش شهر ماه خونین زهرا سعیدزاده 3.8 20 صفحۀ 260 «اولویتْ زندگی است؛ این حرف همهی ما و جنگل است.» 0 2 _ 1404/5/27 نغمه آشیل مدلین میلر 4.4 32 صفحۀ 369 «درسته. اما شهرت چیز عجیبیه. بعضیها بعد از مرگ بهش میرسن، در حالی که مال بقیه محو میشه. چیزی که تو یک نسل تحسین میشه تو نسل دیگه منفوره.» 0 1 _ 1404/5/25 نورثنگر ابی جین آستین 3.3 42 صفحۀ 120 هنری گفت: «بله، خب، روز خوبی است، پیادهروی خوبی آمدهایم، و شماها هم دو خانم جوان بسیار خوب هستید. اوه! اصلا دنیای خیلی خوبی است... این صفت را برای هر چیزی میشود به کار برد. شاید در اصل فقط برای چیزهای تر و تمیز، شسته رفته، ظریف و آراسته به کار میرفته، ... آدمها با لباسشان، با احساساتشان، یا با انتخابشان، قشنگ بودند. اما حالا از هر چیزی که بخواهند تعریف کنند میگویند خوب است.» 0 1 _ 1404/5/5 بیچارگان فیودور داستایفسکی 3.8 94 صفحۀ 8 وارنکا، بعدش درجا به این فکر افتادم که ما آدمهایی که در گرفتاری و آشفتگی زندگی میکنیم، باید به خوشبختیِ پاک و بیدغدغهی پرندههای آسمان رشک ببریم؛ 0 1 _ 1404/4/26 هر دو در نهایت میمیرند آدام سیلورا 4.1 337 صفحۀ 287 آدمها فکر میکنن برای کارهایی که دوست دارن، همیشه وقت دارن و لذت داشتههاشون رو نمیبرن، حتی حرفهاشون رو هم به هم نمیگن و صبر میکنن. اما من فهمیدم که ما آدمها واقعاً وقتی برای منتظر شدن و تلف کردن نداریم. اگر دنبال چیزهایی که دوست داریم نریم، چیزی جز حسرت برامون نمیمونه. 0 1 _ 1404/4/4 بامداد خمار فتانه(پروین) حاج سیدجوادی 3.8 109 صفحۀ 435 دلم میخواهد بدانی که شب سراب نیرزد به بامداد خمار... 0 2 _ 1403/11/24 قلمرو خلافکاران لی باردوگو 4.7 24 صفحۀ 433 «زندگی هیچوقت چیزی که حقمونه نیست، اینژ. اگه بود...» 0 1 _ 1403/11/2 بند دیوان بهزاد قدیمی 4.0 9 صفحۀ 65 نشئه در خیالاتْ چنان غرق میشد که خاطراتش را دوباره زندگی میکرد. 0 2 _ 1403/7/14 سال بلوا عباس معروفی 4.2 206 صفحۀ 168 آن چشمها، آن چشمهای سياه براق، ای خدا، کاش میتوانستم خود را در چشمهاش حلقآویز کنم. 0 9 _ 1403/7/2 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 46 «یه روز تاوان این کاراتو پس میدی، برکر.» کز گفت: «اگه عدالتی تو این دنیا وجود داشته باشه، پس میدم. ولی همهمون میدونیم احتمالش چقدر ضعیفه.» 0 42 _ 1403/6/20 صداهای دیگر امیرحسین قاضی 4.2 5 صفحۀ 134 «همهی ما اسیر گذشتهمون هستیم.» 0 1 _ 1403/6/17 آنی شرلی در اونلی جلد 2 لوسی مود مونتگمری 4.6 75 صفحۀ 106 گفت: همیشه اعتقاد داشتم که دنیا برای پیشرفت به همۀ آدمها با انواع افکار و عقایدشان نیاز دارد، اما حالا فکر میکنم که بعضی از آنها واقعا اضافیاند. 0 2 _ 1403/6/9 آنی شرلی در گرین گیبلز جلد 1 لوسی مود مونتگمری 4.6 236 صفحۀ 141 همانطور که خانم لیند میگوید، دنیا چیزی جز به هم رسیدن و از هم جدا شدن نیست، ماریلا! 0 38 _ 1403/5/15 کیمیاگر پائولو کوئیلو 3.8 261 صفحۀ 132 پسرک مجذوب تغییر رفتار آنها شد و گفت: "با نگاه کردن به سواران، بر آنها تسلط پیدا کردی." "چشمها قدرت روحت را نشان میدهند. " پسرک با خود گفت: "حق با اوست." 0 1 _ 1403/4/14 آیه های جنون لیلی سلطانی 4.5 21 صفحۀ 61 - هر چقدر بزرگ بشی معصومیتت کوچیک میشه. همینقدری بمون. باشه؟ 0 9
بریدههای کتاب _ _ 6 روز پیش شهر ماه خونین زهرا سعیدزاده 3.8 20 صفحۀ 260 «اولویتْ زندگی است؛ این حرف همهی ما و جنگل است.» 0 2 _ 1404/5/27 نغمه آشیل مدلین میلر 4.4 32 صفحۀ 369 «درسته. اما شهرت چیز عجیبیه. بعضیها بعد از مرگ بهش میرسن، در حالی که مال بقیه محو میشه. چیزی که تو یک نسل تحسین میشه تو نسل دیگه منفوره.» 0 1 _ 1404/5/25 نورثنگر ابی جین آستین 3.3 42 صفحۀ 120 هنری گفت: «بله، خب، روز خوبی است، پیادهروی خوبی آمدهایم، و شماها هم دو خانم جوان بسیار خوب هستید. اوه! اصلا دنیای خیلی خوبی است... این صفت را برای هر چیزی میشود به کار برد. شاید در اصل فقط برای چیزهای تر و تمیز، شسته رفته، ظریف و آراسته به کار میرفته، ... آدمها با لباسشان، با احساساتشان، یا با انتخابشان، قشنگ بودند. اما حالا از هر چیزی که بخواهند تعریف کنند میگویند خوب است.» 0 1 _ 1404/5/5 بیچارگان فیودور داستایفسکی 3.8 94 صفحۀ 8 وارنکا، بعدش درجا به این فکر افتادم که ما آدمهایی که در گرفتاری و آشفتگی زندگی میکنیم، باید به خوشبختیِ پاک و بیدغدغهی پرندههای آسمان رشک ببریم؛ 0 1 _ 1404/4/26 هر دو در نهایت میمیرند آدام سیلورا 4.1 337 صفحۀ 287 آدمها فکر میکنن برای کارهایی که دوست دارن، همیشه وقت دارن و لذت داشتههاشون رو نمیبرن، حتی حرفهاشون رو هم به هم نمیگن و صبر میکنن. اما من فهمیدم که ما آدمها واقعاً وقتی برای منتظر شدن و تلف کردن نداریم. اگر دنبال چیزهایی که دوست داریم نریم، چیزی جز حسرت برامون نمیمونه. 0 1 _ 1404/4/4 بامداد خمار فتانه(پروین) حاج سیدجوادی 3.8 109 صفحۀ 435 دلم میخواهد بدانی که شب سراب نیرزد به بامداد خمار... 0 2 _ 1403/11/24 قلمرو خلافکاران لی باردوگو 4.7 24 صفحۀ 433 «زندگی هیچوقت چیزی که حقمونه نیست، اینژ. اگه بود...» 0 1 _ 1403/11/2 بند دیوان بهزاد قدیمی 4.0 9 صفحۀ 65 نشئه در خیالاتْ چنان غرق میشد که خاطراتش را دوباره زندگی میکرد. 0 2 _ 1403/7/14 سال بلوا عباس معروفی 4.2 206 صفحۀ 168 آن چشمها، آن چشمهای سياه براق، ای خدا، کاش میتوانستم خود را در چشمهاش حلقآویز کنم. 0 9 _ 1403/7/2 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 46 «یه روز تاوان این کاراتو پس میدی، برکر.» کز گفت: «اگه عدالتی تو این دنیا وجود داشته باشه، پس میدم. ولی همهمون میدونیم احتمالش چقدر ضعیفه.» 0 42 _ 1403/6/20 صداهای دیگر امیرحسین قاضی 4.2 5 صفحۀ 134 «همهی ما اسیر گذشتهمون هستیم.» 0 1 _ 1403/6/17 آنی شرلی در اونلی جلد 2 لوسی مود مونتگمری 4.6 75 صفحۀ 106 گفت: همیشه اعتقاد داشتم که دنیا برای پیشرفت به همۀ آدمها با انواع افکار و عقایدشان نیاز دارد، اما حالا فکر میکنم که بعضی از آنها واقعا اضافیاند. 0 2 _ 1403/6/9 آنی شرلی در گرین گیبلز جلد 1 لوسی مود مونتگمری 4.6 236 صفحۀ 141 همانطور که خانم لیند میگوید، دنیا چیزی جز به هم رسیدن و از هم جدا شدن نیست، ماریلا! 0 38 _ 1403/5/15 کیمیاگر پائولو کوئیلو 3.8 261 صفحۀ 132 پسرک مجذوب تغییر رفتار آنها شد و گفت: "با نگاه کردن به سواران، بر آنها تسلط پیدا کردی." "چشمها قدرت روحت را نشان میدهند. " پسرک با خود گفت: "حق با اوست." 0 1 _ 1403/4/14 آیه های جنون لیلی سلطانی 4.5 21 صفحۀ 61 - هر چقدر بزرگ بشی معصومیتت کوچیک میشه. همینقدری بمون. باشه؟ 0 9