شیدا

شیدا

@sheyda.

60 دنبال شده

74 دنبال کننده

یادداشت‌ها

نمایش همه
شیدا

شیدا

1403/5/23

        هاروکی موراکامی؛
این کتاب رو به عنوان اولین تجربه ام از موراکامی انتخاب کردم و میتونم بگم واقعا شگفت زده شدم!
در ابتدا کتاب ساده و کاملا عادی بنظر میرسید، وجود پرونده ی مشکوک در داستان باعث شد تا کمی بیشتر علاقه مند بشم و روایت دو داستان به موازات یکدیگر کاملا مجذوب کننده بود.
برای من میانه ی کتاب نقطه اوج محسوب میشد؛
فضاهای مالیخولیایی، شخصیت هایی عمیق همراه با بینشی شگفت انگیز که هر کدام برای خود درسی جداگانه بودند، استفاده از موسیقی و فلسفه، احساسات متنوع و ضد و نقیض، از بین رفتن و محو شدن مرز واقعیت و خیال، گریز از سرنوشت و درنهایت پیوند تمامی اینها در خط سیری حیرت انگیز که مانند ندارد.
هر شخصیت به نحوی منحصر به فرد بود و دنیای خودش را داشت؛ ناکاتا و گربه ها و باران ماهی و زالو هایش، جانی واکر و یخچالی پر از سر گربه ها، اوشیما و دانش عجیبش، هوشینو و تجربه ای جدید میان روزمرگی هایش و پیدا کردن علاقه اش به موسیقی کلاسیک، میس سائه کی و اندوه و حسرت گذشته و درنهایت کافکا و معماهایش!
احساس میکنم من تنها یک کتاب را نخوانده ام بلکه شاهد زندگی های گوناگون و درهم تنیدگی مخصوص انها بوده ام.
در اخر دوست داشتم تا پایان بندی کمی بهتر باشد و در اوج به اتمام برسد اما گمانم هدف لذت بردن از مسیر بود نه مقصد.
تجربه ای بی نظیر بود و از این پس بی صبرانه منتظر تجربیات بیشتری درکنار اقای موراکامی هستم :>
      

24

شیدا

شیدا

1403/5/9

        کتاب ساده بود، نه خیلی بد و نه خیلی خوب؛
موضوع بسیار مهم که در کتاب کاملا حس میشد اهمیت ارتباطات انسانی و تاثیر آن بر روی زندگی شخصیت های کتاب بود، چیزی که در زندگی واقعی هم به وضوح قابل درک است.
اینکه هرکدوم از ما در زندگی همدیگه چه نقش هایی رو ایفا میکنیم و بسته به تصمیماتی که میگیریم چقدر باعث ایجاد تغییراتی گاها حیاتی میشیم.
حس میکنم با اینکه کتاب کم بود و جز رازهایی که ممکن بود بناچار از خود شخصیت ها شنیده بشه و بخش کوچکی از شخصیشون رو آشکار کنه احساسات اونها با تمام وجود حس میشد و هرکدوم ناشی از زخم ها و داستان های متفاوت خودشون بودند.
و در اخر از روایت ساده داستان لذت بردم و این سوال در ذهنم میچرخد که اگر فروغ می‌توانست بلند شود و خود را در آینه ببیند، چیزی که مشاهده میکرد یک قربانی برای تصمیمات دیگران بود یا صرفا خودش؟ 

پ.ن: این رو هم اضافه کنم که بعد از خوندن کتاب ترسی در من بوجود اومد که نکنه چندسال بعد( اگر عمر کنم) حسرت کسی یا کاری برام وجود داشته باشه. اما خب فکر کنم باید تجربه کرد و دید. :>

      

21

شیدا

شیدا

1403/5/2

        این طور می شود که یک گربه، یک مرد بسیار چاق که به گربه آلرژی دارد، یک آدم بی خانمان و مردی به نام اوه در این شهرک به بازرسی روزانه می پردازند.
اوه نگاهی به آن ها می اندازد و به این نتیجه می رسد که احتمالا کم خطر ترین گارد تاریخ بشریت را تشکیل داده است.
.
نمیدونم چجوری ممکنه زیبایی کتاب رو توصیف کنم.
من تمام و کمال محو پیچیدگی و در عین حال صاف و ساده بودن شخصیت اوه شده بودم. اینکه همه چیز رو منطقی میدید و دنیا براش یک فرمول ساده بود، برخورد او که همیشه خاکستری بود با سونیای رنگارنگ و پرشور بنظرم قشنگ ترین اتفاقی بود که میتونست در کتاب رخ بده.
این کتاب بی آلایش و صادق بود درست مثل خود اوه
نویسنده به راحتی تمام تونست احساسات متنوع و عمیقی رو به خواننده منتقل کنه و اون رو جوری درگیر کنه که نتونه یک لحظه کتاب رو زمین بگذاره.
به طرز عجیبی با نوع نوشتارش، طنز هایی که بکار میبرد و تصویر سازی شخصیت هاش ارتباط برقرار کردم و بینهایت از خوانش کتاب لذت بردم. 
. 
وقتی داشتم کتاب رو میخوندم و به جمله ی بالا رسیدم تصویرش خیلی دقیق توی ذهنم اومد و میدونستم باید یک کاری راجبش انجام بدم :> * البته که اونجوری که میخواستم نشد اما خوشحالم یه خاطره ای از اوه و دوستاش همیشه توی ذهنم باقی میمونه *

      

10

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.