•/غین عین/•

•/غین عین/•

بلاگر
@gheinein
عضویت

تیر 1402

93 دنبال شده

218 دنبال کننده

                چقدر چون همگان مثل دیگران باشم؟

آن چه مراست از فضل اوست،نه از فعل من.
«عالم نیستِ هست نماست و خدا،هستِ نیست نماست!»
              

یادداشت‌ها

نمایش همه
•/غین عین/•

•/غین عین/•

2 روز پیش

        بسم الله الرحمن الرحیم ؛

از آنجا که سووشون خواندنم همراه شد با سریالش نظرم هم تأثیر پذیرفت ابتدا سریالش را دیدم همش منتظر چیزی بودم که من را به ادامه دادنش ترغیب کند اما روند سریال بسیاااااااار کند بود و ازحوصله ام خارج شد بنابراین رهایش کردم.. اما به سراغ کتابش آمدم همیشه جزئیات در کتاب بیشتر به چشم می‌خورد دیگر تطبیق این دو رسانه از اینجا کلید خورد و وارد فاز مقایسه شدم گاهی از توصیفات شرم زده بودم که چه نیازی بود وارد این مباحث در کتاب شد؟! اگر بگویید این همان چاشنی کتاب است که می گویم اصل داستان گنگ بود این چاشنی ها به چشم نمی آید.. تمام تصویر ما از گذشته شخصیت ها به تکه گویی های آن ها بند بود خب طبیعتاً کامل نشد همچنان آن قسمت کتاب که بر محور جنگ جهانی بود و وضعیت ایران تا حدودی کمرنگ بود حتی شخصیت یوسف یا ملک سهراب و .. این ها و اقداماتشان گنگ بود و منظور من از هیجان یا چیزی در این مایه ها در واقع پستی و بلندی داستان است چیزی که شما از پنجره این کتاب می بینید شخصیت زری در یک عمارت بزرگ می باشد که دیگر اعضای خانواده در ارتباط با او دیالوگ هایی را ادا میکنند و همه ی اطلاعات ما از شخصیت ها و اتفاقات فقط در حد آن گفتگو هست حتی ما از خان کاکا بیشتر از یوسف اطلاع داریم تا حدود زیادی میپذیرم چرا که یک زن در خانواده در همین زاویه زندگی می‌کرده اما ابهامات من رفع نشد و بنظرم این نقص داستان است نه شیوه زندگی یک زن در آن سال ها!
چرا یوسف کشته شد؟ چه کسی او را کشت؟
چه بلایی سر کلو آمد ؟ چرا شایعه ساختند که عموی کلو او را کشته؟
چرا در آخر عزت الدوله راضی شد که خانم زهرا با ۴ تا بچه زن حمید شود؟ و اصلا پرونده این ماجرا هم باز موند..
آقای فتحی به کجا رسید؟ می دانید همه ی تصویرم از اتفاقات کدر است و نمی توانم به خوبی آن ها را به مانند یک پازل کنار هم جفت کنم . نماد های جالبی در داستان مخفی شده اما دیگران عنوان کردن و ..
انتظارم این بود که نویسنده زیرکانه اتفاقات را بهم ربط داده باشد و بعضی چیز ها و شخص ها را پر رنگ تر بنویسد..

      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

37

        بسم الله الرحمن الرحیم ؛

📍حقیقتا برای رفتن سراغ نویسندگان ایرانی باید با نگاهشون آشنا بود وگرنه آدم با کتاب گلاویز می شود تا ببیند چرا آنطور که بقیه تعریف و تمجیدش می‌کنند به دلش نمی نشیند!👀
و من هم دچار این اشتباه شدم.. (متاسفانه ما تو مدرسه اسم نویسنده و اثر رو مثل طوطی حفظ می کنیم ولی مدیونید اگه فکر کنید که از اثارشون میخوندیم)
از این فضا دور نشدم و هنوز هم ردپایی رو هرچند کمرنگ میبینم نمیدانم چطوری براتون بگم؟
ولی مدرسه یک کلاف پیچیده سر درگم است هرکداممان از بیرون نظری می دهیم اما کسی که به میدان عمل می‌رود خودش هم با کلاف پیچ می خورد! 
جلال انگار حال بلاتکلیفی داشت که هم دلش می سوخت و هم در میدان بود اما دستی به باز کردن حتی یک گره دراز نکرد..
در تمام طول کتاب جلال از مدرسه و وضع داغانش برای شما می نویسد اما دریغ از یک کنش!
از همان ابتدا همه چیز را می‌سپرد دست ناظم(دقیقا به همین علت همه زخم خورده ناظم هامونیم🥲)
درست است که قدرت جلال چندان نبود اما او قلمرویی داشت که می‌توانست حداقل به سهم خودش بچه ها را حفظ کند که نکرد 
بنابراین نگاهم اینطور است که جلال با سیستم فرقی نداشت
و از این دسته که جلال در آن است خوشم نمیاید
از باب دیگه هم کتاب هیجان خاصی نداشت یعنی مدرسه هر لحظه اش داستان و ماجراست اما یا جلال یکنواخت می گفت یا زیادی خسته بود درست مثل معلم های پیری که صندلی را ول نمیکنند و ما را هم با خودشان پیر می‌کنند 
به عبارتی بگویم در داستان تصویرم از جلال یک مرد سیگاری بود که فقط نگاه می‌کرد و در ذهنش فلسفه می ساخت

پ.ن: دوستی میشناسم که خیلی واقع بینانه به دنبال تغییر این اشتباه قدمت دار است و به او غبطه میخورم که اینطور پای آرمانش وایستاده و برایش نقشه راه ترسیم کرده است چشمم روشن است که به زودی همه چیز بهتر خواهد شد..
      

12

        بسم الله الرحمن الرحیم ؛

با یه مرجع تمام عیار رو به رو هستیم در واقع گنجینه فهم و علم ارزشمند آیت الله بهجت این مجموعه کلمات رو قیمتی کرده است
باید بازم برگردم و بخونمش..
یکی از بهخوانی ها توصیه ای کرد که عجیب به دلم نشست او گفت هر جمعه به مانند یک قرار کتاب را باز کنید و صفحاتی بخوانید ..
شما تصور کنید که وقتی غسل جمعه کردید و وضو گرفتید حال با حضور قلب و خاطر تمام توجه تان را میسپارید به امام:)
خب شیرین است! من هم توصیه میکنم که این گوارایی را از خودتان دریغ نکنید و شیوه خواندن این کتاب را از خودتان دریغ نکنید کتاب اگر برای افزایش معرفت نیست و حوصله آن را ندارید از ابتدا نخوانیدش چون
 «العلم و حجاب الاکبر !»
بگذریم ..
کتاب مشتمل بر ۴ گلستان است که گلستان دوم بیشترین حجم را به خود اختصاص داده..که خودش ۱۲گلشن دارد ( با تشکر از سلیقه انتخاب کننده اسامی:)
شما در این کتاب بدیهیات خیلی کمی میخوانید دست کم توقع داشتم چیز های بیشتری در مورد علائم ظهور و زندگی امام بدونم اما بیشتر کتاب به« ما »می پردازه که چرا باعث غیبت شدیم، چرا از نور وجود امام بی بهره ایم و چرا بدجور کلاه سرمان رفته...
پس اگه به دنبال فهمیدن مقام منتظر هستید این منبع خیلی مورد خوبیه!
پیشنهاد بعدیم اینه که کتاب رو فقط نخونید بلکه با شرایط و موقعیت جامعه تطبیق بدید میدونید تحلیل کردن و صحبت کردن راجبش با دوستان خیلی خیلی شما رو به خودتون میاره!
آخر کتاب هم به سوالات مطرح شده ازطلاب پرداخته و شبهات رو رفع کرده.

پ.ن ۱: شیطون خیلی تو خوندن این کتاب اذیت می‌کنه اصولاً عاشق کتاب های حجیم هستم ولی این یکی هر سری خوندنش رو ول میکردم طبیعتاً با شیوه ای که عرض کردم بخونید بیشتر متوجه عرض بنده میشوید

پ.ن۲: از دوستان ویراستار و دست اندرکار نا امید شدم آخه چرا این حجم از تکرار و حذف نکردید:/

پ.ن۳: پاورقی های ارجاعی خیلی زیادن واقعا اذیت کننده بود خب همونو میذاشتید در قالب متن اصلی دیگه
      

12

6

        بسم الله الرحمن الرحیم ؛


خییییییییییییییییلی ذوق دارم کلمات همینجوری میان تو ذهنم 
واقعا به نویسندش آفرین گفتم این کتاب یه پژوهش هست که الحق موضوع جانانه ای رو انتخاب کرده!
نظر شخصی که انقلاب رو به راه انداخت و به ثمر رسوند؛ در مورد زن!
از اون بیشتر ذوق دارم برای نظر امام خمینی 
شاهدشم همون بریده هایی که منتشر کردم😂
دست من بود در خونه ی هر بهخوانی رو میزدم که اینو حتما بخونید
دیگه چی بگم؟
آها یه چیزی که تو ذوقم زد یکم بعضی جاها اضافه گویی و  مکرراً اشاره کردن داشت ولی چیزی از ارزش های کتاب کم نمیکنه 
.
.
وقتی شما با نظر امام مواجه میشید دست کم توقع دارید امام زن رو با همون مکتب شرقی که یه موجود خونه نشین و سرگرم پستو های آشپزخونه است در نظر دارن!
ولی امام برای زن یه نگاه متعالی قائل‌اند و چندین دلیل داره که خود نویسنده به این دلایل می پردازه
میگم که خیلی ذوق دارم یادم رفت بگم امام زن رو یک انسان می‌دونه چیزی که خیلی ها از زن گرفتنش! پس نویسنده با تشریح جایگاه زن در خلقت شروع می‌کنه تا برسه به نقش اختصاصی زن..
و به جایی میرسه که شما می‌بینید امام زن رو به عنوان یک موجودی که چه بسا از مردان جلوتر هست درنظر میگیره و به همه ی ابعاد عرفانی اجتماعی سیاسی و زندگی شخصی و...میپردازه.
زن به عنوان یک انسان که تجلی صفات الهی است برخی ویژگی ها رو در آینه وجودش بیشتر نشان می دهد مثل رحمانیت ، ربوبیت و ...
دقیقا همه چی در نگاه امام کامله!
با هر صفحه ای که به رفقا نشون میدادم میگفتم ای کاش آدم ها در جامعه ی ما نگاهشون اینطوری بود!
شاید وقتی نگاهم عمیق تر شد پستی هم من باب این کتاب و موضوعش منتشر شد
      

21

        بسم الله الرحمن الرحیم ؛


بعضی کلمات را باید بدهی اهلش بنویسد؛
 آن گاه توازن هماهنگ کلمات خوش رقصی میکند .
نادر خوانده نیستم و خوشا به حالم که تجربه اش کردم کاش خدا باز هم به من فرصت خواندنش را بدهد.
در این دنیا که فقط یکبار زندگی میکنیم آن را هم باید خوب از آب درآوریم کار بسی دشواریست بی نقص بودن ،بی نقص انتخاب کردن!
اصلا انتخاب برای نقص است..
اینکه هر جا برویم باز هم داریم انتخاب میکنیم چه نقصی و چه مقدار از کدام؟!
ابن مشغله درست نشان داد این هیاهو را اما او آن را آرام روایت کرد
آدمی شجاع و جسور در برابر حرکت،حرکت از جایی که به آن متعلق نیست تا به جای جدید..
او یکی از آن هاییست که آسایش را به سخت کوشی پر معنا نمی فروشد اصولش را حفظ می‌کند و آن را گران بها تر میداند 
تا به لحظه ی آخر می جنگد که بتواند دوام بیاورد
ابن مشغله از قبل انقلاب حکایت میکند و سیستم ناکارآمد آن زمان، که به خوبی آن را میان کلمات پنهان کرده است..
او آدم قدرشناسی است که محبت های زنش را به دست فراموشی نمی سپرد 
حتی ما را هم دعوت میکند که عمر نکنیم بلکه زندگی کنیم به قول خودش:
[بسیار زندگی کرده ام و بسی کوشیده ام تا شیره ی هر لحظه را مکیده
آن را به زمان فنا شده بسپارم ! ]

این از جلد اول
جلد دوم ابوالمشاغل است.
      

3

        بسم الله الرحمن الرحیم ؛


معصومه جان سلام!
سلام دختر رزمنده..سلام شیردختر جنگ..
سلام بر تن های رنجور..سلام بر روح های خراشیده..سلام بر خون های ریخته شده.. سلام بر زینب(ع)!

دختری هستم از دیار ۲۷ سال پس از جنگ فاصله ی ما زیاد نیست اما زمانه ی ما دوری را عادی جلوه می دهد..
ما فقط ۱۲ روز را بهمان تحمیل کردن و دلمان هوری ریخت! 
شما چه کشیدید؟!!
تک تک ثانیه هایی که کتاب از دستم نیوفتاد به زبانم آمد 
اسارت دختر ۱۸ ساله ؟ امان از دل زینب💔
من با تو اشک ریختم ،خندیدم ،ترسیدم،به خدا پناه بردم..
دروغ چرا..
من به تو حسودیم شد.. خوش به حالت:)
معصومه دلم میخواست از آینده به گذشته سفر میکردم و خبری از حالمان به تو میدادم..
حسودیم شد به غیرت مردان مان که شما به آن در دل زندان ها و تاریک ترین اتاق ها مفتخر بودید..
از وضع مان برایت بگویم تاب میاوری؟ 
خیابان انقلاب که قدم میزنی محل تردد مردانی با دامن های بلند است بعضی هایشان لاک زده اند و انواع زیورآلات را به خود آویزان کرده اند 
بعضی هایشان می گویند دنگی حساب کنیم!
معصومه جان 
تو در دل زندان های بغداد امنیت داشتی و ما در دل امن ترین روز ها هم از ترس بعضی مردانمان به خدا پناه می‌بریم
مترو ها که همگی محل ورود مردان است در تاکسی و اتوبوس که مراعات نمی کنند..
کی فکرش را میکرد که اوضاع این چنین شود؟
دلم خون شد از رشادت برادران ،سهم خود را ذخیره میکردند تا شما در رفاه باشید،کتک می‌خوردند تا شما در امنیت بمانید، آن ها در شرایط اسارت اعتصاب کردند تا شما چادر برایتان در دل زندان فراهم شود 
اما الان؟!
اگر بگویم شرایط فراهم می‌کنند که دخترانمان راحت تر شوند برای خودشان نه خودمان دروغ نگفته ام !
معصومه جان 
بی انصافی نمیکنم ما هم غیور مردانی داریم اما کم یابند به وفور زمان شما نیستند.
در یک کلام بگویم 
خجالت کشیدم ما چکار کردیم این چنین دچار شدیم؟
افتخار کردم به تو و هم دردانت .


      

7

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

نمایش همه

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.