Bahar

Bahar

@Bahawr

3 دنبال شده

10 دنبال کننده

             یک Enfp
علاقه‌مند به کتاب و گربه و هنر. 
🪴🌞

          
its.bahar09

یادداشت‌ها

نمایش همه
Bahar

Bahar

1403/11/9

        این کتاب رو وقتی که به هوای خریدن کتابِ "هیچوقت دروغ نگو"ی همین نویسنده به کتاب‌فروشی رفته بودم، خریدم. 
در ابتدا به نظر می‌اومد قراره خیلی غافلگیرم کنه، که البته تا دو سوم داستان همین‌طور بود، اما وقتی که تقریباً به انتها رسیدم و متوجه شدم همون چیزی بود که حدس زده بودم هیجانش برام از بین رفت.
دلم می‌خواست این بار بعد از تموم کردن این کتاب بگم: "خدای من! چطور ممکنه؟!"
اما خب اینجوری پیش نرفت.
به هر حال، می‌خوام که نکات مثبت این کتاب رو بنویسم. چون جنبه‌های مثبت خیلی زیادی داشت!
🟢 قلمِ بسیار شگفت‌انگیزِ نویسنده! قلم فریدا مک‌فادن جوریه که شما رو وادار می‌کنه تا پایان داستان ادامه بدید و خودتون هم نمی‌دونید چطوری! این زن به قدری محتاطانه و قشنگ معماهای داستان رو می‌نویسه و موقع خوندن بهتون استرس می‌ده که همیشه باعث ایجاد یه آدرنالینی داخل بدنتون می‌شه.
🟢 ایجاد معمای جالب و جدید! من خودم هنوز نتونستم کتاب‌های جنایی زیادی بخونم، اما حداقل "برای من" این معمای ایجاد شده توی موضوع داستان خیلی جذاب بود.
🟢 حل کردن تمام معماهای ایجاد شده توی پیرنگ داستان! می‌دونید، اینکه در انتهای داستان دیگه سوالی توی ذهنم برام باقی نمونده بود واقعاً عالی بود.
و اون یک ستاره‌ای که ندادم...
❌ همون‌طور که‌ در ابتدا گفتم، پایان داستان برای من غافلگیرکننده نبود مثل بقیه. نه اینکه تمام داستان رو حدس زده باشم، اما قسمت اصلی داستان برام پیش‌بینی‌پذیر بود.
❌ می‌دونید چیه، من خودم پایان‌هایی که در نهایت همه چیز سر جای درست خودش قرار می‌گیره رو دوست دارم، اما این کتاب دیگه خیلی... پایان شادی داشت. خیلی زیاد!!
آممم. همین. 
و بعد همه‌ی اینا..‌. 
پیشنهاد می‌شه. اما بازم در رده‌ی اول نه‌. (هنوز کتاب جنایی‌ای رو پیدا نکردم که بتونم در رده‌ی اول به کسی پیشنهادش کنم.)
      

2

Bahar

Bahar

1403/7/19

        "جنگل بی‌پایان به تاریکی ته حلق گرگ بود و پر از وحشت‌های بی‌شمار." 
داستان با این جمله شروع می‌شه، جمله‌ای که کلمات در اون به خوبی کنار هم قرار گرفتند تا فضای نقش بسته در داستان رو برای شما تصویرسازی کنند!

و سه و نیم ستاره تقدیم به این ماجراجویی عجیب و غریب با کِسترل و پیپیت و فین! 
فضاسازی داستان خیلی برام جذاب بود، چون من عاشق ماجراجویی، هیجان و درخت‌ها و موجودات عجیبم. اون حس و حالِ "جنگلی که تاریک و بی‌انتهاست" رو خیلی دوست داشتم‌. 
اما نکات منفی داستان چی بود؟ اول اینکه شخصیت اصلی داستان، کِسترل، فقط ۱۲ سالشه! و این برای منِ مخاطب داستان اصلاً باورپذیر نیست که یه دختر ۱۲ ساله شکارچی آدم‌برک باشه! حداقل باید ۳-۴ سال از اینی که بود بزرگتر باشه. 
و دوم هم اینکه روند داستان گاهی واقعاً کند و خسته کننده می‌شد، اینجوری که دلت می‌خواست فقط بخونی تا این فصلش تموم بشه بره. 
اما به طور کلی...
کتاب دوست داشتنی‌ای بود. 
دوست داشتنی و عجیب.

می‌دونم که دلم برای این ماجراجوییِ سبز و تاریک، تنگ می‌شه. :*)
      

6

Bahar

Bahar

1403/6/16

        فقط ۶ روز طول کشید تا تمومش کنم! و الان ذهنم به شدت آشفته‌ست... نمی‌دونم از کجا شروع کنم نظرم رو بگم؟ 
خیلی سر امتیاز با خودم کلنجار رفتم ولی بیشتر نمی‌تونم بدم. و چرا؟ چون:
⭕️ شما تا نیمه‌ی کتاب هیچ هیجانی رو احساس نمی‌کنی. عملاً انگار داری یه رمان زرد عاشقانه می‌خونی به جای جنایی! فقط اتفاقات روزمره و کراش زدنای شخصیت اصلی!
⭕️ پایان داستان هم که تا حدودی غیرمنطقی به نظر میومد. اینجوری که همه چیز خیلی سریع گل و بلبل می‌شه و تمام!
⭕️ و انتظار بیشتری از پلات تویست (پیچش پیرنگ) داستان داشتم، نمی‌دونم، همه‌ش منتظر بودم یه اتفاق خیلی عجیب بیوفته که بگم: خدایا مگه می‌شه؟ 
⭕️ پایان داستان رو می‌تونستی حدس بزنی! فقط با مهم‌ترین قانون در جنایی نویسی: همیشه به کسی شک کن که هیچ‌کس، هیچ‌وقت، بهش شکی نمی‌کنه...
ولی سه ستاره هم به دلایلی دادم. چون:
⬅️ قلم فریدا مک‌فادن رو دوست داشتم، روون بود و آدم رو از کتاب خوندن خسته نمی‌کرد، یعنی می‌تونستی به مدت زیادی پشت سر هم از داستان بخونی. 
⬅️ هیجان و استرس ۳۰-۴۰ صفحه‌ی آخر داستان رو دوست داشتم، حتی یه تیکه، از استرسی که داشتم گفتم دیگه نمی‌تونم بخونم و کتاب رو بستم و گذاشتم کنار!! 
⬅️ موضوع داستان جذاب و "حداقل برای من" یه ایده‌ی جدید بود.
و در نهایت جدای این‌ها باید بگم کههه
اتفاقات داستان از یه جایی به بعد مریض و روانی گونه می‌شه و خوندنش روحیه و اعصاب قوی می‌خواد. و بعضی تیکه‌ها انگار داری خودت رو با کتاب خوندن شکنجه می‌کنی. 😭😂
اینم اضافه کنم که اگر انتظاراتم از داستان رو از همون ابتدا پایین آورده بودم ممکن بود لذت بیشتری از خوندن ببرم. 
و همین. 
در کل کتابی نیست که در رده‌ی اول به کسی پیشنهادش کنم. صددرصد کتاب‌های جنایی به شدددت بهتری وجود دارند. 

      

46

Bahar

Bahar

1403/5/26

        این کتاب باعث شد به این فکر بیوفتم که دیگه سراغ کتاب‌هایی که خیلی ناگهانی توی فضای مجازی ترند می‌شن نرم! حقیقتاً "به نظر من" ارزش این همه معروف شدن رو نداشت! 
و چرا؟ چون:
⭕️ پرش‌های زمانی به گذشته "حداقل برای من" خسته کننده و حوصله سر بر بودن و به جز چند قسمت نیاز نبود این همه از خاطرات گذشته نوشته بشه. 
⭕️ من دوست داشتم صحنه‌های قتل حس آدرنالین بیشتری رو در وجودم ایجاد کنن؛ ولی واقعاً اون‌قدر استرس آور نبودن. 
⭕️ پایان داستان خیلییی غیر منطقی بود و به شدت توی ذوق می‌زد. علاوه بر این، من تریکسی رو قبل از اتمام داستان توی لیست قاتل‌های حدسیم نوشته بودم و برام پیش‌بینی پذیر بود. 
⭕️ انگیزه‌ی قتل غیر واقعی به نظر میومد؛ هر حرفی که نانا و تریکسی برای این موضوع که "چرا قتل‌ها رو انجام دادن؟" زدن، باز هم به نظرم دلیل خوبی نبود برای این که یک شبه کل اعضای خانواده‌ی خودشون رو سلاخی کنن! 
و همین. حالا چرا این دو ستاره رو دادم؟ چون:
⬅️ شخصیت نانا رو دوست داشتم و خیلی با عقایدش موافق بودم. 
⬅️ حدوداً ۵۰ یا ۶۰ صفحه‌ی آخر داستان، توی بعضی قسمت‌ها، اون استرسی که می‌خواستم رو بالاخره حس کردم. 
⬅️ جمله‌های قشنگی توی متن داستان نقش بسته بودن و قلم نویسنده اتفاقات رو خوب توصیف می‌کرد. 

و حرف دیگه‌ای ندارم. امیدوارم کسایی که از خوندن این کتاب لذت بردن و دوستش داشتن از دستم ناراحت نشن. =)))

      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

6

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.